وظایف خطیر"کنفرانس دیالوگ" بروکسل!


احد واحدی


• جنبش حق طلبانه آذربایجان که در اصل یکی ازارکان اصلی جنبش آزادیخواهانه خلق های ایران است و باید در جریان این سیل بنیان کنی که راه افتاده نقش در خور و شایسته خود را ایفا کند با اتخاذ سیاستی انزواطلبانه و با انتخاب مسیری خلاف مسیل اصلی حرکت عمومی مردم، به ناکجاآبادی ره می سپرد که در نهایت، دست یابی مردم آذربایجان به خواست های برحق اش را با نقصان غیرقابل گذشتی مواجه می سازد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۱ خرداد ۱٣٨۹ -  ۱۱ ژوئن ۲۰۱۰


بیش از یک سال ازبرگزاری "کنفرانس دیالوگ" که با تلاش و ابتکار تعدادی از آذربایجانی های فعال ساکن هلند و تنی چند از فعالین شناخته شده حرکت ملی آذربایجان در شهر آمستردام تشکیل شد می گذرد. در این فاصله زمانی، اوضاع سیاسی جامعه ایران بشدت دگرگون شده و بحران موجود در آن بمراتب حادتر گشته است. با برگذاری دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری و کودتای انتخاباتی جناح راست و توتالیتر حاکم، علیه رای و خواست اکثریت مردم ایران، حکومت اسلامی دچار آنچنان بحران لاعلاجی شد که در طول عمر 31 ساله آن سابق نداشته است. اعتراض گسترده مردم و فریاد میلیونی آنان در کوچه ها و خیابان های شهرهای مختلف ایران، علیه کودتاگرانی که در تقلبی آشکار رای مردم را به نفع کاندیدای ارتجاعی ترین بخش حاکمیت مصادره کرده بود با سرکوب خشن و بی رحمانه کودتاچی ها روبرو گشت. با به خاک و خون کشیده شدن مردم معترض و با بی آبروئی حاصل از اعمال شنیع و غیرانسانی چماقداران رژیم، شکاف بین مردم و حاکمیت عمق بیشتری یافت و شعار "رای من کو؟" که از دهان میلیونها مرد و زن و پیر و جوان معترض بیرون می آمد در کوتاه زمانی پایه و رکن اصلی رژیم را نشانه گرفت و به شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" فرا روئید. واقعیت این است که حرکت میلیونی مردم را نباید صرفا اعتراض به نتیجه یک انتخابات و تقلب در آن دانست، بلکه این خود در واقع انفجار خشم فرو خورده توده های مردم بود که طی سه دهه حاکمیت دروغ و تزویر بر روی هم انباشته شده بود.
جنبش ملی و آزادی طلب آذربایجان که در سوم خرداد سال 1385 توانسته بود دراعتراض به ماجرای کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران صدها هزار نفر ازمردم آذربایجان را به خیابان ها بکشاند، اینک که چنین فضای گسترده ای برای طرح و پیشبرد خواست‌های ملی بوجود آمده بود نتوانست ازامکانات به وجود آمده استفاده کند ومیدان را خالی گذاشت. درعین حال و با کمال تاسف باید افزود که بخش عمده نیروهای فعال آذربایجانی درعرصه مسائل ملی با عدم درک شرایط موجود، نه تنها به نظاره گر غیرفعال جنبش آزادیخواهانه مردم تبدیل شدند بلکه با گرفتارشدن در نوعی سکتاریسم و تحلیل نادرست از جامعه و اوضاع جاری درآن، امکان استفاده مطلوب از شرایط به وجود آمده را نیز ازدست دادند.

و اینک در تداوم کار "کنفرانس دیالوگ" آمستردام، جلسه دیگری با همان نام در شهر بروکسل برگزار می ‌گردد و این در شرایطی است که جنبش حق طلبانه مردم آذربایجان با وجود پتانسیل های زیادی که دارد هنوز با یک نیروی جدی تأثیر گذار در جنبش حق طلبانه و دمکراتیک سراسری فاصله زیادی دارد. جنبش حق طلبانه آذربایجان که در اصل یکی ازارکان اصلی جنبش آزادیخواهانه خلق های ایران است و باید در جریان این سیل بنیان کنی که راه افتاده نقش در خور و شایسته خود را ایفا کند با اتخاذ سیاستی انزواطلبانه و با انتخاب مسیری خلاف مسیل اصلی حرکت عمومی مردم، به ناکجاآبادی ره می سپرد که در نهایت، دست یابی مردم آذربایجان به خواست های برحق اش را با نقصان غیرقابل گذشتی مواجه می سازد. این راز سر به مهری نیست که دادن شعارهای تند و تیز و نظاره گر بی عمل حوادث بودن، با مسائل جنبش بشکل دگم و رادیکال برخورد کردن، نه تنها به سود حرکت ملی ما نیست بلکه بسیار خطرناک است و می تواند به هدر رفتن نیرو و توان جنبش ملی دمکراتیک مردم ما بیانجامد.
حرکت ملی آذربایجان، جنبشی بمراتب گسترده‌تر و نیرومندتر از دیگر جنبش های ملی در میان خلق های ایران است. جنبش مردمی خرداد ماه 1385 آذربایجان بدرستی نشان داد که این جنبش از چه پتانسیل قدرتمندی برخوردار است. خود این مسئله قبل ازهرچیز به پراکندگی جغرافیایی میلیونها آذربایجانی و سایر ترک زبانان ایران برمی‌گردد که همه مسائل مطروحه را بلافاصله به یک مسأله سراسری با ابعاد گسترده‌ ای تبدیل می کند.
این جنبش از نیروی فوق‌العاده و بسیج گری برخوردار است، اما مشکل اساسی آن همانا عدم درک واقعی "صورت مساله" است و یک بخش این صورت مسأله چیزی نیست جز تعیین تکلیف خود این جنبش با جنبش سراسری تمامی مردم ایران!
تا زمانیکه فعالین و نخبگان جنبش ملی آذربایجان نتوانند با یک ارزیابی واقع بینانه تعیین کنند که مردم آذربایجان و جنبش مربوط به آن‌ها، چه مقام و موقعیتی دررابطه با جامعه و مردم ایران دارد، تا زمانیکه با تحلیل‌های سطحی و غیرواقعی سرنوشت ملت آذربایجان را از سرنوشت تمامی اهالی ساکن ایران کاملا جدا وانمود کنند، تا زمانیکه خواست های واقعی و بر حق مردم آذربایجان را بدون توجه به تمایل عمومی مردم ساکن آذربایجان و سایر ترک زبانان مقیم ایران بشکل سکتاریستی در دستور کار قرار میدهند، و بالاخره تا زمانیکه نتوانند این واقعیت را بپذیرند که مردم و به طبع آن فعالین ملی آذربایجان و دیگر نیروهای مخالف رژیم اسلامی در سایر نقاط ایران، در ایجاد جامعه ای دموکراتیک و عادلانه که در آن کوچکترین تبعیض ملی، فرهنگی، دینی، جنسیتی و غیره راه نداشته باشد سهیم اند، نخواهند توانست موقعیت خود را در درون جنبش آزادیخواهی سراسری تثبیت کنند و ازاین رو قطعا از نقش آفرینی جدی در درون این جنبش نیز باز خواهند ماند!

نگاهی به نتایج حاصله از " کنفرانس دیالوگ " آمستردام می‌تواند در حصول به نتایج بمراتب بهتری در کنفرانس بروکسل ما را رهنمون شود. از نکات برجسته و قابل توجه کنفرانس آمستردام اعتقاد «به وجود نحله های فکری متفاوت و تمایلات متنوع سیاسی که در وجود گرایشات و پلاتفرم های سیاسی ناظر بر خودمختاری فرهنگی، فدرالیسم، استقلال و دولت واحد آذربایجان» بود. کنفرانس آمستردام، ضمن پذیرش این تفاوتها، با صراحت اعلام داشت که به چند صدایی در صفوف جنبش ملی آذربایجان اعتقاد دارد.

قبل از پرداختن به ادامه مطلب، لازم است تا به صورت گذرا هم که شده به دو تجربه و تلاش سازمانگرانه ای که با نیت ایجاد سقفی برای گردهمائی، تبادل نظر و حرکت مشترک جریانات متفاوت آغاز گشت ولی در روند کارخود به یک "تشکیلات" بوروکراتیک تبدیل شد اشاره کنیم. توجه به سرنوشت این دو تلاش، می‌تواند ما را در انجام وظیفه دشواری که پیش رو داریم هشیارتر کند.

مورد اول
مربوط است به «کنگره جهانی آذربایجانی ها [DAK]» که در سال 1997 با شرکت عده ای از آذربایجانی ها در شهر لوس آنجلس آمریکا برگزار شد. هدف اولیه کنگره عبارت از ایجاد یک لوبی قدرتمند آذربایجانی از گروههای اجتماعی و سیاسی مختلف بود که بتواند از روند دموکراتیزه شدن جامعه و فعالیتهای سیاسی ـ فرهنگی مردم آذربایجان حمایت کند. این تشکیلات در پروسه کارخود یعنی در جریان کنگره دوم خود توسط انحصارطلبان و استقلال چی های آذربایجانی تسخیر و به ابزارتشکیلاتی آن‌ها تبدیل شد. البته شکی نیست که منتخبین کنگره اول، علیرغم ناتوانی های آشکار و اشتباهات فاحش خود، به ایده‌های اولیه تشکیل چنین کنگره ای وفاداربودند اما با این وجود تمامی آن چه که آن ها درارتباط با اشتراک مساعی گروههای مختلف آذربایجانی و ایجاد سقفی برای فعالیت تمامی آن‌ها رشته‌ بودند، توسط منتخبین کنگره دوم پنبه شد. البته بررسی همه جانبه سیر و سرگذشت این «کنگره» فرصت دیگری میطلبد و از حوصله این مقال خارج است.

مورد دوم
مربوط می شود به «اتحاد جمهوری خواهان ایران».
همه می‌دانیم که در شرایطی که نیروهای سلطنت طلب ایرانی، بعد از وقایع افغانستان برای سهم بیشتر گرفتن از حاکمیت آیندهء ایران، مورد توجه ویژهء آمریکا قرار گرفتند، جریان های مختلف جمهوری خواه ایرانی مقیم خارج کشورنیز به فکرِ ایجاد جبهه ای متشکل از سازمان ها و احزاب متعدد جمهوری خواه افتادند تا نشان دهند که در فردای تحولات قدرت حکومتی در ایران و جابجائی نیروها، سلطنت طلب ها تنها آلترناتیو انتخابی نیستند. این تلاش ابتدا با تهیه طوماری به امضای بیش از 1000 نفر از افراد سیاسی فعال انجام گرفت. شمار زیادی از امضاء کنندگان افرادی بودند که ازاحزاب، سازمان ها وگروه های مختلف سیاسی بیرون آمده وسالها با هیچ جریانی رابطه تشکیلاتی نداشتند. این تشکل هدف خود را از این "اتحاد"، تلاش برای برپا کردن چتری اعلام میداشت تا در چهار چوب آن تمامی جریانات جمهوری خواه، بتوانند سیاست هماهنگ و متحدی را برای ایجاد آلترناتیو برای برپایی یک جمهوری پارلمانی آغاز کنند. این تشکل با انتخاب یک شورای مرکزی 50 نفره در اولین همایش خود و اتخاذ سیاست هایی ویژه، به یک تشکیلات جدید مبدل شد و در اولین گام خود نیز وظایفی را که به عهده گرفته بود به فراموشی سپرد و به کپی برابر با اصل تشکلات موجود دیگر تبدیل شد. افزون بر این ترکیب لیست اعضای 50 نفره شورای مزبور نشان داد که بسیاری ازافراد شرکت کننده درآن، فضای سازمان های خود را برای فعالیت های روزمره سیاسی، تنگ دیده و برای ارضای بلندپروازی های خود در رویای تشکیلات بزرگ‌تری به سر می برند. ایده اولیه این «اتحاد» فکرِ بکری بود و می‌توانست میدان بزرگی را برای فعالین این عرصه سیاسی - اعم ازتشکیلاتی و غیرتشکیلاتی- ایجاد کند ولی متأسفانه آن "اتحاد" نیز سرانجام قربانی مطامع برخی و یا در خوش‌بینانه ترین حالت قربانی سیاست غلط عده‌ دیگری شد.
         
درس آموزی جدی از سرانجام این دو جریان نشان می‌دهد که اگر فعالان جنبش ملی آذربایجان می‌خواهند توسط این نشست و یا نشست های دیگر نظیر آن، کاری جدی انجام دهند، نباید بحران ها و سیاستهای معیوب تشکیلات های موجود خود را وارد این جریان تازه بکنند؛ زیرا اگر جنبش دموکراتیک مردم آذربایجان نیاز به یک فضای جدید و سیاست موثر دارد، و یا اگر دستگاه تنفسی این جنبش احتیاج به هوای تازه دارد، با فضاهای بسته تشکیلات های موجود و با هوای دم گرفته و پر از سوءظن آن‌ها، نمی‌توان چنان سقفی را ایجاد کرد. نمی‌توان بواسطه چنین جلسه هایی ضروری ترین مشکلات جنبش موجود را حل و فصل کرد! به کارگیری خردجمعی وعمل متحد و یکپارچه نیاز حیاتی جنبش ماست. اما معنای این سخن تسلیم شدن در مقابل آنارشی و فشار نیروهائی که جهان را از درچه تنگ نژادی و فرقه ای می بینند نیست. برای به انجام رساندن این مهم یعنی گریز از تکروی و تمرکز در جهت کاری مشترک و اساسی به بینش و سیاست تازه‌ای نیاز داریم. این بینش و سیاست جدید با داشتن برنامه ای روشن وبی ابهام باید بتواند قبل ازهرچیز ناظر بر تسامح، همگرایی و همکاری متقابل باشد! باید تنوع فکری و دگراندیشی اجزا شرکت کننده در جنبش را چون مردمک چشم محافظت کرد؛ چرا که این نشانه ارزنده ای ازاعتقاد ما به مبارزه برای دمکراسی است. کنفرانس بروکسل با گام برداشتن دراین راستا باید بتواند برازنده نام خود «کنفرانس دیالوگ» باشد.

باید با تمام توان بکوشیم تا حرکت ملی آذربایجان را از پیله انزوائی که نا خواسته بدورش تنیده شده است بیرون بیاوریم و این مهم نمی‌تواند بدون گذر از مرحله شعار و رسیدن به مرحله شعور انجام پذیرد. رسید این به "شعور" می‌تواند بیش از همه از طریق مطالعه تاریخ واقعی مردم آذربایجان و تاریخ سایر خلقهای تحت ستم و تجربه اندوزی از آن‌ها و از طریق تدقیق در محتوای سیستم‌های موجود در حل مسأله ملی و بررسی نکات مثبت و منفی آن میسر شود.

هرجنبشی برای تعمیق خود، احتیاج به این دارد که همواره آگاهی و شعور خود را بالا ببرد. اعتلاء شعور و بالا رفتن آگاهی در درون هر پدیده اجتماعی و فرهنگی خصوصا درون جنبش های اجتماعی، تنها از طریق برخورد مداوم اندیشه‌ها امکان‌پذیر است. به واسطه برخورد آرا و نظرات، امکان انتخاب بهترین اندیشه ها و بدیع ترین افکار وجود دارد.
    واقعیت این است که در درون جنبش ملی آذربایجان، بحث جدی و کافی برسر مسائل مهم و حیاتی جنبش صورت نگرفته است. سبب اصلی این نقیصه قبل ازهرچیز، فقدان تولرانس لازم و نگاه انحصارطلبانه در درون نحله های فکری گوناگون مربوط به جنبش ملی آذربایجان است. اگر این سد شکسته شود نیروی زیادی برای فهم متقابل و تبادل اندیشه در بین آحاد مردم و همچنین گروههای سیاسی آزاد خواهد شد. این می‌تواند دانش و آگاهی همه ما را ارتقا دهد وما را نیرومندتر سازد.

باید تلاش شود تا کنفرانس بروکسل در فضای بازهم صمیمانه تری برگزار شده و ضمن پایبندی به مصوبات کنفرانس آمستردام، سقف ایجاد شده برای فعالیت تمامی جریانات فکری درون جنبش ملی آذربایجان را محکمتر و گسترده‌تر کند.
جنبش ملی آذربایجان بیش از هر زمان دیگری، برای تشریک مساعی، برای همکاری‌ها و همیاری های متقابل بین جریانات گوناگون احتیاچ به وجود چنین سقفی دارد!

کنفرانس باید با بحث روی جایگاه واقعی جنبش مردمی آذربایجان، بررسی اوضاع و احوال سیاسی ایران و منطقه و موقعیت کنونی رژیم اسلامی، به مقابله با سیاست انزواطلبانه خود نسبت به جنبش همگانی جاری کشوربرود. کنفرانس باید در تدوین استراتژی و تاکتیک موثر برای جنبش ملی آذربایجان تلاش کند. اکنون با توجه به وضعیت شکننده سیاسی جامعه ما، شرایط مساعدی برای فعالیت جدی و موثر برای تمامی نیروهای سیاسی وملی فراهم شده است؛ بجاست با درس گیری از تجارب گذشته بتوانیم حوادث آتی کشور را در خدمت خواسته‌های ملی ـ دموکراتیک خود درآوریم!
با آرزوهای نیک وبه امید موفقیت های هرچه بیشتر برای "کنفرانس دیالوگ" بروکسل

کولن 6 ژوئن 2010

منبع:
www.azer-online.com