ما بی شماریم


ک. معمار



اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۲۷ خرداد ۱٣٨۹ -  ۱۷ ژوئن ۲۰۱۰


انتخابات ۲۲ خردادماه ثابت کرد, که حکومت پایبند به بازی رقابت ازاد و انتخابات آزاد نیست.با تقلبی آشکار, آرا مردم را زیر پا نهاد و مردمی را هم که برای اعتراض به عملکرد حاکمیت به خیابان آمده بودند را به شدیدترین وجهی سرکوب کرد. این نوع روش, عملا آشکار کرد که رژیم کوچک ترین وقعی به خواست و نیاز مردم نمی کند. و با روش های ضددمکراتیک و خشن و اعمال ضدبشری در حق شهروندان, چهره آشکاری از خود عرضه کرد.
رژیم ولایت, مدتها پیش پی برده بود که, بخشی از نیروها را که با هزینه حکومتی, به خارج اعزام داشته, تا تحصیل علم خدمت به نظام را اموزش ببیندد, به خدمت "نظام ولایت" در نیامدند و معترض به عملکرد او در ارکان نظام شدند. در زمان انتخابات دور هفتم, آقای خاتمی, عملا تغییراتشان را به باور ولی فقیه رساندند. بخش قابل توجهی سر از زندان در آوردند و از خوان ولی فقیه به رده پائین سوق داده شدند.
در پایان "دولت فلسفی" آقای خاتمی, که با سخنرانی های شیرین و جذاب و با ملاحت لبخند آقای رئیس جمهور, همراه بود، زهرخندی با انتخاب آقای احمدی نژاد تحویل جامعه مسئله دار میهن ما شد. احمدی نژاد, بر اثر خطاهای فاحش دولت هشت ساله اصلاحات آقای خاتمی, توانست موجی براه اندازد و تمامی اهداف و افکار مترقیانه رئیس جمهور ۲۲ میلیونی را به محاق برد و سوار بر مرکب, ساده زیستی, ساده لوحی, برخوردهائی با فرهنگ پائین تر از فرهنگ متوسط جامعه, جامعه را دچار اختلال و درهم انگیختگی کند. شعار او, زندگی آدم های جبهه, حرف های محفل های عقب مانده جامعه, باب روز شد. و طی ۴ سال, با فضا سازی های خاص خود, تهمت و افترا و پخش اخبار نادرست, جامعه را تا سر حد سقوط کشاند. با حمله به باندهای مافیائی درون حکومت که با او هم داستان نبودند, عملا اینطور وانمود کرد که سلوکی دیگر را میخواهد در جامعه احیا کند. و اینها همه هیاهو و لاف های مردم فریبانه, چیزی دیگر نبود.
اما تا توانست, به تقویت و حمایت باندهای مافیائی نظامی و امنیتی گروه خود پرداخت و دست آنها را برای هر نوع عملی بازگذاشت. براستی چرا حاکمیت جمهوری اسلامی از تکنوکراتها و بورکراتهای دست آموز خود دلسرد گردید و رو به نظامیان آورد؟
تا زمانی که اندیشه اصلاح طلبی نسج نیافته بود, تصفیه های خونین را با دست های مشترک, رقم می زدند. پس از دگردیسی, و پیدایش افکار نو, در بخش های قابل توجهی از پیروان دینی درون نظام, لبه تیغ را از جامعه بر گرداندند و خواهان روشی دیگر برای اداره جامعه شدند. و در این راه هزینه های خاص خود را دادند. مخالفین این تغییر, بر گونه سعید حجاریان سرب کاشتند و برای همه عمر دشواری یک زندگی را با پیکرش همراه کردند. و بسیاری از انها را دستگیر و روانه زندان ها کردند.

ولی فقیه این مسئله را درک کرد که چه نیروئی توان پیش برد اهداف بلندپروازانه و پیروی از اعمالش را در جامعه میتواند پیگیر و پاسخ گو باشد، جز نیروی نظامی متعهد و گوش بفرمان و با اطاعت, که جهت اخته کردنشان, سهمشان را هم از خوان یغما بپردازد. روی این اصل, بیت رهبری, اردوگاه آنها شد. آنها قبل از این بر خوان نعمت, دزدان دله ای بیش نبودند, اما با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد, آن ها بطور بنیادی در درآمد حاصله از نفت و گاز و پتروشیمی و دیگر روابط تجاری سهیم گردیدند. در رابطه با واردات کالا هم این نیروها نقش کلیدی دارند.
ولی فقیه و حامیان اندیشه فقاهت, بخوبی میدانند که با پیشرفت دیدگاه اصلاح طلبی در ارکان نظام اسلامی شان, از طریق اصلاح طلبان حکومتی, حدود و اختیارات ولی فقیه و مسئله ولایت از سطح جامعه فراتر رفته به عمق قضایا خواهد پرداخت و اصلاح طلبان منتخب باید پاسخگو مردمی باشند که انتخابشان کردند. تغییر وقتی نیروی مطرح جامعه قلمداد شود در خود به واکاوی در همه عرصه ها خواهد پرداخت. یک کنش و واکنش جبری را با خود حمل خواهد کرد. و پای همه را به وسط خواهد کشید. دین ــ دولت.
همه آنانی که به نام اصلاح طلب شناخته طی این مدت آرا خود را مطرح کردند, خود را مسلمان دانسته و برشی از اندیشه حقوق بشری را هم حمل میکنند. در برخورد با نیروهای سکولار جامعه در یک دهه گذشته, موضع خصمانه نداشته, اگر سعی در بستن چشمان خود از حضورشان داشته اند, بنوعی به نیروی خود بسنده نموده و همیاری را نمی پذیرفتند. اما با بخشی از طرح مسائل مشترک فی مابین, نوعی از همراهی, اما دور از هم دیده میشد. جامعه استبداد زده روش خود را برای تولد یک اندیشه دارد. و ایران جدا از این رویه نیست. تمام مسائلی که اصلاح طلبان بعدا به آن رسیدند, مدتها بود نیروهای چپ و سکولار بابت آن هزینه های سنگینی پرداخت کرده بودند. و زخم دیرین را از زبان نیروئی می شنیدند, که هنوز همیاری را نمی پذیرفتند. این نوع تغیر ریشه در فرهنگ شرقی ما دارد و خاص ما است. عدم شفافیت و پنهان کاری, حتی در عرصه اندیشه هم ریشه دینی دارد هم بازتاب جو بی اعتمادی و وجود وحشت از دیکتاتوری, که کشور ما همیشه دیکتاتورهای خاص خود را داشت. برای رهبر مستبد هم راهی جز فراهم کردن پیروانی که با او همداستان باشند باقی نماند و ولی فقیه روی این اصل به وفاداری نیروهای نظامی سپاه در یک گروه کوچک تر که بتواند فرمانش را بخوانند, دکترین ولایت را به آنها دیکته کرده و پاسخ هر اعتراضی را هم از آنان خواستار شد. روی این اصل, نظامیان را وارد بیت خویش نموده و آنان نیز تکنوکرات های خاص خود را هم یافتند. نظامیانی بدون قپه و درجه اما با افکاری خطرناک تر از آنان, در همه جا هم حضور دارند. در مجلس, دولت, قوه قضائیه و ارگانهای امنیتی و نظامی, در کنار آنها بخشی از روحانیت هم از خوان نعمت بهره میبرند و زنجیرشان دست ولی فقیه است. مسلما ولی فقیه و باندهای مافیائی نظامی, در مراودات برون مرزی, روی میز قرادادها, دوستانشان را یافته اند. میلیاردها دلار واردات, خود تضمینی بر ادامه کاریشان است. اگر در جامعه جنبش سبزی تولد یافته, انها هم پشت چراغ های سبز, بکار خود مشغول هستند. و این عرصه کارزار ماست. بدون شناخت از ماهیت نیروی مقابل, نمی توانیم پیش برنده شعارهای مان باشیم. این همه سرسختی و کینه ورزی, در جائی نهادینه شده است. حفظ منافع و از دست ندادن موقعیت در خود فرهنگ خاصش را باز تولید می کند. جنبش سبز و حامیان سکولار آن, جبهه ای را گشوده اند که در ادامه باید شاهد برخوردهای فراتر از این باشند. انها با چنگ انداختن روی ثروت ملی و منابع طبیعی و زیرزمینی, و با درآمد حاصل از آن, به اندازه کافی بودجه در اختیار دارند و با در اختیار داشتن آن منبع مالی قدرت استفاده از پلیس, ارتش, نیروهای امنیتی قادرند مردم را کنترل کنند, و چون نیازی به کسب در آمد از مردم و اخذ مالیات و... را ندارند به حیات مردم بی اعتنا بوده و پاسخ گوی آنها هم نمی باشند. و حتی حق اظهارنظر هم به آنها نمی دهند, و جامعه را کاملا بسته نگه میدارند. این حکومت و دولت ناشی از آن هیچ گاه روی توسعه را نخواهد دید. در واقع به دولتی اشغالگر شیبه می باشد که فقط به فکر چپاول و غارت و اعمال جنایت کارانه, خود را تجهیز کرده است. هیچ مشروعیتی را هم نمی تواند از جامعه کسب کند. همیشه دچار بحران و بی هویت است و با اعمال تبهکارنه منویاتش را پیش میبرد. چنین رژیمی خود دشمن خود است. امواج جنبش سبز, تلاطم خاص خود را در جامعه فراهم کرده است. وجود نارضایتی عمیق در جامعه, که خود ناشی از عملکرد رژیم است.
پیوندهای مرئی و نامرئی را تولید کرده است. در یک سال گذشته, علیرغم سرکوب و ایجاد جو وحشت, مقاومت های مدنی با اشکال متنوع بروز کرده و پشت دروازه های دولت و حکومت خود را رسانده است. امروز, روزی نیست که از تلاش نیروهای سبزاندیش و حامیانشان, آنها پشت درهای بسته دولت و حکومت, مواردی طرح و بازبینی و بررسی نکنند. واین علیرغم بی اعتنائی به رهبران جنبش براه افتاده, خود نشان دهنده رسمیت داشتن جنبش سبز و پذیرفتن حیات آن است. این نوع مقاومت های مدنی که در نوع خود دشواری های بیشماری را هم بهمراه دارد, رژیم را به تنگناهائی خواهد کشاند, که انتخاب کند, به کجا میخواهد برود؟ چه کار میخواهد بکند؟
هر کجا پای بگذارد آنجا مردم حضور دارند. و با چشم هایشان, انها را نگاه میکنند. با گوش هایشان, حرف هایشان را می شنوند, و با زبانشان, دوباره سخنی نو می گویند. خلاصی از کنترل این جنبش و مردم ندارند. باید به خواسته های این مردم گردن نهند. جنبش به درجه ای از نیرو وتوان رسیده که هر نوع روشی از حکومت را از خود دور می کند. استقامت, صبوری, و باور به عدم خشونت, در جنبش نهادینه شده است. قدرت باسازی هر نوع فضائی را هم ثابت نموده داراست. این نیرومندی را روز ۲۲ خرداد ٨۹, سبزها رسمیت بخشیدند. امید به تغییر, اراده جمعی را میسر کرده است. و شعار "ما بی شماریم" عینی ترین حقیقت است. آری ما بیشماریم و هر روز که می گذرد, آنها کوچک تر میشوند.

ک.معمار