اعتصاب غذا راه نیست
ایا ایران به بابی ساندز نیازمند است


عفت ماهباز


• ایا اعتصاب غذا ی نامحدود تنها راه حل برای رسیدن به خواسته های زندانیان است. ایا راه معقولی است برای رسیدن به خواسته های زندانی؟ ایا در لحظه کنونی در ایران شرایطی وجود دارد که زندانی روح و حسمش را به خطر اندازد؟ ایا گوش شنوایی برای خواسته های بر حق زندانی وجود دارد؟ اعتصاب غذا این اخرین راه به نظر نمی رسد در این شرایط سخت و دشوار سرکوب، به اولین راه تبدیل شده است؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۲٣ مرداد ۱٣٨۹ -  ۱۴ اوت ۲۰۱۰


ایا اعتصاب غذا ی نامحدود تنها راه حل برای رسیدن به خواسته های زندانیان است. ایا راه معقولی است برای رسیدن به خواسته های زندانی؟ ایا در لحظه کنونی در ایران شرایطی وجود دارد که زندانی روح و حسمش را به خطر اندازد؟ ایا گوش شنوایی برای خواسته های بر حق زندانی وجود دارد؟ اعتصاب غذا این اخرین راه به نظر نمی رسد در این شرایط سخت و دشوار سرکوب، به اولین راه تبدیل شده است؟

در سال گذشته بسیاری در ایران و جهان دیدند که چگونه در روز عاشورا پلیس شبنم سهرابی را با ماشین زیر گرفت و در ادامه در مقابل هزاران چشم حیرت زده از روی جسد له شده او گذشت و فریاد حاضران در صحنه به اسمان رسید و ما این سوی دنیا با انان گریستیم. همه جهان دیدند چگونه ندا در یک لحظه پرپر شد. همه شنیدند بر سر محسن و امیر جوادی فر در کهریرک چه آمد. ترانه چگونه سوخت. سهراب چه بر سرش امد. مردم ان روزها پرشور در خیابان ها فریاد می زدند رای من کجاست؟ سپس فریادشان زدند، فرزندم کجاست؟ در کدام گور و کدام زندان است؟ حماسه میلونی مردم سبز را با زور اسلحه و تجاوز و شکنجه به سکوت کشاندند بیش از صدها زخمی، ده ها نفر کشته، صدها نفر دستگیر شدند زندانها از کسانی انباشته شد که تنها دنبال رای شان بودند. و هنوز برخی از خانواده ها همچنان، دنبال گم شده های ان روزهای سبز تاریخ ایرانند. در چنین اوضاع و احوالی برخی از زندانیان سیاسی تحت فشار های مختلف، بی درنگ دست به اعتصاب غذای نامحدود می زنند و گاها اینگونه بنطر می رسانند که اعتصابشان موفق بوده است. خبرها به گونه ایی به بقیه زندانیان در سراسر ایران رسانده می شود و این خود و به نوعی مشوق دیگر زندانیان است که انها نیز دست به اعتراض زنند. اما. آیا واقعا زندانیان اعتصابی به خواسته هایشان رسیده اند؟
اگر اخبار موجود نقض حقوق بشر در ایران را در ماه های اخیر در رسانه ها نگاه کنیم پر از خبرهای اعتصاب غذای خشک و تر زندانیان است. این نشان از روحیه بالای زندانی و مقاومتشان است اما ایا مقاومت اینگونه آنهم اعتصاب غذا همیشه خردمندانه است؟ این شیوه چنانچه تکرار و نامحدود استفاده شود چه بر سر زندانی می اورد؟ اعتراض به حقوق زندانی در زندان امر ناگزیری است و سابقه طولانی در ایران و جهان دارد اما ایا اعتصاب غذای تنها راه حل است انهم برای زندانیانی که باید عمر طولانی در زندان بگذرانند؟ هفت، هشت سالی حکم دارند؟ پذیرفتنی است؟
اسامی زندانیانی که در ماههای اخیر در اعتصاب غذا بسر می بردند:
شیوا نظرآهاری، عضو کمیته ی گزارشگران حقوق بشر پس از آنکه شب یک شنبه ۲۹ آذر ماه، به بازداشت نهادهای امنیتی درآمد دست به اعتصاب غذای خشک زد. به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، دو روز ابتدایی بازداشت خود را در اعتصاب غذا گذرانده است ولی به علت تحلیل بدنی بیهوش می شود و به بهداری زندان اوین منتقل می گردد،
هنگامه شهیدی که در تاریخ نهم تیرماه بازداشت شده بود، در ۳ آبان ۱۳۸۸ شهیدی دست به اعتصاب غذا و دارو زد در هشتمین روز از اعتصاب غذای خود با پذیرش تودیع وثیقه به مبلغ ۹۰ میلیون تومان از زندان آزاد و بلافاصله به بیمارستان منتقل شد. هنگامه شهیدی اعلام کرده: ”یا در اعتصاب غذا می میرم، یا آزاد می شوم”.
اعتصاب غذای جعفر پناهی، سینماگر سرشناس ایرانی. او بعد از یک هفته اعتصاب غذا، اعلام کرد هم چنان به اعتصاب خود ادامه می دهد.
‌اعتصاب غذای محی‌الدین آزادی، فعال سیاسی کرد: محی‌الدین آزادی از فعالان سیاسی کرد در اعتراض به وضعیت وخیم جسمی خود و عدم رسیدگی‌های لازم در خصوص درمان و انتقال وی به مراکز درمانی از روز چهارشنبه مورخ ۲۹ اردی بهشت ماه، دست به اعتصاب غذا زد.
اعتصاب غذای نامحدود مجید توکلی در سلول انفرادی: در پی مراجعه معاون دادستانی تهران به زندان اوین دست کم ۵۰ تن از زندانیان سیاسی مورد تفتیش عقاید قرار گرفتند. مجید توکلی بعد از ۶ روزاعتصاب غذای خشک، به خواسته خود رسید و پس از شکستن اعتصاب غذای خود، روز هشتم خرداد به بند عمومی اوین بازگشت و در روز سوم، به بهداری منتقل شد. اعتصاب غذای مجید توکلی، بازتاب وسیعی در افکار عمومی داخل و خارج از ایران داشت و جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین در اعتراض به انتقال دوباره مجید توکلی به سلول انفرادی و در راستای اعلام همبستگی با اعتصاب غذای این دانشجوی در بند دست به اعتصاب غذا زدند.
اعتصاب غذای حسین رونقی ملکی و کوهیار گودرزی در زندان اوین: کوهیار گودرزی و حسین رونقی ملکی، دو تن از فعالین حقوق بشر محبوس در زندان اوین، در اعتراض به شرایط بلاتکلیف خود دست به اعتصاب غذا زدند.
اعتصاب غذای حبیب الله گلپری پور، زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام ادامه دارد و بر همین اساس وی از لحاظ جسمانی در معرض خطر جدی قرار دارد.
محسن صنعتی پور، دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در اعتراض به حکم دو ترم محرومیت از تحصیل در صحن خوابگاه های دانشگاه فردوسی مشهد متحصن شد.
سلمان سیما، عضو سازمان دانش آموختگان ایران و فعال دانشجویی در دانشگاه آزاد که ۲۲ خرداد برای دومین بار پس از انتخابات بازداشت شده است، در زندان دست به اعتصاب غذا زد.
نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر که شامگاه بیست‌ام خرداد دستگیر و به انفرادی منتقل شده بود تهدید کزد در صورت ادامه این روند دست به اعتصاب غذا خواهد زد. او ناراحتی ریوی دارد و وضع سلامتی‌اش نگران‌کننده‌ست.
علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تحکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، ، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد و پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که دست به اعتصاب غذا زدند. بهمن احمدی امویی، مجید توکلی، کیوان صمیمی دست به اعتصاب غذای خشک زدند.
کیوان صمیمی همچنان در اعتصاب غذا به‌سر می‌برد. بعد از شکستن اعتصاب غذای پانزده زندانی سیاسی به درخواست میر حسین موسوی، مهدی کروبی و فعالین سیاسی و مدنی در ایران، کیوان صمیمی مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده نامه، در اعلام همبستگی با دیگر زندانیان سیاسی، اعتصاب غذای خشک خود را به اعتصاب غذای تر تغییر داد. شرط کیوان صمیمی برای پایان دادن به اعتصاب غذا، انتقال تمام پانزده زندانی سیاسی از انفرادی به بند عمومی زندان اوین است.
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" زندانی سیاسی ارژنگ داودی در پایان چهارمین هفته اعتصاب غذای خود وضعیت جسمی اش به نقطه حادی رسیده است. عوارض ناشی از شکنجه ها در طی دوران بازداشت و اعتصاب غذا باعث شده است که شرایط جسمی او به نقطه خطرناکی برسد.

ایا اعتصاب غذا ی نامحدود تنها راه حل برای رسیدن به خواسته های زندانیان است؟ ایا راه معقولی است برای رسیدن به خواسته های زندانی؟ ایا در لحظه کنونی در ایران شرایطی وجود دارد که زندانی روح و حسمش را به خطر اندازد؟ ایا گوش شنوایی برای خواسته های بر حق زندانی وجود دارد؟ اعتصاب غذا این اخرین راه به نظر نمی رسد در این شرایط سخت و دشوار سرکوب، به اولین راه تبدیل شده است؟ در چنین شرایط دشواری، اعتصاب غذای نامحدود انهم اعتصاب غذای خشک، خطر جانی در بر دارد. زندانی نباید به دست خود، خود را شکنجه کند و خود زمینه فرسودگی روح و جسم خود را فراهم کند. طوری که زندان بانان بتوانند، به اسانی آن ها را درهم بشکنند.
زندانیان اعتصابی این هفده نفر ان ده نفر، ان دو نفر و ان تک نفر در اعتصاب غذا، ایا از انچه در دهه شصت بر سر زندانیان امده به درستی اطلاع دارند؟ می دانند چگونه زندانیان را در هم شکستند و سپس به نام تواب و جاسوس به جان دیگر زندانیان انداختند؟ ایا می دانند چه تغداد زیر شکنجه کشته شدند؟ چه تعداد زیر اعتصاب غدا دست به خودکشی زدند و یا جان باختند و چه تعداد روانی به خانه بازگشتند؟
مطمئنا در زندان های ایران تنها این چند نفر اعتصاب غذا نکرده اند. ما از زندانهای شهرستان ها اطلاعی نداریم. اطلاعی نداریم، از زندانیان گمنامی که خانواده هایشان هنوز از ترس شرایطشان لب به سخن نگشوده اند. زندانی که در سلول و تنهایی دست به اعتصاب زند چه بر سرش می اید و چه کسی از ان مطلع می گردد؟ زندانبانان ساکی را به دست خانواده اش می دهند - همانگونه که در سال ۱٣۶۷ ساک دست مادران دادند - می گویند فرزندت در زندان خودکشی کرده، حق ندارید .عزاداری کنید. - من خود شاهد سه خودکشی از همبندانم در زندان بودم. همه مرگ اکبر محمدی دانشجوی مازندرانی را به خاطر داریم او هم اعتصاب غذای خشک کرده بود. او چگونه مرد؟ مرگ او را چگونه به خانواده اش اعلام کردند. عکس العمل ها چه بود؟: اکبر محمدی دانشجوی زندانی یکشنبه شب در نهمین روز اعتصاب غذای خود در زندان اوین دچار ایست قلبی شد و تلاش پزشکان برای نجات جان وی بی نتیجه ماند. اکبر محمدی از پنجمین روز اعتصاب غذا به بهداری اوین منتقل شده بود و بنابر گزارش ها روز گذشته در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان، او را به غل و زنجیر کشیدند و دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد ...
این شانزده نفر و یا ان چند نفر دیگر را خانوادهایشان، فعالین حقوق بشر تلاش کردند تا اخبارشان را به گوش جهانیان برسانند. این چند روز خوشبختانه وضعیت انها در راس اخبار قرار داشته،. چند نفر از ما نام ارژنگ داودی، زندای سیاسی که همزمان با اعتصاب این شانزده نفر در زندان در اعتصاب غذا بسر می برد را شنیده است؟ او در بیست و هشتمین روز اعتصاب غذا شرایط جسمی اش به نقطه حادی رسیده است و خطر جدی جان او را تهدید می کند.
از جمله اعتصابیونی زندانی که می توان به عنوان نمونه مثال زد: هنگامه شهیدی روزنامه نگار و مشاور کروبی در امور زنان است. وی در اعتراض به «بازداشت غیر قانونی خود» در زندان با شرایط دشوار جسمی و بیماری قلبی به اعتصاب غذا دست زد و اعلام کرده بود "یا در اعتصاب غذا می میرم، یا آزاد می شوم". هنگامه شهیدی پس از هشت روز اعتصاب غذا، بیماری و نگرانی مادر و نگرانی همه دنیا، ظاهرا موفق می شود و می گویند ازادش کرده اند و همه خوشحال می شوند. اما هنگامه شهیدی مجبور می شود با حال نزار پس از اعتصاب غذا، در دادگاه به دفاع از خود برخیزد. آن هنگام تنها سه روز از آزادی وی از زندان می گذشت. سه روزی که بیش از نیمی از آن را در بیمارستان سپری کرده بود... و دادگاه برای او شش سال و سه ماه و یک روز حبس تعزیری صادر می کند. و او اکنون در زندان بسر می برد. ایا همه زندانیان شهرت و موقعیت هنگامه را دارند که اخبارشان به گوش جهانیان برسد و تبلیغات لازم و ضروری در این سوی مرز صورت گیرد، همراه با تلاش های مادر و مردم ایران، خبرها به چهان مخابره شود و همه جهان از ان خبردار گردند؟ و بتوانند جلوی مرگ او را بگیرند؟
مثال دیگر اقای جعفر پناهی کارگردان معروف سینمای ایران است. وی در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته از میرحسین موسوی حمایت می‌کرد و پس از انتخابات در تجمع‌های اعتراضی شرکت کرده بود. جعفر پناهی در منزل خود در تهران بازداشت شد، پس از سه ماه در زندان اعلام می کند در اعتراض به «بدرفتاری ماموران در زندان و تهدیدها و اتهام‌های واهی» دست به اعتصاب غذای خشک زده است. وی برای شکستن اعتصاب غذا، سه شرط گذاشته بود: «تماس و دیدار با خانواده، حق داشتن وکیل و آزادی بدون قید و شرط تا تشکیل دادگاه. خوشبختانه ایشان چنان صاحب نام بودند که ۱۱۶ روشنفکر ایرانی و سوئدی، ۸۵ تن از دست‌اندرکاران سینمای جهان خواستار آزادی فوری آقای پناهی از زندان شده بودند. ژولیت بینوش، بازیگر سینمای فرانسه در کنار اقای کیارستمی کارگردان در فستیوال فیلم ونیز در جلوی دوربین های رسانه های جهان برای او گریست. خواستار ازادی او شد. پس از چند روز جعفر پناهی با وثیقه بسیار سنگین ۲۰۰ میلیون تومانی به طور موقت از زندان آزاد شد و اکنون منتظر دادگاه است.
مورد سوم مجید توکلی است. او را بار اولی که دست به اعتصاب غذای خشک زد، پس شش روز به خانه می بردند و پس از هفته ای دوباره زندان است و دوباره...
همه زندانیان این شانس را ندارند نام اور باشند. زندانیان گمنامی که اسمشان در هیچ مطبوعاتی برده نشده خبرهای از اینگونه را می شنوند، بی انکه به عواقبش فکر کنند انها هم دست به اعتصاب غذای خشک و تر می زنند و هیچکس خبر دار نمی شود چه بر سرشان می اید. هنگامه شهیدی و مجید توکلی پس ازاعتصاب غذا با وثیقه سنگین از زندان بیرون امدند و خبر ازادی و پیروزی شان در همه جا انعکاس یافت. دیگر زندانیان هم به گوششان رسید. و تحسین کردند این پیروزی را. .ایا واقعا انها به خواسته هایشان رسیدند و پیروز گشتند؟ اعتصاب آنهم به حادترین شکل، سپس یک هفته و یک ماه با وثیقه سنگین در مرخصی نزد خانواده ماندن و بیمار و فرسوده بازگشت به ان خانه سیاه. چه نامی بر ان می توان گذاشت؟
مردم ما در شرایطی هستند که تازه دارند درد و داغ چند ماه گذشته را هضم و حلاجی می کنند. جهان ما را در تحریم اقتصادی قرار داده است. کارگران دسته دسته بیکار می شوند. اقای رئیس جمهور یکه تازی میکند و علنا می گوید سلاح اتمی خواهیم ساخت. از انطرف رئیس قوه قصایه بی اعتنا به همه افکار جهانی حکم سنگسار می دهد، اعدام می کند و بعد از دو دهه اعدام نکردن زنان زندانی سیاسی، اعدام زنان را با اعدام شیرین علم هولی دوباره برقرار می کند و با صدای بلند و افتخار، در سازمان ملل می گوید در ایران نقض حقوق بشر وجود ندارد. سپاه به قدرت اصلی در جامعه بدل شده، نماینده های خود را به کشورهای اروپایی گسیل و لابی و مذاکره را با انها اغاز کرده کرده و درخواستش این است که این کشورها، سپاه را مورد تائید قرار دهند با او به مذاکره و قراداد بنشیند. سکینه آشتیانی محکوم به سنگسار را بعد از اینکه جهان به حمایت از او برخاست وادار کردند تا در برنامه بیست و سی تلویزیون جمهوری اسلامی بیاید و وکیلش را محکوم کند و اعتراف کند که زنا کرده و شوهرش را کشته. در این میان زندانیان سیاسی داوطلبانه خود را از برخی از امتیازات اگرچه حداقل محروم می کنند. و برای خود و خانوادهایشان شرایطی بوجود می اورند که از ان امیتازات محروم شود وعواقبی خطرناک را برای خود داوطلبانه به جان می خرند.
اغلب اعتصاب های اخیر، منجمله اعتصاب غذای هفده نفر نفر در اوین بر اثر توهین به زندانی آغاز می شود (هنگامه شهید هم بر اثر توهینی که به او شد دست به اعتصاب غذا زد). بر اثر توهین نگهبانان به زندانیان، چند نفر از زندانیان به اعتراض بر می خیزند. تنها هفده نفر اعتراض می کنند، بقیه زندانیان نتوانستند و یا نخواستند با این عده همراه باشند. ایا اگر شرایط زندان حادتر بود بقیه زندانیان با اعتراض همراه می شدند. زندان های سراسر ایران، مشهد و تبریز و اصفهان رشت چه وضعیتی دارند؟ در انجا چه شرایطی حاکم است ایا حداقل هماهنگی بین زندانیان سراسر کشور جود دارد؟ از خاطرات زندانیان و نوشته های در دسترس در باره زندان، اینگونه برداشت می توان کرد که در زندان های ایران - حتی در شرایط حاضر- زندانیان هر بلایی سرشان بیاید کمتر کسی از آن خبر دار می شود. این وضعیت، خود شرایط را برای دست زدن به اعتصاب غذا خطرناکتر می کند.
شرایط زندان بد است. توهین بالاست است. قطع تلفن و قطع ملاقات است شرایطی وجود ندارد همه زندانیان و یا بخش وسیع تری را همراه خود کنیم. درست تشخیص داده ایم، شرایط نیست دست به اعتصاب نامحدود زنیم. سی سالی است در زندان ها پاسخ را با شکنجه و تهدید و گلوله دار، داده اند. شاید شراط فعلی با بیست سال پیش فرق کرده باشد. ان دوران زندان قابل مقایسه با امروز نباشد. شاید امروز حکومت ایران در امور زندان ها بهتر از دهه شصت عمل می کند. شاید و یا شاید های دیگر اما در شرایط فعلی کهریزک را ایاد نبریم امروز، زندانی تلفنی با خانواده اش حرف می زند و شمایی از وکیل را اسما در دادگاه اختیار دارد. اما با این حال هفده زندانی سیاسی در اعتراض به شرایط زندان دست به اعتصاب غذا زده و خواستار رعایت حقوق قانونی خود هستند، و سه نفرشان، اعتصاب خشک نامحدود کرده اند و زندگی شان را از نظر سلامتی به شدت در مخاطره انداخته اند این کار یعنی اقدام به مرگ. مجید توکلی برای دومین بار دست به اعتصاب غذای خشک می زند، بار اول پس از شش روز او را به خانه می برند. او به اعتصاب پایان می دهد.اگر چه رهبران جمهوری اسلامی مسئول مستقیم عواقب و پیامدهای عتصاب غذای زندانیان هستند. انها موظف هستند که به رعایت بدیهی ترین حقوق اولیه شهروندان و همه زندانیان بپردازند اما ما نیز مسئول جان خود هستیم. اگر می دانیم با چه کسانی در حاکمیت ایران مواجه هستیم پس در انتخاب روش های مبارزه در زندان هم موظفیم بسیار دقیق عمل نمائیم.
پزشک نییستم اما هفت سال زندانی بودم و تجربه اعتصاب غذای تر و خشک را داشته ام. ما دست جمعی سه چهار باری که در زندان اعتصاب غدای تر کردیم چند اعتصاب با زمان معین و محدود دو تا پنج روز. این اعتصابات به منظور اعتراض با تعداد معینی از هم بندیانمان به مسایل مختلف از جمله نداشتن کتاب، شرایط بهداشتی بند و نداشتن آب گرم یا نبود ملاقات و یا خودکشی زندانیان و بودن انسان هایی که در شراط دشوار زندان روانی شده بودند، صورت گرفت. البته در همه این احوال می دانستیم خبرهای اعتصاب های ما به هیچ وجه به بیرون از زندان نمی رسید. ما قصدمان رساندن صدای اعتراض مان به زندانبان بود. اما یکبار در اواخر سال ۶۶ و در استانه ۶۷، اعتصاب غذایمان نامحدود بود و در واقع نگرفتن غذا در اعتراض به شرایط جدید ایجاد شده در تحویل غذا به بند زنان بود، هفده روز طول کشید و به قصد رسیدن به خواسته و تغییر شرایط بود. این اعتصاب طولانی مدت از ما انرزی فوق العاده ایی گرفت. در ان سال دو نفر از هم بندانم در زندان خودکشی کردند و برخی به افسردگی طولانی پس از خودکشی های بند دچار شدند. هیچ یک از خودکشی ها شاید به اعتصاب غذا مربوط نباشد پاسخ نیاز به بررسی دقیق دارد. در شرایطی که ما احتیاج به اعصابی اهنین داشتیم، مواد غذایی کافی به بدن ما نرسیده بود. طبیعتا روح و روان مان فرسوده تر شده بود. امروز به نظرم اینگونه می رسد، زندان بانان، اگاهانه شرایط را به گونه برای ما فراهم می کردند که ما دست به چنین اقداماتی زنیم. کما اینکه در همان زمانی که اعدام های سال ۶۷ رخ داد، بند مردان اوین در اعتصاب غذا بودند و همچنین به اعتراض روزنامه نمی گرفتند. امروز بانی و مسبب همه این فجایع اتفاق افتاده مسئولین حکومتی و زندانبانان هستند. اما ما باید از این دوران و تجربیات در زندان استفاده کنیم.
در شهریور ۱٣۶۷ من و عده ایی دیگر را به دادگاه پنج نفره بردند در دادگاه مرا به جرم نخواندن نماز به شلاق در وعده های نماز محکوم نمودند آنها برای اینکه شدت و درد شکنجه بیشتر باشد و من رنج بیشتری ببرم به سبک و سیاق سنی ها روزی ۵ بار بعد از هر اذان، مرا به شلاق بستند. در دادگاه در تصمیمی انی اعلام اعتصاب غذای خشک نمودم بی انکه فکر کنم زیر شکنجه نیاز به عقل و منطق است تا بتوان انگونه که می خواهی استقامت کنی از سلول انفرادی و روزی ۵ بار با گرسنگی و تشنگی مرا به شکنجه گاه برای اقرار به نماز خواندن می بردند. در اعتصاب غذای خشک، بعد از چند روز عقل شرایط طبیعی خود را از دست می دهد، توهم و رویا سراغت می اید با تب و لرز پنجه در پنجه هستی. در گمانت. مادر به سراغت می اید. کودک می شوی در باران دهان به اب می گشایی. درد می کشی و بی قراری. خودکشی و میل به پایان انچه که تحملش را نداری به سراغت میاید دست به ان می زنی... زمانی به خود امدم که توانستم بیاندیشم، در انجا با دشمنی روبرو بودم که با منطق جهان کاری نداشت. حقوق بشر را نمی فهمید و دین وسیله ای بود برای به قدرت رسیدن او. در شکنجه گاه به عقل و شعور انسان نیاز است تا بتوان دقیق برنامه ریزی کرد که چگونه این هفت سال این ده سال و این دوسال و یکسال را پایان برد انگونه که سربلند باشی. ان گونه که انسان بمانی. انگونه که ترا تواب نگردانند که از هم بندی تا همخانه ایی از تو دوری گزینند. انگونه که در درون خود نشکنی که نهایتا به خودکشی منجر گردد.
در شرایطی می توان دست به اعصاب غذا زد که یک هماهنگی بین زندانیان سراسر کشور و مردم وجود داشته باشد. یک اعتصاب عمومی در زندان جاری شود و زندانی به حمایت مردم دلگرم باشد و مردم شرایطی داشته باشند از زندانیان حمایت کامل کنند. و بتوانند پشت در زندان ها بیایند، درست همانند سال ۱٣۵۷ و ازادی زندانی سیاسی به یک شعار همگانی بدل گردد. در انصورت شاید بتوان اعصاب غذای تر را انتخاب نمود. در وضعیت فعلی جامعه و زندان های ما چنین شرایطی را ندارند.
شرایط اعتصاب غذا باید فراهم باشد. اعتصاب غذای خشک یعتی قهرمانی، یعنی خودکشی، یعنی اگر هم زنده ماندی روح و روانت همه عمر گرفتار و دردمند جسمت می گردد. مردم از شما انتظار قهرمانی ندارند. سلامت بمانید و انسان. بیرون خانوادهایتان، جنبش مردم، شما را زنده می خواهند. قهرمان مرده زیر خاک است و نامی از او که تاریخ ما را می سازد. در یکصد سال اخیر مردم ایران برای رسیدن به ازادی و دمکراسی کم کشته نداده اند. تنها در همین سی سال اخیر سرزمین ما، قهرمانان بسیار زیر خاک خفته اند، بی انکه حتی ما نامشان را بدانیم و بدانیم بر انها چه گذشته. بابی ساندز در جامعه ما کم نداشته ایم بابی ساندزهایی که حتی خانواده هایشان ندانستند انها در اعتصاب غذایند .انها جان سپردند و در گورهای بی نام و نشان خاک شدند.
مبارزه در زندان را می بایست همچون زندگی جاری کرد. اگر به اجبار گذارمان به انجا افتاد، تلاش ما بر این پایه باشد که اگر توانستیم شرایط زندگی و زنده ماندن را برای خود و دیگران فراهم نمائیم. باید بتوان ان را با برنامه ریزی ارام پیش بریم مهمترین وظیفه برای یک زندانی حفظ سلامتی و وفاداری به ارمان های شریف و انسانی و نشکستن عهدی است که با مردم بسته است. مردم ما نمی خواهند جان شما از بین برود و یا روانتان صدمه ببیند. برای کشوریکه شرایط دشوار سیاسی اش سبب ان گردیده بسیاری به کشورهای دیگر پناه برند. برای برخی دیگر امکان زیستن در این اب و خاک وجود ندارد. از شما انسان های شریف، که با عشق به میهن اینگونه می خواهید جان فدا کنید. می پرسم الویت سرزمین ما کدام است زنده و انسان ماندن یا قهرمانی زیر خاک؟ سرزمین ما قهرمانان بسیار زیر خاک دارد جنبش ما مردم ایران زمین، به انسان زنده و سالم نیاز دارد همه ما، در ارزوی سرزمینی هستیم که اصول حقوق بشر و دموکراسی بر ان حکم راند و ازادی بهایش مرگ نباشد.

مرداد ۱٣٨۹
عفت ماهباز –لندن
efatmahbas@hotmail.com
efatmahbaz.com

زیرنویس
۱ - بابی ساندز مبارز ایرلندی و عضو ارتش جمهوری خواه ایرلند در ۱۹۵۴ در بلفاست مرکز جمهوری ایرلند شمالی به دنیا آمد. او در ۱۶ سالگی به کار مکانیکی مشغول و عضو اتحادیه کارگری ایرلند شد. بابی ساندز با آنکه به یک خانواده کاتولیک ایرلندی متعلق بود اما مدالهای زیادی از کلوپهای ورزشی پروتستان گرفت.
او در ۱۹۷۲ (که ۱۳ سال کاتولیک در تظاهرات به دست سربازان انگلیسی کشته شدند ) در سن ۱۸ سالگی به ارتش جمهوریخواه ایرلند پیوست. وی یک سال بعد به جرم حمل اسلحه دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد. ۶ ماه پس از آزادی در ۱۹۷۷ دوباره به همین جرم و اینبار به ۱۴ سال زندان محکوم شد، ولی به محض ورود به زندان در اعتراض به رفتار دولت از پوشیدن لباس زندانیان امتناع کرد و خواستار این شد که او را به عنوان یک زندانی سیاسی بشناسند نه زندانی جنایی!
بابی ساندز طی سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ اشعار و مقالات انقلابی خود را در زندان روی کاغذ توالت می نوشت و آن را برای بیرون از زندان می فرستاد. از آغاز اعتصاب غذای ۶۶ روزه او که سرانجام منجر به مرگش شد نوشته های وی به عنوان پرفروشترین اشعار و مقالات ایرلند درآمده بود. بابی ساندز چریک با استقامت ایرلندی در زندان شکنجه‌های مأموران انگلیسی را تحمل کرد. او همواره خواستار خروج ارتش انگلیس از شمال ایرلند بود و به همین دلیل وارد ارتش جمهوریخواه ایرلند شد.
ساندز در زندان نیز از این عقیده خود سرسختانه دفاع کرد. دولت انگلیس تلاش بسیاری کرد تا اعتصاب غذای او را بشکند اما سرانجام پس از ۶۶ روز اعتصاب غذا در پنجم می ۱۹۸۱ در زندان بلفاست درگذشت. مرگ بابی سندز موجی از خشونت سیاسی را در ایرلند شمالی به وجود آورد. در جمهوری اسلامی ایران به پاس مبارزات او و ابراز تنفر نسبت به سیاستهای استعماری انگلیس خیابان چرچیل را که در رژیم پهلوی به این نام موسوم شده بود خیابان بابی ساندز نامیدند
۲- شبنم سهرابی که هنگام عزاداری در روز عاشورا پلیس با ماشین او را زیر گرفت و در مقابل هزاران چشم حیرت زده از روی جسد له شده او گذشت .
اکبر محمدی دانشجوی زندانی یکشنبه شب در نهمین روز اعتصاب غذای خود در زندان اوین دچار ایست قلبی شد و تلاش پزشکان برای نجات جان وی بی نتیجه ماند. اکبر محمدی از پنجمین روز اعتصاب غذا به بهداری اوین منتقل شده بود و بنابر گزارش ها روز گذشته در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان، او را به غل و زنجیر کشیدند و دهان او را نیز چسب زدند تا صدایی از او به گوش کسی نرسد ...
هنگامه شهیدی، روزنامه نگاری است که در یازدهمین جشنواره مطبوعات تهران، رتبه اول روزنامه‌نگاری را به خاطر پوشش خبری از افغانستان و عراق کسب کرده‌ است. وی در حوادث پس از انتخابات بازداشت و به اتهام شرکت در اجتماعات غیرقانونی، تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ،تبلیغ علیه نظام، اخلال در نظم عمومی و اهانت به ریاست جمهوری به شش سال و سه ماه و یک روز حبس تعزیری محکوم شد.

بیانیه پایانی اعتصاب غذای ۱۶ نفر در زتدان اوین
مردم آزاده ایران «ما همچنان برخواسته های بر حق خود که حقوق انسانی و اولیه یک زندانی است پافشاری می کنیم و با شما عهد می بندیم به مبارزه خود برای تحقق کامل حقوق قانونی همه زندانیان که بخشی از حقوق ملت است ،ادامه بدهیم. ما اینک به احترام همراه بزرگ جنبش سبز میرحسین موسوی و دیگر شخصیت های جنبش مهدی کروبی، آیت الله بیات زنجانی، زهرا رهنورد، عبدالله نوری، عزت الله سحابی، احمد صدر حاج سیدجوادی، حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی و … تک تک یاران جنبش سبز به اعتصاب غذای خود پایان می دهیم .» ما امیدواریم دادستان تهران و دیگر مسوولان به وعده های خود مبنی بر تحقق خواسته های پنج گانه ما عمل کنند .آزادی بابک بردبار را ما به عنوان نشانه ای از عزم دادستان تهران در تحقق سایر خواسته های قانونی و برحق خود پذیرفتیم و امیدواریم همچنان که نمایندگان دادستان به ما گفته اند ضمن برخورد قانونی با ماموران خاطی که به زندانیان سیاسی توهین کرده اند ،حقوق مندرج در آیین نامه سازمان زندانها را هرچه زودتر اجرایی کنند.» ما از پشتیبانی رهبران جنبش سبز، احزاب و گروههای سیاسی ،رسانه ها،کنشگران سیاسی و اجتماعی، دانشجویان، روزنامه نگاران و همه کسانی که در داخل و خارج از کشور در این مدت صدای ما و خانواده مبارزمان را به گوش ایران و جهان رسانده اند، قدردانی می کنیم .”
هجدهم مردادماه ۱۳۸۹/زندان اوین –بند ۲۴۰/زندانیان سیاسی اعتصاب کننده اوین

خانواده ها می گویند:
پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی که در تظاهرات اعتراضی روز ۲۵ خرداد ۸۸ به ضرب گلوله کشته شد، نیز در این دیدار حضور داشت و از خانواده های زندانیان سیاسی خواست اعتصاب غذای خود را بشکنند.
خانم فهیمی گفت امیدوار است "زندانیان نیز هر چه زودتر با بازگشت به بند عمومی و دست یافتن به خواسته هایشان بتوانند به اعتصاب خود پایان دهند".
پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی که در تظاهرات اعتراضی روز ۲۵ خرداد ۸۸ به ضرب گلوله کشته شد، نیز در این دیدار حضور داشت و از خانواده های زندانیان سیاسی خواست اعتصاب غذای خود را بشکنند.
خانم فهیمی گفت امیدوار است "زندانیان نیز هر چه زودتر با بازگشت به بند عمومی و دست یافتن به خواسته هایشان بتوانند به اعتصاب خود پایان دهند"..
پرستو سرمدی، همسر حسین نورانی نژاد رئیس کمیته روابط عمومی جبهه مشارکت و یکی از زندانیانی که اعتصاب غذا کرده است، در یادداشتی در وبلاگ شخصی خود از مسئولان قضایی خواسته به خانواده های زندانیان اجازه دهند با آنها صحبت کنند و این پیام ها را به آنها برسانند تا آنها هم زودتر اعتصاب غذایشان را بشکنند.
در بخشی از این یادداشت آمده است: "آیا این خیلی خواسته بزرگی است که بخواهیم به جای تهدید مادرانی که حتی لحظه ای جسم بی حال فرزندانشان از جلو چشمانشان نمی رود، اجازه دهید آنها با فرزندانشان صحبت کنند تا پیام هم وطنانشان را به آنها برسانند و بگویند این سرزمین برای آباد شدن به بزرگانی چون شما نیاز دارد پس بیایید در کنار ما سالم بمانید."
خانم سرمدی همچنین به وب سایت کلمه گفته است که چند مامور امنیتی به منزل پروانه رضا، مادر حسین نورانی نژاد، مراجعه کرده و او را تهدید کرده اند که در صورت گفتگو با رسانه های فارسی زبان خارج از ایران درباره وضعیت فرزندش، خود او را نیز بازداشت خواهند کرد.
خانم رضا به رسانه های نزدیک به جنبش اعتراضی در ایران گفته است "آقای نوروزی نماینده دادستان تهران" او را تهدید کرده که طول مدت زندان افرادی را که اعتصاب غذا کرده اند، زیادتر خواهد کرد
ژیلا بنی یعقوب همسر بهمن احمدی امویی پس از پایان اعتصاب غذا ها می نویسد:
شنیدم که برخی از شکستن اعتصاب غذای زندانی ها ناراضی هستند .من نمی خواهم خیلی در این باره توضیح بدهم .فقط می خواهم بگویم که گاهی به طاقت انسان ها توجه کنیم .گاهی به طاقت خانواده ها هم نگاه کنیم.نه فقط مادر مجید دری ، مادرعلی پرویز، مادر حمیدرضا محمدی و مادر حسین نورانی نژاد و بقیه مادرها و همسرها نزدیک دو هفته بود چیزی نمی خوردند که مادر من هم که دامادش اعتصاب کرده بود نمی توانست غذا بخورد. امیرمهدی کوچولو که هرچه مخفی کاری کردیم فایده ای نداشت و چون باهوش است از حرفهای درگوشی بزرگترها فهمید که دایی بهمن اش غذا نمی خورد ،دچار اضطراب شدید شده بود و شب ها خوابش نمی برد و می گفت نمی توانم نفس بکشم و وقتی مادرش می پرسید چرا؟می گفت می ترسم دایی بهمن از گرسنگی بیفته زمین وبعدش دیگه نتونه هیچ وقت از جاش بلند بشه و راه بره ! و من دلم می خواست بهمن زنگ بزند بگویم اگر درخواست شخصیت ها برایت مهم نیست ،لااقل به خاطر امیر کوچولو که نه فقط شب ها توی رختخواب دچار تنگی نفس می شود که در روز چند بار نفسش بندمی آید ،اعتصابت را بشکن .همین! ضمنا فکر می کنم همین که پیام اعتصاب کنندگان به مردم رسید ،آنها به خواسته شان رسیده اند و ما طاقت نداشتیم که بیشتر از این سلامت شان به خطر بیفتد.اعتصاب دو هفته ای و جمعی زندانیان به اندازه کافی بزرگ و تاثیر گذار بود.چرا باید از تمام شدن آن ناراحت باشیم ؟چند روز دیگر قرار بود مادران و همسران شان نگران سلامت و به خطر افتادن زندگی عزیزان شان باشند؟ممکن بود فاجعه ای برای زندانی ها و یا حتی خانواده هایشان رخ دهد.اگر شما هم مثل من حال آشفته و نزار مادرها را مقابل دادستانی و زندان اوین زیر آفتاب گرم تابستان می دیدید ، با تمام وجود احساس می کردید که زندگی این مادران به خاطر فشارهای روحی وارده ،کمتر از سلامت فرزندان شان درخطر نیست. باور کنید !ما طاقت اشکهای مادران را ،طاقت غذا نخوردن آنها را ،طاقت ذره ذره اب شدن شان را بیشتر از این نداریم.آنها به اندازه کافی به خاطر زندانی بودن فرزندان شان رنج می کشند ، دیگر بیشتر از این ،از آنها نخواهیم. برخی از اعتصاب کنندگان بیماری های حاد داشتند و این خیلی ما را می ترساند.بازهم بگویم؟
www.zhila.org