تعصب رمگان، سرمایه شبان


فرهنگ آبتین


• بساط دینفروشی به تعصب خریداران وابسته است و اگر تعصب نباشد، رونقی هم در تجارت دین نیست. دین باید بتواند رگهای گردن خریدارانش را برجسته کند و نیازی به منطق و خرد برای اثبات حقانیت آسمانی خویش ندارد. بنابراین کسی هم که این پیشه اختیار می کند، از پیش می داند که ابزار توسعه ی کسب و کارش چیست و راضی به تخته کردن دکانش نمیشود، پس برای چه باید پیروانش را به تدبیر و خرد فراخواند، که خود در نهایت بنیان تجارتش را به هم می زند؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲۱ شهريور ۱٣٨۹ -  ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۰


“تعصب برهان ابلهان است” ولتر

محمد نیکفر، اندیشمند معاصر در نوشته ی کوتاهی در رادیو زمانه (1) با عنوان «اگر من معمم بودم …» واکنش احتمالی خویش را در صورت معمم بودن نسبت به غائله ی قران سوزی کشیش آمریکایی تری جونز چنین بیان می کند:
«اگر من معمم بودم، یعنی علاوه بر اعتقادی که لابد در سر داشتم، عمامه‌ای هم بر سر داشتم و می‌توانستم به نام اسلام و مسلمانی حرف زنم، روز ۱۱ سپتامبر به کلیسای کشیش تری جونز در فلوریدا می‌رفتم و می‌گفتم که من آماده‌ام مشتی کاغذ را که قرآنش می‌نامند، آتش زنم. به راحتی می‌گفتم که «خدای من، که آن را با صفت‌های «برتر»و «برترین»توصیف می‌کنم، در این کاغذها نمی‌گنجد؛ و اگر هم از آتش زدن این ترکیب، که کاغدش مثلاً محصول برزیل است، حروف‌چینی‌اش با محصولی از مایکروسفت انجام شده و چاپش با ماشین هایدلبرگ صورت گرفته، آشفته شود، خودش بنابر توصیفی که در کتاب از خود کرده، قادر به دفاع از خود و تلافی این کار است.»

به گمان بنده اینجا آشکار می شود که چرا ایشان هرگز نمی تواند ملا، کشیش یا دینکار موفقی شود، زیرا دعوت به خردورزی با تشویق به تعصب ورزی نسبت وارونه دارد و ماهیت دینداری هم با تعصب پیوستگی تنگاتنگی دارد. دکتر نیکفر بدرستی نشان میدهد که روح هر کتاب با جسم آن تفاوت دارد و روح آن را نمی توان سوزاند اما مشکل اینجاست که در ادیان، مقدس سازی اجسام و اشیای خاص، اگر دارای وزنی بیش از باطن آنها نباشد، کمتر نیست. مومنان چون باید به باورهای فرازمینی و نادیدنی «ایمان» بیاورند که در جهان مادی به تجربه عقل و خرد ثابت و درک نمی شود، لابد به مرور ایمانشان سست میشود، پس نیاز به نشانه هایی مادی و ملموس هست، تا با تقدیس آنها بتوان برای جهان «غیب» نمایندگانی در جهان مادی تصویر کرد. اینگونه است که مجسمه، شمایل، عکس، کتاب، مقبره، قدیس، امامزاده و غیره در ادیان مختلف «تعریف و تقدیس» می شود تا ایمان مومنان استوار بماند و دینکاران اعم از کشیش و ملا و خاخام و غیره همزمان با تبلیغ آن باورهای نادیدنی باید به تقدیس این نشانه ها هم بپردازند. بر آنم که نوشته نیکفر تلنگر دقیق و درستی بر ذهن دینداران وارد می کند و حقیقت بسیاری ساده ای را از میان لعابهای کلامی دینکاران بیرون می کشد و همزمان از غفلت ورزی آگاهانه ی ارباب عمائم (دینکاران) هم یاد می کند.

مروری بر اخبار نشان می دهد که تنها همین اعلام برنامه قران سوزی توسط این شبان کلیسای پروتستان در شهر گینزویل ایالت فلوریدا بدون آنکه به اجرا در بیاید، علاوه بر تظاهرات پیاپی در کشورهای اسلامی، در افغانستان منجر به کشته شدن یک نفر هم شده است. به زبان ساده تر یک نفر خود را در افغانستان به کشتن داده تا صرفن یک سری کاغذ که بر روی آنها حروفی چاپ شده در آمریکا آتش زده نشود. خانواده ای داغدار شده، مادری فرزندی از دست داده و یا فرزندی بی پدر شده زیرا «خشم مقدس» به جنبش آمده است. این خشم مقدس برای بقای ادیان دارای ارزش و اهمیت کلیدی است زیرا متعصبان دارای یک باور غیبی هستند که آن را در چالش با دانش و تجربه بشری، به پیش می برند و زنده نگاه می دارند. خشم در ذهن انسان منجر به رفتارهای غیرعقلانی میشود و چشم پوشی از «عقل و تجربه» با توجه به ضرورت «ایمان به غیب»، خودبخود امری لازم است.

این داستان حقایق تلخی را به ما نشان میدهد. نخست اینکه برنده ی واقعی این قیل و قال یعنی کشیش تری جونز نه تنها به شهرت جهانی رسید بلکه رمگان بیشتری از متعصبان مسیحی را نیز به خود جذب کرد زیرا قدرت رهبری خود در بسیج آنان را نشان داد. مهمتر اینکه بار دیگر نشان داد چگونه می توان براحتی مذهبیون مسلمان را به خشم انداخت که حتا بر سر موضوعی که انجام هم نشد، رفتارهای بدوی بروز دهند. این به معنای آن است که کنترل رفتار آن مسلمانان متعصب در دست کشیش قرار گرفته و هر زمان که وی یا امثال وی اراده کنند می توانند قشری های مسلمان را تا حد دست زدن به اقدامات جنون آمیز به تحریک بکشانند. نمونه ی این واکنش های بدوی و خشم آلود را پیش تر در نحوه برخورد جماعت متعصب با کارتونیست ها و یا نویسندگان و منتقدان دیده ایم. لازم به توضیح هم نیست که اگرچه انجام رفتارهای سبعانه در دهه های اخیر با گسترش موج اسلامگرایی، در بین مسلمانان رشد قابل ملاحظه ای داشته اما نگاهی به تاریخ نشان میدهد که بین همتایان مسیحی یا یهودی آنان نیز این امر مسبوق به سابقه است. یک حقیقت تلخ دیگر این داستان در دو یا چند قطبی شدن جامعه بشری تا آستانه جنگ جهانی، آن هم به دلیل باور به یک سری افسانه های «نادیدنی و غیبی» به نام ادیان است که تنها کارکردشان تولید تفرقه و تنفر بین آدمیان شده و جالب آنکه شبان این ادیان یا به عبارتی پیامبرانشان دعوی صلح و رفاه برای بشریت داشته اند.

“دلایل قوی باید و معنوی         نه رگهای گردن به حجت قوی“   مولانا

بساط دینفروشی به تعصب خریداران وابسته است و اگر تعصب نباشد، رونقی هم در تجارت دین نیست. دین باید بتواند رگهای گردن خریدارانش را برجسته کند و نیازی به منطق و خرد برای اثبات حقانیت آسمانی خویش ندارد. بنابراین کسی هم که این پیشه اختیار می کند، از پیش می داند که ابزار توسعه ی کسب و کارش چیست و راضی به تخته کردن دکانش نمیشود، پس برای چه باید پیروانش را به تدبیر و خرد فراخواند، که خود در نهایت بنیان تجارتش را به هم می زند؟ عبارت مشهوری که تعصب را با جهل برابر می داند، در خود پادزهر تعصب را که همان خرد و دانش است، معرفی می کند. اما انتظار ترویج خردگرایی از دینکاران آرزویی عبث است. اگر بپذیریم که تعصب زدایی موثرترین راه دستیابی به همزیستی و صلح بین آدمیان است، بدون تردید اشاره به حقایق ساده ای که در لایه های پیچیده از دروغ و ریای دینفروشان پوشیده شده تا ماهیت آنها وارونه جلوه داده شود، روشی کارساز در دستیابی به این هدف است.

———————

پانویس:
1) zamaaneh.com