آشنایی بیشتر، بعد از چهار پنج دهه، با جلال آل احمد


فریبرز رئیس دانا


• او امروز به مرجعی نظری و ایدئولوژیک برای بخش روشنفکری رژیم جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است و ارج و قرب می بیند، با این وصف شاید اگر او، حتی با همان روحیه ی زمان خود، زنده بود و می دید که نه خودش و نه یاران نویسنده اش و نه اساساً اهل قلم و بیان نمی توانند آزادانه آثار خود را منتشر کنند و انتقادهای اجتماعی و سیاسی را بر زبان آورند، همچون گذشته بر می آشفت و ایدئولوژی و قدرت حاکم را به باد انتقاد تند خود می گرفت ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۰ آبان ۱٣٨۹ -  ۱ نوامبر ۲۰۱۰


جلال آل احمد داستان نویس، مترجم، مقاله نویس و در حوزه هایی معین، فعال اجتماعی بود که عمری کوتاه ولی نسبتاً پراثر داشت. او از پایه گذاران اصلی کانون نویسندگان ایران بود و در زندگی ادبی، اجتماعی و سیاسی خود آثار به یاد ماندنی ای در تاریخ روشنفکری ایران به جای گذاشت. در محافل روشنفکری و هنری زمان خود حضور جدی و تقریباً همیشگی داشت و با این وصف فقط در حوزه هایی معین و گزیده شده زیرکانه گام می زد.
آل احمد در ۱٣۰۲ در محله ی سید نصرالدین تهران در خانواده ای مذهبی، سنتی و پر جمعیت (که ۱۰ فرزند داشتند) به دنیا آمد و در شهریور ۱٣۴٨، در اسالم به سکته قلبی در گذشت. گرچه نمی خواستند روشنفکران آن زمان بپذیرند که او به مرگ طبیعی مرده و به خاطر انتقادهای نسبتاً تندش به حکومت سر به نیست نشده است. اما واقعیت ها چیزی پس از مرگ او و اظهار نظر همسرش " سیمین دانشور" به این زمزمه پایان داد.
پدر آل احمد روحانی بود و می خواست او نیز مانند یکی از دو برادرش درس حوزوی بخواند و روحانی شود. جلال هماره از زیر این فشار شانه خالی می کرد. او از همان آغاز روحیه ای ناآرام و جستجوگر، خلقی پرخاشگر داشت، در عین حال که خط قرمزایش را ناآشکار اما حسابی رعایت می کرد و گرایش های دیگرگونه ای هم در متن وابستگی های سنتی اش داشت. پدر در نوجوانی او را به بازار فرستاد تا در آن محیط کسب و فضای مکتبی هم کار کند و هم پرورش یابد. اما جلال پنهان از پدر و در راه بازار، راه مدرسه ی دارالفنون را در ناصرخسرو یافت و به آنجا رفت و موفق به تحصیل شبانه شد و دیپلم گرفت. اما پس از آن پدر، چونان نماد سرسخت سنت ها دست از سراو برنداشت و او را به نجف نزد برادر بزرگترش فرستاد تا درس دین بخواند و مجتهد شود. همه ی این کشمکش ها که از کودکی تا جوانی ادامه داشت روحیه ی پر تناقض و عتاب آلود را در او تقویت کردند.
او پس از سه ماه، اقامت در بغداد و نجف، به قول خودش کله خورده و کلافه از پدر و برادر از ماندن در آن محیط سر باز زد و به تهران بازگشت و در واقع از راه خانقین و کرمانشاه به تهران گریخت. خود می گوید آن زمان در خانواده ای روحانی، فردی لامذهب معرفی شده بود و دیگر خودش هم مهر نماز زیر پیشانی نمی گذاشت.
پس از تحولات شهریور ۱٣۲۰، جلال به حزب توده ی ایران پیوست و چنان که می گوید از انگشتری عقیق و سر تراشیده به کراوات و موی بلند روی آورد. واکاوی ها و نظریابی ها پیرامون شکوفایی استعداد و بالندگی اجتماعی و ادبی او نشان می دهد که او نیز مانند شمار زیادی از روشنفکران و هنرمندان عصر خود در واقع در مکتب و حوزه های آن حزب، مبانی اندیشه گی دگراندیشانه، خلاقیت و نقد و تحلیل آموخت و با وجود همه ی وقایع بعدی، در آنجا بود که نطفه ی تولید روشنفکری و زندگی فرهنگی متمایز، در درون او منعقد شد. از این حیث او چون اخوان ثالث، نصرت کریمی، عزت اله انتظامی، سیمین بهبهانی، اسکویی ها، نوشین، شاملو، محمد نوری، هانیبال الخاص و ده ها و بلکه صدها تن دیگر بود که از آموزه های منظم، سازمان یافته و آرمانی و تحلیل و نقد اجتماعی آن حزب، که بعدها به اشتباه ها و چه بسا گمراهی هایی دچار شد، بهره مندگردید و استخوان بندی ذهنی اش متشکل و متراکم شد.
جلال آل احمد در حزب توده تا سال ۱٣۲۶ زیر نظر احسان طبری مسئولیت های فرهنگی و انتشاراتی مهمی را بر عهده گرفت و استعدادش هم پرورش یافت. او به همین مناسبت حتی سفری به خوزستان کرد که بر او اثر زیادی گذاشت. در همین حال در سال ۱٣۲۴ نیز از دانش سرای عالی در رشته ی ادبیات فارسی فارغ التحصیل شد. با این همه او در سال ۱٣۲۶ با ۱۱ تن دیگر به همراه خلیل ملکی از این حزب جدا شد. خودش می گوید وقتی در تظاهرات حزبی در خیابان شاه آباد دیده است که کامیونهای نظامی شوروی در کناره های راه پیمایی درخیابان مستقر شده اند، سخت تکان خورده ،خجالت کشیده و تپیده است توی کوچه آسید هاشم و از محله گریخته و دیگر هم به حزب بازنگشته است. تحلیل مسیر تجربه های بعدی زندگی او نشان می دهند که همیشه تا پایان عمر برای استقلال ملی اهمیت زیاد و محوری قائل بوده است اما این مسیر نشان نمی دهد که او از خط اشتباه آمیز حزب توده، به زعم خودش، به خطی مترقی تر و پایدارتر، صعود کرده باشد.
در سال ۱٣۲۶ جلال نخستین مجموعه ی داستان های کوتاه خود را به نام" از رنجی که می بریم" منتشر کرد. سال بعد رمان" سه تار" و در سال های بعد ترجمه هایی از آثار آندره ژید، آلبرکامو، داستایفسکی و نیز مشاهدات و تک نگاری هایی چون" اورامان"، "تات نشین های بلوک زهرا" و "خارک در یتیم خلیج"را منتشر کرد. در سال ۱٣۲۹، با وجود مخالفت های شدید خانواده اش، با سیمین دانشور ازدواج کرد. تا سال ۱٣۴٨ رمان هایی چون" مدیر مدرسه "و" نون و القلم "و نیز هفت مقاله و سر مقاله ی دیگر و آثاری چون" غرب زدگی"، اثر بسیار معروف خود، ونیزکتاب" در خدمت و خیانت روشنفکران" را منتشر کرد. جلال با نوشتن سنگی بر گوری با شجاعتی کم نظیر درباره ی زندگی خصوصی و مکنونات درونی خود نوشت و از تمایلات پنهان ماند ه اش که در خفا به بیرون راه باز کرده بودند، پرده برداشت.
او در مورد کتاب، در خدمت و خیانت روشنفکران" می گوید:" طرح اول آن را در دی ماه ۱٣۴۲ به انگیزه ی خونی که در ۱۵ خرداد همان سال از مردم تهران ریخته شد و روشنفکران در مقابلش با بی اعتنایی دست های خود را شستند، ریخته بود". اما تاریخ نباید این انکار بزرگ، بی انصافی تعمدی و خودخواهانه و پرده پوشی حقیقت به نفع ایدئولوژی مذهبی را بر او ببخشاید. به گواهی تاریخ نه همه ی روشنفکران از وقایعی آن چنان و حتی همه ی اوضاع سیاسی و اجتماعی، بی اعتنا گذشتند که سهل است، زندان و شکنجه و مرارت و مرگ را تحمل کردند و نه جلال خود به همه ی وقایع خونبار کودتای ۲٨ مرداد ۱٣٣۲ و سالهای پس از آن تا زمان مرگ خود اعتنایی نشان داد، مگر سالهای بعد در واکنش به ۱۵ خرداد ۱٣۴۲.وانگهی این ۱۵خردادهم مبانی، عناصروگرایشهایی داشت که آل احمدبارهادرموارد دیگرودرجاهای دیگرآنهارانقدوسرزنش کرده بود.
او البته، همکاری بسیار محدود و محتاطانه ای نیز با من و دوستانم که همه بسیار جوان و نیازمند یاری بزرگان بودیم داشت. در ارتباط با جنگ ژوئن ۱۹۶۷ اعراب و اسرائیل وواکنش فعال سیاسی ای که ما نشان داریم،او درباره همکاری و مساعدت رژیم شاه با دولت متجاوز اسرائیل، اعلامیه ای در محکوم کردن ار سال بنزین ازسوی رژیم شاه برای ارتش اسرائیل منتشر کرده بود که بالاخره بر ما معلوم نشد که اصلاً رژیم به چنین کاری دست زده است یا نه حرف هاوادعاهای بی پایه ای ازسوی آ ل احمد گفته شده است.
کارهای آل احمد را در شش گروه می توان طبقه بندی کرد: داستان (یازده اثر) ، مشاهدات و سفرنامه و تک نگاری (۶ اثر چاپ شده و چند اثر چاپ نشده) مقاله ها و تحقیق ها (۱۰ اثر) ترجمه ها (۱۱ اثر و یک اثر نیمه تمام) خاطرات و نامه ها و سرانجام واکنش های مکتوب و اعلامیه ها، که از همکاری او و همکاری دیگران با اودراین زمینه ها کمتر کسی اطلاع دارد و من خاطرات مستقیمی از او دارم. جلال در آثار خود نثری شاداب، روان، جذاب، طنز آمیز و انتقادی داشت که ویژه ی خوداوبود و چونان سبکی برجسته، سرمشق نویسندگان بسیاری قرار گرفت. هم اساس وهم ملغمه ی گرایش های اعتقادی او انتقادهای زیادی را نیز برانگیخت که اکنون نیز با شدت و عمق بیشتری ادامه دارد.
جلال آل احمد روحیه ا ی جذاب و عالی برای برقراری ارتباط با فعالان ادبی و هنری و اجتماعی و سیاسی داشت، گرچه مطلقاً نه با همه ی آنها.اشتهار او به نقد اجتماعی جامعه وسیاست موجود، که البته بسی کمتر از واقعیت پنهان درجامعه،اقتصاد،سیاست وپایه های طبقاتی آن بود، کسانی چون مصطفی شعاعیان را نیز به هم نشینی با او می کشاند، گرچه احتمالاً چیز زیادی از این ارتباط بیرون نیامد و مصطفی راه مستقلانه و سرسختانه مبارزه ی خود را پیمودونقد وتحلیل های موثر وآموزنده ای به جای گذاشت ،اشتباه های خودرا هم کرد وعاقبت برسر مقاومت وتلاش درراه آرمان های انسانی اش شهید شد.
بعید نمی دانم جلال برای بزرگ نمایی خود و برونداد احساس درونی گناهی که ناشی از سکوت و ضعف سالیان دراز او بود، مانند داستان سازی برای به رساندن صمد بهرنگی در رودخانه ی ارس و متهم کردن افسر وظیفه ی شریفی که همان موقع به خاطر فعالیت سیاسی اش در زندان به سر می برد، در بعضی موارد نیز قصه سازی کرده باشد و نادیده نگیریم وابستگی و همکاری شریرانه دستگاه حکومتی آن زمان با سیا و موساد و دولت های آمریکا و اسرائیل، که واقعیت هایی بودندکه آل احمدفقط موضوع بنزین درجنگ رامورداشاره قرارداد.
در کتاب" در خدمت و خیانت روشنفکران "دو آموزش علوم انسانی مدرن و جهانی، به ویژه در خارج از کشور و مبتنی بر نظریه های غیر بومی را شدیداً نقد می کند.ا و خواستار آن می شود که از غرب فقط علوم مهندسی و صنعتی(پزشکی چه؟) و از شرق و ایران سنت ، باورهای روشنفکری کاملاًٌ بومی و به میراث رسیده از فلسفه ی اسلامی و آموزه های روحانیت، که به قول او به رغم برخی گرایش های غیر قابل دفاع ریشه درذات روح وخودمانی دارند و می تواند مایه ی رشد و استقلال باشند، آموخته شود.
آل احمد در غرب زدگی بر آن است که در کشوری مانند ایران از آن رو غرب زدگی همه چیز، از جمله روشنفکران رابا نگاه جهان بینانه از درون تباه و پوک کرده که کشور مصرف کننده و وارد کننده ی ماشین شده است. تبدیل ایران به کشوری پیشرفته مانع غرب زدگی می شود اما در همان حال به گمان او تکیه ی کامل بر پایگاه سنت ها، باورها و ایمان های به جای مانده نیز ضرورت قطعی دارد. آل احمد انگاره ی نخستین غرب زدگی را از احمدفردید، همان که به فیلسوف شفاهی معروف واز دنیا رفته است، گرفت. فردید با رویه ی همیشگی تبعیت از قدرت حاکم و با اعلام شناخت و پیروی از هایدگر، هرگز جز یکی دومقاله ی بسیار سخت فهم و کاملا نارس، چیزی ننوشت اما همه جا توجه به تبعیت از سنت های درون گرارا بی آن که حتی چون آل احمد تعلقی هم به نهضت ملی-دینی و ضد استعماری امپریالیسم که به جای خود داشته باشد، تبلیغ میکرد.
جلال از تحلیل طبقاتی و بررسی تاریخ تحول اجتماعی ایران و جهان در علت یابی دگرگونی ها کاملاً سرباز می زد. او البته خیلی زود از دنیا رفت. او فرصت نیافت تا تجربه های بعدی جوامع جهان از جمله ایران را ببیند و تضادها را دریابد و از همه مهمتر نقش سرمایه داری جهانی و بومی را در عقب ماندگی به تجربه و نظر دریابد و تضاد بین گرایش علم خواهی صنعتی و سنت خواهی اجتماعی ، ناکارآمدی و بلاتکلیفی و شکاف های اجتماعی را ببیند و رمز پویش های اجتماعی را، سوای نگاه ویژه و تعصب آلود خود در یابد.
از نظر آل احمد، روحیه و تمایل تاریخی به غرب، چه لیبرال باشد و چه چپ، ناتوانی و وحشت از تولید صنعتی، احساس حقارت و تقلید از نظریه پردازان بلوک های سیاسی شرق و غرب همگی از عوامل غرب زدگی به شمار می آیند. به این ترتیب آوردن نظریه ی او به دنیای امروزما بدین معنی است که تفاوتی بین تلاش و مبارزه ی بی امان و آگاهانه ی روشنفکران سوسیالیست، آزادیخواه و طبقه ی کارگر آگاه کشور با ستیز وابستگان نولیبرالی قدرت برای به راه انداختن ماشین توسعه ی وابسته و ناعادلانه وجود ندارد باز بدین معنی است که تمایزی میان مبارزه ی آزادیخواهانه و عدالت خواهانه ی مستقل علیه ارتجاع واستبداد داخلی با وابستگان رنگارنگ سرمایه داری جهانی و شرکای بومی آنها علیه رقیبان اقتصادی و سیاسی داخلشان موجود نیست. به این دلیل است که آل احمد به جای راه حل توسعه ی همگانی، عادلانه، دموکراسی مشارکتی و رشد از راه برابری به توصیه های پراکنده و ناهمگون، گاه تکرار بدیهیات و نالازم ها. می پردازد.
راه حل از نظر او استقلال رسانه ای، استقلال رهبری،تولید صنعتی، توقف زندگی سنتی عشایری و دموکراسی واقعی و امثال اینهاست. او نمی گوید یا فرصت نمی یابدکه بگوید، استقلال رسانه ای و استقلال رهبری بی حضور دموکراتیک مردم و آن نیز بی تشکل های مردمی و کارگری و نیروی کار بی مشارکت روشنفکری مستقل ممکن نیست.وواقعا آیا مگر همه اینها همگی ،با خواست های عام و تخطی ناپذیر روحانیت سازگارند .دیگراینکه اساساً چیزی مثل توقف زندگی سنتی عشایری در این میان چه تناسب و جایگاهی دارد . اگر هدف حذف زندگی کهن است چون مانع توسعه ی صنعتی است،که آن نیز به تاکیدآل احمد آمیخته با همان سنت و آموزه های روحانی است. آل احمد نخواست یا فرصت نیافت مفاهیم، ریشه ها، تضادها و همسازی های این مقوله ها را تحلیل و نقد کند و دموکراسی واقعی را در عرصه ی دگرگونی های اجتماعی، توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی و سلطه ی ایدئولوژیک بشناسد یا بشناساند. جلال از تایید جدی ارزش های اعتقادی ضد نوآورانه در عرصه ی سیاست، فرهنگ جامعه و اقتصاد دست برنداشت.
او چنان که در" خسی در میقات "می آورد به واقع پس از گذشت از آموزه های خانواده ی سنتی و پیوستن به نوگرایی و پس از تسویه حساب با سائقه های فرسوده و سرکوب شده ی خودش با بیانی متظاهرانه و تا حدی خود رامتواضعانه در جایگاه برتر نشان دادن، دوباره به اعماق باورهای مذهبی فرومی رود .دراینجاست که درمی یابیم اوبه واقع هیچ حق حفظ استقلال روحی و حق یادگیری از دانش و جهان پرتغییر ، ریشه دار و استخوانداربرای خودقایل نمی شود. او درشرح بیان چگونگی حضور خود در مراسم حج و در بیان تحولات روحی خود می گوید نه خودرا چونان کسی که به میعاد آمده بلکه، صرفاً خسی در میقات می بیند.
حضور هم زمان و متناقض جنبه هایی از روشنفکری رادیکال و متعهد اروپایی، چنان که قبلاً از "امه سزر" و " ژان پل سارتر" آموخته بود، تمایل به وجوهی رایج از شیوه ی زندگی غربی، چنان که در "سنگی بر گوری" می گوید و علاقه ی وافر به صنعت غرب ،آن چنان که از صدر مشروطه در نوشته ها در آرزوی ترقیات مغرب زمین برای او به جا ماند ه و در "غرب زدگی" ورد می گیرد، با باورهای به شدت محافظ کارانه او در در برابر نوآوری های اجتماعی، چنان که" در خدمت و خیانت روشنفکران" بر آن پای می فشارد از شگفتی های روحی او است. به هر روی این تناقض ها نتوانستند و نمی توانستند آل احمد را به راه یابی به جنبه های مترقی آرمان ها و راه حل های اجتماعی پیشرو، هرچند هم ضمن وفاداری و احترام به خاستگاه و وطن و ارزش های آن باشد، هدایت کنند.چنین بود زیرا او با تعصب و خود رأی ای که استعدادهای خاصش هم بر آن دامن می ز دند، به جای آن که او را برهانند،بر کنارهم نهادن آنچه به طور ناقص خوانده بود، یا به گونه ی درجه دو ترجمه کرده بود، اصرار می ورزید. او ریشه ها را از شاخه ها تمیز نمی داد . اساساً پدیده هایی مانند سنت در سرزمین مادری اش، ربطی به آرزویش برای پیشرفت وطن نداشت . او به اعماق زنگی مردم راه نمی یافت وفقط سروچشم می چرخاند آنهم پای در جای.                                    
با این وصف، این وضع شبهه آلود و پر تناقض و همزیستانه بین سنت های ارتجاعی ونیازهای ترقی خواهانه،جلال راازمبارزه روشنفکرانه باخودکامگی رژیم حاکم بازنداشت، گرچه یقین دارم، هر تغییر گرایشی را نیز در حکومت سیاسی یا هر بدیل سیاسی دیگر را، اگر در راستای همه ی آن چه او می اندیشید نبود، نمی پذیرفت. او در جریان مبارزه با نظام سیاسی زمانه ی خود، به روشنفکری منتقد وجسور و از این حیث به مرجعی در زمان خود تبدیل شد، گرچه همان زمان هم بودند روشنفکرانی که به عمق و ریشه و گرایش های کافی روانی و قابل دفاع آن عقیده ای نداشتند- چنان که در دهه ی پنجاه نسبت به علی شریعتی چنین موضعی داشتند.
در پی تمهید دیکتاتوری حاکم برای به راه انداختن انجمن قلم فرمایشی، جلال در ۱٣۴۶ تمام تلاش خود را به کاربرد تا همراه شمار دیگری از روشنفکران و نویسندگان معتقد به آزادی قلم به تشکیل کانون همت کند. او با دوستان و حتی منتقدان و مخالفان سیاسی خود باب مذاکره را برای پایه گذاری کانون نویسندگان ایران باز کرد و با کسانی چون به آذین وارد گفتگو شد که او نیز آمادگی کامل وانتظاری از پیش موجود برای این کار داشت. چنین شد که کانون نویسندگان ایران به همت او و تنی چند از نویسندگان و شاعران پا گرفت.
او امروز به مرجعی نظری وایدئولوژیک برای بخش روشنفکری رژیم جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است وارج و قرب می بیند، با این وصف شاید اگر او، حتی با همان روحیه ی زمان خود، زنده بود(و این به لحاظ احتمال طول عمر بعید هم نبود) و می دید که نه خودش و نه یاران نویسنده اش و نه اساساً اهل قلم و بیان نمی توانند آزادانه آثار خود را منتشر کنند و انتقادهای اجتماعی و سیاسی را بر زبان آورند، همچون گذشته بر می آشفت و ایدئولوژی و قدرت حاکم را به باد انتقاد تند خود می گرفت.

یادش گرامی باد..