بن بست ها درهم می شکنند


کوروش گلنام


• اکنون توپ در زمین غصبی ملایان فرار گرفته است و آنها مانده اند که چگونه آن را به زمین همآورد توانمند خود برگردانند! آمریکا سیاستی را به میان آورده است که ملایان چه بخواهند این پیشنهاد را بپذیرند و چه نخواهند بپذیرند، بازنده ماجرا خواهند بود ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱۲ خرداد ۱٣٨۵ -  ۲ ژوئن ۲۰۰۶


رویدادهای مهمی که در این چند هفته و این روزها، چه در ایران و چه در بیرون از ایران، چه در میدان سیاست خانگی و چه در میدان سیاست جهانی، رخ داده است، از اهمیت فراوانی برای همه ما ایرانی ها بر خوردار است. در این نوشته نگارنده تلاش می کند که دیدگاه و ارزیابی خودد از این رویدادها و دورنمای اثر نهایی آنها بر آینده مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران را با خوانندگان در میان بگذارد .
 
رویدادها در درون مرزهای ایران
۱. شدت یابی مبارزه مردم در شکلی گسترده تر و همه گیرتر در بخش ها و از زاویه های گوناگونی در ایران، دست پاچگی و هراس زیادی برای رژیم "جمهوری" اسلامی به وجود آورده است .
در این باره به رویدادهایی که در سیستان/بلوچستان، خیزش مردم در شهرهای آذربایجان خاوری و باختری، خیزش کارگران زحمتکش در تهران که نمونه بارزش ادامه نبرد کارگران شرافتمند شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و دنبال کردن آن از سوی آنان با همه سرکوبگری ها و گسترش کم سابقه مبارزه دلیرانه، دادخواهانه و حق خواهانه آنها که توجه، واکنش و پشتیبانی گسترده جهانی از آن هارا به دنبال آورد؛ دور تازه مبارزه باشکوه اما نابرایر دانشجویان دلیر و پیش رو در دانشگاه های گوناگون ایران به ویژه در تهران که همه از چگونگی آن با خبریم و می دانیم که پایداری ها که انجام گرفت توانست بارها نیروهای سرکوبگر را به پس روی وادارد. برخورد شدید وخونین و سرکوبگرانه رژیم همراه با ترفند ها و فریبکاری های وِیژه آنها در چنین زمان هایی که از آن میان می توان به استفاده از اوباشی بنام "لباس شخصی"   چه برای خرابکاری در کار مبارزان و به کجراه کشاندن سمت و سوی مبارزه آنان و چه برای ایجاد وحشت و هراس با زدن، کوبیدن، دریدن، ربودن، بردن و ناپدید کردن با همه امکان ها و نیروی وحشیانه ای که حکومت در اختیارشان می گذارد، به هدف شوم ایجاد یک فاجعه و کشتار دیگر؛ این بار خوشبختانه با برنامه ریزی، تیز هوشی و پایداری فراوان دانشجویان، نتوانست آنگونه که می خواستند، به انجام برسد. فشارها، پرونده سازی ها و دستگیری های خودسرانه پس از آن هم چنان ادامه دارد اما مبارزه نابرابر نیز پی گرفته شده و جو دانشگاه ها نیز هنوز همچنان ملتهب است.
در برخورد با رویدادها در سیستان و بلوچستان و آنچه مربوط به عبدالمالک ریگی می شود و رویدادهایی که در آذربایجان رخ داد و خاموش هم نخواهد شد، دو گونه برخورد از سوی اپوزیسیون رژیم انجام گرفته است :
 
  الف: نخست در باره عبدالمالک ریگی             
همآن گونه که رژیم اسلامی تلاش زیادی به خرج داد که هم این گروه و کار آن را بی اهمیت نشان دهد (که مدتی پس از آن و به بهانه رویداد وحشیانه و تلخ بسیار تردید بر انگیز جاده کرمان/بم از سوی گروهی ناشناخته که پس از آن نیز دیگر خبری از آنها نشد، با ارسال بیش از بیست هزار نیرو، بمباران گسترده مردم بیگناه و کاربرد خشونت فراوان، رسمن خلاف گفته خود و اهمیت وجود مبارزه مسلحانه ع. ریگی را پذیرفت)، و هم آن را حرکتی وابسته به بیگانه و با هدف تجزیه و جدایی خواهی بنمایاند (که در این زمینه نیزکمترین پیشرفتی نیافت)، شوربختانه گروهی از هم میهنان کوشنده و تلاش گر که بسیار به میهن خود نیزعشق می ورزند نیز در این برآورد نادرست گرفتار آمدند و همین را گفتند و نوشتند. این هم میهنان نخواستند ریشه حقیقی برداشتن اسلحه و درگیری مسلحانه از سوی ع.ریگی را به درستی بررسی کنند. خواه این روش را بپذیریم خواه نه، ما که به ویژه در بیرون از کشور زندگی می کنیم هرگز نمی توانیم در جایگاهی باشیم که به جای ع.ریگی قضاوت کنیم و شرایط او را درک کنیم. آیا اگر کسی از خانواده، هم رزمان و دوستان شوانه قادری به خونخواهی آن جوان دلیر که وحشیانه و در برابر چشم مردم به خاک و خون کشیده شد، اسلحه به دست گرفته و سر به شورش بردارد کسی می تواند بگوید که او یا آنها کارگزار بیگانگان و یا تجزیه خواه هستند؟ این هم میهنان حتا نخواستند به سخنان دردمندانه اما هوشمندانه عبدالمالک ریگی در چند گفت و گوی رادیوئیش گوش کنند. او حتا حرکت نادرست خشونت بار غیر انسانی (سر بریدن یکی از گروگان ها وسیله گروه خود) را که بسیار پیش از رویداد تلخ جاده بم/کرمان انجام گرفته بود، نادرست شمرده و این خطای بزرگ را (که چگونگی زمان انجام و دلیل آن را شرح داد) پذیرفته و هدف خود را خشونت و خونریزی ندانسته و بیان می داشت که زور و سرکوب، بی قانونی، نابرابری، ناداری، بی کاری و... او را به این تنها راه مبارزه با رژیم (از دید او و در شرایطی که او در آن زندگی می کند) واداشته است و به روشنی بارها ابراز داشت که او برای همه مردم ایران می جنگد و هرگز هدف جدایی در سر ندارد. او هم چنین هرگونه رابطه و شناختی از گروهی که جنایت جاده بم/کرمان را انجام داد، رد کرد .
 
ب: خیزش در آذربایجان
همین شیوه بررسی و برخورد در باره خیزش و تظاهرات مردم در آذربایجان نیزپیش آمد. حکومت همآنگونه که بسیاری از پیش می پنداشتیم، فورن دست به تبلیغ و تحریک زد و آن تظاهرات و درگیری های چند روزه در این ۲ استان را، با مهر تجزیه خواهی و دست داشتن "دشمن" نامریی ساخته ذهن های بیمار خود، و "عوامل بیگانه" خواند. در میان اپوزیسیون نیز کوشندگانی آنرا تجزیه خواهی خواندند و تن یا تنی چند تا آنجا پیش رفتند که با منطق کوبنده خود از آن بنام "حرکت ارتجاعی" و "فاشیستی" نام برده بخش دیگر کوشندگان سیاسی را که به پشتیبانی از آن برخواسته بودند، با پندهای پدربزرگانه و اینکه "آنچه تو در آیینه بینی من در خشت خام بینم"، خواستار شدند که نباید هر حرکت مردم را درست دانست و ار ترس قرار گرفتن در کنار "جمهوری" اسلامی، با آن مخالفت نکرد! ایران ما چنین مفسرها و دانشمندان تیز هوش و حتمن هنرمندی داشته است و آنگاه به این روز افتاده است! اینکه چرا تا کنون نتوانسته ایم از این اندیشه های توانا در بررسی و تحلیل استفاده بهینه ببریم، خود معمایی است ناگشودنی !
اما دیدگاهی که نگارنده را نیز در بر می گیرد، بر این باور است که کاریکاتور منتشر شده تنها بهانه ای به دست مردم داد که بتوانند خشم فروخورده سالیان و تنفر خود از سیستم حاکم را نشان دهند. و اگر امکان یک همه پرسی در هر دو استان بود شاید به سادگی می توانستیم شاهد باشیم که مردم حتا خواستار دستگیری آن کاریکاتوریست و آن روزنامه نگار هم نبوده و نیستند که گرفتاری های ما بیش از این مورد هاست. نه در مورد آن کاریکاتور که در هر مورد دیگری هرگونه توهین به هر کس با هر فرهنگ و زبانی که داشته باشد را می بایست محکوم دانست حتا تا آنجا باید پیش رفت که از مردم خواست که خود همت کنند و با جوک هایی که در هر گوشه و کنار ایران برای دارندگان دیگر فرهنگ ها و زبان ها ساخته اند، به شدت برخورد کرده و خود از کاربرد آن خود داری کنند (ما زمانی در جمع دوستان خود این شیوه را بکار برده و اجازه نمی دادیم که کسی چنین جوک هایی بگوید که تلاش پرثمری نیز بود) اما آن کاریکاتور توانست مجالی به مردم سرکوب شده بدهد تا فریاد خود را بر سر حکومت گران و نابسامانی های موجود در جامعه و به پایان رسیدن بردباریاشان را نشان دهند .
همان گونه که نگارنده در نوشته پیشین خود نیز در این باره دیدگاه خود را نوشته است، نمی توان وجود اندک کسان و گروه هایی از هم میهنان را نیز که در این میان از مجال پیش آمده سود برده و ندای جدایی خواهی سرداده و به تبلیغ و تحریک های مسموم دست زده اند، انکار کرد. این خواست در میان بخش های دیگری از میهن ما نیز سالیان درازی است که در میان بوده است و اکنون با بیدادگری های وحشتناک حکومت اسلامی، در میان این گروه از هم میهنان بسیار نیرومندتر نیز شده است. پایه اساسی چنین خواستی نیز ستم گری های حکومت های مرکزی در گذشته و اکنون بوده است (و نه فارس ها که کسانی به نادرست آنرا پرچم کرده اند و با تمایل های بنیادگرایانه و شوینیستی خود می خواهند همه را یه حساب فارس ها بگذارند و در میان مردم ایران دودستگی و چنددستگی به راه بیاندازند. این هم میهنان نمی خواهند نگاهی به تاریخ میهن خود بیاندازند تا دریابند که بسیاری از حکومتگران چون همین آقای رهبر علی خامنه ای، خود ترک زبان بوده اند) که در باره بخش های بزرگی از ایران و ساکنان آن نواحی و از آن میان بیشتر در باره هم میهنان کرد، بلوچ، عرب، ترکمن (و اتفاقن کمتر هم میهنان ترک زبان که نه تنها در حکومت ها (نمونه قاجاریه) که در بخش بزرگی از تجارت و اقتصاد ایران حتا در پایتخت ایران سهیم بوده و چرخ آنرا به حرکت در آورده اند)، بی توجهی های بسیار کرده و آزادی ها و حقوق اولیه آنها در برخورداری از فرهنگ و زبان و اداره محل خود را انکار کرده اند. دور نیست که در میان آنها، دست های مرموز خود رژیم نیز از میان همین لباس شخصی ها که همیشه در این گونه مورد ها نقش ویژه دارند، به آن دامن زده باشند. آمار درستی در دست نداریم چون چنین امکانی در "جمهوری" اسلامی وجود ندارد اما بنا بر داده ها ـ نوشته هایی از درون ایران، تماس و گفت وگو با رادیو های بیرون از کشور ـ بیشترین هم میهنان ترک زبان برای مخالفت با رژیم به خیابان ها آمده بودند نه خواست جدایی از ایران !
 
رویدادها در بیرون از مرزهای ایران
از میان همه رویدادها در برون مرز به سه مورد کوتاه اشاره می شود
۱. یکی از مهمترین این رویدادها، رویداد این دو روز آخرین بوده است که آمریکا گفت و گو رو در رو با حکومت ایران را بنا بر شرط هایی پذیرفته است. در حقیقت این ابراز آمادگی آمریکا با شرط هایی که به میان آورده است، کمترین امتیازی به رژیم ملایان نداده و واژگونه آن، این سیاست بسیار زیرکانه آمریکا نه تنها موضع این کشور در برابر حکومت ملایان در ایران را بسیار نیرومندتر نموده که جمهوری اسلامی را نیز در تنگنایی بی سابقه قرار داده است که به نظر نمی رسد جز تسلیم کامل و یا تن دادن به قطع نامه حتمن شدید شورای امنیت که دست آمریکا و هم پیمانان او را حتا برای یورش نظامی باز می گذارد، راه دیگری داشته باشد. در حقیقت آمریکا خود نیز می داند که با این رژیم گفت و گو هیچ نتیجه ای ندارد زیرا حتا اگر این مسئله را نیز از میان بردارند دمل های چرکین دیگری چون آلودگی تا مغز استخوان این حکومت با ترور و ترورپروری، و یا پایمال نمودن هرروزه حقوق انسانی شهروندان ایرانی و به ویژه زنان و جوانان،   سر باز می کند که آمریکا و هم پیمانان آنها به سبب سود و سیاست خود هم که باشد نمی توانند از آن بگذرند به ویژه   پشتیبانی از تروریسم و ترورپروری که چشم پوشی در برابر آن ناممکن است .
این دگرگونی یکباره در سیاست آمریکا بر سیاست مزورانه روس ها و سود جویی های آنها نیز اثر شگرفی خواهد داشت و اگر حکومت اسلامی دست از یکدندگی کودکانه و خودخواهی و بلندپروازی های خود بر ندارد، راه پی گیری سیاست امتیاز گیری از هر دو سو را نیز از آنها گرفته و آنها را نیز ناچار به پذیرش فرمان شورای امنیت خواهد نمود همآن گونه که چینی ها را که تا امروز تنبیه حکومت خودسر و فریبکار اسلامی از سوی شورای امنیت را نمی پذیرفتند .
از سوی دیگر این کار در دید سیاستمداران و روشنفکران و توده های مردم کشورهای جهان نیز وزنه آمریکا را در این درگیری با ملایان و نقشه های شوم آنها بسیار سنگین تر می کند زیرا دیگر بهانه ای برای حکومت اسلامی بر جا نمی ماند. البته با شناختی که از ماهیت آلوده و نیرنگ باز حکومت اسلامی داریم، پیش بینی درست و دقیق نتیجه کار شدنی نیست اما هر چه هست آمریکایی ها با این سیاست که نشان از تجربه درازمدت و هوشمندی سیاسی آنها دارد، دست به کاری زدند که پیش از انجام آن خود می دانستند که پذیرش چنین شرط هایی از سوی حکومت ملایان به معنای شکست نهایی آنها در نقشه های پلید بلندپروازانه و تسلیم نهایی آنها است؛ چیزی که می تواند آنها   را دچار دردسرهای بسیاری در میان وابستگان به خود نماید و زمینه فروپاشی آنها را فراهم کند. اکنون توپ در زمین غصبی ملایان فرار گرفته است و آنها مانده اند که چگونه آن را به زمین همآورد توانمند خود برگردانند! آمریکا سیاستی را به میان آورده است که ملایان چه بخواهند این پیشنهاد را بپذیرند و چه نخواهند بپذیرند، بازنده ماجرا خواهند بود .
۲. برگزاری نشست لندن که هم امروز آغاز شده است و در پی گیری آنچه که در بیانیه برلین آمده بود، که از دید من بندهای آمده در آن می تواند بیشترین خواسته های آزادی خواهان و دموکراسی خواهان ایرانی را برآورده کند، می تواند به زمینه سازی یک سازماندهی گسترده در میان کسان و گروه هایی با دیدگاه های گوناگون انجامیده و راه را برای پیوندهای بیشتر و گشایش راهی برای حرکت های جدی و کارساز تردر امر رهایی مردم ایران و جلوگیری از جنگی ویرانگر آماده تر سازد. حوشبختانه این گردهمآیی در درون ایران نیز پیوندهایی داشته و مورد توجه است و کسان و گروه هایی با اندیشه ها و خواست های گوناگون برای سیستم حکومتی آینده، این گردهمآیی و نتیجه آن را دنبال می کنند .
٣. سومین موردی که من از دید خود لازم دیدم به میان آورم، بیانیه با امضای ۱۷۰ تن از کوشندگان سیاسی، که چنین به نظر می رسد که بیشتر از هواداران سلطنت (مشروطه/پارلمانی) هستند، همراه با ٣۶ سازمان و گروه سیاسی همخوان با خواسته های بیان شده در این بیانیه است برای تشکیل "کنگره همبستگی ایرانیان" که کمیته تدارک این کنگره نیز آغاز به کار کرده است.
بی گمان هر گونه نزدیکی تلاش گران گوناگون سیاسی با هر دیدگاهی که دارند، گام مثبتی است برای آینده ایران و ایرانیان. چه خوبست که همه وابستگان اندیشه و باورهای دیگر، چه چپ یا راست، بتوانند در امر نزدیکی به یکدیگر تلاش نموده تا در دگرگونی های آینده ایران، دست کم آمادگی شرکت در گفت و گو ها را داشته و بتوانند بر مبنای   برنامه مشترک خود، در نشست ها برای روشن نمودن سرنوشت و آینده میهن شرکت نمایند .
با توجه به روزهای حساس در تاریخ کنونی ایران، رویدادها و آمادگی هر روز بیشتر ایرانیان به گذشت و بردباری بیشتر در برابر دگر اندیش و آب شدن تدریجی دگم های ایدئولوژیکی در میان کوشندگان سیاسی گوناگون و خواست گرد همآیی هر روز بیشتر کسان و گروه ها و سازمان های هم اندیشه و یا نزدیک به یکدیگر، اکنون می توان با امیدواری بیشتری بیان نمود که روند نزدیکی ها و تلاش ها شتاب بیشتری گرفته و بن بست ها در حال درهم شکستن است.