بحران ایران: خطر جنگ، کودتای یارانه ای، و ...


م. چشمه


• کودتای یارانه ای رژیم موجب ویرانی اقتصاد ایران و بویژه به افلاس کشاندن طبقات متوسط و پائین جامعه است. این کودتا نتیجه ای جز پر شدن جیبهای رژیم، خریدن مزدوران جدید داخلی و خارجی برای ایجاد شرارت بیشتر در ایران و جهان نیست. لذا مخالفت قاطعانه، علنی و صریح و بدون اما و اگر با آن در جهت منافع مردم می باشد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ٣ دی ۱٣٨۹ -  ۲۴ دسامبر ۲۰۱۰


صحبت از بحران در ایران در ظاهر کمی کهنه و نخ نما مینماید. اما تجربه نشان داده است که از بدو پیدایش جمهوری اسلامی تا کنون جامعه ایران همواره با بحرانهای عمیق و در مواردی بسیار خطرناک روبرو بوده است. سرچشمه همه این بحرانها ناشی از یک واقعیت ناهنجار و آنهم حاکم شدن یک رژیم متعلق به عصر جاهلیت در دنیای جهانی شده قرن بیست و یکم است. بعبارت دیگر رژیمی با طرز تفکر ساکنان بدوی شبه جزیره عربستان ۱۴۰۰ سال پیش با دستیابی به ابزار و تکنولوژی دنیای مدرن، بر سر زمینی غنی با موقعیت جغرافیائی استراتژیک بزور حاکم شده است.
جامعه شناسان و محققین امور ایران از جمله آقای هادی زمانی اکثراً دو یا سه هویت فرهنگی را برای جامعه ایران بر شمرده اند. در این میان هویت ایرانی و هویت اسلامی- شیعی بسیار برجسته اند. حاکمیت اسلامی ایران با تحقیر و سانسور هویت ایرانی و مبارزه با "تهاجم فرهنگی" که در واقع مبارزه با دستآوردهای فرهنگ مدرنیته و غرب است، و با تکیه بر هویت شیعی (و آنهم خرافی ترین قرائت آن) بیک آنتاگونیسم مزمن میان این هویتهای چند گانه دامن زده است. حاکم شدن دین بر دولت با تکیه بر ارتجاعی ترین و پوسیده ترین قرائت شیعه دوازده امامی مبتنی بر آپارتاید جنسی، مذهبی، و قومی دمار از روزگار ایرانیان در آورده است. بحران فرهنگی، اخلاقی و گرایش یه دین گریزی از نتایج چنین آنتاگونیسمی بوده است.

سرکردگان رژیم و در رأس آنها آقای خامنه ای ولی فقیه به غریزه در یافته اند که برای باقی ماندن بر سریر قدرت نیاز به تنش و بحران دائمی و ستیز با جهان مدرن به رهبری آمریکا دارند. از این جهت آمریکا ستیزی همواره رکن اصلی استراتژی حاکمیت اسلامی در ایران بوده است. رکن دیگر استراتژی رژیم سلب حق حاکمیت مردم ایران از طریق ایجاد وحشت با ابزار شکنجه، تیغ، تازیانه، زندان، دار، دروغ و تقلب بوده است. چنین نظمی موجب شده است که اقشار فرهیخته جامعه یا بقتل رسیده، یا بزندان افتاده، و یا مجبور به فرار و مهاجرت از ایران شده اند. قشرهای دور اندیش، اصلاح طلب و یا متنبه شده درون حکومتی نیز مانند برگها و لایه های پیاز یکی یکی کنده شده، دستشان از ارکان حکومت کوتاه شده، و در مواردی کشته، زندانی و یا مجبور به سکوت شده اند. چرخ روزگار در نتیجه استبداد یک شاه، اشتباه یک ملت و خدعه تاریخی یک آخوند، امروز عقب مانده ترین و حریص ترین لایه های اجتماعی و در رأس آنها ترکیبی از آخوند، لات و سپاهی- بسیجی فاشیست را بر جامعه بخت برگشته ایران حاکم کرده است. نتیجه این اوضاع یعنی بر سر کار آمدن نالایق ترین و نا کارآمدترین افراد جامعه شیوع فساد و تباهی همه جا گسترده و ایجاد انواع و اقسام بحرانهای اجتماعی-اقتصادی است که جامعه ایران را به فغان آورده است.

بطور مشخص امروز جامعه ایران کماکان با چند بحران نفس گیر دست به گریبان است. از نقطه نظر فوریت در رأس همه بحرانها بحران هسته ای است که از یکطرف خطر جدی جنگ را بهمراه دارد، و از طرف دیگر تحریمهای بین المللی گلوگاه اقتصاد ایران را هر روز بیش از روز دیگر با چنگال خود می فشارند. در کنار این بحرانها پیاده شدن ناگهانی طرح "هدفمند کردن یارانه ها" در ابعادی غیر قابل باور است که بگونه ای کودتا مانند قیمت های حامل های انرژی را در مواردی به چند ده برابر افزایش داده است.این کودتا با خود قطعاً یک زنجیره تورمی افسار گسیخته همراه با بیکاری را بهمراه خواهد آورد. به همه اینها بحران در مناطق قومی مانند بلوچستان و کردستان (حملات تروریستی در بلوچستان و عکس العمل کشتار انتقام جویانه رژیم از مردم بیگناه) و بحران زیست محیطی ناشی از تولید بنزین نامرغوب که به آلودگی شدید هوای شهرهای بزرگ دامن زده است، و آتش سوزی جنگلهای شمال را اضافه کنید تا به عمق گرفتاریهای مردم ایران پی ببرید.
رهبران و سخنگویان نمادین جنبش سبز از جمله آقایان موسوی و کروبی با درک شرایط بسیار حساس ایران و خطر جنگ و فروپاشی اقتصادی – اجتماعی اکنون دارای این مسئولیت تاریخی اند که بدون اتخاذ مواضع دو پهلو در مورد بحران اتمی، سیاست سرسختانه رژیم را که موجب سلب اعتماد جامعه بین المللی شده است محکوم کرده و تمایل خود را به سیاست عدم ساخت بمب اتمی و مدارا با جامعه بین المللی با صدای بلند اعلام کنند. این امر بدون شک در جهت حفظ منافع ملی ایران و صلح جهانی خواهد بود. وظیفه اخلاقی رهبران نمادین جنبش سبز آشکار کردن اختلاف اساسی خود با رژیم بر سر مسأله هسته ایست. متأسفانه مواضع آقای موسوی در مورد بحران هسته ای ایران تا کنون به مواضع رژیم نزدیکتر بوده است تا به مواضع اپوزیسیون مسئول.
رهبران نمادین جنبش سبز حتماً تا کنون پی برده اند که کودتای یارانه ای رژیم موجب ویرانی اقتصاد ایران و بویژه به افلاس کشاندن طبقات متوسط و پائین جامعه است. این کودتا نتیجه ای جز پر شدن جیبهای رژیم، خریدن مزدوران جدید داخلی و خارجی برای ایجاد شرارت بیشتر در ایران و جهان نیست. لذا مخالفت قاطعانه، علنی و صریح و بدون اما و اگر با کودتای یارانه ای رژیم در حقیقت در جهت منافع مردم ایران که در واقع صاحبان اصلی ثروت ایران از جمله نفت و گاز آنند میباشد. کودتای یارانه ای در واقع خالی کردن جیب مردم و محروم کردن آنان از بخشی از ثروت ملی آنان است. خصوصیت ندانم کار، دزد، دروغگو و فاسد رژیم آخوندی دلیل قانع کننده ای برای مخالفت با طرح "هدفمند کردن" یارانه ها بدست دولت آنست. کودتای یارانه ای با ابعاد نابود کننده آن نه تنها یک معضل اقتصادی، بلکه یک مسأله سیاسی است که میبایست توده های مردم را در ضدیت با آن هر چه زودتر بسیج کرد.

م. چشمه، ٣ دی ٨۹