خاورمیانه به کدام سو می رود:
اسلام سیاسی یا سکولاریسم؟


رضا علوی


• آیا اسلام گرایان اخوان المسلمین قدرت را به دست می گیرند؟ یا “جمعیت ملی دگرگونی” آقای البرادعی خلاء نبود دولت را پر خواهد کرد؟ آیا ارتش فرمان قدرت را در دست می گیرد و در یک دوره ی گذار، مبارک به کنار رفته و عمر سلیمان به عنوان رئیس جمهور، کشتی شکسته ی رژیم قاهره را جمع و جور می کند؟ و آیا مصر در یک هرج و مرج و جنگ داخلی فرو خواهد رفت؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱۵ بهمن ۱٣٨۹ -  ۴ فوريه ۲۰۱۱


مکان: قاهره. زمان ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰. نتیجه ی انتخابات پارلمان مصر آغاز یک پایان بود. نتایج اعلام شده آن قدر شگفت انگیز بود که حتی ذوب شدگان در حزب حاکم دموکراتیک ملی (NDP) را به شک و تردید وادار کرد. دیکتاتورها به گونه ای در خود فرو می روند که حتی به سرزمین های اطراف خود نظری نمی اندازند. انتخابات پارلمان مصر، یک سال و نیم پس از انتخابات ۲۲ خرداد حکومت اسلامی ایران به وقوع پیوسته بود.
همچون وطن خودمان، جرقه های نخستین، از انتخابات ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ قاهره آغاز شد. در تاریخ معاصر مصر، مبارک، نامبارک ترین و مضحک ترین انتخابات پارلمانی خود را تجربه کرده بود. “اخوان المسلمین” در پارلمان سال ۲۰۰۵ حدود ۲۰ درصد از کرسی ها را در اختیار داشت و در پارلمان کنونی حتی یک کرسی هم نداشت. سهم”حزب آزادیخواه وفد” در دور اول انتخابات از مجموع ۵۱۸ کرسی تنها ۳ کرسی شد.
سایه ی پوپولیستی تظاهر به دموکراسی خواهی از اوایل دوره سادات بی رنگ تر و بی خاصیت تر می شد و در انتخابات ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ نه رنگی ماند و نه لعابی. رژیم قاهره سالها بود که هیچ حزب دیگری را در قدرت شریک نمی کرد.

ناپایداری رژیم قاهره

رژیم مبارک، هرچند که با نمای استوار، محکم برجا ایستاده بود، اما در ماه های اخیر ناپایداری و نبود مشروعیت و محبوبیت در بین مردم، به وضوح آشکار بود. ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ نقطه عطفی بر آغاز پایان هستی حاکم قاهره بود. ارزیابی های نادرست حزب حاکم “دموکراتیک ملی”، گرایش به تمامیت خواهی مبارک و همراهانش، فساد مافیایی درون حزب حاکم، کهولت مبارک، بحران اقتصادی جهانی، فقر و بیکاری و خیزش خاورمیانه و گریز زین العابدین از تونس از عوامل اصلی آغاز ریزش اقتدار حزب حاکم و خیزش مردم بود.
دکترین مثلث شوم؛ عمر سلیمان، جمال مبارک و حسنی مبارک بر این بنیان بود که باید کل اپوزیسیون را حذف کرد و بدون هیچ گونه دوراندیشی سیاسی، سرکوب ها و دستگیری ها را در سال ۲۰۱۰ افزایش داد. و این امر، یکی از عواملی بود که نیروهای پراکنده اپوزیسیون را همبسته کرد.
“اخوان المسلمین” و “حزب الوفد” که در انتخابات نوامبر ۲۰۱۰ همسو و همگرا نبودند، پس از نمایش مضحک انتخابات همبستگی بیشتری یافتند. باور حزب حاکم بر این پایه بنیاد نهاده شده است که جناح های دیگر نباید حتی سهم اندکی از قدرت را داشته باشند و با تز “نابودی و حذف”، شکاف را ژرف تر و موقعیت سلطه ی خود را نااستوارتر می کردند.
حزب حاکم، در ماه های اخیر، همچون لاشه ی متعفنی بود که فساد را گسترش می داد و در درون، دو دستگی و درگیری کاملاً مشهود بود و قدرتمندان قاهره، به شکل فزاینده ای در باتلاق تناقضات و گرفتاری ها و رقابت های قدرت دست و پا می زدند.

جایگاه ارتش و نیروهای امنیت

نظامیان دارای دو تشکیلات کاملاً متفاوت هستند: نیروهای امنیتی و ارتش.
نیروهای امنیت و اطلاعات تحت نظر وزارت کشور سازماندهی می شوند. سازمان مخوف و پرقدرتی است که همچون فاشیست های دوران موسولینی یونیفورم های سیاه می پوشند و به مأموران “سیاه جامگان” یا “امنیت مرکزی ـ امن الامرکزی” معروف هستند. از قشرهای پایین جامعه، روستاییان، لمپن ها و کم سوادهای جنوب مصر، با حقوق اندک، جمعیتی در حدود ۳۳۰هزار مأمور را تشکیل می دهند.
در دوره ی سادات به منظور سرکوب نیروهای مخالف و هواداران اخوان المسلمین سازمان یافتند و در نخستین سال ریاست جمهوری حسنی مبارک حدود سال ۱۹۸۲ به خاطر دستمزد اندک دست به شورش زدند و ارتش شدیداً آنان را سرکوب کرد.
و اما ارتش ۳۴۰ هزار نفری، که مناسبات تنگاتنگی با ارتش آمریکا دارد و حدود ۱/۳ بیلیون دلار در سال از آمریکا کمک مالی بلاعوض می گیرد، و مرد توانمند مصری، ژنرال “محمد طنطاوی”، از وفاداران سیاست های آمریکا خواسته های مبارک و آمریکا را در منطقه هدایت می کنند. با یک دست همزیستی با اسرائیل و با دست دیگر پان عربیسم (عرب گرایی) را سازماندهی می کند.
ارتش، از موقعیت و محبوبیت مناسبی برخوردار است، اما از سوی دیگر، سیاه پوشان امنیتی مورد انزجار و نفرت مصریان هستند.
مردم مصر، ارتش را یک نهاد میهن پرست می دانند، و خاطره ی ستیز ارتش با اسرائیل در سال های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ هنوز در یاد آنان مانده است.
افزون بر این، تمامی رئیس جمهورهای بعد از فروپاشی سلطنت، ژنرال حنیف، ناصر، سادات و مبارک، همگی ژنرال های عالیمقام ارتش بوده اند.
در روز ۲۸ ژانویه اخیر، مبارک، ارتش را برای یاری رسانی به سیاه پوشان امنیتی راهی خیابان های قاهره و میدان التحریر کرد. تا امروز ـ آخرین روز ژانویه ـ ارتش از مبارک حمایت کرده است، اما در صورت شدت گرفتن اعتراضات، احتمال دارد که پاره ای از ژنرال های ارتش خواهان کناره گیری مبارک شوند که در این صورت، بدون تردید مبارک رفتنی است.

کالبدشکافی احزاب سیاسی مصر

دانشجویان دانشگاه الازهر، دانشگاه اسکندریه و دانشگاه سوئز، در نیم قرن اخیر، رهبری خیزش معترضان به حاکمیت را همیشه در دستان استوار خود داشته اند. به کارگیری فیس بوک، توئیتر و اینترنت به عنوان یک رسانه ی سازنده، جنبش ششم آپریل را با ساختار مدرن پایه ریزی کرد. در ششم اپریل ۲۰۰۸، جوانان و دانشجویان به حمایت از اعتصاب کارگران، خواستار اعتراض عمومی شدند. جوانان که بدنه ی اصلی “جنبش دموکراسی خواهی ششم آوریل” را تشکیل می دهند، در خیزش هفته ی پیشین، بویژه گسترش آن، نقش تندشونده و هدایت کننده ای را ایفا کردند. آنها با خواسته های آزادی و دموکراسی خواهی، خواهان رفتن مبارک هستند و شعارهایی همچون “الله اکبر” سر ندادند.
“حزب الوفد” از احزاب سیاسی قدیمی مصر است که به علت مواضع سازشکارانه، از محبوبیت مناسبی برخوردار نیست. “سید البداوی” رهبر “حزب الوفد” گاهی به نعل می زند و گاهی به میخ. نماز سحرگاه را پشت اخوان المسلمین می خواند و نماز شامگاه را به امامت حسنی مبارک اجرا می کند. گاهی از سفره ی عمر سلیمان بهره می جوید و زمانی با “محمد المنشاوی” از مخالفان حسنی مبارک همدم می شود.
“الغد” ( به معنی فردا) به رهبری “ایمن نور”حزب سیاسی لیبرال مسلکی است. “ایمن نور” به دلیل رقابت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ با حسنی مبارک به مدت سه سال در زندان حبس کشید. “ایمن نور” در فوریه سال ۲۰۰۹ از زندان آزاد شد و علیرغم حبس خانگی در تظاهرات هفته ی پیش فعالانه شرکت کرد.
“اخوان المسلمین” با وجود اینکه یک تشکیلات غیرقانونی محسوب می شود، اما با سامان دادن انجمن هایی، سازمان یافته ترین جنبش مخالف رژیم قاهره می باشد. نزدیکان اخوان المسلمین در انتخابات سال ۲۰۰۵ حدود ۲۰ درصد کرسی های پارلمان را در اختیار خود گرفتند.
“جمعیت ملی دگرگونی” محمد البرادعی یک سامانه ی ائتلافی و ملی است که در درون این جبهه “حزب الوفد” و “حزب لیبرال الغد” و اسلام گرایان اخوان المسلمین و همچنین روشنفکران، شاعران و سیاستمداران قدیمی گرد آمده اند و احتمالا آلترناتیو آتی حکومت مصر خواهند بود.

واشنگتن در چالش با قاهره

نیم قرن به عقب برگردیم. دهه ۱۹۶۰ را به یاد آوریم. ایران، مصر و اسرائیل بازیگران اصلی مناسبات استراتژیکی در خاورمیانه بودند. مصر در مرکز ثقل جهان عرب قرار داشت. رهبری اشاعه عرب گرایی (پان عربیسم) در اختیار مصر بود. هنوز مصر در صحنه دیپلماسی در بین کشورهای عربی، مطرح ترین می باشد.
حوادث جهان عرب و پیشامدهای خاورمیانه، به لحاظ شرایط تاریخی، وسعت، پرجمعیت ترین و توان ارتش، مصر را برترین کشور عرب کرده است. مصر در بین کشورهای عربی متحد جدی واشنگتن است و در زمینه ی کمک های نظامی گری از آمریکا، بعد از اسرائیل در مرحله ی بعدی قرار دارد.
خیزش مردم مصر، ساختمان های کاخ سفید و وزارت امور خارجه کشورهای غربی را به لرزه واداشته است.
دولت مبارک با مشکلات فراوانی روبرو است: بحران جهانی مالی، فقر، بیکاری، افزایش جمعیت جوان، نبود روند دمکراسی و وجود احزاب مخالف، پی آمدهای ناخوشایندی برای رژیم قاهره به بار خواهد آورد.
در صورت سقوط مبارک، واشنگتن با مشکلات فراوانی در خاورمیانه روبرو می شود. از روز ۲۷ ژانویه تاکنون، از درون کاخ سفید، سه نظریه متفاوت اظهار شده است. جو بایدن خواهان حمایت از رژیم مبارک است، خانم کلینتون طرفدار رفرم های جدید و اعمال دموکراسی می باشد و آقای اوباما ناشفاف، با مواضع معتدل و میانه، عام گویی می کند، شاید که نمی خواهد به سرنوشت کارتر دچار شود.
آیا اسلام گرایان اخوان المسلمین قدرت را به دست می گیرند؟ یا “جمعیت ملی دگرگونی” آقای البرادعی خلاء نبود دولت را پر خواهد کرد؟ آیا ارتش فرمان قدرت را در دست می گیرد و در یک دوره ی گذار، مبارک به کنار رفته و عمر سلیمان به عنوان رئیس جمهور، کشتی شکسته ی رژیم قاهره را جمع و جور می کند؟ و آیا مصر در یک هرج و مرج و جنگ داخلی فرو خواهد رفت؟