جایگاه دیالوگ سیاسی در شرایط کنونی و اهمیت آن- ۲
نگاهی به مصاحبه بی بی سی با بهروز خلیق و محمد رضا شالگونی


امیرحسین آمویی


• چپ می‌باید، پس از نقد گذشته خویش، و مخصوصا اکنون که همگرایی‌هایی در جنبش چپ و دیگر جناح‌ها مشهود است، با ایجاد یک دیالوگ صمیمانه و سریع با نگاهی مثبت به آینده و پرهیز از هرگونه افتراق افکنی، هرچه سریع‌تر حول حداقل برنامه برای دموکراسی متحد گردد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣٨۹ -  ۱۰ فوريه ۲۰۱۱


به مناسبت نوزدهم بهمن، بی بی سی مصاحبه‌ای ترتیب داد تا تاریخچه و وضع امروز سازمان فداییان را بررسی کند. در این مصاحبه علاوه بر مجری برنامه ی "پرگار"، آقای داریوش کریمی، چهار تن دیگر شرکت داشتند:
١- آقای بهروز خلیق، مسئول هیأت سیاسی سازمان فداییان- اکثریت و پاسخگو به پرسش‌ها،
۲- آقای شالگونی، از حامیان اسبق سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (قبل از انقلاب)، عضو فعلی سازمان کارگران انقلابی ایران، راه کارگر، و از ناقدان مشی چریکی، سیاست جنبش فداییان و مشی حزب توده،
۳- آقای کیانوش بوستانی، دانشجو و در عین حال ناقد و علاقه‌مند به طرز فکر و عمل طیف جنبش چپ،
۴- آقای احمد زرین آباد، از مخالفان جنبش چپ با مواضع نسبتاً نامعلوم سیاسی.
دیدن آقایان شالگونی و خلیق در کنار هم برای کسانی که در آرزوی اتحاد مجدد نیروهای چپ و پس از آن یا همزمان با آن اتحاد با نیروهای فعال برای ایجاد دموکراسی و سپس سوسیال دموکراسی هستند، باید جالب باشد. این دو تن، که از باسابقه ترین رهبران چپ ایران هستند، در نقاطی به یکدیگر بسیار نزدیک و همنظر شدند و در نقاطی نیز از یکدیگر فاصله ی فراوان گرفتند و با هم رویاروی گشتند.
به عنوان کسی که اتحاد نیروهای چپ و دموکرات و آزادی‌خواهان را آرزو دارد، میل دارم ابتدا به خلاصه‌ای از دیدگاه‌های هر یک از این دو بپردازم و سپس به نکات مثبت و منفی آن مصاحبه و برخی از نتایج آن اشاره کنم.
آقایان خلیق و شالگونی هردو معتقدند که، در تاریخ ایران، شکل گیری جنبش چپ و علی‌الخصوص شکل گیری جنبش فدایی یک از درخشان ترین و نجیب‌ترین فصول است، هرچند که هردو نیز معتقدند جنبش فدایی در فرایند شکل‌گیری خود فراز و نشیب‌هایی داشته است. هردوی این عزیزان بر آرمان مقدس و متعالی جنبش فدایی که پیش از انقلاب شکل گرفت پای می‌فشارند، اما آقای خلیق دستاورد این جنبش را پس از انقلاب در مجموع قابل دفاع، حال آن که آقای شالگونی، آن را غیر قابل دفاع می دانند. آقای خلیق در مجموع معتقدند که اگرچه فدائیان (اکثریت) در مسیر خود خطاهایی داشته اما اکنون جهت‌یابی درستی دارد، در حالی که آقای شالگونی معتقدند فدائیان اکثریت آینده ی امیدوارکننده‌یی ندارد و در راه خطا می‌رود. اما نظری به آرائ هر یک از این دو به طور جداگانه:
به طور خلاصه آقای خلیق می گویند که: در جریان مبارزات چریکی قبل و پس از انقلاب بسیاری از رهبران و یا تمامی آنان کشته و شهید شدند، مع‌هذا جنبش فدایی که با الهام از مشی مسلحانه ی چه‌گوارا و ... شکل گرفته بود، در تغییر فضای کشور و مقاومت اثر مثبت داشت، و به همین دلیل بود که مثلا سه هزار زندانی سیاسی در زندان‌های شاه بودند! فدائیان پس از انقلاب اسلامی به نیروی بزرگی مبدل شدند و ده درصد از آراء را به خود اختصاص دادند، اما تحلیل درستی از آن انقلاب که "از شکاف سنت و تجدد برخاسته" بود نداشتند(!) سازمان فدایی سنت‌های مختلفی داشت، از جمله تغییر و تحول پذیری، اما پس از انقلاب سنت مبارزه با دیکتاتوری را در اثر فشار سنگین توده‌های حامی خمینی که پشت سر او بودند و شاید به واسطه ی اثر پذیری از حزب توده کنار گذاشت و دچار خطاهای سیاسی شد؛ همچنین به حمایت از خط امام و ولایت فقیه پرداخت. علی رغم این خطاها، آقای خلیق انتخابات را فرصت و فرجه‌ای می‌بینند که مردم از طریق آن می‌توانند به میدان فعالیت سیاسی گام و بر فرایند سیاسی کشور تأثیر گذارند. وی در عین حال معتقد است که با عدم حمایت از انتخابات، که توصیه ی آقای شالگونی است، هیچ عرصه‌ای باقی نمی‌ماند که مردم برای تغییر اجتماعی از آن استفاده کنند. ایشان می‌پذیرند که فعالیت برای ایجاد دموکراسی گام اول در راه دموکراسی مشارکتی یا سوسیال دموکراسی است. آقای خلیق ادعای آقای شالگونی را در مورد همکاری این سازمان با رژیم ولایت فقیه نمی‌پذیرد و آن را رد می‌کند. او همچنین معتقد است که حمایت از انتخاب آقای خاتمی حمایتی مشروط و توأم با انتقاد بوده است. سرانجام این که خطای فداییان را در تشخیص درست ماهیت رژیم ناشی از خطای عمومی جنبش چپ بین المللی می‌دانند.
آقای شالگونی معتقدند که مشی چریکی فداییان پیش از انقلاب نادرست بود، و چون رهبران برجسته ی این جنبش را در دوره ی شاه اعدام کردند و یا کشته شدند، فداییان، پس از انقلاب با بحران رهبری توانمند روبرو شدند. در عین حال تحلیل نادرست فداییان تا امروز باعث شده است که این سازمان نتواند در راستای سنت دیرینه ی جنبش فدایی که سنت مبارزه با دیکتاتوری است قرار گیرد و به همین دلیل از آقای خلیق می‌پرسند آیا هنوز حمایت از ولایت فقیه را مثبت می‌دانند یا نه. آقای شالگونی سخن آقای خلیق را مبنی بر این که پس از انقلاب مقاومت مدنی در برابر انقلاب ناچیز بود نمی‌پذیرد، بل که برعکس معتقدند آن مقاومت حتی در اوایل انقلاب هم خیلی قوی بود و به همین دلیل پس از این که فداییان میدان را خالی کردند، روشنفکران حامی چپ به مجاهدین خلق روی آوردند(!) آقای شالگونی باور دارد که فداییان راه‌های مبارزه ی غیر قانونی و خارج از چهارچوب قانون را به کنار زده‌اند و در واقع متوجه نیستند که باید کل این قانون جمهوری اسلامی را که به احدی اجازه ی انتخابات درست و آزادیخواهانه نمی‌دهد، در هم فرو ریخت؛ و به همین دلیل است که آقای شالگونی شرکت در انتخابات را اشتباه و بازی کردن در بساط رژیم می‌دانند.
اما دیگر افراد شرکت‌کننده در این مصاحبه نیز حرف‌هایی داشتند:
آقای بوستانی، همراه با مجری برنامه، از آقای خلیق می‌پرسند که از پس کژفهمی‌های حزب توده و ادعای انسجام فکری توسط فداییان، آیا اکنون فقر تئوریک چپ از میان برخاسته است؟ و نیز سازمان فداییان در کجا از سیاست حمایت از دموکراسی و حرکت به سوی سوسیالیسم حرف زده یا چیزی نوشته است – پرسشی که به عقیده ی آقای شالگونی مهم است- و این که چگونه سازمان فداییان حمایت از دموکراسی لیبرالی "نوع رفسنجانی" را با آرمان سوسیالیسم پیوند می‌دهد؟ آیا سازمان به این ترتیب به زائده ی جنبش اصلاحات تبدیل نمی‌شود؟
و سرانجام این که مجری برنامه، همراه با آقای زرین آباد که معتقد است چپ در ایران به طنز تبدیل شده و تعداد نیروهای آن بیش از انگشتان دست نیست، از آقایان خلیق و شالگونی می‌پرسند، آیا به آینده ی فداییان و چپ امیدی هست و اصلا چپ نقشی در تحولات کنونی ایران دارد؟ پاسخی که آقای شالگونی به این سوال داده این است که به آینده ی فدائیان امیدی نیست، اما به آینده ی چپ ایران چرا.
اکنون به برخی از جوانب این تبادل نظر و مباحثه ی سیاسی بپردازم:
حرکت برای ایجاد دموکراسی و سوسیال دموکراسی
محورهای اساسی بحث مذکور انتقاد از استراتژی و تاکتیک فداییان (خطای بزرگ حمایت از فاشیسم) و جایگاه چپ در تحولات کنونی ایران است. از طرفی در جریان بحث و گفتگو هم آقای خلیق و هم آقای شالگونی ضمن پاسداشت ارزش‌های جنبش چپ ایران، از جمله فداییان، و بزرگداشت چهلمین سالگرد بنیانگذاری سازمان فداییان، به دو مرحله ی تاکتیکی در ایجاد سوسیال دموکراسی به طور غیر مستقیم اشاره کردند: گام اول به سوی دموکراسی و گام دوم، از طریق دموکراسی، به سوی سوسیال دموکراسی.
آقای خلیق در ارتباط با ایجاد دموکراسی در ایران و حضور در میدان فعالیت عملی در شرایط واقعی امروز ایران، به شرکت در انتخابات و همراهی با رأی دهندگان اشاره می‌کند. به عبارت دیگر ایشان می‌گوید که شرکت در انتخابات از جمله ی میدان‌ها و اهرم‌هایی است که چپ را در ارتباط تنگاتنگ با توده‌ها قرار می‌دهد و برای حرکت به سوی دموکراسی گامی ضروری است. آقای خلیق همچنین "به درستی" به ضرورت مبارزه ی آرام، دموکراتیک و صلح‌دوستانه که سدی در برابر خشونت‌ورزی استبداد است اشاره دارد. این نکته از دیرباز، از دوران شکل‌گیری جنبش مشروطه، در ادبیات سیاسی ایران مطرح و مطمح نظر بوده و آزادیخواهان را به این تاکتیک سنجیده توجه داده‌اند.
آقای شالگونی نیز به سیاست سرکوب وحشیانه و مطلق هر گونه جنبش آزادیخواهی و انتخاب نماینده ی واقعی توسط رژیم ولایت فقیه، اشاره می‌کند که مورد پذیرش آقای خلیق هم هست. ایشان در عین حال به ضرورت روی آوردن به شیوه‌های گوناگون سازماندهی، اعم از علنی و غیر علنی، قانونی و غیر قانونی اشاره دارند که از جمله ی تاکتیک‌های ضروری برای یک مبارزه ی همه‌جانبه، عمیق و فراگیر است و در ادبیات جنبش‌های آزادیخواهانه و آزادیبخش دو قرن اخیر بدان اشاره‌های مهمی شده است. لذا به نظر می‌رسد که هریک از این آقایان به وجهی از شکل مبارزه توجه دارد در حالی که وجه دیگر را به دست فراموشی می‌سپارد.
اما در خلال گفتگو به روشنی اشاره نشد که شیوه‌های مبارزه چگونه در دستور کار جنبش‌های آزادیخواهانه قرار می‌گیرند و توجیه می‌شوند؛ و یا این که، دیگر راه‌های تلاش برای ایجاد دموکراسی و سوسیال دموکراسی چیست و عرصه‌های فعالیت نیروهای مترقی کدامند و چه حدودی دارند. نکته اینجاست که ادبیات مبارزه در طول دو تا سه قرن اخیر بر تمامی راه‌های مبارزه برای تغییر دموکراتیک و پیشرفت به سوی دموکراسی مشارکتی یا سوسیالیسم تأکید می‌کنند. توجه هردو آقایان را به این سخن سنجیده که توسط یکی از رهبران برجسته ی تاریخ جنبش سوسیال دموکراسی نقل شده جلب می کنم که "حزب یا سازمان پیشرو برای مبارز با ارتجاع راه‌هایی را بر می‌گزیند که توسط توده‌ها انتخاب می‌شوند!" این بدان معناست که اگر مردم به سوی اشکال مبارزه ی مسالمت‌آمیز روی می‌آورند، و مبارزه صورت عمومی دموکراتیک دارد، عمده‌ترین شکل مبارزه در آن شرایط مفروض همان است و نباید سرنوشت جنبش را با توسل به راه‌هایی که توسط مردم انتخاب نشده و مورد قبول آنان قرار نگرفته به خطر انداخت! مشی چریکی سازمان در مقطع پیش از انقلاب دقیقا به همین دلیل نادرست بود و شرکت در انتخابات به همین دلیل درست. شکست سیاسی فداییان پیش و پس از انقلاب نادرستی مشی مسلحانه را در آن شرایط، و شکل‌گیری جنبش سبز درستی راه دوم را در شرایط نوین به خوبی نشان داده است. علی‌القاعده: راه‌های مبارزه را توده‌ها بر می‌گزینند. قانونمند کردن و تعمیم آن راه‌ها وظیفه ی حزب یا ونگارد است! در مورد توسل به این روش‌ها نباید دچار جزمیت و عصبیت شد! همیشه راه‌هایی مطلوب‌ترند که با استقبال توده‌ها روبرو می‌شوند.
در این مصاحبه با اشاره ی آقای خلیق دریافتیم که جنبش فدایی بیشتر بر پایه ی نیروهای متوسط شهری جدید، روشنفکران و دانشجویان ریشه گرفت و رشد یافت (یعنی نیروهای خواهان دموکراسی که لازم است مورد توجه مثبت آقای شالگونی قرار گیرد!) و شاید به همان دلیل، علی‌رغم موفقیت در اوایل انقلاب، جنبش فدایی نتوانست با نیروهای تاریخی خواهان سوسیالیسم جوش بخورد و به فعالیت همه جانبه در درون ادامه دهد ( نکته‌ای که باید مورد توجه بیشتر آقای خلیق واقع شود!) فهمیدیم که حمایت اکثریت بالاتفاق توده‌های مردم از رژیم بر عملکرد نیروهای فداییان موثر افتاد و سازمان فداییان را به سوی دور شدن از اهداف واقعی و سنتی خویش، که مبارزه با استبداد بود و هست، کشاند و آن سازمان را در مقاطعی، در سراشیب همراهی با رژیم و یا دست کم حمایت از جناحی از رژیم سوق داد. این نکته‌ای است که باید مورد توجه عمیق هردوی آقایان واقع شود، چرا که، همچنان که خود می‌دانند، انقلاب به رهبری روحانیتی مرتجع شکل گرفته بود و توده‌های عظیم فاقد آگاهی سیاسی را در پی خود گرد آورده بود! تاریخ هرگز در چنین شرایطی به توده‌های چند ده میلیونی اجازه نمی‌دهد که به فوریت چشم‌بندی را که رهبران روحانی و مرتجع بر چشم آنان زده‌اند به کنار اندازند. علاوه بر نزدیک به چند هزاره تسلط خرافه بر جسم و روح بشریت، خود جدال دویست ساله ی جنگهای صلیبی یکی از زباندارترین مصادیق این قاعده است. از این‌ها گذشته می‌دانیم که کل سازمان مجاهدین خلق با آرمان‌های مشابه با آرمان فدایی، اما اسلامی، نه تنها خود در دام رژیم افتادند بلکه راه را تا مدتی برای کسانی که به آنان اعتماد کامل داشتند گشودند تا به پشتیبانی از روحانیان روی آورند. نمی‌توان پذیرفت که توده‌ها از همان فردای انقلاب پی به ماهیت رژیم برده باشند. داستان راه کارگر، رزمندگان، پیکار، وحدت کمونیستی و روشنفکران سکولار و دگر-اندیشان از این ماجرا جداست! دو دیگر این که جنگ زیرکانه‌ای که دشمنان تحول در ایران علیه ایران و به دست صدام به راه انداختند، سد دیگری شد در برابر آگاه شدن توده‌ها و یا ابراز آگاهی علنی آنان علیه رژیم ولایت فقیه! این عوامل را نباید نادیده گرفت! لذا، بر عکس نظر آقای شالگونی، نباید پذیرفت که توده‌ها از همان روز نخست از ماهیت رژیم آگاه و در مقابل آن مقاوم بودند.
در عین حال در یافتیم که سازمان فداییان کوشید پس از انقلاب از خشونت سیاسی اجتناب ورزد، خط امام را نقد و در عین حال از جنبش سبز حمایت کند، اما در عین حال نتوانست با طبقه ی کارگر و توده‌ها و اقشار پایین‌تر جامعه ارتباطی سازنده و ارگانیک ایجاد نماید. فاصله گرفتن از سنت مبارزه ی ضد استبدادی که می‌بایست میراث فداییان پیش از انقلاب و در دستور کار وارثان باشد، در اثر القائات حزب توده، فقدان رهبری کارآمد و خطای چپ جهانی در ارزیابی انقلاب ایران منجر به نسیان، عدم شناخت و عدم درک عمیق‌تر رژیم شد. اکنون هنگام آن است که با یادآوری آن میراث ارزنده، و با قرار گرفتن در کنار توده‌ها و مشارکت در زندگی عملی و مبارزات آنان به صورتی همه جانبه، پرسپکتیو، بدون فراموشکاری و به صورت مهندسی شده، در کنار دیگر نیروها به فعالیت برای ایجاد دموکراسی روی آورد. هر قطره از نیروی آزادی خواهی واجد ارزش است و به هیچ وجه نباید نادیده گرفته شود!
همچنین آقای شالگونی نشان دادند که در هر مبارزه ی سیاسی اجتماعی اصل مبارزه با دیکتاتوری و استبداد است و این زاویه‌ای است که از دیدرس فداییان پنهان مانده است. از همین فرصت استفاده و اشاره می‌کنم که نامه ی اخیر آقای نگهدار به آقای خامنه‌ای و محتوای آن همچنان نشان می‌دهد که این زاویه از دیدرس برخی از اعضای سازمان فداییان پنهان مانده است. آقایان خلیق و نگهدار باید به این نکته توجه داشته باشند که زمان و تاریخ مصرف ولایت فقیه به پایان رسیده و اگر این رژیم منحط بتواند بیش از این به حیات خود ادامه دهد، وجهی از وجوه عِلّی آن لاقیدی فاجعه آفرین نیروهای چپ و دموکرات و به طور کلی اپوزیسیون ایران نسبت به طرح و وضع حداقل برنامه برای دموکراسی و اتحاد در حول آن است.
در مصاحبه ی مذکور شاهد بودیم که چگونه قشر دانشجوی ایرانی همچنان نسبت به جنبش چپ ایران علاقه‌مند و در عین حال دارای دیدگاه انتقادی و پرسشگر است - نکته‌ای که باید مورد توجه عمیق آقایان قرار گیرد! در همین ارتباط، متأسفانه شاهد عدم حضور ذهنی آقایان خلیق و شالگونی در برابر پرسش بجای نماینده ی دانشجویان مبنی بر چگونگی پیوند اصولی و تحقق مبارزه برای دموکراسی و سوسیال دموکراسی بودیم.
همچنین دیدیم که آقای احمد زرین‌آباد چگونه بی‌اطلاعی عمیق و مخالفت بی پایه و اساس خود را با جنبش چپ به نمایش گذاشت و در دام تهمت‌افکنی افتاد.نیز دیدیم که چگونه صحبت‌های آقای شالگونی، و شاید آقای خلیق، در قسمتی یا قسمت‌هایی حذف شد!
اما: مصاحبه ی مذکور نشان داد که زمینه ی اتحاد نیروهای چپ فراهم شده و اگر جنبش چپ به اهمیت زمانه ی تاریخی-سیاسی بزرگی که در آن قرار داریم، و نیز به اهمیت موج اعتراضات جنبش سبز در ایران، بویژه در ارتباط با تحولات اخیر خاورمیانه و اوضاع جهانی توجه کند، می‌باید، پس از نقد گذشته ی خویش، و مخصوصا اکنون که همگرایی‌هایی در جنبش چپ و دیگر جناح‌ها مشهود است، پس از ایجاد یک دیالوگ صمیمانه و سریع با نگاهی مثبت به آینده و پرهیز از هرگونه افتراق افکنی، آن هم پس از سی و یک سال گذشت از انقلاب ارتجاعی، هرچه سریع‌تر حول حداقل برنامه برای دموکراسی متحد گردد.
پیش به سوی طرح حداقل برنامه برای دموکراسی و وحدت در حول آن
با امید به ایجاد ایرانی آزاد و سربلند برای همه ی ایرانیان