از بهمن ۵۷ تا بهمن ۸۹
انقلابی در مسیر شدن


یاسر عزیزی


• این روزها و هنوز، بسیاری بر آرمان های انقلاب ۵۷ تاکید می کنند، آرمان هایی که بی تردید به لحاظ کیفی بسیار غنی تر از سی و دو سال پیش و متکامل تر از هر زمان دیگری است و اگرچه به نظر می رسد همان آرمان ها تکرار می شوند، اما بر آنم که هرگز تکراری نمی شوند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنج‌شنبه  ۲۱ بهمن ۱٣٨۹ -  ۱۰ فوريه ۲۰۱۱


 "تاریخ چیزی نیست مگر فعالیت انسان که اهداف خود را پی می گیرد" (مارکس، انگلس- به نقل از خانواده مقدس)
اگر گفته ی هگل را را بپذیریم که "نقاط عطف تاریخ، محل زایش تاریخ است"، بی تردید انقلاب بهمن ۵۷ محل زایش تاریخ مهمی در مسیر حرکت جامعه ی ایران بوده است؛ تاریخ شدن یک انقلاب.
گرچه امروزه و بر فراز سر تاریخ ِ درگذشته می توان ایستاد و بر راه طی شده خرده گرفت، باری اما آنچه روی داد در بستر زمانی خود محمول ضرورت گریزناپذیری بوده است که از حدود لمس تجربه ی همزمانی خارج است. تجربه ی تاریخی اگرچه خود در ناخودآگاه جمعی منتشر است، اما جزئیاتش نیازمند فرودآمدن بر واحه ی (استفاده از لفظی جغرافیایی در بررسی تاریخ بی غرض نبوده و سعی بر پیوند زدن مکان و زمان است) زمانی ِ تحقق و موجبیت عنصر جزئی است. درک دینامیزم جامعه و تاریخ مهمترین ابزار فائق آمدن بر پیچیدگی های تاریخ است و همین درک نیز موجبیت عناصر جزئی تاریخی را توضیح می دهد.
انقلاب ۵۷ چه به صورت ِ لفظی ِ "انقلاب" و چه در شکل گزاره ی تحدیدی "انقلاب اسلامی"، محمول ضرورت تاریخی و گویای دینامیزم حرکت و تحول به مثابه روح اساسی تاریخ و جامعه بود. گرچه ضرورت پیش از هرچیز بر آگاهی دلالت داشته باشد، باز هم خللی در توضیح پذیری مدعای فوق ایجاد نمی شود، چه خود عنصر آگاهی در بستر زمان قائم به حرکت و شدن است. پس آگاهی ناقص بخشی از پروسه ی شگرف و عمیق تحول اجتماعی است. هرچه آگاهی به شکل پدیداری امور واقع درگیرتر باشد، در بطن خود نقصان بیشتری می یابد و بالمآل نتایج مترتب بر کنش ناشی از آگاهی را نیز به ورطه ی نقصان می کشاند. آنچه در این میان اهمیت دارد، اصل حرکت در مسیر آگاهی عناصر تاریخی است که در گرو فعالیت انسان های دخیل در ساختن تاریخ است.
بهمن ۵۷ اگرچه بر زمینه ی خواست استقلال، آزادی و جمهوریت روی دارد اما گذر زمان ثابت کرد که درک کنش گران انقلابی – تاریخ از هر سه مفهوم فوق، در زمان، درکی ناقص و رونده بود. درکی که در افق حاکمیتی هرچه مبتذل تر شد اما خود ِ تلقی محدود حاکمیت طی سال های پس از انقلاب، ضرورت ارتقاء آگاهی نسبت به این مفاهیم را موجب شد. درنگی مقایسه ای در کیفیت مفاهیم پیش گفته از فاصله بهمن ۵۷ تا بهمن ۸۹، به خوبی گویای این تحول کیفی در مفاهیم بل که در آگاهی عناصر تاریخی بوده است. تحولی که دقیقن بهمن ۸۹ را در امتداد و ادامه ی بهمن ۵۷ قرار می دهد.
آن چه این روزها در زبان سیاسی برخی بازیگران عرصه ی جنبش های اجتماعی، از آن به بازتولید استبداد و پادشاهی یاد می شود، دقیقن عکس واقعیت جاری است، چه عناصر برسازنده ی یک سامان سیاسی بر صرف اراده ی حاکمیتی دلالت ندارد، بل مایه هایی از تمکین اجتماعی و عمومی را نیز نمود می دهد. شکل پس زدن آن چه این روزها در راس هرم قدرت اراده می شود، در حالی که سی سال قبل به راحتی پذیرفته می شد، مهم ترین قرینه ی ادعای اخیر است. (تصدیق جمله ی معروف جان استوارت میل که: حکومت استبدادی شایسته ی وحشیان است). بنابراین بازتولید استبداد و پادشاهی چنانچه در بدو تحقق انقلاب ۵۷ صورت بست، در زمانه ی اکنون موضوعیت ندارد، چه یکی از مهمترین پایه های موجبیت و مشروعیت سامان منحط ِ مورد اشاره یعنی پذایراگری مردم را آن چنان که در سابق، با خود ندارد.
بر چنین اساسی است که این روزها و هنوز، بسیاری بر آرمان های انقلاب ۵۷ تاکید می کنند، آرمان هایی که بی تردید به لحاظ کیفی بسیار غنی تر از سی و دو سال پیش و متکامل تر از هر زمان دیگری است و اگرچه به نظر می رسد همان آرمان ها تکرار می شوند، اما بر آنم که هرگز تکراری نمی شوند.
در این چنین شرایطی است که مستبدین دژخیم، بدل به دلقک هایی خطرناک می شوند که دیر یا زود به دست حماقت خود تباه می شوند و این دقیقن تکامل یک انقلاب را نوید می دهد. غنای روزافزون مفاهیمی که انقلاب بر آن ها مستقر بود و تهی شدن ساحت هایی که بر خلاف مسیر انقلاب خود را بازسازی می کنند؛ هر دو حیثیت، دم دست ترین دلایل جهت توضیح آن چیزی است که عنوان مطلب وعده داده بود؛ انقلابی در مسیر شدن.

"نگاه کن
هنوز آن بلند دور،
آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست،
سپیده‌ای که جان آدمی هماره در هوای اوست،
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز"
(ه.ا.سایه)

http://azizi61.blogfa.com