یـادداشـت‏های شـــــبانه ۲۶


ابراهیم هرندی


• هرچه آزادی در سرزمینی کهنسال‏تر و ریشه‏دارتر باشد، مردم آن سرزمین پاسداران شایسته‏تری برای گستره همگانی می‏شوند. آبدیدگی در این حوزه سبب می‏شود که بازار بند بازان و باند بازان و هوچی‏گران و در این میدان هماره کساد باشد. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ٣ ارديبهشت ۱٣۹۰ -  ۲٣ آوريل ۲۰۱۱


 
۱۴۴. دریافت

حقیقت افسانه‏ای هم دست کمی از حقیقت تاریخی ندارد. دارد؟ شاید بهتر است بگوییم که حقایق تاریخی هم چندان حقیقی‏تر از حقایق افسانه‏ای نیستند. این نکته را من تازه دریافته ام . نه این که جایی خوانده باشم، نه. خودبخود بدان رسیده‏ام. می دانم پذیرش آن برای بسیاری دشوار خواهد بود. اما بد نیست که اندکی به آن فکر کنید تا من روزی دوباره به آن برگردم و با آب و تاب فراوان درباره آن بنویسم که چرا و چگونه به این اندیشه بی ریشه رسیده‏ام.

***

۱۴۵. گســــتره همــــــگانی

گستره همگانی، حوزه گفتمان‏های اجتماعی و گفتگو کردن و خواندن و نوشتن درباره آن‏هاست. آوردگاه ِ نبرد اندیشه‏ها و ایده‏ها و ایدئولوژی‏ها و آرمان‏های فرهنگی و اجتماعی برای برتری جویی بر یگدیگر و راهیابی به ذهن و زبان مردم. هیچ اندیشه‏ای بی‏گذر از این گستره فراگیر نمی‏شود و به آینده راه نمی‏یابد.

همه زیندگان ذاتی خودکامه و خویشتنخواه و برتری جو دارند. این چگونگی در میان میمون‏ها برآیندهای چندی دارد که یکی از آن‏ها کوشش در میدانداری گستره همگانی‏ست (میمون همیشه در صحنه؟). انسان نیز چون دسته‏ای از رسته میمون‏های برهنه، برتری جویی خویش را با نمایش طاووس وار خود در گستره همگانی خوش می‏دارد. همین نوشته که اکنون در پیش روی شماست، کوششی در راستای این چگونگی‏ست تا شاید نام و نگاه مرا به گستره همگانی بکشاند و با این کار، مرا از لشکر بی نام و نشانان جدا کند. انشاالله.

ساختار تورینه‏ای شهرها و روستاها در جاهایی که این چگونگی ممکن است، نمادی از خوی خویشتنخواه انسان است. بیشتر شهرهای جهان، ساختاری خطی و تورینه ای دارد. شهر خطی به شهری می گویند که در راستای رودی، جاده ای، ساحلی و یا کشاله دشتی آبسال ساخته شده‏است. فرم چنین شهری را بستر طبیعی‏اش می‏سازد. بستر طبیعی شهرِ خطی را خط شهری آن می کشد. بیشتر شهرهای ساحلی و بندری پیدایشی این گونه داشته‏است. شهرهای کناری جاده ابریشم نیز. مادر ِ شهرهای خطی، ساحل، رود و یا جاده ای‏ست که از کنار ویا از میان آن شهر می‏گذرد و ناف شهر بدان بسته است. چنین است که می‏ توان گفت که جغرافیا در این شهرها مادر تاریخ است. ای بسا شهرهای آبادی که با از میان رفتن مادر خویش، یعنی نابود شدن جاده و یا خشکیدن رود، به تاریخ پیوسته‏اند. نمونه این گونه آبادی‏ها، شهرهای کناری جاده ابریشم است. با از میان رفتن این جاده تاریخی، همه داد و ستدها و کشش‏ها و کوشش‏های بازرگانان و چارواداران و پیله وران و کاروان‏ها و کارورزان، اندک اندک فروکاهید و ایستاد. این ایستادن با ایست زندگی در آن شهرها نیز همراه بود.

شهر تورینه ای به شهری می گویند که ساختاری تارعنکبوتی دارد. این فرم شهری در پی نیاز به گستره همگانی در جوامع کشاورزی پدید آمده‏است. هر حوزه کشاورزی، نیاز به میدانی برای آگاهی همگانی و داد و ستد غله و میوه و دام و دد دارد. این میدان در میان روستا ساخته می‏شود و اهمیت آن سبب می‏شود که مردم خانه‏های خود را دورادور آن بنا کنند. این چگونگی می‏تواند پس از سالیانی چند، موجی از ساختمان‏های گوناگون پدید آورد و از آن روستا شهری بزرگ بسازد. شهرِ میدان دار، گفتگو و گرفت و داد ِ اندیشه را آسان می‏کند و مردم با رفتن به میدان و بازار، نه تنها به داد و ستد می‏پردازند، بلکه با رویدادهای تازه، از نرخ ِ کالاها گرفته تا اخبار روستاهای دیگر آشنا می‏شوند. اگرچه میدان و بازار، در این شهرها حوزه بازرگانی و اقتصاد مردم است، اما هرمیدان، نقشی فرهنگی نیز دارد. این نقش در گذشته بسیار با اهمیت تر از اکنون بوده است و آموزش و پرورش از آنجا به خانه‏های مردم برده می شده است. از اینرو می توان گفت که باهمی و آشنایی با اندیشه‏ها، پنداره‏ها و انگاره‏ها و نیز چشم اندازهای دیگران در شهرهای میداندار آسان تر است. البته باید یادآور شد که امروزه با بودن رسانه های همگانی مانند، روزنامه،رادیو، تلویزیون، تلفن و اینترنت دیگر برای نیازی به رفتن به مرکز شهر برای دریافتن آخرین خبرها نیست. اما به هررو، اگر قرار باشد تظاهراتی در شهری برگزار شود، آن شهر جایی برگزاری این تظاهرات داشته باشد.

اگر شهرهای خطی، نواری از کوی و برزن پیرامون ِ رود و یا ساحل و یا جاده ای است، شهر تورینه ای، لایه هایی تو- در- تو از ساختمان است که میدان مرکزی شهر را پیازین وار در میان گرفته است. این چگونگی سبب می‏شود که گردهمایی‏های مردمی همیشه یا از میدان مرکزی شهر آغاز شود و یا بدانجا پایان یابد. برگردیم به گستره همگانی.

گستره همگانی، میدان نمایش اندیشه‏ها و ایده‏های اجتماعی‏ست. هم از اینرو، جنگ برسر چنگ اندازی برآن و بدر کردن دیگران از آن، هماره و در همه جا بوده و هست و خواهد بود. همه آئین‏ها و ایدئولوژی‏ها و خبرگان خیزش‏های اجتماعی، با پا نهادن به این میدان، اهمیت آزادی و برابری در آن را گوشزد می‏کنند. اما آنگاه که یکی از آن‏ها بردیگری چیره می‏شود و حکومت را در دست می‏گیرد، می‏کوشد تا با ترفندهای گوناگون و بافتن آسمان و ریسمان بیگدیگر، دیگران را از این میدان بدرکند. بله، هر حکومتی گستره همگانی را جولانگاه یکه تازی‏ها و افسونگری‏های خود می‏خواهد و دیگران را با داغ و درفش در همان میدان، از آن تارومار می‏کند. رویدادهای ناخوشایندی که در چند دهه گذشته در میدان‏ها و خیابان‏های ایران رخ داده است، نمونه‏ای از این چگونگی‏ست. بدار آویختن جوانان در گذرهای شلوغ، سنگسار کردن زنان در میدان شهر، به خاک و خون کشیدن گردهم آیی‏های مردمی، آتش زدن دفترها و خانه‏های غیرخودی‏ها، همه برای نشان دادن توانمندی حکومت و بیهودگی کوشش‏های رهایی خواه است.

در کشورهای دموکراتیک، گستره همگانی بسیار ارزشمند است و شیوه رفتارها و کردارهای مردم در این حوزه، پیرو قانون و هنجارهای ویژه‏ای‏ست. آزادی بیان، که شاید پرنماترین ویژگی کشورهای دموکراتیک باشد، کلید دسترسی به گستره همگانی در این کشورهاست تا این حوزه، میدانی برای آزمایش ایده‏ها و اندیشه‏های همگانی باشد. داوری این آزمایش نیز با مردم است. هرچه آزادی در سرزمینی کهنسال‏تر و ریشه‏دارتر باشد، مردم آن سرزمین پاسداران شایسته‏تری برای گستره همگانی می‏شوند. آبدیدگی در این حوزه سبب می‏شود که بازار بند بازان و باند بازان و هوچی‏گران و در این میدان هماره کساد باشد.

بدبختانه نامادگی ما ایرانیان در پاسبانی از گستره همگانی سبب شده‏است که این حوزه در بسیاری از زمینه‏ها هماره در دست نقالان و معرکه گیران حرفه‏ای باشد. از سیاست و شعر و ادبیات گرفته تا ورزش و شهرسازی و بهداشت و مسکن. چنین است که گفتمان‏های زنده‏ای که ذهنیت ما را درگیر خود کرده‏است، پیوند آشکاری با زندگی امروز ما ندارد، زیرا نه هیچ یک از کوران این زندگی برآمده است و نه ما را به جهان کنونی نزدیک‏تر می کند.   

***

۱۴۶. قـذافی
نگاهت
ترکمان ِ هرزگی ست
تالاب طرب سوز تباهی
آینه با نگاه تو خاموش می شود

دشنام درشت اهریمنی
از دهانی دریده
برنیشخندی از دریوزگی

چگونه می شود
شهد خورشید و شیره گیاه
زبونی را اُفتی از این دست !؟
چگونه می شود!؟!؟

***

۱۴۵. نقطه ناممکن

ما مردم ساده ای هستیم. آنسان ساده که خودمان را زرنگترین مردم دنیا می شماریم. برخی می‏گویند که ما از خودمان هم زرنگ تریم! این پنداره ویژه همه آنهایی ست که نمی توانند از نقطه ناممکن به خودشان بنگرند.
- نقطه ناممکن!؟
- یعنی نقطه ای بیرونِ از کالبد ِ خود. یعنی این که از تن خودت بزنی بیرون و چند قدم از خودت دور شوی و به خودت بنگری. آنگاه می توانی از چشم انداز دیگران به خودت نگاه کنی.

بله، ما مردم بسیار خامی هستیم. البته ما تنها نیستیم ها. خوشبختانه و یا بدبختانه، خامی انحصاری نیست. اما خب، ما هم هستیم. دیروز و امروزمان هم همین را می گوید. مردمی ساده و خام. با شما نیستم ها. گمان هم نکنی که دارم ناسزا می گویم. نه.مرادم این است که ما آمادگی زندگی در دنیای بسیار پیچیده کنونی را نداریم. همه چیز برایمان زود تعریف می شود. زود آشنا می شود و رمز زدایی می گردد. ما همه چیز را زود یاد می گیریم. دیر هم می فهمیم که زود یاد گرفتن می‏تواند کار دست آدم بدهد و میانبر زدن افت و خیزدارد و گاه بهایی بس گزاف.

امروزه در غرب، سخن از بررسی ٣۶۰ درجه ای می شود. یعنی که نورافکن ذهن را – با کمک ابزار الکترونیکی - برگرداگرد پدیده مورد بررسی انداختن و چشم اندازی چاررویه از آن داشتن. آنگاه دریافته ها از آن چشم انداز گوی گون را با چشمداشت به دستاوردهای دانشی درباره آن پدیده، در چرخه استراتژی های پیچیده سنجیدن و سپس پژوهیدن و پالودن پایانداد ِ آن در کمیته‏های رگبارذهنی سُفتن۱
این شیوه بررسی را کجا و شیوه ِ یک درجه ای ما. مایی که خودمان را درجه یک می دانیم و هنر را نزد ایرانیان و بس.
...................
۱. Brain Storm؛ نشستی که درآن زبدگان و کارآمدن رشته ای، به پدیده مورد بررسی می‏اندیشند و در آن می‏پیچند و زمانی با ژرف اندیشی، زیر و بم آن را می سنجند. خودمانی ترش می شود بند کردن ِ جدی به چیزی، کاری و یا برنامه ای.

***

۱۴۶. درباره زبان فارسی

باور همگانی براین است که زبان را شاعران و نویسندگان هرسرزمین بارور می کنند. من با این باور سر ستیز ندارم، اما درست تر آن می دانم که بگویم که زبان را آزادی بارور می کند. چنین است که ستمکاران در سراسر تاریخ با زبان های باز، گرفتاری داشته اند و آن ها از حلقوم دارندگانشان بیرون می کشیده اند. هم امروز نیز دیکتاتورها از زبان و قلم بیش و پیش از هر چیز دیگری وحشت دارند و به شکستن قلم ها و بریدن زبان ها و بستن روزنامه ها می پردازند. هم نیز چنین است که بیشتر خوابهای وحشتناک برای اهل زبان و قلم دیده می شود؛ از خفه کردن مخفیانه و زنجیره ای آنان گرفته تا پرتاب گروهی آنان به ژرفای دره.

بیهوده دل خوش نباید کرد که زبان فارسی چنین و چنان است. این زبان داغ‏ها و نشان‏های بسیار از همه ترس‏ها، لرزها، شکستن‏ها، بستن‏ها و کشتن‏ها در خود و با خود دارد و آینه تمام نمایی از فرهنگی بحران زده و خفقانی‏ست. باید این زبان را از کژی‏ها و مژی‏هایی که در گذاراز هزاره‏های صبر و ستیز دیده است، ویراست. این چگونگی تنها در پرتو جامعه‏ای آزاد میسر خواهد بود.

***

۱۴۷. دعای فَرَج

مهدی بیا که دین خدا زیر و رو شده ست
اسلام بی مبالغه ، بی آبرو شده ست

یکباره کفر و جور، جهان را گرفته است
یعنی دفیقاً آن که تو گویی؛ " نگو!" ، شده ست

کوران کفر کن فیکون کرده کوفه را
آل رسول آلت دست عدو شده ست

در خاک پاک کرببلا، خطه بلا
امپریالیست آمده و بازجو شده ست

خیمه زده ست غرب به صحرای کربلا
میراث خوار هرچه ابا و ابو شده ست

شط العرب تهی شده امروز از عرب
لبریز از انگلیسی الحمد گو شده ست

آب فرات، مات، فرومانده از حیات
در خود چنان فرو شده گویی که جو شده ست!

خیزد فغان ز لیبی و بجرین و کربلا
خاک مدینه یکسره بی رنگ و بو شده ست

"زان ضربتی که برسر شیر خدا زدند"
اینک انار حادثه، شکل لبو شده ست

لائیک بند کرده به دین محمدی
در دادگاه، پیرو اسلام سو* شده ست

اعراب انقلاب سکولار می کنند!
آخوند در سراسر عالم خدو شده ست

آتش بپاست در یمن و لیبی و دمشق
ابن السعود رهبر ما را هوو شده ست

قران بدست قرمطیان است و قرتیان
تربت گلیده است و ملاط ِ سبو شده ست

چیزی غنی نمی شود الا اورانیوم
امت اورانیوم شدنش آرزو شده ست

اول بنا نبود چنین و چنان شود
اما بجان تو همه اش مو بمو، شده ست

زان پیش تر که غرب بیاید به جمکران
مهدی بیا که دین خدا زیر و رو شده ست

..................
* Sue، در زبان انگلیسی یعنی پیگرد قانونی.