آهای مردم عاشق


جهان آزاد


• اگر خیال نبود،
چگونه چشمت را می بوسیدم،
چگونه مویت را
                   می بوییدم، ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۵ خرداد ۱٣۹۰ -  ۲۶ می ۲۰۱۱


 اگر خیال نبود،

چگونه چشمت را می بوسیدم،

چگونه مویت را

                   می بوییدم،

چگونه بستنی و نان و آرزوهایم را

هر روز با تو قسمت می کردم؟



اگر خیال نبود

چگونه باتو ورق می زدم

کتاب شعرشفیعی را

و از تو می خواستم

که لااقل نصفش را

از برکنی!؟



اگر خیال نبود

چگونه روی پنجره ا ت

هرروز با سر انگشتانم

یک قلب می کشیدم

یک قلب تیر خورده!



تو درخیال منی

وخنده هات مرا، در حوالی سبلان،

به خواب چوبی کندوها

وباغهای عسل می برد.



یکروز درخیال،

بوسیدمت

هنوز،

درست نمیدانم

که طعم نانِ برنجی است یا کلوچه ی نوشین

که در دهانم مانده است

وقتی خیال سرخ لبانت هست

شیرین و عاشقانه

از کوچه های خاکی کرمانشاه

تا دشتهای شالی لاهیجان


پرواز می کنم،

وفکر می کنم که نیاکانت،

قناد بوده اند!



تنت ترانه ی لیموست

- در حوالی شیراز-

شبم زهمهمه ی آن دو قمری خاموش

چه رعشه های شگفتی دارد

امشب!

و آن دو چشمِ پراز خواستن

مرا زو سوسه ی زنده ی توانستن

سرشار می کند!

و من هزار بار دگر عاشق می شوم.



آهای مردم عاشق

اگر خیال نبود

آیا شما

خودکشی نمی کردید؟



مُـردم

ازبسکه شعر انقلابی گفتم

وآب ازآب تکان نخورد!

بگذار چند خط زدلم بنویسم

و از غریزه ی سیالم!



چه چشمهایی داری، زن!؟

افسونگر است.

و پیچ وتاب تنت

             محشر است

خدا خودش می داند که تورا جنمی دیگرست!



ایکاش

تمام پوشش اندامت

یک برگ،

            برگ سوزنی کاج بود

و من

نسیم بازیگوش!



خرداد ۱٣۹۰