تحکیم موقعیت چین در اروپا


اردشیر زارعی قنواتی


• اینکه همیشه موضوع حقوق بشر در روابط بین اروپا و چین معضل آزاردهنده یی بوده است و به گفته رهبران بریتانیا و آلمان در طی دیدارهای اخیر با نخست وزیر چین مطرح گردید، هرگز نمی تواند در شرایط کنونی به عنوان یک صخره سخت در روابط متقابل جای چندان بزرگی به خود اختصاص دهد. اروپایی ها همواره نشان داده اند که بازار و سودمندگرایی اقتصادی برای آنان از هر چیز دیگر مهم تر بوده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱٣ تير ۱٣۹۰ -  ۴ ژوئيه ۲۰۱۱


"ون جیابائو" نخست وزیر چین به اروپا جهت دیدار با رهبران کشورهای مجارستان، بریتانیا و آلمان در شرایطی که قاره سبز درگیر بحران های اقتصادی و سیاسی می باشد از اهمیت خاصی برخوردار است. تور سیاسی – اقتصادی ون که شامل یک هیات همراه ٣۰۰ نفره از جمله ۱٣ وزیر می شود، نشاندهنده ی وزن و اهمیت این دیدار در بالاترین سطوح سیاسی و اقتصادی است. در آستانه این سفر رهبران چین اعلام کردند که این کشور آماده است تا مسئولیت خود را در قبال کمک به بحران اقتصادی اروپا و به خصوص وضعیت نامساعد حوزه یورو در زمینه کسری بودجه ی بعضی از اعضای اتحادیه به عهده گرفته و اوراق قرضه آنان را خریداری کند. دیدارهای ون جیابائو با رهبران ارشد سیاسی – اقتصادی بریتانیا و آلمان که زمینه عقد قراردادهای کلان اقتصادی را فراهم آورد با استقبال بی سابقه یی در لندن و برلین روبرو شده است. از آنجا که چین بزرگترین شریک تجاری اروپا تلقی می شود و حجم معاملات دوجانبه آنان به حدود ۴۰۰ میلیارد یورو می رسد که در مورد آلمان به تنهایی بنا بر آمار رسمی در سال ۲۰۱۰ چیزی در حدود ۱۴۲ میلیارد دلار بوده است به نظر می رسد که چین و اروپا دوقلوهای به هم چسبیده یی می باشند که تب و لرز هر کدام از آنان برای دیگری نیز دردسرساز خواهد بود. بر اساس تحلیل بسیاری از کارشناسان اقتصادی یکی از مهم ترین دلایل شکوفایی اقتصادی آلمان در دوره یی که اروپا در شرایط نامساعدی قرار دارد، پیوند و مراودات بسیار گسترده ی این کشور با سرزمین اژدهای زرد بوده است. نزدیکی آلمان به چین بیش از هر چیز مدیون دوران زمامداری "گرهارد شرودر" صدراعظم سابق این کشور می باشد که در طول دوران صدارت خود پکن را به عنوان مرکز ثقل تجاری آلمان انتخاب کرد و با سفرهای سریالی خود به این کشور از موقعیت های بکر زردها به بهترین نحو ممکن استفاده کرد. بعدها فرانسوی ها و در پشت سر آنان دیگر قدرت های اروپایی نیز از همین دروازه راه خود را به سوی چین گشودند. در جریان کنفرانس مطبوعاتی نخست وزیر چین با "دیوید کامرون" همتای بریتانیایی وی گفت "روابط تجاری با چین یک موقعیت بسیار مهم برای بریتانیا محسوب می شود. ما پیشنهاد های تجاری بسیاری برای همکاری با چین داریم". رهبران آلمان نیز برای ون سنگ تمام گذاشتند و ضمن دعوت وی به شام از سوی "آنگلا مرکل" صدراعظم این کشور ترتیب یک نشست مشترک کابینه با مهمانان چینی را فراهم کردند.
چین به عنوان بزرگترین اقتصاد و قدرت نوظهور هم اینک به عنوان دومین قدرت اقتصادی جهان از رشد بالای ۹ درصد برخوردار بوده و سیاست جدید حزب کمونیست این کشور برای ارتقای رفاه عمومی داخلی، فرصت های مساعدی برای حضور شرکای اروپایی در بطن این موتور محرکه اقتصاد جهانی را مهیا کرده است. در شرایطی که فضای تنفس برای اتحادیه اروپایی در طی سال های اخیر به شدت محدود شده است و آنان گام به گام در عرصه رقابت و تنازع بین المللی از رقبای تازه نفس خود عقب افتاده اند، بازار چین می تواند دروازه خروج از این معضل و شرایط وخیم تلقی شود. از طرف دیگر سیاست جدید چین برای حفظ توانمندی "شرکای تجاری" که ناشی از شم اقتصادی بالای رهبران پکن می باشد و موجب خرید بدهی های کشورهای در حال بحران اروپایی را رقم زده است، می تواند همان "حلقه مفقوده" به حساب آید که هم اینک حوزه یورو و اقتصاد اروپا را سخت درگیر خود ساخته است. اینکه همیشه موضوع حقوق بشر در روابط بین اروپا و چین معضل آزاردهنده یی بوده است و به گفته رهبران بریتانیا و آلمان در طی دیدارهای اخیر با نخست وزیر چین مطرح گردید، هرگز نمی تواند در شرایط کنونی به عنوان یک صخره سخت در روابط متقابل جای چندان بزرگی به خود اختصاص دهد. اروپایی ها همواره نشان داده اند که بازار و سودمندگرایی اقتصادی برای آنان از هر چیز دیگر مهم تر بوده است و این بار هم اخم اروپایی در مقابل چشم و ابرو انداختن چینی رنگ باخت و اژدهای زرد بر فراز اروپا هم چنان جولان داد. تحکیم موقعیت چین در اروپا هر چند که از مسیر همکاری – رقابت می گذرد اما چربش وزن همکاری در این میان به هیچ وجه قابل مقایسه با ثقل رقابت نخواهد بود. از آنجا که رهبران پکن با برگ های برنده و آس های رو نشده در میان اروپاییان حاضر شده اند و در مقابل بزرگترین برگ های اروپایی سوخته است و آس های رو شده آنان در وضعیت کنونی قدرت اعمال هژمونی بر شرکای زرد را نمی دهد، چین را باید مهمان ویژه و آقای صدر نشین در میان میزبانان سفید به حساب آورد. از حدود یک دهه پیش اکثر سیاستمداران و کارشناسان اقتصادی غرب این حقیقت را پذیرفته اند که چین در آستانه سال ۲۰۲۰ میلادی تبدیل به اقتصاد اول جهانی خواهد شد و این یعنی تداعی طرح "مارشال" بعد از جنگ جهانی دوم که الزامات تاریخی گرایش به آن سوی آتلانتیک را اجتناب ناپذیر می ساخت. هم اکنون جهان با یک چین و یک اروپا، یک قدرت نوظهور و رشد یابنده با یک قدرت در حال افول و در موقعیت رکود، یک احتیاج قدرت و یک اجتناب تهدید و مهم تر از همه یک موتور محرکه و یک موتور یاتاقان زده روبرو است که بدون شک فارغ از هر گونه تمایل ذهنی ضرورت یک انتخاب تاریخی را انکارناپذیر ساخته است.