شتاب زدگی برای شوق رفتن دیکتاتور


اردشیر زارعی قنواتی


• تحولات لیبی چنانچه بر اساس واقعیات ارزیابی و مورد بررسی قرار گیرد موید آن است که "بود" یا "نبود" قذافی در شرایطی که ناتو و جامعه جهانی عزم خود را بر حذف وی جزم کرده است، تنها مرحله ابتدایی یک انتقال قدرت می باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۵ شهريور ۱٣۹۰ -  ۲۷ اوت ۲۰۱۱


از شامگاه روز یکشنبه ۲۱ ماه اوت که کاروان های مسلح شورشیان لیبی از ٣ محور خود را به دروازه های طرابلس رسانده و در صبح روز بعد ادعا کردند که بیش از ٨۵ درصد از این شهر را به تصرف در آورده اند، رسانه ها و خبرگزاری های بین المللی از سقوط قریب الوقوع رژیم سرهنگ "معمر قذافی" دیکتاتور این کشور اخبار لحظه به لحظه یی را مخابره کرده اند. شوق و ذوق سرنگونی یکی دیگر از دیکتاتورهای عرب هر چند که با گزارشات خبری تقریبا همخوانی داشت اما هم زمان موجب ایجاد یک توهم ذهنی مبنی بر پایان کار قذافی و گذار به دمکراسی در بین اکثر کارشناسان و تحلیلگران گردید. وقایع روز دوشنبه سرشار از یک حس پیروزی و مملو از اخبار تایید نشده یی بود که گواه بر سقوط نظام مستقر می داد در صورتی که از شامگاه همان روز و به خصوص با سیر تحولات در روز سه شنبه مشخص شد که هنوز برای سردادن شعار پیروز بسیار زود است. عکس العمل زودهنگام مجامع و اظهارنظر شخصیت های خارجی نسبت به موفقیت نهایی مخالفان سرهنگ در کنار ادعاهای متناقض شورشیان مبنی بر فروپاشی قریب الوقوع نظام قذافی، بعد از فرونشستن غبارهای روز دوشنبه و تکذیب دستگیری پسران قذافی تا حدودی در عرصه واقعی میدان نبرد رنگ باخت و این نکته را نشان داد که هنوز شرط بندی بر سر اسب پیروز سرانجام کار قذافی و فرجام این رژیم زود است. این در حالی است که بعد از ۶ ماه که از نبرد مخالفان و حامیان قذافی می گذرد بارها به تجربه دیده شده بود که شهرهای مهم و استراتژیک هم چون زاویه، زولتین، مصراته و بریقه بین گروه های معارض دست به دست شده و مرزهای پیروزی و شکست در موقعیت ژلاتینی قرار دارد. آنچه که بیش از هر چیز باید تحلیلگران را به احتیاط وادار کند اعلام رسمی اخبار کذبی است که توسط بالاترین مقامات شورای دولت انتقالی و حتی مجامع مهمی چون دادگاه کیفری لاهه گفته و تایید می شود و روز بعد دوربین های تلویزیونی و افکارعمومی بین المللی خلاف آن را مشاهده می کنند. چنانچه روز دوشنبه "مصطفی عبدالجلیل" رئیس شورای انتقالی لیبی مستقر در بنغازی به طور رسمی اعلام کرد که "سیف الاسلام قذافی" و برادر وی "محمد قذافی" توسط جنگجویان مخالف دستگیر شده و فعلا در جای امنی نگهداری می شوند. تنها یک نیمروز وقت کافی بود تا سیف الاسلام چون یک شبح و مرده یی که دوباره زنده شده است ناگهان در هتل محل استقرار خبرنگاران خارجی در طرابلس ظاهر شده و آنان را شوکه کند و هم زمان سفیر کمیته ملی انتقالی لیبی در واشینگتن از فرار محمد قذافی از دست ربایندگان خود خبر بدهد. در این فاصله زمانی بسیاری از خبرگزاری های بین المللی که شور و شوق اولیه خود را نسبت به تحولات روز دوشنبه از دست داده بودند خبرهایی را مخابره می کنند که گویا وفاداران به قذافی به شدت مقاومت کرده و بخش هایی از طرابلس که روز قبل به دست مخالفان افتاده بود را پس گرفته اند. تازه مهمتر از همه و شاید فصل الخطاب تحولات اخیر طرابلس اینکه هنوز از سرنوشت معمر قذافی هیچ نشانه یی در دست نیست و به لحاظ اینکه در ساخت سیاسی – اجتماعی این کشور همه راه ها به رهبری وی ختم می شود، این امر می تواند به مفهوم ادامه کارزاری تلقی شود که هنوز تا پایان آن راه زیادی باقی است.
تحولات لیبی چنانچه بر اساس واقعیات ارزیابی و مورد بررسی قرار گیرد موید آن است که "بود" یا "نبود" قذافی در شرایطی که ناتو و جامعه جهانی عزم خود را بر حذف وی جزم کرده است، تنها مرحله ابتدایی یک انتقال قدرت می باشد. با توجه با ساخت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، قبیله یی و مذهبی لیبی و ترکیب نامتجانس شورای ملی انتقالی مستقر در بنغازی، مرحله بعد از قذافی می تواند به مراتب مهمتر و شاید مهلک تر از مرحله حذف دیکتاتور باشد. حضور پر رنگ اسلامگرایان، بنیادگرایان مذهبی، قبایل ناهجوش، سلفی ها و تکنوکرات هایی که اکثرا تا ۶ ماه پیش از نزدیکان قذافی و صاحب منصبان پرنفوذ در دولت وی بوده و هم اکنون رهبری شورای انتقالی را به دست گرفته اند به "بشکه باروتی" می ماند که هر لحظه می تواند با اولین جرقه منفجر شود. هر چند که ناتو نقش اصلی و تعیین کننده یی در پیروزی های اخیر مخالفان قذافی داشته است اما در مرحله بعد از سرنگونی قذافی چنانچه کنترل اوضاع از دست شورای انتقالی و آنان خارج شود، بعید خواهد بود که بتواند در مهار حوادث آتی نقش مثبتی را ایفاء کند. وجود و بقای قذافی برای مخالفان وی یک تصویر "زشت و زیبا" می باشد که در بخش زیبای آن موجب نقطه ی وحدت و عدم شروع جنگ قدرت در بین آنان خواهد شد و قسمت زشت آن نیز این خواهد بود که داستان جنگ بین دیکتاتور و شورشیان هنوز ادامه داشته و تا پایان کار هنوز زمان باقی می باشد. شاید سقوط یک دیکتاتور دیگر مردم لیبی، منطقه و جهان را خرسند کند اما داستان این سقوط با سقوط "حسنی مبارک" و "زین العابدین بن علی" دیکتاتورهای مصر و تونس به کلی متفاوت خواهد بود و بیشتر به تجربه سومالی می ماند. در تونس و مصر سیر طبیعی وقایع موجب پیروزی مخالفان اکثرا دمکراسی خواه و تا حدودی با هویت مشخص گردید اما در لیبی نه تنها هم اینک از این دمکراسی خواهان جوان خبری نیست که حتی ترکیب گروه های مسلح سلفی، بنیادگرا و قبیله یی در شورای انتقالی خود بیش از رژیم قذافی موجب هراس است.