خمیازه های نگاهت و یک سروده دیگر


عاطفه گرگین


• ای ساقه بلند خواب
خمیازه های نگاهت
آفتاب خسته ای است
که غرور را غروب می کند (از خمیازه های نگاهت) ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۱ تير ۱٣٨۵ -  ۲ ژوئيه ۲۰۰۶


 
خمیازه های نگاهت
ما تو را به علامت معنا خواهیم داد
نشانی از سرخ ترین متن
در تفکر یک نگاه
ای ساقه بلند خواب
خمیازه های نگاهت
آفتاب خسته ای است
که غرور را غروب می کند
آفتاب
خسته نمی ماند
خسته شاید که منم
بر دشت های چشمت
نشسته شاید که منم

تضاد
با هر صدائی که مرا می خواند
می خواهم مبادله ای شوم
میان گفتگوی نگاهت
نغمه ای که شکوفه ای شود
شامی که پلک بگشاید
می خواهم آغازی شوم
به تضاد
و حدس متفاوت را طعنه ای زنم
تا سنگ ها سار شوند
درچروک های زندگی
که خمیازه می کشند