اعترافات حشمت الله طبرزدی


احمد باطبی


• این مقدمه را نوشتم تا به این نامه از مهندس حشمت الله طبرزدی بپردازم. نامه ای که هم ادبیات آن، هم موضوع آن، و هم پیام آن با تمام نوشته های طبرزدی متفاوت است. نامه ای که شاید هیچ کس انتظار آن را نداشت و همانطور که پیشبینی میشد، هیچ کس هم به آن نپرداخت. البته نپرداختن به آن دلایل خاص خودش را داشت اما نکته قابل توجه آن این است که چه عاملی باعث میشود که یک انسان با این تاریخچه کار سیاسی به این نقطه رسیده است که چنین نامه ای را بنویسد و آن را منتشر کند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۲ تير ۱٣٨۵ -  ٣ ژوئيه ۲۰۰۶


این نامه را از طبرزدی بخوانید :
  این هفت سال زندان
حشمت الله طبرزدی
آری، ۲۶ خرداد ۷٨ بود که احضار شدم . حالا هفت سال از آنروز میگذرد . البته هنوز ۲۵ روز مانده تا هفت سال تمام شود . برای اینکه امروز که این سطور را مینویسم اول خرداد ماه ٨۵ است توی این مدت ، معصومه درسش تمام شد و بعد هم شوهر کرد. علی به دانشگاه رفت و حالا آخر دانشگاه است. محمد درسش تموم شده و باید یواش یواش آماده بشه تا بسر کار برود. صدیقه هم که آنوقت کلاس اول راهنمائی بود، حالا پیش دانشگاهی را هم تمام کرده و آماده کنکور میشود که حتما هم به دانشگاه خواهد رفت. حسین که سوم دبستان بود، حالا اول دبیرستان را تمام کرده. فاطمه هم که در آن موقع به مدرسه نمیرفت و ۶ سالش بود، حالا سوم راهنمائی را تمام کرده و اول دبیرستان است. عجب! مثل اینکه هفت سال زمان کمی نبوده است. هفت سال از مهمترین و بهترین ایام زندگی شماها، من درگیر زندان، انفرادی، مبارزه و جنگ بودم. خلاصه اینکه این هفت سال از سخت ترین و تلخ ترین دوران زندگی ما بود. شماها یک جور گرفتار بودید، منهم یک جور. قیافه همه مون بخصوص من و مامان مثل هفت شده. راستی راستی دوران انفرادی و بازجوئی و زندان امنیتی بدترین شکنجه جسمی و روحی بود. هرچه که بگم باز هم کم گفتم. علی و محمد هم که بی نصیب نماندند. شماها هم که به نحوی ریختن توی خونه، یا هی آمدن به ملاقات آنهم پشت شیشه و آن ادا و اصول ها که اینها در می آوردند. پس همه جوره بهره بردید. ولی خودمونیم، عجب مردمان خوبی داریم! بی خیال بی خیال. من همیشه فکر میکردم، نه بابا! بالاخره یک روز به غیرت این مردم بر میخورد و بخودشان یک تکانی میدهند. ولی امان از فقر، امان از جهل و ترس. من توی این سه سالی که در بند عمومی بودم، خوب این مردم را شناختم. فقر، جهل و ترس. ریشه فقر که جهل است، ریشه ترس هم که جهل است. پس ریشه همه چیز جهل است. عوام، عوام، عوام. داد و فریاد از عوام! البته ۲۰درصدی هم که جزو عوام نیستند یا گرفتار فقر مالی اند و یا گرفتار ترس هستند. بعضی هاشون هم گرفتار حسد. این آخری مربوط به احزاب و افراد سیاسی است. اکثرشان گرفتار حسادتند. عده ای میگفتند راه فلانی پیش ببره!؟ بعضی ها میگفتند راه طبرزدی پیروز بشه!؟ یک عده میگفتند راه امیرانتظام موفق بشه!؟ یک عده هم میگفتند رضا پهلوی دوباره برگرده!؟ خوب اینها همش تجربه است، من توی زندان روی اینها خیلی فکر کردم که اگر بخواهم بنویسم باید خیلی بنویسم. خلاصه اینکه این هفت سال هم گذشت. رسیده به دمش. حالا فرض کنیم که جمهوری اسلامی تا یک سال دیگه هم یعنی تا ۱٨ تیر ۱٣٨۶ هم بتونه منو اینجا نگه داره. یکسال کجا و هفت سال کجا؟ پس اگر میبینید که هی دارند منت میذارند و میگویند بهروز بیاد و چنین و چنان کند، بخاطر این است که خودشان میدانند دوران زندان من تمام شده. میدانند که هفت سال شکنجه و سختی گذشت و من خم به ابرو نیاوردم. آره. هفت سال سخت و پر مشقت. حالا دیگه زندان برای من اصلا مطرح نیست. عادی عادی شده. منهم دیگه اصراری ندارم که حتما زندان باشم، برای اینکه به رژیم و به خودم اثبات کردم که شکست ناپذیرم و مثل کوه تا آخرش می ایستم. البته بمونه که مردم و دوستان حمایت نکردند. اما زمستان رفت و سیاهی بر زغال ماند. اونائی که میگفتند طبرزدی از خودشونه، حالا کجا هستند؟ اونائی که هر روز تو رسانه ها و اینجا و اونجا منو متهم میکردند که با رژیم سرو سری دارم، تو کدام سوراخند؟ حالا ما موندیم و خانواده مان. خیلی هاشان حتی هراس دارند سراغی هم از ما بگیرند. یا اینکه رفته اند سراغ کار و زندگی خودشان. اون رادیو تلویزیون های لوس آنجلسی هم که از نفس افتادند! همشون منتظرند که آمریکا بیاد و این ملت را نجات بده. البته اینکه میگم همشون، سوء تعبیر نشه، خودشان میدانند چه کسانی مورد نظر است. ولی من از همین حالا آزاد هستم، زیرا تسلیم ظلم نشدم و در این ریاضت کشی و چله نشینی موفق و سربلند بیرون اومدم. زن و بچه هام در بهترین دوران زندگی که بوجود من نیاز داشتند، من توی زندان بودم. حالا که دیگه خوشبختانه همشون بزرگ شدند و رفته اند دنبال کارشون. اگر ۶ تا بچه محصل داشتیم، حالا دو تاشون موندند. اما اینکه چه جوری گذشت، فقط من و خانواده ام میدونیم که چه طوری گذشت. گفتم دو تاشون مونده. بقیه اش هم که خدا بزرگه. از قدیم و ندیم گفته اند و شنیده ایم که هر کسی همون چیزی را درو میکند که کاشته است. آری دیگه حس میکنم که باید یواش یواش باروبندیلم را جمع وجور کنم و برگردم سر خونه و زندگی. برگردم و یک زندگی جدیدی را شروع کنم. راستشو بخواهید خیلی تمایل دارم که بنویسم. واسه نوشتن یک دنیا گفتنی دارم. یعنی چند کار فکری دارم که باید انجام بدهم. سیاست دیگه منو ارضاع نمیکنه. دوست دارم دوره سوم زندگی را بیشتر در راه مطالعه تحقیق و نوشتن بگذرانم. البته یادتون باشه که مبارزه برای ازادی و دفاع از حقوق مردم هیچ وقت تعطیل نمیشه، بلکه محتوا پیدا میکند. راستی راستی امان از عوام، داد و فریاد از عوامفریبی. ایران- تهران زندان اوین بند ٣۵۰ کارگری اول خرداد ٨۵
حشمت الله طبرزدی
 
فعالیت سیاسی در کشور های مترقی با کشور های درحال پیشرفت و جهان سومی دارای تفاوت های اساسی است. اما یک ویژه گی عمده آن تنظیم مناسبات سیاسی فردی و گروهی در غالب اصول دیپلماتیک میباشد که بسته به میزان رشد و ترقی فرهنگی هر جامعه متفاوت است. درجوامع مترقی مناسبات سیاسی در غالبی قانونمند و دارای تعاریفی از پیش تعیین شده است که در طول سالها آزمون و خطای مردم آن جامعه به شکل فرهنگ در آمده و از ناحیه نهاد قدرت و اجماع پشتیبانی میشود. این فرهنگ در شکل تکامل یافته خود اخلاقی را ناشی میشود که اگر فرد و گروهی فعالیت سیاسی خود با در نظر گرفتن این اخلاق انجام بدهد، میتوان آن را معتقد به اصول و موازین ارزشی دانست که با توجه به آن تحرکات فردی و اجتماعی او سامان یافته و میتوان به کمک آن عملکردش را پیشبینی نموده و یا به آن اعتماد کرد. کشور ما نیز از این قاعده خارج نیست. اگر مقوله اخلاق را در تاریخ روابط سیاسی جامعه مان مرور کنیم، ...   درخواهیم یافت که در مناسبات سیاسی فردی و گروهی جامعه ایرانی این مقوله همشه جزء آخرین الویت ها بوده است. بسیاری از ما بارها با جملاتی نظیر (سیاست بی پدر و مادر است... سیاست کثیف است... سیاست بیرحم است و...) روبرو شده ایم و شاید به این جمله بر نخورده باشیم که کار اجتماعی کثیف است و یا کار فرهنگی بی پدر و مادر است. اگر بخواهیم دلیل آن را جستجو کنیم شاید پاسخ های بسیاری از آن استخراج شود اما بدیهی است که بزرگترین دلیل آن به نفس پدیده سیاست و در کنار آن ذات آدمی باز گردد. سیاست مقوله ای است که قدرت را ناشی میشود و ذات آدمی نیز قدرت طلب است و همپوشانی این دو به طور طبیعی شرایطی را ایجاد میکند که شاید بتوان آن را سیاسی کاری و یا کار سیاسی مبتنی بر (هدف وسیله را توجیه میکند) نامید. شیوه ای که حتی در متمدن ترین کشورها نیز گاهاَ به چشم میخورد. پدیده هایی نظیر افشاگری، ترور شخصیتی، حذف فیزیکی و... تماماَ در این مجموعه قرار میگیرند. اما بشریت در طول قرنها تلاش و پرداختن هزینه های سنگین تجربیاتی را به عنوان اندوخته های بشری به دست آوده که با اتکا به آن تمدنش را شکل داده و خود را از دنیای حیوانی به دنیای انسانی ترقی داده است. انقلاب، اصلاح، جامعه مدنی، برابری، آزادی و... مفاهیمی هستند که در بستر تاریخ و با مرگ هزاران انسان بدست آمده است. وقتی از دمکراسی نام برده میشود یعنی خون هزاران انسان که امروز به ما ارث رسیده است. حقوق بشر، رعایت حق متقابل، تحمل مخالف و... تجربیاتی هستند که از پدران ما به ما به ارث رسیده تا ما به عنوان فرزندان بشر بخشی از سیر تکاملی آن را طی کرده و به فرزندانمان بسپاریم. عدم اعتقاد به این میراث بزرگ همان عاقبتی است که ما به عنوان بی اخلاقی میشناسیم. بی اخلاقی در مناسبات فردی اجتماعی سیاسی و... چیزی نیست به جز عدم اعتقاد به اصول و مبانی دمکراسی. و عدم اعتقاد به دمکراسی هم چیزی نیست به جز تجاوز به مرزهای خصوصی و عمومی دیگر انسانها که ممکن است به غیر از راه سیاست از هر روزنه دیگری خودنمایی کند .
این مقدمه را نوشتم تا به این نامه از مهندس حشمت الله طبرزدی بپردازم. نامه ای که هم ادبیات آن، هم موضوع آن، و هم پیام آن با تمام نوشته های طبرزدی متفاوت است. نامه ای که شاید هیچ کس انتظار آن را نداشت و همانطور که پیشبینی میشد، هیچ کس هم به آن نپرداخت. البته نپرداختن به آن دلایل خاص خودش را داشت اما نکته قابل توجه آن این است که چه عاملی باعث میشود که یک انسان با این تاریخچه کار سیاسی به این نقطه رسیده است که چنین نامه ای را بنویسد و آن را منتشر کند. مخاطب در این نامه کیست؟ طبرزدی با چه کسی سخن می گوید؟ بیشتر از فعالیت های سیاسی، سلسله مراتب تکاملی طبرزدی بوده که او را با این هویت به اجتماع شناسانده است. سابقه فعالیت او در راستای تثبیت حاکمیت و چرخش یکباره او و خانه تکانی فکری و ایدئولوژیکش در یکشب موضوعی بود که برای بسیاری (به صورت عمد و یا غیرعمد) قابل تجزیه و تحلیل نیود. روزنامه پیام دانشجو که عبارت (امام خامنه ای) را باب کرده بود، یکشبه به تمام اصول و مبانی اعتقادی پشت نموده و دقیقا صدو هشتاد درجه متفاوت به فعلیت خودش پرداخت. تجمع های دانشگاه و پارک لاله در سالهای میانی دهه هفتاد. ایجاد تشکل دانشجویی در موازات دفتر تحکیم وحدت. برپایی نشریاتی نظیر ندای دانشجو، هویت خویشتن، گزارش روز و... ، فراخوان و هدایت تجمعات خیابانی و... مجموعا اقداماتی بود که قضاوت افکار عمومی را زقم زد اما این قضاوت ها نیز از همان ابتدا دچار آفت بی اخلاقی بود. در واقع دید افکار عمومی به دو بخش مستقیم و با واسطه تقسیم میشد. بخش اول (مستقیم): آنهایی که بدون اعمال نظر سیاسی به تجزیه و تحلیل عملکرد سیاسی اجتماعی حشمت الله طبرزدی میپرداختند. بخش دوم (با واسطه): افراد وابسته به جریانات سیاسی و یا کسانی که تحت تاثیر جهت گیری سیاسی این افراد در قبال او موضع گیری مینمودند. یکی از ویژه گی های طبرزدی بیتعارفی او در جهت گیری های سیاسی بود. با یک بازنگری در تاریخچه فعالیت هایش خواهیم دید که او در هیچ کجا تساهل و تسامحی به کار نبرده است. او در مصاحبه ها و مقاله ها و سخنرانی هاش بدون کوچکترین ملاحظه ای به بیان واقعیت ها میپراخت. موضع میگرفت و درگیر میشد. در دورات حکومت وحشت و ترور سعید امامی و قتلهای زنجیره ای او بدون کوچکترین ملاحظه ای به فساد هاشمی رفسنجانی، رفیق دوست و امثالهم پرداخت. در دوران هفته نامه هویت خویشتنن تنها شخصی بود که اقدام به چاپ صحبت های حجت الاسلام پروازی و با ارتباط مستقیم انصار حزب الله با شخص آیت الله خامنه ای نمود. بعد از آزادی از زندان در سال ۱٣۷٨ (بعد از ۱٨ تیر) او تنها کسی بود که به بازگویی فجایع داخل زندان توحید، اوین، و... در نشریای مانند هفته نامه آبان، گزارش روز و .... پرداخت و این جرآت را به دیگران داد تا آنها هم به مورد دستگیریهای کوی بپردازند. از این پیشتازی ها بسیاری از موارد به صورت مکتوب در آرشیو نشریاتی نظیر پیام دانشجو، آبان، هویت خویشتن، گزارش روز و... موجود و قابل مثال است. اما مشکل این جا بود که با وجود عملکرد شفاف و بی پرده طبرزدی همواره این ذهنیت در قبال او وجود داشت که او وابسته به نظام و (مشکوک) است. اما برای این اتهام هیچ گاه تعریف درستی ارائه نشد. اگر قرار باشد خودمان برای این اتهام تعریفی قائل شویم لابد خواهیم گفت مشکوک به شخصی گفته میشود که خودش را خودی جلوه داده و در عمل با حاکمیت همکاری کند. اگر این تعریف را بپذیریم طبعا همکاری با نظام از دو حالت گزارش عملکرد مخفی افراد و گروه ها به نهاد امنیتی برای برخورد و یا ایجاد شرایطی برای اخلال در روند مبارزه گروه های سیاسی مخالف نظام نخواهد بود. اما سوال اینجاست که در مورد اول چه کسی تاکنون مدعی آن شده است که حشمت الله طبرزدی مثلا در فلان مورد اقدام به لو دادن شخص و یا گروهی به نهادهای امنیتی نموده است. یا اصولا کدادم گروه تا بحال به دلیل هراس از این شایعات حاضر به همکاری با طبرزدی شده تا او اقدام به جاسوسی از آنها کند. در مورد دوم نیز با توجه به نزدیکی فاصله زمانی از وقایع اجتماعی، همه به خاطر دارند که گروه تحت رهبری طبرزدی و گروه های حاشیه آن بودند که بسیاری از اعتراضات اجتماعی نظیر تجمعات پارک لاله (۱٣۷۶) حمایت از زندانیان سیاسی، سالگرد های ۱٨ تیر، ۱۶ آذر و غیره را سازمان میداند. با یک سرچ ساده در اینترنت خواهید دید که بیشترین بیانیه ها و فرا خوانهای این چند سال اخیر از این ناحیه صادر شده است. پس مورد دوم هم مبنای عقلانی ندارد. از سویی در صورت همکاری طبرزدی با حاکمیت، بعد از این سالها میبایست او دست کم بازنشسته شده و در پاداش خدمتاتش به یک مقام دولتی دست پیدا کند اما اینچنین نشد و طبرزدی اکنون در بدترین شرایط ممکن سال هفتم زندانش را سپری میکند.
اما از دامن زدن به این شایعه که طبرزدی مشکوک است چه کسانی سود میبردند؟
سود برنده گان این شایعه دو دسته بودند. دسته اول حاکمیت که با وسعت این شایعه دیگر لازم نبود برای کنترل طبرزدی هزینه زیادی پرداخت کند. چرا که خود مخالفین نظام در کنترل او همکاری کرده و کار رژیم سبک تر میشد. آنها با شیوه های خاص خود به این شایعه دامن میزدند. طبرزدی را بارها زندانی و آزاد میکردند بدون اینکه او را محاکمه کنند. تا این که هم او را تحت فشار قرار داده و از پا در بیاورند و هم این شبه برای همه ایجاد شود او از حاکمیت است و برای او محاکمه ای در کار نیست. در صورتی که اگر اینچنین میبود او دیگر حالا باید بازنشسته شده و به پاس خدمات خودش حالا در یک پست مناسبی به کار مشغول میشد. اما او در اکنون در زندان اوین سال هفتم محکومیتش را میگذراند. طبر زدی هیچ گاه در هیچ پست دولتی مشغول نشد .
اما دسته دوم کسانی بودند که عرصه را با حضور طبرزدی تنگ میدیدند و گمان میکردند فعالیت های او در حوزه سیاسی اجتماعی ممکن است حساب کار را از دست آنها خارج کند. این عده از افراد بیشتر در داخل و به عنوان فعال سیاسی اجتماعی در جنبش دانشجویی، احزاب قانونی و فراکسیون ها و مجلس ششم شورای حضور داشتند که اعلام نام آنها در این مقاله کار اخلاقی نیست. چرا که بخشی از آنها اکنون به اشتباه خود پی برده و این موضوع را رسما نیز اعلام نموده اند. اینها گمان میکردند قدرت بالای طبرزدی در سازماندهی و استفاده از پتانسیل سرگردان جنبش اجتماعی ممکن است حساب کار را از دست جریان اصلاحات خارج نماید .
حالا همه این شرایط تغییر کرده و دیگر نه طبرزدی وجود دارد که بخواهد نقش رقیب را بازی کند و نه جریانی که نگران آن باشد که قرار است حساب از دست کسی خارج بشود. اما چیزی که وجود داشته و جریان دارد این است که طبرزدی همانند بسیاری از زندانیان آن نسل در زندان است. مردی با اندامی لاغر و موهایی بلند تا کمرش، که رنگ سفید آن به سیاه آن میچربد. و دغدغه روزانه اش علاو بر اوضاع سیاسی اجتماعی ایران و اینکه خانواده هفت نفره اش این هفته را چگونه با نابسامانی مالی سر میکنند. این است که آیا کتابهای این هفته که خانواده اش به واحد فرهنگی زندان تحویل داده اند میتواند از فیلتر زندان عبور کند و به دستش برسد؟
دکتر علی شریعتی میگوید :
( مرد پاک را زمان تبرئه میکند، هرچند که سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند )
ما میدانیم که عمر این رژیم طولانی نیست. و در روز رهایی اسناد و مدارک مبارزات و یا احیانا همکاری های ما با رژیم به دست مردم خواهد افتاد. چرا که این اسناد به طور قطع در یکجا نگهداری نمیشود و نابودی تمام آنها در روز موعود امکان پذیر نیست. آن روز است که خاطیان میباست نگران روزگار خود باشند و آن روز ( مرد پاک تبرئه میشود ) .
اما چیزی که علاوه بر انتقاداتی که همیشه بر عملکرد حشمت الله طبرزدی داشتم، غم دلم را برایش سنگین تر میکند این است که با وجود آن همه انرژی و توانایی، تنهایی این مرد باید تا کجا باشد که او را وادار کرده این جملات را بنویسد و منتشر کند و غم انگیزتر اینکه هیچ رسانه رادیو تلوزیونی و سایت اینترنی هم حاضر به پرداختن به آن نباشد .
(... مثل اینکه هفت سال زمان کمی نبوده است. هفت سال از مهمترین و بهترین ایام زندگی شماها ... دوران انفرادی و بازجوئی و زندان امنیتی بدترین شکنجه جسمی و روحی بود ... هرچه که بگم باز هم کم گفتم ... ولی خودمونیم ، عجب مردمان خوبی داریم ! بی خیال بی خیال ... آره . هفت سال سخت و پر مشقت . حالا دیگه زندان برای من اصلا مطرح نیست . عادی عادی شده . منهم دیگه اصراری ندارم که حتما زندان باشم ... اونائی که میگفتند طبرزدی از خودشونه ، حالا کجا هستند ؟ اونائی که هر روز تو رسانه ها و اینجا واونجا منو متهم میکردند که با رژیم سرو سری دارم ، تو کدام سوراخند ؟ حالا ما موندیم و خانواده مان . خیلی هاشان حتی هراس دارند سراغی هم از ما بگیرند . یا اینکه رفته اند سراغ کار و زندگی خودشان... ولی من از همین حالا آزاد هستم... آری دیگه حس میکنم که باید یواش یواش باروبندیلم را جمع وجور کنم و برگردم سر خونه و زندگی . برگردم و یک زندگی جدیدی را شروع کنم . ... واسه نوشتن یک دنیا گفتنی دارم ...)