بار دیگر تسلیم احساسات و ناآگاهی نشویم
چند کلمه با استاد ارجمند، دکتر محمد ملکی


نامی شاکری


• این چند کلمه را از آن رو می نویسم که حس می کنم بسیاری از روشنفکران مذهبی بار دیگر دارند تسلیم احساسات و ناآگاهی می شوند. این بار با مقایسه ی نابجای دو وضعیت تاریخی و احساس ندامت از کارنامه ی گذشته در خدمت به اصحاب قدرت! ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۷ آذر ۱٣۹۰ -  ۲٨ نوامبر ۲۰۱۱


دکتر محمد ملکی عزیز!
این چند کلمه را از آن رو می نویسم که حس می کنم بسیاری از روشنفکران مذهبی بار دیگر دارند تسلیم احساسات و ناآگاهی می شوند. این بار با مقایسه ی نابجای دو وضعیت تاریخی و احساس ندامت از کارنامه ی گذشته در خدمت به اصحاب قدرت! این باربه بهانه افشای آن ۵/۹۹ درصد دروغ و انکار انتخاب جمهوری اسلامی توسط اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در فروردین ۵٨ و احتمالا تلقین تقلب انتخابات سال ٨٨ از راه قیاس آن با دروغ ۵/۹۹ درصد سال ۵٨ به مخاطبان. این قیاس محتمل تالی فاسد است. اگر ادعای تقلب در رفراندوم سال ۵٨ مردود باشد، رد ادعای تقلب در انتخابات سال ٨٨ نیز می تواند برای اقتدارگرایان آسان شود. (این هم مثل ادعای دیگرتان است!) اما آن ۵/۹۹ درصد دروغ نبود. دقت ریاضی نداشت. اما دروغ نبود. از فرصت استفاده می کنم برای مرور آن روزها به عنوان یک شهروند عادی (که اتفاقا از دانشجویان شما هم بودم).
حقیقت آنکه حتی آقای خمینی به هنگام اعلام "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" درک چندان روشنی از "جمهوری اسلامی" نداشت. به آن نشان که همان روزها (یا کمی زودتر یا دیرتر) به دوستان شما (از جمله آقای دکتر حبیبی) سفارش نوشتن یک قانون اساسی "مثل فرانسه" را داده بودند و ظاهرا پیش نویس آنهم نوشته و تقدیم شده بود که احتمالا جزو مستندات انقلاب ۵۷ حالا باید در جایی محفوظ باشد(از جمله نزد شخص آقای دکتر حبیبی). رفراندوم سال ۵٨ که نتیجه اش به تقریب قابل قبول و انعکاس دهنده "صدای انقلاب" بود، قابل ایراد نیست، آن تصمیم، حاصل برآیند تکامل تاریخی مردم ایران در آن مقطع تاریخی بود، آنچه که قابل ایراد است "تسلیم بی قید و شرط" سیاسیون مسلمان و ملی (اعم از سنتی و روشنفکر) در برابر اراده ی آقای خمینی و "توده"ی مردم بود که روشنفکران و ترقیخواهان دیگر را در نقد وضعیت جدید، تنها گذاشتند.
"هرج و مرج" محصول طبیعی هر انقلاب است که ضرورتا با تشکیل "نظام"، مهار و کنترل می شود. در فضای آن روزها، تاسیس همین "جمهوری اسلامی" موهوم حتی با تشکیل مجلس موسسان هم تحقق می یافت، اما آزادی روشنفکران و ترقیخواهان برای "گفت و گو" درباره تمام امور (که به قول صریح آقای خمینی و دوستانش در پاریس به رسمیت شناخته شده بود) باید مراقبت می شد؛ که نشد.   
اصلا مگر "انقلاب"ی که "صدا"یش را حتی شخص پادشاه شنیده بود، نیاز به احراز حقانیت داشت که از طریق "رفراندوم" حاصل شود. به لحاظ "تاریخی"، نظام کهن واژگون شده بود و آن رفراندوم، نوعی نمایش "جنتلمن"ی آقای خمینی بود. وگرنه آدم باید خیلی ساده باشد (که بودیم) که باور کند در ده و یازده فروردین ٨٨ به "انتخاب" بین پادشاهی و جمهوری اسلامی دعوت شده است. در کشوری که دستگاه دولتی (به ویژه وزارت کشور و اطلاعات) عملا از مهر وآبان سال ۵۷ اسقاط شده بود، در ۴٨ روز پس از ۲۲ بهمن، اصلا قابلیت برگزاری انتخاباتی "صحیح" وجود داشت؟ از انتخاباتی که اطلاعات آماری "دارندگان حق رای" اش حتی به روایت مسئولان برگزاری اش، آنهمه "واریانس" داشت، چه انتظاری می شد داشت؟ پس از سی و سال چانه زدن بر سر درصد میزان دارندگان حق رای، میزان رای دهندگان، درصد موافقان و مخالفان در انتخابات، چیزی را توضیح نمی دهد. (جالب آنکه همین حالا جمعیت های محدودی را که در "بهار عربی" به خیابان ها می ریزند و خواهان برافتادن حکومت ها می شوند، "تمام ملت" قلمداد می کنید!)
از طرفی، موضوع رفراندوم سال ۵٨ "تعیین" نوع نظام جدید نبود که با تحصیل هژمونی انقلاب توسط آقای خمینی، از پیش تعیین شده بود. مضمون رفراندوم، رد یا تایید "جمهوری اسلامی" (و نفی نظام سلطنتی) بود و در تناسب قوای آن روزها، روابط نیروهای سیاسی با رهبری انقلاب بر اساس پاسخی که به این پرسش می دادند و یا مردم را دعوت به آن می کردند، تعریف می شد. افزون بر توده مردم، در آن رفراندوم تقریبا تمام نیروهای سیاسی درگیر در انقلاب شرکت کردند و به اعتبار آقای خمینی و اعتماد به او حتی قبل از تدوین قانون اساسی و ایضاح چارچوب و مضمون جمهوری اسلامی، به آن رای مثبت دادند. مگر می شد به این باغ سبز که آقای خمینی رهمنون می کرد رای مثبت نداد: "... در جمهوری اسلامی ظلم نیست، فقیر و غنی وجود ندارد، همه ما از حقوق برابر برخورداریم و..." من تردید دارم که اگر در آن وضعیت تاریخی، مثلا، "جمهوری دمکراتیک اسلامی" پیشنهادی آقای مهندس بازرگان موضوع رفراندوم می بود و رای می آورد، وضعیت آتی چندان تفاوت می کرد. "ساخت قدرت" در خلاء قدرت به وجود آمده با سقوط پهلوی، اقتضای دیگری داشت. آن مردم هنوز نه نیازمند "جمهوری" بودند و نه تاب و توان پرداختن هزینه "جمهوریت" را داشتند! آنها نیازمند آغوش "پدرشاه" دیگری بودند که به گمان یافته بودندش! من و شما هم جزو همان مردم بودیم.
می نویسید : "... نزدیک ظهر یکی از بچه محل هایم که نسبتی هم با ما داشت و فردی تحصیل کرده و دبیر یکی از مدارس شمیران بود سراسیمه به محل اخذ رأی مراجعه کرد تا رأی بدهد. از او شناسنامه و مدارک خواستیم خندید و گفت: ای بابا من تا این ساعت در بیش از ۱۰ حوزه رأی داده ام!! من و همسرم و دیگر اعضاء حوزه رأی گیری شوکه شدیم...." به اعتراف خودتان وقتی بچه محل تحصیل کرده و دبیرتان به رفراندم فروردین ۵٨ چنان برخوردی دارد از توده مردم در آن روزگار چه انتظاری باید می داشتیم؟ جسارتا اقرارتان به "شوکه" شدن، برای من باورکردنی نیست. مگر نه اینکه به اقرار خودتان "...می خواستیم جمهوری اسلامی برپا شود..."
می نویسید: "... می خواهم برای درس آموزی از گذشته، که این روزها باز گروهی می خواهد با نامه پراکنی ها تنور انتخابات را گرم کنند..." آقای دکتر ملکی عزیز! به تجربه دریافته ام که راست و چپ افراطی در تاریخ به تناوب جایشان را به یکدیگر می دهند! آنچه که در این ماه ها مرا از این اقرارها، توبه ها، تغییر مواضع و دمکراسی خواهی اصحاب قدرت دیروز و پریروز بیمناک می کند، همین دامنه ی تغییرات است نه تغییرات! دوست پزشکی دارم که از سر اعتقاد به اسلام و نظام، تمام سال های جنگ تحمیلی را در جبهه ها و حوالی جبهه ها گذراند. این دوست من امروز نام محمدرضا شاه پهلوی را بدون پیشوند یا پسوند "خدابیامرز" بر زبان نمی آورد و به صراحت و شدت با مواضع "اصلاح طلبی" مخالف است. او هنوز مومن است، با محاسنی سفید و آنقدر از مواضع گذشته "بریده" که احتمالا قبله ی نمازش هم شده واشنگتن و تل آویو! این توبه نامه شما مرا به یاد این دوست می اندازد! حتی پس تجربه ای سی ساله در معرض تسلیم شدن به "احساسات و ناآگاهی و عدم شناخت" هستید، وقتی فرصت را مغتنم می شمارید به زدن گردن مسگر شوشتری! "...گروهی که می خواهند با نامه پراکنی ها تنور انتخابات را گرم کنند..." که کنایه است به اصلاح طلبان. پیداست که حتی مواضع آنان را هم پی گیری نمی کنید. وگرنه کسی از اصلاح طلبان در پی گرم کردن انتخابات پیش رو نیست، اگر که شرایط شان احراز نشود.
می نویسید: "... در این سه دهه بعلت تسلیم شدن به احساسات و ناآگاهی و عدم شناخت، دچار تقصیر فراوان شدیم..." و این جان کلام متن شماست و بسیار هشدار دهنده هم هست. به ویژه از زبان شما، استاد ارجمند دانشگاه تهران. در مقطع انقلاب ۵۷ (که حالا به برکت این توبه ها، برخی از مخاطبین تان آنرا "فتنه ۵۷" می خوانند) کم نبودند آنها که شما و دوستانتان را به رویکرد علمی و عینی به تاریخ و تحولات اجتماعی فرا می خواندند! شما را برحذر می داشتند از ماجراجویی در سیاست و اراده گرایی در اقتصاد. برای غلبه بر توسعه نیافتگی و عوارض آن در ایران، شما را به اتحاد و اتفاق دعوت می کردند، به شما و دوستانتان پیشنهاد می دادند برای مراقبت از حقوق تمام ایرانیان و اجتناب از جعل مرزهای ساختگی مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و سنی، فارس و ترک و عرب و کرد و لر و...
راه جبران مافات باز است آقای دکتر ملکی! نه از راه اقرار به گناهان ناکرده! (که برناآگاه حرجی نیست!) بلکه کوشش برای به قول خودتان "بهره گیری از منابع صحیح و واقعی" و پیشنهاد راهکارهای صریح و قانع کننده!
بسیاری از روشنفکران مذهبی امروز در لبه ی پرتگاهی دیگر قراردارند. از فرط ندامت از آنچه کرده اند، ممکن است به جای راه، مردم ایران را به چاهی دیگر هدایت کنند.