سیاست ترجیح آب و هوا بر زمین


اردشیر زارعی قنواتی


• اعلام استراتژی نوین دفاعی ایالات متحده در روز پنج شنبه ۵ ژانویه توسط "باراک اوباما" رئیس جمهوری این کشور باعث حدس و گمان های متفاوتی در محافل سیاسی – امنیتی در سطح بین المللی گردید. رئوس این استراتژی بر مبنای اولویت بندی مناطق عملیاتی و هم چنین برنامه ریاضت اقتصادی در خصوص تدوین بودجه دفاعی جدید بوده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱ بهمن ۱٣۹۰ -  ۲۱ ژانويه ۲۰۱۲


اعلام استراتژی نوین دفاعی ایالات متحده در روز پنج شنبه ۵ ژانویه توسط "باراک اوباما" رئیس جمهوری این کشور باعث حدس و گمان های متفاوتی در محافل سیاسی – امنیتی در سطح بین المللی گردید. رئوس این استراتژی بر مبنای اولویت بندی مناطق عملیاتی و هم چنین برنامه ریاضت اقتصادی در خصوص تدوین بودجه دفاعی جدید بوده است. هم چنین سیاست جدید، در ساخت درونی قوای نظامی این کشور نیز تغییراتی را ایجاد می کند که به نوعی عبور از کمیت عددی نیروها به ارتقای سطح کیفی آن حکایت می کند.
تجربه ۱۰ سال جنگ در افغانستان و عراق و هم چنین تجربه دخالت نظامی در لیبی بدون شک در تدوین استراتژی نوین دفاعی آمریکا نقش بارزی را ایفاء کرده است. به تعبیری ساده می توان سیاست دفاعی جدید را عبور از صرف "هزینه" های بزرگ با دستاوردهای کوچک به "سود" قابل دستیابی با امکان سنجی مدیریت بحران در حوزه های با اولویت بالاتر به حساب آورد. در استراتژی نوین آمریکا اولویت جنگ های بزرگ زمینی جای خود را به الزام ضربات نابود کننده از طریق فضا و دریا داده که می تواند دست بالای واشینگتن را در عرصه تکنولوژی بدون درگیر شدن با شرایط بومی منطقه مورد مناقشه بر دشمن تحمیل کند. جنگ افغانستان و عراق نشان داد که جنگ بر روی زمین در شرایط اشغال و حفظ مواضع بیش از آنچه به تکنولوژی و امکانات نظامی مدرن متکی باشد به هماوردی های تن به تن در حفره های ناشناخته بستگی دارد که مستلزم پرداخت هزینه و اجبار پذیرش یک توازن نیرو بین دو قدرت متخاصم می باشد. این موضوع لاجرم زمان نبرد و سطح هزینه میدانی مستقیم و غیرمستقیم را افزایش داده و برای یک هژمون بین المللی که معمولا در سرزمین دشمن عنصر نامطلوب تلقی می شود چندان خوشایند و به صرفه نبوده است. بحران مالی که هم اکنون گریبانگیر آمریکا و جهان غرب شده است نیز در این بین نقش مستقیم خود را ایفاء کرده و ساخت قدرت همان گونه که در حوزه های مختلف زیست اجتماعی دست به صرفه جویی زده است در حوزه نظامی هم تقسیم سهم این کاهش بودجه که گفته می شود در طی ۱۰ سال آینده می بایست به ۴٨۷ میلیارد دلار برسد را شامل می شود.
نکته مهم در این بین تغییر نگاه اساسی واشینگتن نسبت به استراتژی دفاعی کشور بعد از پایان جنگ سرد است که این کشور را از این پس با شرایط نوین در نظام بین المللی در انطباق بیشتری قرار می دهد. این انطباق الزاما به مفهوم همکاری و پایان نگاه امپریالیستی بزرگترین هژمون بین المللی نسبت به تحولات جهان معاصر نخواهد بود بلکه یک انطباق و انعطاف موضعی برای دستیابی کم هزینه به اهداف نهایی نظام مستقر در واشینگتن خواهد بود.
بر اساس استراتژی جدید پنتاگون اولویت دفاعی این کشور متوجه حوزه اقیانوس آرام و آسیا خواهد بود که هم اکنون چین و ایران چالش کوتاه مدت و درازمدت امنیتی – نظامی برای آمریکا به حساب می آیند. از آنجا که جهان دوقطبی شرق و غرب بعد از فروپاشی شوروی دچار تغییرات اساسی شده است و کشورهای اروپای شرقی به جرگه غرب پیوسته اند، اولویت اروپا برای سیاست نظامی آمریکا و صرف هزینه برای آن دیگر به نوعی پول به هرز دادن تلقی می شود. هم اکنون فقط در آلمان حدود ۵۲ هزار نظامی آمریکایی مستقر می باشند که بر طبق استراتژی جدید تا سال ۲۰۱۵ حداقل می بایست ۱۰ هزار ۴۷۱ تن از آنان خاک این کشور را ترک کرده و ۲٣ پایگاه نظامی پر هزینه این کشور نیز به دولت آلمان تحویل داده شود. آمریکایی ها وقتی از حوزه اقیانوس آرام سخن می گویند در واقع چین به عنوان بزرگترین قدرت نوظهور را مدنظر قرار می دهند که بنا به نظر کارشناسان غربی تا سال ۲۰۲۰ یا ۲۰۲۵ جای آنان را به عنوان بزرگترین قدرت جهان اشغال خواهند کرد. اینکه چین هم اکنون به دومین قدرت جهانی تبدیل شده است و در آینده نزدیک می تواند آمریکا را هم پشت سر بگذارد در نظام فکری و عملی آمریکا به مفهوم تهدید عینی امنیت ملی این کشور محسوب شده و به همین دلیل اولویت درجه یک امنیتی – نظامی را در سیاست دفاعی واشینگتن به خود اختصاص داده است. زمانی که تمام خاورمیانه با اتخاذ هر تمهید قابل تصوری پشت سر آمریکا جمع شده اند، اخلال در این روند از سوی تهران و تا حدودی اسلام آباد موضوع کوچکی نیست که رهبران کاخ سفید به راحتی از آن عبور کنند. در استراتژی جدید اهمیت نیروی زمینی و میدان های جنگ رو در رو جای خود را به اهمیت حوزه نیروی هوایی و دریایی می دهد که تکنولوژی و تسلیحات جای سربازان را خواهد گرفت. این می تواند به نوعی پایان نقش نیروی انسانی در عرصه نظامی آمریکا تلقی شود که به همان میزان نیز می تواند عملکرد جنگی آمریکا را تهاجمی تر و غیرانسانی تر کند. زمانی که طرح های جنگی واشینگتن کم هزینه تر و تلفات انسانی آن بسیار پایین تر از میزان برآوردهای کنونی برسد، دست سیاستمداران کاخ سفید و ژنرال های پنتاگون برای بازی با آتش به مراتب بازتر می شود و باید از آینده ی این موقعیت به راستی هراس داشت.