آیا دموکراسی مساله ملی را حل می کند؟ - ماشااله رزمی

نظرات دیگران
  
    از : علی تبریزی

عنوان : آقای رزمی آیا درک شما از دموکراسی، واقعا همین است؟
از آقای رزمی انتظار می رفت که با توجه به عنوان مطلب، بیشتر در مورد دموکراسی بگوید و اگر نقدی بر دموکراسی دارد، آن را بطور علمی بیان کند. ولی متاسفانه ایشان نه تنها به موضوع دموکراسی نپرداخته اند، بلکه با قاطی کردن مطالب: از ایران به منطقه، سپس با یک تعریف و مقایسه عامیانه از دموکراسی در اروپا و نتیجه گیری هدفمند، و نفی دموکراسی، به موضوع استعمار پرداخته، سپس با ادعای "استعمار داخلی"، مطالب را پشت سر هم ردیف نموده، تا نتیجه دلخواه خود را بیان کنند! ولی من فقط به کوتاهی به برداشت ایشان از دموکراسی می پردازم:
آقای رزمی در نوشته ۵ صفحه ای خود، فقط در بخش بسیار کوچکی به دموکراسی پرداخته است. آنهم با یک تعریف و مقایسه این چنینی: "با قبول برتری حکومت دموکراتیک برسایراشکال حکومتی این سوال مطرح می شود که آیا دموکراسی قادر است مساله ملی را حل کند یانه ؟ جواب این سوال یک « نه» بزرگ است زیرا اگردموکراسی مساله ملی را حل می کرد تابحال مشکلات ملی درکشورهای انگلستان ، فرانسه ، اسپانیا وغیره را که حکومت های دموکراتیک دارند حل می کرد درحالیکه می بینیم سیصد سال است مساله ملی ایرلند درانگلستان حل نشده است یا فرانسه که زادگاه دموکراسی مدرن است دردویست سال گذشته نتوانسته مسله ملی کورس راحل کند واسپانیا نیز هنوز بامساله ملی باسک بصورت حادی درگیراست. دموکراسی نمی تواند مساله ملی راحل کند زیرااز نظر جامعه شناسی حل مساله ملی درهرجامعه ای مقدم براستقراردموکراسی است ونه برعکس."
من پس از خواندن این مطلب، بی اختیار به یاد یوگسلاوی سابق و "حل مسئله ملی" در آنجا افتادم، که مقدم بر دموکراسی، با جنگ داخلی و کشتارهای بیرحمانه به "حل مسئله ملی" پرداختند؟! جنایاتی که در این سرزمین به وقوع پیوست، هر گز از یاد ها نخواهد رفت!
از طرفی نمونه های ناموفقی که آقای رزمی ذکر می کند "مشکلات ملی در کشورهای انگلستان، فرانسه، اسپانیا"، بی اختیار ذهن آدمی بر روی "ارتش سری جمهوری خواه ایرلند" متمرکز می شود، که از سال ۱۹۱۳ تا این اواخر، با جنگ های چریکی و بمب گذاریهای متعدد، جنگ مذهبی راه انداخت و باعث قتل هزاران انسان بی گناه، فقط به دلیل پروتستان بودن، گردید! و یا "اتا" در اسپانیا که از سال ۱۹۵۹ با مبارزه مسلحانه و قتل و کشتار، در صدد "حل مسئله ملی" بود!
در پاسخ به نوشته آقای رزمی به دو نکته باید توجه نمود. اول : اگر دولت های اروپایی نسبت به حقوق حقه مردم سرزمینهای ایرلند، باسک، کورس و دیگر مناطق دیگر بی اعتنا مانده اند، نباید آن را ناشی از "دموکراسی" دانست. بلکه مشکل از عدم درک صحیح از دموکراسی و سوء استفاده حاکمیت ها از لفظ "دموکراسی" است. مستبد ترین حکومتها هم امروز خود را دموکرات می نامند. زیاد دور نرویم رژیم جمهوری اسلامی، خود را دموکرات ترین کشور جهان می نامد. امروز هر کس به میل و سلیقه خود دموکراسی را تعریف می کند. گرچه امروز دموکراسی غربی که در اروپا و امریکا و برخی از کشورها، حاکم است، مقبولترین حکومتی به حساب می آید، که جهان تاکنون به خود دیده است! ولی هرگز نمی توانیم بگوییم که در این جوامع دموکراسی حاکم گشته است! اگر منصف باشیم باید بپذیریم که تمامی احزاب و نیروهای دموکرات این جوامع، دولت های خود را به دلیل عدم پایبندی به دموکراسی و حقوق بشر، بشدت نقد می کنند! اگر کسی درک درستی داشته باشد، و از دموکراسی شناخت صحیح داشته باشد، نمی تواند این جوامع را دموکراتیک به حساب آورد.
نکته دوم: سازمانها و تشکل های خشونت طلب که به طریق مسلحانه در صدد "حل مسئله ملی" بر آمده اند، با اقدام خود در قدم اول با سوق دادن جامعه بسوی خشونت، دموکراسی را قربانی نموده اند. گناه اینگونه سازمانهای مسلح تروریستی که هیچگونه اعتقادی به دموکراسی ندارند، کمتر از دولتهای سرکوبگر نیست! این سازمانهای مسلح امروز با آگاهی از علل ناکامی خود، در صدد هستند که سلاح زمین بگذارند، و با مبارزه سیاسی، حقوق حقه خود را مطالبه کننند!
۴٣۷۹۱ - تاریخ انتشار : ٣۰ بهمن ۱٣۹۰