رخ طالبان شاه مهره افغانستان را مات کرد


اردشیر زارعی قنواتی


• افغانستان امروز خاکستر آتشی است که هیزم آن در ساختار در هم فروپاشیده آن جامعه، منازعات منطقه یی به خصوص در نقطه کانونی پاکستان، تنش گرم تمدنی بین اسلام سیاسی با صلیبیون مسیحی و همچنین مناسبات ژئوپلتیک در عرصه بین المللی، تهیه می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۷ ارديبهشت ۱٣۹۱ -  ۲۶ آوريل ۲۰۱۲


رخ طالبان شاه مهره افغانستان را مات کرد

حمله گسترده و سازماندهی شده گروه طالبان به مراکز سیاسی – نظامی کابل، جلال آباد و پکتیا در روز یکشنبه ۱۵ آوریل که به کشته شدن ۴۷ نفر و زخمی شدن ۶۵ تن انجامید به تیتر یک خبرهای بین المللی تبدیل شد. این حملات که گفته می شود از سال ۲۰۰۱ تاکنون بی سابقه بوده است، جدا از بار نظامی و امنیتی آن که در جای خود قابل توجه می باشد، به لحاظ سیاسی – تبلیغاتی نیز شوک بزرگی به ائتلاف نیروهای خارجی مستقر در این کشور و دولت مرکزی "حامد کرزای" وارد کرد. از طرف دیگر شروع حملات بهاره طالبان با این وسعت در زمانی اتفاق می افتد که برنامه خروج نیروهای خارجی از افغانستان مطرح بوده و هم اینکه بحث مذاکرات صلح بین واشینگتن و طالبان در جریان است. این بار طالبان در واقع یک جنگ تمام عیار و مصاف نظامی در یک بازه زمانی ۱۷ ساعته که بسیار فراتر از برخوردهای موضعی در طی جنگ های نامتقارن است را به مرحله اجرا گذاشت که همین مساله به اهمیت موضوع می افزاید. انتخاب اهداف که شامل پارلمان افغانستان، مقر نیروهای ناتو، سفارتخانه های بریتانیا، آلمان و مجموعه به شدت محافظت شده در منطقه سبز کابل، فرودگاه جلال آباد و مرکز آموزش نظامی در پکتیا می شد، نشاندهنده یک استراتژی منسجم برای انتخاب هدف تلقی می شود. هم چنین بعد از ۱۰ سال جنگ در افغانستان و حضور نظامی – امنیتی نیروهای ناتو در عرصه عملیاتی این کشور، سازماندهی و اجرای موفق این عملیات گسترده و پیچیده در شرایطی که قبل از آن نهادهای امنیتی خارجی و داخلی نسبت به آن هیچ اشرافی نداشته و حتی هشداری نیز صادر نکرده بودند، یک موفقیت نسبی برای طالبان و یک شکست قطعی برای آیساف و دولت مرکزی به حساب خواهد آمد. از آنجا که بحث حملات بهاره طالبان همواره مطرح بوده است و ناتو و دولت کابل نیز بر طبق روال این سال ها می بایست آمادگی برخورد با چنین وضعیتی را دارا باشند این حملات می تواند موید از هم گسیختگی در استراتژی و تاکتیک آلترناتیو حاکم و هم چنین رخنه اطلاعاتی یا حداقل توان عملیاتی جنبش طالبان در عرصه میدانی افغانستان باشد. تمرکز دولت کابل و نیروهای ناتو بر کشته شدن یا اسارت تمامی حمله کنندگان و عدم تلفات جانی نیروهای خودی به هیچ وجه در این عملیات موضوع عمده و قابل توجهی نخواهد بود که بتواند موازنه قدرت را در این بین دگرگون کند. قبل از آن نیز رخنه عوامل طالبان در نیروهای نظامی، پلیس و امنیتی افغانستان که بعضا موجب کشتار همقطاران خارجی و داخلی خود می شد یک احساس عدم امنیت را در بالاترین مراکز نظامی – امنیتی ایجاد کرده بود که با این حملات اخیر دو چندان افزایش می یابد.
جنگ افغانستان تاکنون موجب هزینه های مادی و انسانی زیادی برای نیروهای خارجی حاضر در این کشور بوده است و شرایط داخلی را نیز به واسطه عدم کارآیی دولت مرکزی و فساد حاکم بر کشور، به موقعیت وخیم تر از قبل سوق داده است. جامعه چندپاره افغانستان، بستر عینی منازعات قومی – مذهبی، تضاد جنگ سالاران جهادی با تکنوکرات های وارداتی، عدم وجود زیرساخت های لازم برای ایجاد یک جامعه دمکراتیک، تاثیر انکارناپذیر کشت و قاچاق مواد مخدر در نهاد قدرت و بدنه اجتماعی و مهم تر از همه عدم انطباق منافع چندوجهی این جامعه با خواست ائتلاف نظامی مستقر در این کشور، یک موقعیت دومینویی را موجب شده است که برون رفت از آن به سادگی میسر نخواهد بود. بعد از یک دهه جنگ در این کشور هنوز دولت مرکزی و ائتلاف خارجی از این تجربه روس ها درس نگرفته اند که به کرات در گزارشات خود گفته اند که نیروهای جهادی و مخالف دولت مرکزی در فصل سرما برای ارتزاق خود به پلیس و ارتش ملحق می شوند و در فصل بهار و گرم که زمینه برای عملیات شورشیان فراهم می باشد با ترک مواضع خود به دشمن می پیوندند. اینکه در افغانستان بر سر هر موضوعی هم چون سوزاندن سهوی کتاب قران یا کشتار عمدی و جنون آمیز ۱۷ غیرنظامی توسط یک سرباز آمریکایی سراسر کشور تبدیل به یک شعله ی سوزان شده و همه چیز را در هم می پیچد، بیش از آنچه متاثر از یک خطا یا عکس العمل موضعی باشد نشاندهنده یک محیط مستعد برای شورش و بی ثباتی است که هم چون انبار باروت محتاج تنها یک جرقه است. به همین دلیل جنگیدن در انبار باروت درست مثل قدم زدن یک فیل وحشی در یک مغازه چینی فروشی است که از قبل نتایج آن کاملا مشخص است. اینکه هم اکنون بر طبق قانون اساسی موجود بعضی از حقوق زنان یا حقوق بشر مراعات می شود بیش از آنچه یک زیرساخت سازی برای جامعه دمکراتیک به حساب آید یک تلاش موضعی برای توجیه اقدامات یا یک ژست سیاسی برای مشروعیت بخشی به وضعیت موجود تلقی می شود که هر لحظه امکان دارد در هم فروپاشد. بزرگنمایی در خصوص تغییر استراتژی واشینگتن در افغانستان یا اجرایی شدن روند صلح کنونی، بیشتر سیاه قلم بر دفتر مشقی است که هرگز به مرحله رسیدن به نقطه مطلوب، حداقل در کوتاه مدت، منجر نمی شود. دو طرف منازعه در وضعیت فعلی تا به آن اندازه از نقطه آغازین مصالحه به دور می باشند که تصور پایان کار بیشتر به طنز می ماند. حوادث ۱۵ فوریه زنگ خطری بود که شاید بتواند در خواب بودگان را بیدار کند و بیداران بعد از کابوس را به تعمق بیشتر نسبت به درک درست از وضعیت موجود متمایل کند. افغانستان امروز خاکستر آتشی است که هیزم آن در ساختار در هم فروپاشیده آن جامعه، منازعات منطقه یی به خصوص در نقطه کانونی پاکستان، تنش گرم تمدنی بین اسلام سیاسی با صلیبیون مسیحی و همچنین مناسبات ژئوپلتیک در عرصه بین المللی، تهیه می شود.