عرب ها و مسلمانان
اسراییلی ها، فلسطینی ها، و منافع ملی ایرانیان


بهرام خراسانی


• واقعیت ها در ۳۳ سال گذشته، نشان میدهد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، آگاهانه یا نا آگاهانه، گرچه تا حدودی از خاستگاه منافع ملی آغاز کرده، اما نتوانسته است در مسیر واقعی منافع ملی ایرانیان حرکت کند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۱ تير ۱٣۹۱ -  ۱ ژوئيه ۲۰۱۲


اینک و به ویژه پس از رفت و آمدهای بیهوده گفتگو با گروه 1+5 پیرامون مذاکرات هسته ای؛ ناکارآمدی و زیانباری سیاست خارجی جمهوری اسلامی در بیش از 33 سال گذشته؛ بر همگان آشکار شده است. این در حالی است که انقلاب 57 و برخی دگرگونیهای جهانی همهنگام با آن مانند فروپاشی نظام سیاسی اتحاد شوروی، می توانست فرصتهای سیاسی و اقتصادی تازه و سودمندی را فراروی کشور ایران، قرار دهد. گرچه "نه شرقی نه غربی" شعار بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی بود، اما از همان آغاز، این سیاست با آنارشیسمی گسترده همراه بود. در عمل و با فرض در میان نبودن هرگونه سوء نیت آگاهانه؛ باد ناآگاهی از واقعیتهای جهانی، و توفان رویاهای بی بنیاد برپایی حکومت جهانی اسلام؛ در بادبان این کشتی بی لنگر افتاده و آن را به هرسو کشانده است. برقراری رابطه از کوچکترین کشورهای بی اهمیت جهان بگیر تا چین، روسیه، ژاپن، اروپا، آمریکای لاتین و مانند آن. بر این سیاهه؛،باید مذاکرات پنهانی با هر کشور، و ناسزا گویی و زبان تلخی با هر کس و هر کشوری را نیز، بیفزاییم.
شرح و جزئیات روابط خارجی جمهوری اسلامی با دیگر کشورهای جهان، به ویژه درگیری آن با کشور ایالات متحده آمریکا، نه تنها بر همه ی ایرانیان، بلکه بر همه ی جهان آشکار است. درگیری بیهوده ای که تا کنون تنها کف زدن بخشی از توده های مستبد ایرانی و برخی کشورهای توسعه نایافته، و ضربه های کاری به اقتصاد ایران را درپی داشته، و اکنون منطقه را تا لبه ی پرتگاه جنگ نیز کشانده است. فرایندی که بیشتر زیان آن را مردم ایران باید بپردازند، و بیشترین سود آن راجنگ افروزان جهان و بخشی از جامعه گردانان جمهوری اسلامی و سوداگران وابسته به آنها، خواهند برد. در این نوشتار من نه میتوانم و نه می خواهم به همه این مسائل بپردازم. تنها می خواهم سخن کوتاهی داشته باشم پیرامون پیوندهای سیاسی جمهوری اسلامی با کشورهای عربی و اسلامی، اسرائیل و فلسطینیان؛ و پیوند آن با منافع ملی کشور.
1) امروز قومگرایی و یادآوری دشمنی های گذشته ی دور میان نیاکان ناشناخته و نادیده ی قومها و ملتها، نه تنها واپس گرایانه، بلکه زیانبار است. با اینهمه، هم چیزی به نام تاریخ وجود دارد، و هم حافظه تاریخی. منظور من از "تاریخ"، مجموع پیشامدهایی است که در گذر روزگا و برپایه ی مجموعه ای از قانونمندیها و یا علتها روی داده، ثبت شده، کسانی با دیدگاههای گوناگون آن را تفسیر کرده اند، و هم اکنون نیز به صورت اسنادی معتبر؛ در دسترس خواهندگان هست. منظور از "حافظه تاریخی" نیز، مجموع دانسته های عالمانه یا عامیانه، احساسات و جهت گیریهای مثبت یا منفی؛ چه مبهم و چه آشکار است؛ که در یاد و ذهن همه یا بخشی از مردم جهان و یا یک منطقه، به یادگار مانده است. چه از راه خواندن و چه سینه به سینه. مانند احساسی که بسیاری از مردم ژاپن از یادآوری بمباران اتمی هیروشیما دارند، بی آنکه امروز دشمن آمریکا باشند. یا احساسی که مردم روسیه و فرانسه و یا یهودیان از نژاد پرستان آلمان نازی دارند، بی آنکه امروز با مردم آلمان دشمن باشند. یا احساسی که ارمنیان از نسل کشی سدها هزار نفر از همنوعان خود به دست ترکان عثمانی دارند و هنوزهم پس از نزدیک به سد سال، آن رویداد را از یاد نمیبرند. حتی اگر امروز نه با ترکها در جنگ باشند، و نه از هیچ ترکی نفرت داشته باشند. این حافظه تاریخی است که در رویدادهای بزرگ تاریخ، حتی پس از گذشت زمانی دراز، ممکن است کم رنگ شود، اما مردم یک سرزمین یا قوم و یا ملت زنده، آن را فراموش نمیکنند. چه ما بخواهیم، چه نخواهیم. چه از خود تندیس دروغین گذشت، آزادگی و مدرنیسم بسازیم، و چه نسازیم. چه قومگرای افراطی و دو آتشه باشیم، و چه دموکراتی آسانگیر. پیشینه های تاریخی وجود دارند، و آموزنده اند.
راستی اینست که در گذشته ی سرزمین تاریخی ایران، و سرزمینی که هم اکنون به نام ایران شناخته میشود، دو پیشامد بسیار بزرگ روی داده است. پیشامدهایی که نه هرگز از کتابهای تاریخی حذف خواهند شد، و نه از حافظه تاریخی کسانی که در هر دوره ای از تاریخ، خود را ایرانی، و یا ایرانی تبار بدانند. یکی از این دو، یورش اقوام عرب ساکن شبه جزیره عربستان به کشور ایران است، و دیگری یورش اقوام مغول و تاتار در سالهای آغازین سده دوازدهم میلادی. هر دو ویرانگر، هر دو غارتگرانه، و هر دو به یاد ماندنی. با این تفاوت که یورش نخست، زیر پوششی مقدس انجام شد، و راه را برای یورش دوم به ایران و نیز خود خلافت اسلامی آغاز کرد. اما یورش دوم، بی آنکه زیر نام رسالتی مقدس پنهان شود، به تاراج این سرزمین پرداخت.
2) عربها یورش خود به ایران را در سال 12 هجری قمری آغاز کردند. در سال 16 ایرانیان را در قادسیه و در سال 22 در نهاوند شکست دادند. و سرانجام در سال 51؛ یعنی پس از یک دوره زمانی 39 ساله، توانستند امپراتوری ساسانی را در سراسر ایران آن زمان، براندازند. بی آنکه بتوانند زبان یا، قومیت، و نهادهای اداری ویژه ی خود را براین سرزمین تحمیل کنند. اینکه در پی این دو یورش چه پیشامدهایی در ایران زمین رخ داده، و چه تفسیرهای درست و نادرستی تا کنون از آنها شده، در اصل این رویدادها، هیچ تغییری نمیدهد. سخنانی از این دست که حکومت ساسانی فاسد بوده است، گروهی از ایرانیان با قوای مهاجم همکاری کرده اند، و یا قوم عرب با یورش سهمگین خود اسلام را برای ایرانیان به ارمغان آورده، حافظه تاریخی ایرانیان را تغییر نمیدهد. همانگونه که در بهترین شکل، نه دعوت کمونیستهای افغانستان از ارتش سرخ شوروی چیستی تجاوزگرانه ی آن را تغییر داد، و نه دعوت بخشی از همان مردم از ارتش ناتو. یا دعوت شورشیان لیبی یا بخشی از مردم سوریه یا هر کشور دیگری از همین ارتش ناتو. و همانگونه که یورش نادرشاه به هندوستان را به هیچ روی نمیتوان توجیه کرد و از یاد برد.
آنچه در حافظه ی تاریخی ایرانیان، حتی کسانی که برای کشته شدن حسین بن علی عزاداری می کنند مانده، اینست که قوم عرب به ایران یورش آورده، کتابها را سوزانده، داراییهای بسیار از جمله فرش بهارستان را برده، و هزاران تن ایرانی را از دم تیغ گذرانده است. و نیز اینکه ملت ایران همواره با عربها مبارزه کرده و به دنبال بازگشت حکومتی ایرانی بوده است. به همین دلیل، عمربن خطاب را یک تن ایرانی کشته، ایران تنها کشوری است که در آن عمل ناپسند عمرکشان انجام می شود، پایگاه شیعیان بوده، و یاد شهید افسانه ای خود یعنی سیاوش را، با دستاویز عزاداری برای امام سوم شیعیان، زنده نگهداشته است. دو دل نیستم که کار ناپسند عمر کشان، بر ضد دین اسلام نیست. یک کار خرافی و ناپسند است. اما یادمانی بر اعتراض به یورش عربها به ایران نیز، هست، و از این رو، نشان از یک حافظه تاریخی است.   
3) برپایه اصل یازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی، "به حکم آیه‍ی کریمه‍ی "ان هذه امتکم امته واحده و انا ربکم فاعبدون" همه‍ی مسلمانان یک امت¬اند و دولت جمهوری اسلامی ایران، موظف¬است سیاست کلی خود را برپایه‍ی ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد". همچنین، "تنظیم سیاستهای خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی¬دریغ از مستضعفان جهان"؛ بند 16 اصل سوم این قانون است.
طبق اصل 152، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس "نفی هر گونه سلطه‏جویی و سلطه‏ پذیری، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان، عدم تعهد در برابر قدرت‏های سلطه‏گر، و روابط صلح ‏آمیز متقابل با دول غیر محارب" استوار است. آقای خمینی حتی پیش از انقلاب 57 بر این باور بود که "نهضت برای اسلام نمی¬ تواند محدود باشد در یک کشور و نمی¬ تواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی".(1) "برای من، مکان مطرح نیست؛ آنچه مطرح است، مبارزه بر ضد ظلم است. هر جا بهتر این مبارزه صورت بگیرد، آنجا خواهم بود.... ما برای دفاع از اسلام و ممالک اسلامی و استقلال ممالک اسلامی، در هر حال مهیا هستیم. برنامه ما که برنامه اسلام است؛ وحدت کلمه مسلمین است؛ اتحاد ممالک اسلامی¬است، برادری با جمیع فرق مسلمین¬است در تمام نقاط عالم..".(2)
برپایه‍ی این دیدگاه، در همان آغاز انقلاب، دولت جمهوری اسلامی نمایندگان تقریباً همه‍ی جنبش¬های انقلابی جهان به ویژه مسلمانان را برای برقراری روابط دوستانه، به ایران دعوت کرد. با این کار، ایران حساسیت دولت¬های غرب¬گرا یا درگیر با جنبش¬های اعتراضی دور و نزدیک را نیز که خود را با خطر صدور انقلاب از ایران روبه¬رو می-پنداشتند، برانگیخت. بخشی از تیرگی روابط با دشمن و رقیب دیرینه ی همسایه یعنی عراق، و وسوسه ی صدام حسین برای حمله به ایران را، باید در این فضای سیاست خارجی جستجو کرد. میل حاکمان تازه جمهوری اسلامی به عرب نمایی و نزدیکی به کشورهای عربی در روزهای آغازین پس از انقلاب، بسیار نمایان و برجسته بود. گوئیا این حاکمان، از اینکه کسی آنها را عرب نمیداند، خرسند نبودند. اما آنها، هیچگاه به این عشق سوزان خود نرسیدند. از همان سالها تا کنون، سفرهای زیارتی حج عمره، سوریه و بعدها کربلا و نجف؛ به شدت تبلیغ می شود و دولت امکاانات خوبی در اختیار زائران قرار میدهد. گیرم به بهای کشته شدن برخی از آنها در بمب گذاریهای تروریستی آن کشورها. شاید هدفهای اطلاعاتی و انقلابی نیز در پس این کار وجود داشته باشد.
4) با اینهمه، سیر عادی رویدادها تاکنون، برخلاف هدفهای حکومت جمهوری اسلامی و به زیان منافع ملی ایران بوده است. از همان آغاز، روابط جمهوری اسلامی با کشور قدرتمند مصر، به علت حمایت آن کشور از محمد رضا شاه، به تیرگی گرایید. در تاریخ 10 اردیبهشت 58، به علت "امضای قرارداد خائنانه بین مصر و اسرائیل که بدون توجه به خواسته‏های مشروع ملت فلسطین و مصالح امت اسلام انجام گرفت ..." رابط ی سیاسی با این کشور تیره شد. نامگذاری خیابانی در تهران به یاد کسی که انور سادات رئیس جمهور مصر را ترور کرد، یکی از علل ادعایی این سردی روابط قلمداد می¬شد. تاکنون هم که اسلامگرایان قدرت را در مصر در دست گرفته اند، این روابط به حال عادی باز نگشته است. چشم انداز روشنی هم برای این کار در آینده ی نزدیک، دیده نمیشود. شاید بتوان گفت که کشور مصر، هم اکنون گام به دورانی حساس و پرکشاش درون کشوری گذاشته که پایان آن، چندان روشن نیست. اما هرچه هست، به نظر می رسد که دست کم تا چندین سال آینده، مصر به جمهوری اسلامی به چشم یک رقیب و حتی دشمن نگاه خواهد کرد. یعنی برقراری روابط دوستانه با این کشور، فعلاً چشم اندازی نخواهد داشت. کشوری که روابط سیاسی با آن حتی پیش از انقلاب 57، برای ایران بی مشکل نبوده است.
تلاشهای غیر حرفه ای مسئولان جمهوری اسلامی برای نزدیکی با به اصطلاح انقلابیون مصر در این روزها هم، نه تنها به نتیجه ای نرسیده، بلکه تماسهای پیاپی آنها با برخی افراد گمنام در آن کشور، و فرستادن هواپیما و پذیرایی رایگان از آنها در هتلهای ایران، اعتراض برخی از دولت مردان جمهوری اسلامی را، برانگیخته است. مثلاً، سایت خبری عصر ایران در شماره روز 27 خرداد 91 خود می نویسد: "این که فلان پارچه فروش اهل اسکندریه یا فلان کارمند قاهره ای یا بهمان کشاورز سوئزی در مصر ، فرزندشان در انقلاب مصر شهید شده است، دلیل موجهی نیست که مقامات ارشد ایرانی به خط شوند و برای آنها وقت ملاقات بگذارند و در یک سفر دو رئیس قوه و دو وزیر با آنها دیدار کنند". (4)
5) در 31 شهریور 1359، دولت عراق که از مدعیان جدی مبارزه با آمریکا و اسراییل بود، با حمله به ایران، جنگی 8 ساله را بر ما تحمیل کرد. در این جنگ، علاوه بر برخی کشورهای غربی؛ بیشتر دولت-های اسلامی و عربی از عراق حمایت ¬کردند. "عراق معتقد بود جنگ ایران و عراق به سود کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بوده‌است و دول عربی باید بدهی ۳۰ میلیارد دلاری عراق را ببخشند. کویت زیر بار نرفت و تشنج با کویت بروز کرد و در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ عراق به کویت حمله و این کشور را اشغال کرد ..". (5) طی دوران جنگ بین ایران و عراق، ایران میزبان تعداد زیادی از پناهندگان عراقی و مخالفین دولت صدام بود. بسیاری از دولتمردان و کنشگران سیاسی کنونی عراق، از جمله نخست وزیر و برخی از رهبران کرد عراقی، سالها در ایران زیسته اند. در دانشگاه های ایران درس خوانده و در این کشور کار کرده اند.
حمله‍ی دوم آمریکا به عراق، صبح روز 29 اسفند 1381، آغاز شد و "۲ میلیارد دلار موشک کروز و تام هاوک چند نقطه بسیار حساس و به دقت محاسبه شده بغداد را هدف قرار دادند..". (6) آمریکا ظرف 3 هفته، "دولت صدام را ساقط" (7) و دولتی که بیشتر اعضای آن هوادار ایران بودند، در عراق بر سر کار آمد. پس از این رویداد، ارتش آمریکا در همسایگی مرزهای ایران جای گرفت. پس از سقوط دولت صدام، بی اینکه قطعنامه‍ی 598 رسماً به پیمان آشتی بین ایران و عراق تبدیل شود؛ روابط دو کشور بهبود پیدا کرد و هنوز ادامه دارد. اما راستی اینست که ثبات سیاسی کشور عراق به ویژه پس از خروج ارتش آمریکا، بسی شکننده است. اکنون مدتها است که مشروعیت نوری المالکی از سوی گروههای رقیب و مجلس عراق، به چالش کشیده شده است. عطش دیرینه ی کردهای بارزانی به خودمختاری و جدایی از عراق با رویای ایجاد یک کردستان واحد در منطقه، تیرگی روابط سنی ها با شیعه ها که هر روز چند کشته برجای می گذارد، و قدرت طلبی شیعیان هوادار مقتدی صدر؛ چشم انداز روشنی را برای آینده ی کشور عراق به نمایش نمیگذارد. هرگونه پیشامد ناخوشایند جدی در عراق، نه تنها ممکن است روابط کنونی ایران و عراق را دگرگون سازد، بلکه بازهم این امکان وجود دارد که عراق؛ همچون دشمنی دربرابر ایران، قد برافرازد. اگر چنین شود، کردهای نامتحد عراقی نیز نه تنها به رویای کشور مستقل خود نخواهند رسید، بلکه همین خودمختاری موجود را نیز از دست خواهند داد، و این امکان وجود دارد که دو گروه اصلی آنها، پیشمرگه های خود را به جنگ با گروه رقیب بفرستند. شاید یکی از آنها، با پشتیبانی جمهوری اسلامی. و شاید اظهار نظرهای برخی سیاست ورزان عراقی در دو سه سال گذشته، هیمه ی انباشته ای برای چنین آتش افروزیهایی باشد. مثلاً سخنان یک سیاستمدار عراقی به¬نام عبدالهادی الحسانی از حزب شیعه‍ی الدعوه که: "اجازه نمی‌دهیم، یک وجب از خاک عراق از دست برود و در صورتی که ایرانی‌ها، ادعاهایی را مطرح کنند با مقاومت ملی مردم عراق روبه‌رو خواهند شد! .. و محمود عثمان یکی از نمایندگان کردستان عراق هم گفته بود: .. باید از شورای امنیت بخواهیم تا بار دیگر مرزهای ما با ایران را تعیین کند، زیرا آنچه در گذشته صورت گرفته در نتیجه جنگ‌های منطقه و دولت‌های از بین رفته ایران و عراق بوده و با روی کار آمدن دولت‌های جدید بار دیگر باید مرزها تعیین تکلیف شوند ...". (8)
6) عربستان سعودی یکی دیگر از کشورهای اسلامی مهم، ثروتمند و موثر منطقه و جهان اسلام و رقیب دیرینه ی ایران است. کشوری که موضعگیری نفتی آن در این روزها، ضربه ای بزرگ به اقتصاد و سیاست نفتی جمهوری اسلامی وارد کرد. ایران و عربستان، نمی¬توانند در تنظیم سیاست خارجی خود، به طرف مقابل بی¬توجه باشند. روابط ایران با دولت عربستان که همه ساله درآمد زیادی از سفر زیارتی حجاج ایرانی دارد، از ابتدای سده ی بیستم و شکل¬گیری حکومت آل سعود، همواره با فراز و نشیب¬هایی جدی همراه بوده است. در سال 1322، درگیری‌های خونینی بین شیعیان و مقامات عربستان و اتباع ایرانی و سعودی در گرفت. در آن سال، یک حاجی ایرانی به نام ابوطالب یزدی‌ تنها به این دلیل که ناخواسته به هنگام زیارت خانه خدا استفراغ کرده بود، در ملاء عام‌، گردن زده شد. درپی آن و بنا بر تصمیم دولت وقت ایران، روابط دو کشور تا سال 1326 تیره بود و از رفتن ایرانیها به سفر حج، جلوگیری می¬شد. "... روابط ایران و عربستان تا قبل از تشکیل اوپک در چارچوب حفظ دو رژیم سلطنتی‌، ادعای مشترک دو دولت در مورد حاکمیت بر مسلمانان و دشمنی مشترک هر دو کشور با جمال عبدالناصر خلاصه می‌شد. اما بعد از تشکیل این سازمان‌، روابط این دو از جنبه‌های فوق فراتر رفته و خط¬مشی سیاسی و اقتصادی را نیز دربر گرفت‌. دو کشور همچنین در زمینه مسائل اوپک‌، فلسطین‌ و سازمان کنفرانس اسلامی، هماهنگی داشته و هر دو با یک دیدگاه به امریکا و شوروی می‌نگریستند. دکترین نیکسون نیز هر دو کشور را به زرادخانه سلاح¬های امریکایی تبدیل کرده بود.... عربستان پس از انقلاب اسلامی ایران سیاست احتیاط، سکوت و نظارت را درپیش گرفت، ولی پس از مدتی هیأتی بلندپایه به سرپرستی دبیرکل "رابطه العالم اسلامی‌" را برای تبریک پیروزی انقلاب اسلامی به ایران فرستاد. ... اما رویکرد سیاست خارجی ایران در حمایت از جنبش‌های آزادیبخش در منطقه و جهان اسلام و همچنین برگزاری اولین حج توأم با برائت از مشرکین توسط حجاج ایرانی‌، موجب سردی روابط دو کشور شد و مطبوعات و مقامات دو کشور مواضع تندی علیه هم اتخاذ کردند.
"ترس مقامات سعودی از انقلاب اسلامی بعد از قیام سلفی‌های تندرو و اشغال مسجدالحرام در 1400 هـ. ق و قیام شیعیان در منطقه "شرقیه‌" به فاصله کمی از آن‌، دو چندان گشت‌. بر این اساس عربستان خود را برای مقابله با جمهوری اسلامی و "صدورانقلاب‌" آن، آماده کرد و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، عربستان با کمک‌های اقتصادی‌، سیاسی‌، نظامی و تبلیغاتی خود، در کنار عراق قرار گرفت‌. مجموع این اقدامات باعث سردی و تیرگی روابط شد و مناسبات دو کشور تا سطح کاردار تنزل یافت. ... شهادت 400تن از حجاج ایرانی در مراسم حج 1366 که اعتراض شدید جمهوری اسلامی رابه دنبال داشت و در نهایت حمله تظاهرکنندگان تهرانی به سفارت عربستان در تهران (26 مرداد 1366) و کشته شدن یک دیپلمات سعودی، تیرگی روابط دو کشور را به اوج خود رساند. سرانجام در ششم اردیبهشت 1367 عربستان اقدام به قطع یک¬جانبه مناسبات سیاسی با جمهوری اسلامی ایران کرد که این قطع رابطه حدود سه سال به طول انجامید. .... پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط ایران گام موثری در تجدید رابطه با عربستان بود. جبهه‌گیری مطبوعاتی عربستان علیه ایران متوقف شد و فهد اعلام کرد که با ایران اختلاف غیر قابل حلی ندارد.
"تجاوز عراق به کویت در 1369 و مواضع ایران در این حادثه و نیاز شورای همکاری خلیج فارس به حمایت ایران‌، باعث شد تا کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، به ویژه عربستان برای تجدید رابطه با جمهوری اسلامی ایران تلاش کنند. اولین دیدار مقامات ایران وعربستان بین وزرای خارجه دو کشور در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد ـ شهریور 1369 ـ و دیدار بعدی در ژنو انجام گرفت‌. در 15 اسفند 1369 نیز وزرای خارجه دو کشور در مسقط با هم ملاقات کردند. به دنبال این دیدار در 2۷ اسفند 1369 بیانیه مشترکی در زمینه برقراری مجدد روابط سیاسی دو کشور منتشر و سرانجام در فروردین 1370 سفارتخانه‌ها گشوده شد... ورود امیرعبدالله به تهران در آذر 1376 برای شرکت در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی، نقطه اوج روند رو به بهبود مناسبات سیاسی دو کشور در دهه 1370 بود و تلاش برای تحکیم روابط تهران و ریاض، به ویژه از سال 1380 که امریکا اسامه بن لادن سعودی الاصل را متهم به رهبری حادثه 11 سپتامبر کرد و دولت ریاض مورد سوءظن و تعرض سیاسی امریکایی‌ها قرار گرفت‌، اهمیت به سزایی یافت‌. درپی این حادثه و رفتار تحقیرآمیز امریکا با عربستان و اتباع سعودی‌، مقامات ریاض دریافتند که خود باید با بحران‌های منطقه‌ای، به مقابله برخیزند. بومی گرایی یا منطقه گرایی که طی بیش از دو دهه اخیر شعار آرمانی جمهوری اسلامی ایران برای فائق آمدن بر مشکلات منطقه به شمار می‌رود، به تدریج نزد دولتمردان عربستان معنا و مفهوم حقیقی خود را یافت.." (9). ‌
در دو سه سال گذشته، عربستان بازهم گَردِ تیرگی در روابط با ایران را در فضای سیاسی منطقه پراکنده¬است. تشدید اختلاف بین ایران و کشورهای غربی، تغییر جدی شرایط سیاسی منطقه به زیان ایران، شکل¬گیری جنبش¬های اعتراضی داخلی در عربستان و دیگرکشورهای عربی منطقه که تا کنون به اصطلاح بهار عرب را درپی داشته، هم علت و هم معلول این روند بوده است. هم اکنون جهان در انتظار سرنگونی بشار اسد است، و ایران و عربستان نیز دو نیروی پشت صحنه همسو و مخالف اسد به شمار میروند. رویدادهای بحرین، بیم از ترکیدن حباب رشد اقتصادی شیخ نشین¬هاو مانند آن نیز، بر تیرگی روابط می افزاید. به نظر می¬رسد عربستان که باوجود برخورداری از زرادخانه¬ای قدرتمند و متورم سال¬هاست جز به کارگیری شرطه در ایجاد نظم داخلی و قطع دست و پا، موقعیتی برای آزمایش توان رزمی خود نیافته¬است، اکنون درپی آنست تا از شرایط موجود به عنوان تمرینی برای آمادگی ورود به جنگ¬های احتمالی منطقه¬ای و داخلی، و تحقق آرزوی هژمونی بر جهان اسلام و امت عرب سود جوید. آرزویی که دستیابی به آن چندان شدنی به چشم نمی آید. پشتیبانی عربستان از امارات متحده عربی در ادعای ارضی نسبت به سه جزیره ایرانی، اعدام 18 تن ایرانی در عربستان در چند روز گذشته، در همین فضا قابل بررسی هستند. استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در برابر خلیج فارس هم، نه با خواست حکومت جمهوری اسلامی سازگار است، و نه با حافظه ی تاریخی ایرانیان. تا جایی که یکی از خوانندگان زن ایرانی ساکن در آمریکا، به تازگی یکی از کنسرتهای خود در دوبی را، تنها به دلیل استفاده این شیخ نشین از این نام، لغو کرد.
7) قوم یهود، یکی از اقوام شناخته شده و دیرین جهان است. این قوم، همچنین پر ماجراترین قوم تاریخ است که گاه صفت سرگردان را به آن داده اند. رانده شدن از سرزمین بومی خود یعنی کنعان، و پراکنده شدن در همه ی جهان. هم اکنون حدود 18 میلیون یهودی در جهان زندگی می کنند که حدود 40درسد آنها در کشور اسراییل هستند. بیشینه ی افراد "قوم یهود"، پیرو "دین یهود" هستند. دست کم در پهنه ی کشور اسراییل کنونی، یهودیان جزو قومهای کمیابی هستند که برپایه "قومیت"، "زبان"، و "دین" یگانه؛ یک "ملت" را به وجود آورده اند و با به هم پیوستن سرزمین و اقتصادی یگانه، پس از جنگ دوم جهانی، کشوری را برویرانه های امپراتوری عثمانی ایجاد کرده اند. کشوری که از همان آغاز، گروهی با زاده شدن آن مخالف بوند و هنوز هم هستند. اما چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، این کشور که مساحت کمی هم دارد، اکنون توسعه یافته ترین کشور خاورمیانه است. بسیار متفاوت و پیشرفته تر از هر سرزمین عربی. کشوری که بسیاری از سیاست ورزان و تحلیل گران، نفوذ آن را بر تصمیم گیریهای کلان جهان، پی می جویند. شاید هم بخش زیادی از آن، افسانه سرایی باشد که هست. این وضعیت را، تنها در سایه پشتیبانی غرب از این کشور، نمیتوان توجیه کرد. بیشینه ی کشورهای عربی، سالها است که بهترین رابطه را با غرب دارند و بیشترین کمکها را از آن دریافت میکنند، اما هیچگاه به چنین جایگاهی نرسیده اند. اکنون، تقریباً همه ی امیرنشین های نورسته عربی، در سایه ی پشتیبانی کشورهای غربی و کارشناسان آنها روی پای خود ایستاده اند. پدیده ای که با خشک شدن فرضی چاههای نفت این کشورها، و یا فروریزی حکومت جمهوری اسلامی و ایرانی شدن آن؛ ای بسا این شیخ نشین ها نیز دوباره به برهوتی تبدیل شوند، و از برج شیخ خلیفه، تنها یک اسباب بازی مندرس برجای بماند. نه اهرام مصر و خرابه های تخت جمشید و آکروپولیس. پدیده ی شومی که نه در ایران رخ خواهد داد، و نه در اسراییل.
از نظر تاریخی؛ یهودیان جهان؛ برای ایرانیان و به ویژه کورش بزرگ، احترام زیادی قایلند. بر خلاف عربها که گفته می شود یکی از آنها یعنی میشل عفلق ایرانیان را با مگس هم جایگاه دانسته است (من آگاهی قابل اتکا ندارم)، یهودیان ایرانی تبار اسراییل، به تبار خود افتخار می کنند، و همهنگام با ایرانیان دیگر، نوروز را جشن میگیرند. اگر از برخی پیشداوریها خودداری کنیم، تا کنون نه تمامیت ارضی ایران از سوی اسراییل تهدید شده و نه ضربه ای به کشور ما زده است. جنگ لفظی کنونی و یا حتی خطر حمله کنونی اسراییل به ایران هم، بیش از هرچیز پی آمد رجز خوانیهای بی پشتوانه ی حکومت جمهوری اسلامی است تا چیز دیگر. از نظر جغرافیای سیاسی هم، چنین به چشم می آید که در یک منطقه سنی نشین و عرب نشین، اسراییل می تواند متحد استراتژیک خوبی برای کشور ایران باشد.
اما با همه ی اینها؛ بی آنکه کسی بتواند سرچشمه ای عینی و مادی برای آن بیابد، ستیزی آیینی بین بسیاری از ایرانیان با اسراییل وجود دارد. ستیزی که در نزدیک به 70 سال گذشته، به یکسان در میان نیروهای چپ و اسلامگرایان، دیده شده است. حتی در زمان شاه. گیرم که زیر پوشش واژه ی" صهیونیزم" و تاکید بر آن، دشمنی خود با اسراییل را از دشمنی با یهودیان، جدا نشان دهند. واژه ای که تفاوتی جدی با احترام گذاشتن به مردم دیگر به کوههای نمادین خود مانند دماوند، سهند و سبلان، و یا آرارت ندارد. اما من تا کنون نتوانسته ام ریشه ی منطقی این دشمنی را بیابم. و نیز نتوانسته ام بفهمم چرا بخشی از توده های مستبدی که حتی نمیتوانند اسراییل را روی نقشه ی جغرافیایی نشان دهند، مرگ بر اسراییل میگویند و جنایات آن کشور را در صبر و شتیلا، محکوم میکنند. جز اینکه این نام، به یک تابو تبدیل شده باشد. تابویی که نه تنها در ذهن بخشی از ایرانیان، بلکه در ذهن بسیاری از مردم جهان وجود دارد، و کاربردهایی عوامفریبانه و آشتی ستیز نیز دارد. تابویی که دولت ترکیه هم در حالی که به سرکوب جدی کردهای کشور خود می پردازد، بت فلسطین را بر کشتی مرمره می نشاند، و با آن به جنگی دروغین و تبلیغاتی با تابوی اسراییل میرود. شاید برای باج ستانی از اسراییل، و فریب بخش ناآگاه مردم ترکیه و منطقه.            
8) پس از انقلاب و در روز 30 بهمن 57، تعداد 32 نفر کارمندان سفارت اسراییل اخراج و آن سفارت در اختیار دولتی که هنوز دولت نبود، یعنی سازمان الفتح، قرار گرفت. پس از آن هم دولت و ملت ایران، هزینه های گزاف مالی و سیاسی در حمایت از جنبش فلسطین پرداخته¬اند. جنبش چند پاره ای که تاکنون، به جنگ خانگی نیز دست زده و هم اکنون، بی آنکه کشوری باشد، دو دولت متخاصم دارد. به نظر رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران: "حمایت از فلسطین برای کسب امتیازات بین‌المللی است ... نگاه ایران در سیاست خارجی خویش در قبال مقاومت اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش، نگاهی کاملا انسان دوستانه و در راستای انجام وظایف دینی و عقیدتی ... اما این موضع بی‌ارتباط با تامین امنیت و منافع ملی کشورمان و همچنین سایر کشورهای اسلامی و منطقه در قبال این حمایت‌ها توسط مقاومت اسلامی نیست... مردم مظلوم و مبارز فلسطین و مقاومت اسلامی لبنان، از منافع و امنیت ملی ما نیز دفاع می‌کنند و ما کمترین وظیفه خود یعنی حمایت معنوی از آنان را انجام می‌دهیم. .... حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش برای جمهوری اسلامی، عنصری در تامین امنیت ملی و اقتدار منطقه‌ای نیز محسوب می‌شود و در چارچوب هزینه‌های ملی برای حفظ امنیت ملی و یا توسعه اقتدار ملی قرار دارد ....". (10)
هیچ دودلی وجود ندارد که دولت هایی که در یک کشور بر سرکار می آیند، هر اندازه هم که سیاستهای متفاوت داشته باشند، تا حد زیادی نمیتوانند خارج از فضای عمومی و همان حافظه تاریخی جامعه خود حرکت کنند. حتی اگر نا آگاهانه و عوامفریبانه باشد. اما حرکت در این فضا، می تواند با روشهای خردمندانه و درست، و یا ناکارآمد و نادرست انجام شود. واقعیت ها در 33 سال گذشته، نشان میدهد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، آگاهانه یا نا آگاهانه، گرچه تا حدودی از خاستگاه منافع ملی آغاز کرده، اما نتوانسته است در مسیر واقعی منافع ملی ایرانیان حرکت کند. تا جایی که به موضوع این نوشتار یعنی کشورهای عربی و اسلامی و اسراییل مربوط می شود، پیروی از آرمانها و رویاهای پیشامدرن اسلام گرایانه و نزدیکی به کشورها و جنبشهای عربی و اسلامی، از منافع ملی ایرانیان، بسی دور بوده است. یک کشور بزرگ و موثر منطقه استراتژیک خاورمیانه، باید بیشتر برپایه ی منافع ملی و واقعیتهای عینی اما پیچیده حرکت کند تا آرمانهای ناروشن گروههای کوچکی از مردم. این چیزی است که در این 33 سال، حکومت جمهوری اسلامی بر خلاف آن حرکت کرده است. پارادایم نخ نما شده ی اولویت مبارزه ی ضد امپریالیستی و ستیز تقدیس شده با آمریکا، و دیدگاههای تروتسکیستی حاکم بر بخشی از رهبران کشور در پهنه ی انقلاب دایم و کمک به انقلابها، انگیزه اصلی این روند باژگونه بوده است. روندی که هیچ متحد یا همکار موثر و قابل اطمینانی را برای ایران باقی نگذاشته، کشورهای صنعتی و ثروتمند را از ما دور کرده، و شماری از افراد و کشورهای گرسنه و بی خاصیت را به هوای "بند کیف"، در کنار ما نشانده است. البته، نمیتوان پنهان کرد که اگر چه این سیاست همسو با منافع ملی ایرانیان نبوده، اما برای بخشی از گروه و باندهای سیاسی و اقتصادی وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی، سودهای سرشاری داشته است.
منافع ملی همه ی ایرانیان، از هر قوم و زبان، تنها در چاچوب کشوری یکپارچه و دموکرات با اقتصادی توانمند، تأمین خواهد شد. هر پندار و آرمانی جز این، راه به جایی نخواهد برد.

پیروز باشیم
دهم تیرماه 1391

1 - نقل از سایت جنبش عدالتخواهی، www.edalatkhahi.ir
2 - نقل از سایت اندیشه‍ی قم،عبدالقیوم سجادی - مجله علوم سیاسی شماره‍ی 5، andisheqom.com
3 - مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تقویم انقلاب، کد رخداد: 197 - irdc.ir/fa/calendar
4 - عصر ایران، 27/3/1391، کد خبر 219336
5 - ویکیپدیا، روابط ایران و اسرائیل
6 - همشهری، 11/1/82
7 - همشهری، 21/1/82، رژیم صدام حسین فرو ریخت
8 - تابنک، 23/8/88
9 - استخراج از: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، نگاهی به تاریخچه مناسبات تهران و ریاض: ir-psri.com
10 - سرلشکر بسیجی فیروزآبادی، ایلنا، 18/6/88، کد خبر : 76497