آیا موجودیت اسرائیل واقعا در خطر است؟ - پرفسور محسن مسرت

نظرات دیگران
  
    از : باخته

عنوان : شما غیب گوئی نکنید
نوشتید
"اسرائیل می‌خواهد به هر وسیله‌ی ممکن از تبدیل ایران به یک قدرت اتمی جلوگیرد تا با انحصار هسته‌ای خود، آزادی عمل برای هدف‌های مهمتر ایدئولوژیکش را از دست ندهد"
این یک غیب گوئی بیش نیست و برای یک نفر که کار علمی می کند این جملات برازنده نیست.
نه از پاکستان , نه از هندوستان و نه از روسیه که بمب اتمی دارندحرفی نمی زنید و زیر سبیلی ... کردید. انحصار هسته ای در منطقه ما توسط اسرائیل شوخی بی مزه ای است. اسرائیل دراز مدت تنها متحد ایران خواهد بود. شما خطری که برای ایران از طرف اعراب در پیش هست اصلن نمی بینید.( مثلن جزایر سه گانه) و گرفتید یقه اسرائیل را.
در خاتمه من مخالف نیروی اتمی در ایران هستم و بهیچ دردمان نمی خورد و فقط خرج رو دست مردم ایران گذاشته و مافیای اتمی روسیه و همدستانشان در ایران سود بردند. شما که سیاست آلمان را مطرح می کنید می دانید که آلمان نیرو گاهای اتمی را می خواهد جمع کند و اصلن تفا له های اتمی مانده روی دستشان و نمی دانند با این تفاله های اتمی در آلمان چکار کنند. ما در ایران باید انرژی تمیز را تبلیغ کنیم نه نیرو گا های اتمی. جواب شما رادر همین جا مطرح کنید تا ببینیم شما چقدر دموکرات و مخالف بمب اتمی و مخالف رژیم آپارتهای مذهبی در ایران هستید.
۴۶۶۰۹ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : لقمان شمال

عنوان : « نظر» برای خالی نبودن عریضه
‫‫گر کسی راجع بمتن مقاله نظری در موافقت و یا رد آن با استدلال بیان نماید هیچ اشکالی نبود و برای بسط منش تحمل یکدیگر لازم هم است. ولی فقط برای خالی نبودن عریضه یک چیزکی بایستی نگارش گردد، نباید دست بقلم برد. شخصی هم با زبان بیزبانی تائید میکند که «‬من هیچ نظری شخصی و یا مشکلی با ایشان و یا شغلشان و پروفسور بودنشان ندارم. همین ‫طور. من نقدی بر مقاله آقای مسرت ندارم، اگر داشتم مینوشتم». بنظر میرسد که آقای مسرت شانس آورد که بعضیها فقط حساسیتی در قبال «تتر» ایشان داشته اند و نه فرضآ اگر به عینک ایشان، و مینوشتند « که چرا عینک ایشان بیش از حد روی دماغ گنده اش قرار دارد» چه میتوان جواب داد؟. مردم ایران در آتش تهدیدها و تحریمها دارند نابود میشوند، کمبود مواد غذایی و بهداشتی هرروز درایران قربانی جدیدی میطلبد، نبود وسایل یدکی خودرو و هواپیماها نمای فاجعه های روزانه را در جاده ها نشان میدهد و فشارها از هر چهار طرف بمردم ایران شدت یافته، دشمنان وطنی از بازماندگان ارتجاع سابق گرفته تاهمدستان اولیه و بعدی این رژیم خونخوار برنامه های کشتار شهروندان ایرانی را با کمک طرفداران جنگ و چپاول در «سمینارها» ارائه میدهند، در عوض یک مشت بی خبران در این موارد نظری ندارند ولی برای انان «خوب» میبود که تتر پروفسور آورده نمیشد « ‬‬تا موجب تشویق و ترغیب کودکان و جوانان محروم کشورمان به مدرک گرایی و کردان صفتی نشود. تا بدینوسیله مدرک گرایی و تقلب مدرک و کسب و تجارت علمی منسوخ گردد». این «نظر» آدمهای هستند که چیزی برای بیان ندارند ولی « همینطوری» چیزکی باید بنویسند.
۴۶۶۰٨ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : علی کبیری

عنوان : از ندانستن تفاوت علمی وشغلی تا به خاک وخون کشیدن ایرانیان!
دوستان حتماً متوجه هستند که موضوع دارد بیخ پیدا میکند. جناب تبریزی فرموده اند

«...کبیری ...محتوای موضوع بحث را نمی داند و دیگر اینکه تفاوت عنوان دانشگاهی و یا علمی را با شغل ،یعنی کاری که کسی بدان مشغول است و از طریق آن امرار معاش می کند...»

به این میگویند مغالطه ی " نتیجه گیری بیربط یا Affirming the Consequent " شکل این مغالطه بدین ترتیب است که اگر الف تابع ب باشد، پس ب هم تابع الف است. استدلال جناب تبریزی هم بر همین منوال است که "اگر فردی دارای درجه ی دکترا باشد، پس حتماً استاد دانشگاه یا پروفسور است." این نوع استدلال همانطور که دربالا توضیح داده شد، از مبنا غلط است. در مقابل، پاسخ آنست که درجه ی دانشگاهی ایشان "دکترا" و شغل ایشان " استادی دانشگاه" یا "پروفسور دانشگاه" بوده و ایشان از ممر اشتغال به استادی دانشگاه امرار معاش میکنند. شک نیست که این جناب تبریزی هستند که بطور سطحی با مسائل برخورد میکنند.

سپس براساس استدلال بیربط نامبرده و با کسب اجازه از این کمترین، با استفاده از مغالطه ی "توسل به احساسات" میفرمایند

«...اگر اجازه بدهند عرض کنم که ایشان به عنوان یک ایرانی تنها نیستند که علاقمندند اسرائیل یا آمریکا و یا ناتو به خاک کشور حمله نموده ، هموطنان ما را به خاک و خون بکشند . زیر ساخت های کشور را ویران نمایند . ایشان در خوشبینانه ترین حالت ایران را با حاکمین جمهوری اسلامی یکی می گیرند...»

جادارد ازایشان سوال شود که از کجا به این کشف عجیب دست پیداکرده اند؟! بر مبنای چه شاهد یا مدرکی، نتیجه گرفته اند که من مدافع حمله ی اسرائیل و آمریکا و به خاک و خون کشیده شدن هموطنانم، هستم؟! این یک اتهام بی اساس است و ایشان باید به خاطر وارد کردن این تهمت بی اساس از من عذر خواهی کند. من نمیدانم شما چه کاره هستید و برای آبادی و عمران ایران چقدر وقت صرف کرده و تا چه اندازه با مردم تهیدست ایران نشست و برخاست کرده اید. ولی لازمست بدانید وآگاه باشید که افرادی چون من بعداز اخذ درجات بالای دانشگاهی، سهم بسزائی در خدمت به مردم ومملکت داشته اند و از این بابت هم از ملت ایران ادعای طلبکاری نمیکنم. این یک وظیفه ی وجدانی بوده که به نحو احسن به انجام رسانده ام. لطفاً برای این جمع مبارزان اینترنتی توضیح دهید که شما چه خدمتی برای مردم و مملکت انجام داده اید که خود را در مقام اتهام زدن به من میدانید؟

درپایان مایل به تذکر این نکته میباشم که بطور قطع با ایراد آقای سالاری درمورد عدم استفاده از عناوین و درجات دانشگاهی نویسندگان مقاله ها، موافقم و تأکید بر این امر دلیل رد یا قبول نظرات نویسنده مربوطه نیست.
۴۶۶۰۷ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : منوچهر ناصری

عنوان : از منافع ملی و حقوق ایرانیان و صلح جهانی دفاع کنیم!
آیا بهتر نیست درباره محتوی نوشته این استاد اظهارنظرکرد؟ آیا بنظر شمابه محتوی نوشته او اشکالی وارد است؟ اگر آری، به کدام قسمت از نوشته ایراد دارید؟
نگارنده جناب محسن مسرت را بعنوان یکی ازفعالین کنفدراسیون جهانی ـ جناح مصدفیها ـ در دوران شاه میشناسم. او یکی از فعالین جنبش دانشجویان ایرنی درآنزمان بود و امروز یکی از فعالین جنبش صلح آلمان و از صاحبنظران محیط زیست و انرژی میباشد.
در سایت رادیو زمانه درباره پرفسور محسن مسرت میخوانیم:

«خاورمیانه نیازمند فلسفه جدید امنیتی
پروفسور محسن مسرت، اندیشمند و پژوهشگر صلح ایرانی از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷ در برلین به تحصیل مهندسی معدن پرداخت. و از ۱۹۶۷ تحصیلاتش را در رشته علوم اقتصاد سیاسی پی گرفت. در سال ۱۹۷۴ موفق به اخذ دکترا در رشته روابط اقتصاد بین‌الملل از دانشگاه ازنابروک و از ۱۹۸۲ با عنوان پروفسور در علوم سیاسی به کار استادی و پژوهش مشغول است.
پروفسور محسن مسرت، سرپرستی بسیاری از پروژه‌های پژوهشی را به عهده داشته که برخی از آنها عبارتند از: جهان سوم، محیط زیست و توسعه در سنات آلمان – ما و دنیای سوم، موازنه و چشم‌اندازهای علم و عمل در ازنا بروک – کنگره بین‌المللی صلح اروپا و مجمع بیلان‌های پس از کنفرانس در ژوهانسبورگ و ریودوژانیرو – چشم‌اندازهای محیط زیست و توسعه در ازنا بروک.
محسن مسرت از سال ۲۰۰۲ هماهنگ‌کننده همکاری‌های ایران و آلمان در زمینه حفاظت از محیط زیست، سیاست انرژی و توسعه پایدار است. ابتکاری که با پشتیبانی موسسه هاینریش بل و با همکاری موسسه بوپرتال برای انرژی و محیط زیست صورت گرفته است. او یکی از بنیان‌گذاران جمعیت ابتکار صلح در ازنابروک است که در دهه هشتاد از بزرگترین جمعیت‌های صلح منطقه‌ای در آلمان محسوب می‌شد. محسن مسرت از بانیان و مبتکران جنبش صلح آلمان است.
در کنفرانس تامین انرژی و تغییرات آب و هوا که در دانشگاه تئو برلین برگزار شد، محسن مسرت یکی از سخنرانان بود. با او در زمینه انرژی برای رادیو زمانه گفتگویی کرده‌ام که می‌شنوید. ..»

http://radiozamaaneh.com/maroufi/۲۰۰۸/۰۶/post_۱۲۱.html

همچنین ضروریست یادآور شود که در روز چهارشنبه۲۰ ژوییه ۲۰۱۲ (فردا ) در ساعت ۱۹ در محل «شهرداری شارلوتن بورگ» در شهر برلین ، جلسه ای تحت عنوان « ایران ـ اسرائیل ، سیاست صلح بجای سیاست جنگ » برگذار می گردد، یکی از سخنرانان آن جلسه آقای پرفسور محسن مسرت است.
۴۶۶۰۵ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : رضا سالاری

عنوان : ‫مصیبت و مشکل اصلی ‫زمانی است که نمیدانیم!
‫‫مصیبت و مشکل اصلی همین است که ما این القاب را برای کسانی استفاده میکنیم که اصلاً یا نمیشناسیمشان، یا اصلاً با کارهایشان آشنا نیستیم و یا اصلا چیزی از کارهایشان سر در نمیاوریم و یا نخوانده ایم، ولی چون فلانی گفته پس من هم نظر اورا کپی میکنم.‫ در نظرات نوشته شده‫ داریم:

« همانطور که نوشتم من ایشان را از نزدیک نمی شناسم اما به پاس حرمتی که به نزد بزرگانی چون جان پیلجر و چهره های درخشان دیگر دارند، و به خاطر ذهن روشن و بیدار و مسئول ایشان، برایشان احترام بسیار قائلم.»

‫شاید خمینی و خامنه ای ‫را هم برحسب همین عادت ضمیر ناخودآگاه خود آیت الله، عالم ربانی، امام و ولی خواندیم! و ادامه دادیم تا به کردان و احمدی نژاد رسیدیم!

‫من هیچ نظری شخصی و یا مشکلی با ایشان و یا شغلشان و پروفسور بودنشان ندارم. همین ‫طور من نقدی بر مقاله آقای مسرت ندارم، اگر داشتم مینوشتم.

‫ من اصلاً و ابداً حتی برای یک لحظه نه فکر میکنم که مدرک نویسنده ای ممکن است قلابی باشد، و نه اینکه اساساً این کار و کشف به من مربوط میشود. من برای همه عالمان و دانشمندان بی مدرک و با مدرک به نسبت خدمتشان به جهان و کائنات و طبیعت و علم و دانش و کشف اسرار طبیعت احترام قائلم و به ثمره مفید کارشان افتخار میکنم.

همانطوری که که قبلاً هم در مورد برخی اشخاص دیگر پیشنهاد داده شد‫ه بود‫، بویژه اینکه در مورد چندین نویسنده دیگر این سایت، با استقبال نویسندگان مواجه و پیشنهاد مثمر ثمر واقع شد، این بار هم به همان شکل به سایت اخبار روز به همان صورت پیشنهاد شد.

کسی و ‫جایی در دنیا نیست که اسم آلبرت اینشتن را بعنوان یک نابغه خارق العاده دانش و علم نشنیده باشد، حتی در دورافتاده ترین روستاها و دهاتهای دنیا و حتی در بین کودکان آن مناطق. آیا جایی کسی دیده و یا شنیده که او خودش را پروفسور آلبرت اینشتن معرفی کرده باشد. یا نگاه کنید ببینید برنده نوبل ریچارد فیلیپ فاینمن خودش را چگونه معرفی میکند!

‫http://www.youtube.com/watch?v=Mn۴_۴۰hAAr۰&feature=related
۴۶۵۹٨ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : علی تبریزی

عنوان : آقای کبیری تفاوت درجه‍ی علمی و نوع شفل را نمی داند
سلام به مسولین محترم سایت و خوانندگان گرامی،
آقای کبیری در جائی قلم به دست گرفته که یکی محتوای موضوع بحث را نمی داند و دیگر اینکه تفاوت عنوان دانشگاهی و یا علمی را با شغل ،یعنی کاری که کسی بدان مشغول است و از طریق آن امرار معاش می کند.
عنوان دانشگاهی آقای محسن مسرت ، پرفسوری است یعنی بعد از اینکه دوره‍ی لیسانس و فوق لیسانس را سپری کرده، باید با نوشتن تز خود مدرک دکترای خود را بدست آورده باشد. از آن ببعد برای کسب عنوان پرفسوری باید علاوه از چند سال تدریس در دانشگاه تعدادقابل توجهی مقاله‍ی علمی و یا کتاب نوشته باشد تا با تأئید اساتید آن فن ، عنوان پرفسوری کسب را کسب کرده باشد . آقای پرفسور محسن مسرت این مراحل را طی کرده و به این عنوان نیز دست یافته است. کار ایشان علاوه از تدریسی که در دانشگاه ازنابروک داشته ، تحقیق نیز می باشد. بنابراین قیاسی را که آقای کبیری درباره‍ی حسین شریعتمداری و سید محمد خاتمی کرده اند از اساس بی پایه می باشد. تازه اگر ایشان بخواهند ، در پی نام حسین شریعتمداری ، شغل او را قید کنند آن شغلی که رسمی است روزنامه نگاری است و در جه‍ی علمی او دیپلم یا لیسانی وو... که من نمی دانم.
لذا من هم با آقای باران هم عقیده ام که آقای کبیری می دانند که چرا نباید وارد محتوای نوشته شده بلکه باید در حواشی وقت تلف نمایند.
اگر اجازه بدهند عرض کنم که ایشان به عنوان یک ایرانی تنها نیستند که علاقمندند اسرائیل یا آمریکا و یا ناتو به خاک کشور حمله نموده ، هموطنان ما را به خاک و خون بکشند . زیر ساخت های کشور را ویران نمایند . ایشان در خوشبینانه ترین حالت ایران را با حاکمین جمهوری اسلامی یکی می گیرند و این غلط هم در کنار دو غلط دیگر می شود سه غلط و چناچه به این گفتگو ها ادامه دهند ، اینطور که پیداست تعدادغلط ها رو افزایش خواهد گذاشت. کشور ایران به مردم ایران تعلق دارد . حکومت ها می آیند و میروند، آنچه می ماند ملت ایران است.
توصیه‍ی من به ایشان اینست که بهتر است وارد محتوا شوند و از گفتگو درباره‍ی شکل و خواشی خودداری فرمایند.
۴۶۵۹۶ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : علی کبیری

عنوان : بر منکرش لعنت!
جناب خواننده،

شما دارید دو پرده خارج میخوانید. موضوع بحث مربوط به شخصیت علمی یا اجتماعی آقای مسرت نیست. موضوع اینست که "پروفسوری" شغل ایشان است و لزومی به تأکید آن در اینجا نیست. اگر بنا باشد که هر مقاله نویسی همراه اسمش اقدام به معرفی شغلش هم بکند، پس مثلاً حسین شریعتمداری هم میتواند در دنباله ی اسمش بنویسد " حسین شریعتمداری-بازجوی سابق اوین" یا قندعلی بنویسد " گروهبان قند علی" یا آقای خاتمی بنویسد " حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی، سر دفتردار اسناد رسمی اردکان،دامت افاضاته" و غیره. آقا جان دست بردارید از این همه فخر فروشی و اِفاده های طَبق طَبق! مگر نشنیده اید که گفته اند " درخت هرچه بیشتر بار میآورد، افتاده تر میشود." بامردم و برای مردم بودن، تواضع وافتادگی میطلبد. دانایان هر لحظه به نادانی خود مقرند.
افتادگی آموز اگر قابل فیضی/هرگز نخورد آب زمینی که بلندست.
۴۶۵٨۹ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : الف باران

عنوان : در مورد مقاله حاضر که تحلیل درستی‌ از اوضاع منطقه است بحثی‌ ندارم...
آقای کبیری ; چرا در مورد مقاله که تحلیل درستی‌ از اوضاع منطقه است بحثی‌ ندارید ، ولی‌ در عوض بیشتر هم و قم خود را به موضوع حاشیه‌ای پرداخته اید ؟ کدامیک مهمترند ؟ افشای جنایاتی که در شرف وقوع اند و جان میلیونها مردمی ایران را تهدید می‌کند یا کلمه "پروفسور" که باید باشد یا باید نباشد ؟
باور کنید که در معادلات اجتمایی هم , منفی‌ در مثبت ،منفی‌ معنی‌ میدهد ! شما و دیگرانیکه به این موضوع پرداخته اید در واقع درختی را نشان داده اید تا جنگلی‌ را بپوشانید.ناراحتی‌ شما از خود مقاله است ، وگرنه ، اگر شما یک میهن پرست،مردم دوست و یا آزاده‌ای بودید از افشاگری خطر جنگی ویرانگر و جنایتگرانه علیه ملتی مصیبت دیده که با سلاح‌های اتمی‌ تهدید میشود حمایت میکردید.حمایت از نویسنده حمایت از آزادی و حمایت از جان و جان و مال ناموس مردم ایران نسل کنونی‌ و آینده است. اگر بفرض , این القاب از نظر شما ناپسند باشند،در مقابل شهامت و شجاعت ارزنده‌ای که توسط نویسنده صورت گرفته است باید قابل اغماض باشد. فراموش نکنیم که در این دنیای تبلیغاتی امروزی ،استفاده از القاب و سمت‌ها بسیار بسیار هم بجا و مهم میباشند.اگر شعر گوتر گراس را یک شاعر بی‌ نام و نشان می‌نوشت و یا گفته نمیشد که این شعر متعلق به چه کسی‌ است,شهرت جهانی پیدا نمیکرد و خشم جنگ افروزان را نمی آشفت... باید از تمام مبارزان و آزاد اندیشان ، آزاده خواهان و عدالت طلبان در هر لباس،هر مقام و مسند دفاع کرد و برای آنها احترامی فراوان قائل بود ، اگر که خود، آزاده ای، باشیم ...
۴۶۵٨۵ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۱       

    از : خواننده

عنوان : پروفسور داریم تا پروفسور
من شناخت نزدیکی از پرفسور محسن مسرت ندارم. اما می دانم که ایشان مورد احترام چهره های بسیار برجسته و شرافتمندی همچون جان پیلجر هستند. و من به احترام آن چهره ها و به خصوص به احترام جان پیلجر، به پروفسور مسرت با دیده ی بسیار مثبت نگاه می کنم.

ایشان به دلیل مخالفت همییشگی با جنگ و تجاوز، و حمایت همیشگی از مبارزات مردم ایران، و موضعگیری اصولی در برابر جنایات اسراییل، به شدت مورد حملات سازمان مجاهدین خلق و عناصر آن ها قرار گرفته اند، و آن ها حتی از ایشان به صورت مضحک و ابلهانه ای به عنوان یکی از افراد «لابی رژیم» یاد می کنند!
یا به خاطر انجام وظیفه ای که به آن ها ممکن است محول شده باشد، یا به دلیل آن که وزنه سیاسی و اعتبار پرفسور محسن مسرت، مانعی در جهت اهداف شومی است که این سازمان در جهت تجاوز نظامی به ایران دنبال می کند.

تآکید بر کلمه «پروفسور» در مورد ایشان، کاملاً با گذاشتن کلماتی مثل دکتر و مهندس در برابر نام دیگران فرق می کند. چون ایشان نه یک «پروفسور» معمولی، بلکه یکی از برجسته ترین ها هستند، و تعدادی از سایت های مترقی ضد جنگ و تجاوز هم که از به کار بردن این نوع کلمات حتی برای افراد خودشان خودداری می کنند، ار ایشان با عنوان «پروفسور» یاد می کنند، و این دلیلی است بر تفاوت «پروفسور» با «پروفسور.»

بعضی ها که جرأت ندارند حرف اصلی خود را بزنند و درد اصلی خود را آشکار کنند، و محیط را هم برای لجن پراکنی علیه پروفسور محسن مسرت در این سایت مساعد نمی بینند از طریقی دیگر وارد می شوند!

همانطور که نوشتم من ایشان را از نزدیک نمی شناسم اما به پاس حرمتی که به نزد بزرگانی چون جان پیلجر و چهره های درخشان دیگر دارند، و به خاطر ذهن روشن و بیدار و مسئول ایشان، برایشان احترام بسیار قائلم.

از سایت خوب «اخبار روز» هم که به موازات سنت و رسم تعدادی از سایت های مترقی بین المللی، کلمه پروفسور را در برابر نام ایشان گذاشته است سپاسگزارم.
۴۶۵٨۲ - تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱٣۹۱       

    از : علی کبیری

عنوان : زتعارف کم کن ای مرد خردمند!
آقای تبریزی گرامی،

بی شک بسیاری از مقاله نویسان وبلاگها دارای مدارک تحصیلی بالاتر از لیسانس و فوق لیسانس و حتی دارای درجات دکترا یا فوق دکترا دررشته ی خودشان هستند. مضافاً به اینکه اکنون اکثر جوانان ایرانی دارای مدارک تحصیلی ودرجات علمی بالائی میباشند. در عنفوان نوجوانی من اگر یک دیپلمه شناخته شده از محله ی ما گذر میکرد، همه به او احترام گذاشته و تافته ی جدا بافته ای در محله بود. ولی اکنون وضع بجائی رسیده است که اجتماع ایران دارای افرادی تحصیل کرده است که حداقل مدرک تحصیلیشان لیسانس میباشد. بنده شخصاً به مدارک تحصیلی اشخاص اهمیتی نداده واز شنیدن مدارک تحصیلی آنها بقول معروف وانمیروم. اگر نظری به مدارک تحصیلی افرادی که ملتی را به دنبال خود روان کرده و مملکت را دودستی تحویل آخوندها دادند بیاندازید، پر است از دکترها و مهندسها و پروفسورها وعیره.

منظور آقای سالاری اینست که این آقایانی که خودشان را با القابی نظیر پروفسور و دکتر ومهندس معرفی میکنند، شاید نظرشان براینست که با چسباندن پیشوندهای بالاخواننده را تحت تأثیر القاب خود قرارداده و مطالب اشتباهی را بخواهند به خورد خوانندگانی که در مقابل شنیدن القاب یا درجات تحصیلی طرف مرعوب میشوند، بدهند. اصولاً فردی که مدرک تحصیلی خود را در جائی به نمایش میگذارد که طرح مدرک تحصیلی یا عنوان شخص مربوطه بی ارتباط با موضوع مورد بحث است، دربیشتر موارد قصد ارعاب روحی طرف مقابل را دارد تا بتواند استدلال خود را به آسانی بقبولاند.

در مورد مقاله ی حاضر که تحلیل درستی از اوضاع منطقه است، بحثی ندارم. ولی بدون قرار دادن عنوان پروفسور در ابتدای نامشان، آقای مسرت میتوانستند حق مطلب را همانطوری که اد اء کرده اند، بجا آورند و لزومی نداشت تا ایشان عنوان پروفسوریشان را هم تو صورت خواننده بزنند. تازه مشخص نیست که آیا ایشا ن پروفسور در رشته ی مربوط به موضوع مقاله هستند یاخیر.
۴۶۵۷۵ - تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱٣۹۱       

    از : علی تبریزی

عنوان : آیا موجودیت اسرائیل واقعا" در خطر است؟ از آقای پرفسور محسن مسرت
سلام بمسولین سایت محترم اخبار روز و خوانندگان گرامی

آقای پرفسور محسن مسرت در مقاله‍ی بالا به یکی از مهمترین مسأئل خاورمیانه و جهانی اشاره کرده و در یک تجزیه و تحلیل علمی / سیاسی ، جنبه های مختلف آنرا شکافته و ضمن ارائه‍ی پیشنهاد برای حل مسأله ، در عین حال نشان داده است که چرا اسرائیل و حامیان غربی آن ، با آن پیشنهاد سر ناسازگاری دارند. مشکلی را که آقای پرفسور محسن مسرت موشکافانه مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است مشکلی نیست که از زمان برقراری جمهوری اسلامی بوجود آمده باشد. اما این مسأله مورد تأئید است که با برپائی جمهوری اسلامی ، بر پیچیدگی این مشکل اضافه شده است.
تعجب من در اینست که کسانی در صدد برخورد با نوشته‍ی فوق بر می
آیند که حاضر نیستند به هیچ وجه وارد بحث محتوائی این مقاله گردند و بلافاصله ، نویسنده را به لابی گری برای جمهوری اسلامی متهم می نمایند . شیوه نوشتاری و پیروی از سیستم استدلالی آقای آرش توانا بگونه ای است که این امکان را در اختیار خواننده‍ی کامنت ایشان قرار می دهد که متقابلا" آقای آرش توانا را جزئی از لابی اسرائیل و حامیان غربی آن قرار دهد.
من در این صدد نیستم که آقای پرفسور محین مسرت و یا آقای آرش توانا را جزء لابی این کشور و یا آن کشور جاسازی نمایم ولی معتقد بر این هستم که استفاده‍ی ناشایست از ابزار اتهام زنی به دیگران بجای وارد شدن به محتوا ی نوشته ، ضمن اینکه از شیوه های نخ نما شده ای است که جمهوری اسلامی بیش از همه از آن استفاده می کند و به هیچ وجه مورد تأئید من نیست بلکه بر این باورم که از ارزش نوشته نیز نمی کاهد.

در پایان اجازه می خواهم کوتاه سخنی هم با آقای رضا سالاری داشته باشم که به سایت محترم اخبار روز پیشنهاد کرده است که از گذاردن عناوین علمی نویسندگان در کنار نامشان خودداری کنند .
سوال از آقای سالاری اینست که آیا از دیدن درجات علمی اشخاص ناراحت می شوند؟ اگر این چنین است این مشکل شخصی آقای سالاری است. اما اگر چنین نیست و احتمال می دهند که این عناوین مورد سوء استفاده قرار گرفته باشند حتما" باید اطلاع داشته باشند که طبق قوانین آلمان اگر کسی برخلاف واقع از عناوین دانشگاهی استفاده نماید ، قابل تعقیب جزائی است. بر این اساس اگر فردی به عناوین دانشگاهی ای که فردی مورد استفاده قرار داده ، تردید داشته و معتقد است که آن فرد به عمل خطائی دست زده است ، می تواند با استناد به همان مکتوب به مراجع قضائی شکایت نماید تا نتیجه‍ی رأی دستگاه قضائی ، عبرتی برای دیگران گردد.
۴۶۵۷۰ - تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱٣۹۱       

    از : الف باران

عنوان : باید گفت آنچه گفتنی است آنچه باید گفت
از: گونتر گراس نویسنده و شاعر آلمانی‌ برنده جایزه نوبل ادبی‌.
برگردان :شروین فرید‌ نژاد.

چرا سکوت می‌کنم؛
چنین طولانی پنهانش می‌سازم
آنچه آشکار است و در نقشه‌های جنگی،
تمرین شده و ما جان بدر بردگان،
در پایانش،
سر انجام جز پانوشتی نیستیم.
ادعای حق حمله ی پیشدستانه،
که میشود ایرانیانی را که پهلوان پنبه‌ای
دروغین به یوغشان کشیده و
سازمان یافته به شادی و هلهله‌شان واداشته،
نابود کرد؛
چون در سرزمینشان،
شاید که بمب اتمی‌ ساخته میشود !
چرا خود را باز میدارم،
آن سرزمین را به نام یاد کنم،
که آنجا سال هاست‌-هر چند در نهان-
توان هسته‌ای فزاینده‌ای در دست است اما لجام گسیخته،
که هیچکس را به آزمونی بدان راه نیست ؟

این همگانی نهان کردن واقعیتی آشکار را،
که سکوت من،
فرمانبردار اوست،
دروغی خفت بار می‌‌بینم؛
و اضطراری که تنبیه در یک قدمی‌ است،
هرگاه که فرمانش نبری؛
که فتوای "سامی ستیزی"،
اتهامی آشناست.
اما اکنون،
که در سر زمین من،
با آن دیر گناهی که هیچش مثال نیست،
و همیشه و دوباره،
به یادش می‌آورند و سرزنشش میکنند،
-وزان سوی دیگر،
تاجرانه و مزورانه،
به امید رستگاری و به تاوان گناه‌-
می‌گویند زیر دریایی دیگری باید به اسرائیل فروخته شود؛
ویژگی اش آن است که کلاهک همه ویرانگرش،
آنجایی را نشانه می‌گیرد،
که وجود حتی یک بمب اتمی‌ هم در آن اثبات نشده؛
از بیم درستی‌ آن،
میخواهم که گفته باشم،آنچه باید گفت.
چرا دیر زمانی‌ سکوت کردم؟
چرا که می‌اندیشم،
پیشینه من،
-دامانش از آن لکه ننگ هیچگاه پاک نخواهد شد-
بازم می‌دارد،
این حقیقت را،
علیه اسرائیل-که به آن وفادرام و وفادار خواهم ماند-
بر زبان رانم و به چرایی باز پرسم.
چرا اما اکنون لب به سخن باز می‌کنم ؟
سالخورده با آخرین قطره‌های مرکب:
اسرائیل اتمی‌ ، به خطر می‌اندازد،
صلح جهانی به خودی خود شکننده و ناپایدار را.

باید گفت آنچه گفتنی است،
شاید که فردا دیر باشد؛
چرا که ما-آلمانی‌‌های کمر خم کرده زیر بار گناه-
همدست جنایتی میتوانیم شد،
که از پیش دیدنی‌ است و همدستی ما،
با هیچکدام از بهانه‌های آشنا،
توجیه نخواهد شد.
اعتراف می‌کنم:بیشتر سکوت نخواهم کرد،
که از فریبکاری و درویی غریبان،
به تنگ آمده ام؛
باشد که دیگران بسیاری هم،
خویشتن از بند این سکوت برهند؛
بانی‌ این خطر شناخته را
به ترک این خشونت بخوانند و
بخواهند
مهار بی‌ مانع و پایدار
توان اتمی اسراییل
و سازه‌های اتمی‌ ایران را،
به یاری نهادی جهانی،
که دولت‌های هردو کشور،
پذیرفته اش باشند.
تنها اینگونه میشود همگان را،اسراییلی‌ها را،فلسطینیها را،
بیش از آن،
همه مردم را،
-در این زمینی‌ که توّهم اشغالش کرده و در آن،
همه تنگ در کنار هم به دشمنی زده اند-
و سر آخر مرا هم،
یاری کرد.
۴۶۵۶۴ - تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱٣۹۱       

    از : آرش توانا

عنوان : لابی گری برای جمهوری اسلامی
اینکه آقای گونترگراس در شعر معروفش اسرائیل را موجب و محرک"جنگ سوم" می داند بعنوان ناظری بین امللی قابل فهم است و الزاما انتظاری نیست که به استبداد و توحش حکومت دینی در ایران هم بپردازد. اما ایرانیان و آن هم پروفسورهای ایرانی چرا تمام همشان پرداختن به اسرائیل شده
۴۶۵٣۱ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۱       

    از : رضا سالاری

عنوان : ‫پیشنهاد به اخبار روز
‫پیشنهاد و توصیه محترمانه به اخبار روز
‫لطفاً الفاظ دکتر و منهدس و پروفسور و غیره را از جلو نام نویسندگان خود، بویژه نویسندگانی که خودشان را با همین الفاظ میخوانند، سانسور و حذف بفرمائید تا موجب تشویق و ترغیب کودکان و جوانان محروم کشورمان به مدرک گرایی و کردان صفتی نشود. تا بدینوسیله مدرک گرایی و تقلب مدرک و کسب و تجارت علمی منسوخ گردد و فقط انرژی و عشق و علاقه و استعداد علمی خالص و پاک و مسئولانه در نهایت سختی و حرمان توسعه یابد. تا مدرک گرایی از کسب و تجارت و رونق و اعتبار و احترام پائین افتد و فقط دانش و عملکرد و آثار و تأثیر و کارنامه و سوابق علمی و خدماتی افراد ملاک سنجش و قضاوت ارزش و تأثیر کار آنان قرار گیرد و کمکی کنیم تا ‫برخلاف امروز ‫شاید دیگر در آینده افراد براساس و اندازه مدارکشان ‫اینقدر به افراط توجه و احترام و عزت و پاداش و قضاوت ‫کاذب و غیر معقول نگیرند.
۴۶۵۲۶ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۱