لبنان میدان منازعه داخلی و جنگ خارجی


اردشیر زارعی قنواتی


• مشت آهنین ارتش اسرائیل از ۱۲ ژوئیه تا ۱۴ اوت برای اولین بار به در بسته یی خورد که در پایان با قبول قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد حتی انتقاد افکارعمومی و رسانه های اسرائیلی را در خصوص وعده های فراموش شده به همراه داشت ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۰ مرداد ۱٣۹۱ -  ٣۱ ژوئيه ۲۰۱۲


لبنان بعد از استقلال خود و به خصوص در دوران " کمیل شمعون" وارد فاز جنگ های داخلی شد و متاثر از منازعه منطقه یی بین اسرائیل و اعراب در این پازل از هم گسیخته بر شدت فاجعه افزوده شد. در این کشور که می توان آن را "میدان منازعه" منطقه به حساب آورد تجاوز خارجی، جنگ های وکالتی و درگیری های فرقه یی همواره عامل بی ثباتی و تنش های مزمن بوده است. به همین دلیل این جامعه ی به شدت متکثر به لحاظ قومی – مذهبی، پرورش دهنده و زاینده ی جریانات رادیکال در وضعیت تنازع مستمر بوده است که در بسیاری مواقع مانع از یک اتحاد ملی و ساخت مدرن دولت – ملت شده است. چنانچه قانون اساسی فعلی لبنان نیز تحت تاثیر همین قاعده در بر گیرنده تقسیم قدرت، بر اساس مرزبندی های فوق تدوین شده است. به لحاظ اجتماعی در شناسنامه هر فرد لبنانی تعلق وی به کاست جمعیتی فرقه یی وی قید گردیده و حقوق شهروندی آنان به لحاظ حقوقی در یک تفاوت قانونی از این امر بهره می برد. در حوزه سیاسی نیز بر طبق همین قانون اساسی سهم قدرت برای قومیت ها و مذاهب خلاف اصول دمکراتیک رایج در جهان معاصر مدون گشته و ریاست جمهوری همیشه سهم مسیحیان مارونی، نخست وزیری سهم مسلمانان سنی و مسند ریاست پارلمان سهم مسلمانان شیعه خواهد بود. این کشور به واسطه ارتباط تنگاتنگ خود با ملت فلسطین و خط مقدم نبرد با اسرائیل در طول سه دهه گذشته همواره در کنار تنش های درونی از دخالت های سرد و گرم بیرونی نیز رنج برده است. بعد از انقلاب اسلامی ایران به واسطه ارتباط تاریحی بسیاری از مبارزان مسلمان دوران استبدادی پهلوی با جامعه لبنان، اقلیت بزرگ شیعه در این کشور با حمایت تهران توانستند ضعف های خود را پشت سر گذاشته و با تشکیل "آلترناتیو" توسط جنبش تازه تاسیس "حزب الله لبنان" در سال ۱۹٨۲ به یک بازیگر اصلی در عرصه داخلی این کشور وارد شوند. از آنجا که اکثریت شیعیان در جنوب لبنان و در پشت مرزهای اسرائیل اسکان داشتند حزب الله در حوزه منطقه یی و منازعه تاریخی با اسرائیل به عنوان بازیگر اصلی در جبهه مقاومت خود را تثبت کرد. همچنین حزب الله به جهت پیوندهای تنگاتنگ خود با تهران و منازعه ایدئولوژیک این کشور با تل آویو و غرب، به صورت عینی حامل دو رویکرد انطباقی "تنازع داخلی" با متحدان غربی در طیف مارونی ها و سنی های رقیب و "منازعه خارجی" با تجاوزگری های اسرائیل بوده است. حضور مبارزان فلسطینی و جنبش آزادیبخش فلسطین در لبنان که در دهه ٨۰ منجر به تجاوز اسرائیل به این کشور برای بیرون راندن آنان از منطقه گردید در نهایت اشغال جنوب لبنان را به همراه داشت که همین وضعیت بیش از پیش موجب هماوردی های دامنه دار حزب الله با تل آویو شد. جنگ و نبرد حزب الله برای آزادسازی جنوب لبنان بالاخره در سال ۲۰۰۰ میلادی به بار نشست و نیروهای تجاوزگر مجبور به تخلیه ی جنوب لبنان شدند. این پیروزی تاریخی برای حزب الله بر وجهه ملی آنان به شدت افزود و آنان را به نماد مقاومت لبنان تبدیل کرد. همچنین این گروه اسلامگرایی خود را با ملی گرایی به گونه یی تلفیق کرد که به خلاف تصور موجود مانع از حاکمیت ایدئولوژی در عرصه زیست سیاسی – اجتماعی قلمرو تحت تسلط خود گردید. این تساهل و تسامع در حوزه داخلی با همه آن رقابتی که با مسیحیان مارونی و سنی های مسلمان داشتند به آنان کمک کرد تا دست به یارگیری در طیف های متنوع از میان این رقیبان زده و یک ائتلاف بزرگ و تقریبا هم وزن را در ساخت چندپاره لبنان شکل دهند. همین خصوصیات متناقض در حوزه داخلی و خارجی موجب شد تا در سال ۲۰۰۶ میلادی بار دیگر حزب الله لبنان و اسرائیل در یک مصاف نابرابر قرار گرفته و خلاف تصور موجود در جنگ موسوم به ٣٣ روزه بعد از تحمل تلفات زیاد انسانی و هزینه های بزرگ مادی، دشمن خود را مجبور به قبول آتش بس و سپس مبادله اسرا کنند.
جنگ ٣٣ روزه لبنان از نوع جنگ هایی تلقی می شود که مرز پیروزی و شکست نه بر اساس تعاریف مدرن بلکه بیشتر به لحاظ سمبولیک، آرمانگرایی، مقاومت شانه به شانه قدرت کوچک در مقابل قدرت بزرگ و شکستن تابوهای پیشینی تعیین می شود. در این بین انگیزه اولیه، اشتباه محاسبه، میزان تلفات و خسارات، تاثیر نبرد بیرونی بر مولفه های قدرت درونی و تثبیت آلترناتیو قدرت در حوزه منطقه یی نقش بارز و اساسی بازی می کند. هر چند دو طرف در طول این جنگ برای خود اهدافی را تعیین کرده بودند و بر دستیابی به آن پای می فشردند اما واقعیت در این است که نوع جنگ های از این قبیل فاقد خروجی و نتیجه از پیش تعیین شده است. در این جنگ که از ۱۲ ژوئیه آغاز و تا ۱۴ اوت ۲۰۰۶ ادامه یافت، هر دو طرف ادعای پیروزی داشته اند اما در یک برآورد منطقی از صحنه نبرد و تبعات بعدی آن می توان تا حدودی حزب الله لبنان را به عنوان نیروی کوچک به واسطه مقاومت و موفقیت در این نکته که نیروی بزرگ را از اهداف اعلان شده ناکام گذاشت، پیروز نسبی این منازعه به حساب آورد. باید در ابتدا انگیزه حزب الله را برای رخنه به پشت سیم های خاردار تعبیه شده توسط اسرائیل در "مزارع شبعا" که بخشی از سرزمین های اشغالی لبنان تلقی می شود و کشتن ٨ سرباز و به گروگان در آوردن ۲ نظامی دیگر در فضای درونی لبنان و فضای بیرونی منطقه در ظرف زمانی و مکانی خاص خود به درستی درک کرد. حزب الله بعد از قضیه ترور "رفیق حریری" نخست وزیر کشور و مورد حمایت جناح محافظه کار عرب به رهبری عربستان در سال ۲۰۰۵ در وضعیت ویژه و به شدت تدافعی قرار گرفته بود که در معادلات قدرت درونی و بیرونی مستلزم تحمل هزینه های بالایی بود. هر چند که انگشت اتهام از همان ابتدا در این واقعه به سوی دمشق گرفته شد و به لحاظ فشارهای بین المللی و هیجانات درونی جامعه لبنان نیروهای نظامی سوریه که بر اساس پیمان "طائف" از سال ۱۹٨۲ وظیفه پاسداری از صلح در لبنان را به عهده داشتند مجبور به خروج شدند اما تبعات درونی آن بیش از همه بر حزب الله سنگینی می کرد. جنبشی که به نماد مقاومت تبدیل شده بود در این پروسه زمانی بعد از ترور حریری در یک انزوا و تحت فشار شدید قرار داشت و خروج از این بن بست و یا به زعم رهبران حزب الله بازگشت به وظیفه میهنی جهت بازپسگیری مناطق اشغالی و بازگرداندن اسیران لبنانی به وطن حرکت تهاجمی را برای آنان در اولویت قرار می داد. هر چند که "سید حسن نصرالله" بعد از هجوم های بی امان ارتش اسرائیل به مراکز حزب الله، مناطق غیرنظامی و زیرساخت های لبنان ضمن اذعان به پیروزی بر این نکته اشاره داشت که اگر می دانستیم که صهیونیست ها این چنین وحشیانه عکس العمل نشان می دهند شاید طور دیگری عمل می کردیم اما اصل انگیزه اقدام هم چنان اعتبار خود را در نزد تمام رهبران مقاومت لبنان حفظ کرده است. مقاومت نیروهای حزب الله، تلفات سنگین ارتش اسرائیل که در تاریخ این کشور بی سابقه بود، عدم دستیابی به اهداف وعده داده شده رهبران تل آویو و مهمتر از همه قبول آتش بس بدون پیروزی و مبادله اسرا به خصوص "سمیر قنطار" قدیمی ترین زندانی سیاسی لبنان توسط اسرائیل تا حدود زیادی ادعای نصرالله در خصوص پیروزی را اثبات می کند. در جنگ ٣٣ روزه هر چند حزب الله و لبنان متحمل خسارات بزرگی شدند اما تابوی قدر قدرتی ارتش اسرائیل در هم شکست. از طرف دیگر تحولات این جنگ نشان داد که ارتش قدرتمند اسرائیل در فتح سرزمینی و مواجهه با مقاومت غیرمتعارف به شدت آسیب پذیر بوده و از طرف دیگر حزب الله در افکارعمومی اعراب بار دیگر به عنوان نماد مقاومت تثبیت گردیده و فشارهای موجود بر این گروه بعد از ترور حریری به حاشیه رانده شد. چنانچه این نبرد سرنوشت سیاسی "فواد سینوره" نخست وزیر مخالف حزب الله را به شدت تضعیف کرده و در کوتاه مدت جناح ٨ مارس به رهبری حزب الله توانست اکثریت پارلمانی را از آن خود کرده و دولت ائتلافی "نجیب میقاتی" را بر کشور حاکم کند.
مشت آهنین ارتش اسرائیل از ۱۲ ژوئیه تا ۱۴ اوت برای اولین بار به در بسته یی خورد که در پایان با قبول قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد حتی انتقاد افکارعمومی و رسانه های اسرائیلی را در خصوص وعده های فراموش شده به همراه داشت. در طی این جنگ روزهای حساس و سرنوشت سازی وجود دارند که برای هر دو طرف حاوی درس ها و تبعات خاص خود می باشند. تهاجم گسترده هوایی اسرائیل به فرودگاه بیروت در روز سوم نبرد و بمباران بیش از ۶۰ نقطه استراتژیک لبنان، قتل عام غیرنظامیان در دهکده "قانا"، حدود ۱۵ هزار حمله هوایی به لبنان توسط ارتش اسرائیل و فلج کردن ارتباط هوایی و مخابراتی این کشور و همچنین کشتن حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ تن از نیروهای حزب الله با انهدام بخش بزرگی از زرادخانه تسلیحاتی آن و قتل ۱۲۰۰ غیرنظامی لبنانی تنها دستاورد تل آویو از این جنگ بود. در مقابل حزب الله در دو نوبت توانست ناوچه های پیشرفته ساعر در سواحل مدیترانه را متلاشی کند، چند هلی کوپتر "آپاچی" و "یسعور" از جمله یکی آنان که حامل تعداد زیادی مجروح نظامی بود را سرنگون سازد، در نبرد زمینی و نفر به نفر در "بنت جبیل" تعداد زیادی تانک پیشرفته "مرکاوا" و سربازان پیاده نظام را از پای در آورد و بنا بر اعلان رسمی وزارت دفاع اسرائیل تعداد ۱۱۷ سرباز و فرمانده نظامی در طی جنگ ٣٣ کشته شدند. این تنها تلفات نظامی اسرائیل بود در صورتی که گفته می شود در طی موشک باران های شهرهای اسرائیل توسط حزب الله حدود ۵۰ غیرنظامی نیز کشته شدند و بسیاری از شهرک های نزدیک مرز لبنان و حتی بخش مهمی از بندر استراتژیک "حیفا" از ساکنان آن تخلیه گردید. نبرد سرنوشت ساز در دشت بنت جبیل شاید همان تیر خلاصی بود که ارتش اسرائیل را واداشت تا به این نبرد بی حاصل پایان داده و آتش بس را برای اولین بار با یک دشمن شکست نخورده در وضعیت توازن قدرت بپذیرد. شاید برای مردم خاورمیانه که همیشه درگیر منازعات درونی خود می باشند تعداد تلفات اسرائیل چندان بزرگ به نظر نرسد اما چنانچه به تلفات اسرائیل در جنگ شش روزه آنان با ارتش های قدرتمند مصر، عراق و اردن در سال ۱۹۶۷ که تنها ۱۶ نفر بود به درستی نگاه شود، بیشتر می تواند عمق قضیه را نشان دهد. در این نبرد زبده ترین نیروهای اسرائیلی از جمله تیپ "گولانی"، تیپ "ناحال"، تیپ چتربازان، واحد ویژه "ماگلان"، تیپ "۲۶۹ سایرت ماتکال"، تیپ "۴۰۱ زرهی" و مجموعه نیروی دریایی و هوایی اسرائیل شرکت داشتند و به همین دلیل نتایج نهایی آن، ارتش اسرائیل را در وضعیت پیچیده و بغرنجی قرار داد. یکی از ضعف های اصلی اسرائیل در این جنگ به واسطه حاکمیت رهبرانی بود که هیچکدام تجربه جنگی نداشتند و سه ضلعی "ایهود المرت" نخست وزیر، "شیمون پرز" معاون نخست وزیر و "امیر پرتز" وزیر دفاع به عنوان تصمیم گیران اصلی جنگ، فاقد دانش و کارآیی لازم به حساب می آمدند. به هر حال جنگ ٣٣ در شرایطی به آتش بس ختم شد که مرز تعیین شده یی برای نشان دادن پیروزی و شکست در آن چندان قابل ترسیم نخواهد بود و تنها در چارچوب نگرش های متفاوت نسبت به کل داستان می توان نتایج متفاوت گرفت. با این وجود در یک نکته اکثر قریب به اتفاق کارشناسان و تحلیلگران اتفاق نظر دارند و آن اینکه نه تنها اسرائیل در این جنگ پیروز نشد حتی می توان آن را بازنده نبرد نیز به حساب آورد. حزب الله لبنان هم هر چند که جشن پیروزی برگزار کرد و توانست موقعیت خود را در درون لبنان تقویت کند اما با حاصل سود و زیان این جنگ نمی توان برای آنان با قاطعیت عنوان پیروزمندان میدان نبرد را به کار برد.