درباره ی دموکراسی


یونس پارسابناب


• پیشرفت پروسه دموکراسی در جوامع مختلف جهان منبعث از مبارزات مردم بوده و نه محصول طبیعی و خود بخودی، دست نامرئی حاکم بر بازار آزاد در فاز فعلی گلوبالیزاسیون سرمایه. عامل اصلی بحران ها و جنگ ها، رشد بنیادگرائی های دینی و مذهبی و رواج اندیشه های پان ایستی و ضد مهاجرین و... همانا تشدید حرکت سرمایه در سطح جهانی است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۲٨ مرداد ۱٣۹۱ -  ۱٨ اوت ۲۰۱۲


درآمد
- امروز بیش از هر زمانی در گذشته واژه دموکراسی به شعار روزانه همگان تبدیل گشته است . آن کیست که دموکراسی را یک پدیده نکوهیده اعلام کند؟ آیا دولتمرد و یا یک فعال سیاسی را سراغ دارید که ادعا کند به دموکراسی اعتقاد ندارد ؟آیا دولتی را سراغ دارید که سرانش اقرار کنند که دولت آنها دموکراسی را رعایت نمی کند . تمام احزاب و سازمان های سیاسی عموماَ دموکراسی و مولفه های آن را در صدر مرامنامه ها و اساسنامه هایشان قرار می دهند . حتی جنبش ها و سازمان های بنیادگرای دینی و مذهبی نیز به پیروانشان قول می دهند که اگر آنها بسان یک " بنده " تسلیم " مشیت خالق " خود باشند از تمام آزادی ها منجمله دموکراسی برخوردار خواهند گشت . بالاخره سکولاریست های حامی و طرفدار و یا متمایل به نظام جهانی سرمایه داری نیز که به روشنی و قاطعیت " تسلیم به مشیت اللهی " را رد می کنند ، بر آن هستند که دموکراسی و توسعه یافتگی زمانی حاصل می گردند که بشر و جوامع بشری بدون قید و شرط منطق حرکت سرمایه و قوانین حاکم بر " بازار آزاد " را پذیرا باشند .
- نگارنده در مقالات پیشین به نظرگاه های بنیادگرائی های گوناگون دینی – مذهبی درباره دموکراسی پرداخته است . در این نوشتار بعد از بررسی اجمالی تاریخ تکامل انگاشت دموکراسی و مولفه های آن در تاریخ معاصر به دموکراسی منبعث از " بازار آزاد " نئولیبرالی می پردازیم .

تکامل تاریخی انگاشت دموکراسی
۱ – در روزگاران نه چندان دور تاریخی در دوره بعد از انقلاب فرانسه از سال ۱۷٨۹ تا حداقل ۱٨۴٨ دموکراسی واژه ای بود که فقط ورد زبان منحصراَ رادیکال های " خطرناک " بود و کلمه " دموکرات " عموما صفت سازمان های چپ رادیکال در دهه های ۱٨٣۰ و ۱٨۴۰ محسوب می شد . هیئت های حاکمه متعلق به " اتحاد مقدس " در آن دوره وقتی که می خواستند فرد مخالف نظام را نابود سازند به او مارک " دموکرات " می زدند . سیاستی که نزدیک به صد سال بعد از انقلاب ۱٨۴٨ هیئت حاکمه کشورهای امپریالیستی در بحبوحه جنگ سرد در دوره مک کارتیسم اتخاذ کردند . توضیح اینکه اگر آنها برنامه ریختند که قبل از اینکه رهبران برآمده از جنبش های ضد استعماری و رهائیبخش در کشورهای سه قاره را از طریق عمدتا کودتا ساقط سازند اول به او مارک کمونیست می زدند .
۲ – وقتی که بعد از انقلاب ۱٨۴٨ ، جوزف مازینی که خود را دموکرات محسوب می داشت سوسیالیست ها را به چالش طلبیده و آنها را به جدل کشید بخش بزرگی از سوسیالیست ها واژه دموکرات را به اسم خود افزوده و اعلام کردند که آنها خواهان استقرار جمهوری سوسیال و دموکراتیک جهانی هستند . نزدیک به نیم قرن طول کشید که بخش اعظم سوسیال – دموکرات ها اخته گشته و واژه و انگاشت دموکراسی نیز به تدریج در سال های بین دو جنگ جهانی و سپس دوره جنگ سرد در اختیار نیروهای راست جامعه و دولت های برآمده از آنها قرار گیرد . روند استفاده از شعار و انگاشت دموکراسی توسط اولیگارشی های حاکم بر دولت های کشورهای مسلط مرکز بویژه آمریکا در دوره بعد ازپایان جنگ سرد به اوج خود رسید .
٣ – درجه انحصار بر پدیده دموکراسی در دوره بعد از جنگ سرد توسط حامیان نظام جهانی به جائی رسید که حتی تعداد قابل ملاحظه ای از روشنفکران و استادان دانشگاه و... که تا اواخر دهه ۱۹٨۰ از اندیشه ها و جنبش های سوسیالیستی بر علیه نظام سرمایه داری حمایت می کردند ، بر آن شدند که عامل اصلی جنگ ها ، بی امنی و فقرزائی ها در کشورهای پیرامونی در بند منبعث از توسعه نیافتگی های فرهنگی و فقدان دموکراسی در آن کشورها است . این مفسران همراه و هم آواز با حامیان نظام راه خروج از توسعه نیافتگی و کسب دموکراسی را قبول بی قید و شرط منطق حرکت سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) از یک سو و اطاعت از قوانین حاکم بر فاز فعلی بازار آزاد نئولیبرالی از سوی دیگر توسط مردمان این کشورها اعلام کردند . بخش قابل توجهی از این مفسران که بدون تردید تا این اواخر و تا آغاز برملا و رسانه ای تر شدن بحران ساختاری نظام سرمایه داری از پائیز ۲۰۰۷ به این سو همچنان محسور عظمت و شکوفائی حرکت سرمایه در فاز فعلی گلوبالیزاسیون مانده بودند حتی آنجا پیش رفتند که علت شکلگیری و رشد مجموعه از ارزش های جهان شمول بشری معاصر مثل مدنیت و تجدد طلبی و حقوق بشر منجمله حق تعیین سرنوشت را منبعث از جهانی شدن سرمایه بویژه در فاز فعلی اش دانستند . این صاحب نظران هنوز هم در نوشته ها و گفتگوهای خود رشد دموکراسی و گسترش بازار آزاد سرمایه داری موجود را لازم و ملزوم و مکمل یکدیگر محسوب داشته و تلاش می کنند که یک رابطه ابدی ناگسستنی و ضروری بین آنها در اذهان عمومی ترسیم کنند . در اینجا پیش از این که به نادرستی و ضد تاریخی بودن این نظریه که به نظر من به غایت یک بعدی و اروپا مدارانه است بپردازیم ، بگذارید بطور مختصر مولفه های اصلی دموکراسی را مورد بررسی قرار دهیم

مولفه های دموکراسی
۱ – دموکراسی واژه و پدیده ای مدرن است که از آن هم مفهوم مدرنیته ( مدنیت و یا تجدد طلبی) و هم مفهوم سکولاریسم استنباط می گردند . منظور از مدرنیته یعنی قبول این اصل که انسان ها به طور فردی و دسته جمعی در سرنوشت خویش و جامعه حق تعیین داشته و بقولی " سازندگان تاریخ " خود هستند . البته روشن است که انسان پیش از این که به آن مرحله رسیده و نقش اساسی را در روند تکاملی تاریخ اجتماعی و سیاسی خود ایفاء کند باید در هماهنگی با پروسه دموکراسی عبور از پروسه سکولاریسم را نیز آغاز کند . در مسیر پروسه سکولاریسم ( لائیسیته ) است که انسان به تدریج خود را از ویژگی ها ، موانع ، رسوم میتولوژیکی ( اسطوره پرستی ) ، متافیزیکی ( اعتقادات ماوراء طبیعی ) و بالاخره دینی و مذهبی که در جوامع بشر پیش از آغاز " عصر جدید " حاکم بر عقل بشر بوده و جزء واقعیت های ابدی و ازلی محسوب می شدند ، رها سازد .
۲ – پدیده دموکراسی همراه با پدیده های تجدد و سکولاریسم و ضروری بودن آنها در توسعه و سلامتی جوامع از زمان عصر روشنگری به این سو پیدایش و مبرهن گشته و هنوز هم به رشد و تکامل پروسه ای خود مثل یک " پیکان سه سره " در جوامع بشری ادامه می دهند . به کلام دیگر هر سه از این روندها مثل پدیده های دیگر تاریخی چون آزادی های مدنی ، استقلال ، حاکمیت ، ملت و ملیت ، توسعه و عدالت اجتماعی و برابری هم در انگاشت و هم در پراتیک ساکن و ایستا و " مافوق تاریخی " نبوده بلکه دایماَ در حال تغییر و تحول هستند . به طور مثال مفهوم آزادی های فردی و یا استقلال و مضامین مربوط به آنها در قرن نوزدهم تعاریف ، ویژگی ها و ابعاد به غایت متعارفی از آن چه که امروز در دهه دوم قرن بیست و یکم از آن پدیده ها در جوامع کنونی تفهیم می شوند ، داشتند .
٣ – دموکراسی نیز که در اوایل در بطن و متن سرمایه داری شکل گرفته و رشد یافته امروز برخلاف ادعای حامیان نظام جهانی سرمایه داری واقعا موجود به پایان تکامل بالقوه خود نرسیده و نه تنها به بسط و توسعه خود ادامه می دهد بلکه در آینده نیز بعد از افول سرمایه داری و فراز سوسیالیسم جهانی به رشد خود ادامه خواهد داد . عمدتاَ به همین دلیل است که نگارنده نیز ترجیح می دهد از واژه ی دموکراتیزاسیون ( دموکراسی پیگیر و پایدار = دموکراتیک گرائی و دموکراتیک سازی ) استفاده کند . این واژه ( دموکراسی سازی = دموکراتیک گرائی ) جنبه دینامیک و پویائی یک روند تاریخی بی پایانی را در اذهان ترسیم می کند که بیشتر با واقعیت های تاریخی و اجتماعی جوامع مختلف در اقصی نقاط جهان مطابقت دارد . پس پیدایش و رشد دموکراسی و مضامین و مولفه های آن بویژه تجدد طلبی و سکولاریسم در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری فقط فازی از کل پروسه تکاملی آن پدیده ها را تشکیل می دهد و بعد از افول سرمایه داری به توسعه و بسط تاریخی خود در فازهای پساسرمایه داری نیز ادامه خواهند داد .

برعلیه سرمایه داری انحصاری به
عنوان مانعی بزرگ در مسیر سرمایه داری
۱ – سرمایه داری با اینکه در اوان رشد خود به عنوان یک شیوه تولیدی جدید توانست در جوامع بویژه اروپای آتلانتیک به رشد بخشی از آزادی های دموکراتیک ابتدائی بشری چون آزادی مهاجرت ، آزادی در انتخاب شغل و داد و ستد و... کمک کند ولی بررسی تاریخ عصر جدید نشان می دهد که طولی نکشید که این شیوه تولیدی بلافاصله بعد از اینکه جهانی تر گردید ، به مانع بزرگی در مقابل دموکراسی سازی در جوامع تبدیل گشت . با ورود سرمایه داری به عصر انحصاری خود در ربع آخر قرن نوزدهم ، این شیوه تولید که قطعاَ به یک نظام جهانی تبدیل گشته بود یورش خود را علیه آزادی های دموکراتیک از حیطه های تجارتی ، تولیدی و مالی حتی به گستره های فرهنگی بویژه در بخش آموزش و پرورش نیز گسترش داد .
۲ – در دوره سرمایه داری انحصاری که از عمرش صد و اندی سال می گذرد و توسط چالشگران رادیکال ضد نظام به دوره گندیدگی ، فرتوتی و بی ربطی سرمایه داری معروف شده است ، دانشمندان آموزش و پرورش حامی نظام در کشورهای سرمایه داری متروپل ، علم کلاسیک اقتصاد سیاسی را که در دانشگاههای اروپائی به همان نام تا زمان حتی هگل ، مارکس و .... تدریس می شد ناگهان به دو رشته متمایز و جدا از هم تقسیم کردند . این دو رشته که هنوز هم در دانشگاههای جهان به همان روش متمایز و جدا از هم تدریس می شوند عبارتند از :
الف – رشته علم اقتصاد که راه و روش اداره اقتصاد جامعه سرمایه داری را تنظیم و تدریس می کند . در این رشته قوانین حاکم بر بازار آزاد سرمایه داری که به عنوان قوانین ابدی و همیشگی توسط دست نامرئی حاکم بر بازار تعبیه و تنظیم می گردند ، مورد بررسی قرار گرفته و تدریس می شوند .
ب – رشته علوم سیاسی که راه و روش اداره جامعه سیاسی را توسط دولت و نهادهای مدنی تنظیم و تدریس می کند. البته نظام سرمایه داری برای اداره هر یک از این حیطه های اجتماعی ( مدیریت اقتصادی و اداره سیاسی ) معیارها و اصول کاملا متفاوتی را تدوین و وضع می کند که بر اساس خرد بورژوائی ( منافع سرمایه داری انحصاری کلان ) پایه گذاری شده اند .
٣ – در حیطه مدیریت سیاسی ، خرد حکم می کند که عالیترین ، معقول ترین و خردمندانه ترین شکل اداره جامعه ,دموکراسی نخبگان ( دموکراسی پارلمانی ) است . مبرهن است که در این دموکراسی ، نخبگان ( آنهائی که از طریق انتخابات به مقام نمایندگی می رسند ) آنهائی هستند که از موهبت مستقیم و غیر مستقیم صاحبان ثروت و قدرت ( یک در صدی ها ) برخوردار هستند . ولی در حیطه اداره امور اقتصادی خردمندترین ، معقول ترین اصل اداره حتی دموکراسی نخبگان هم نیست ، بلکه در حیطه خرد انسانی همان " اقتضای طبیعت " انسان است که بر طبق قوانین حاکم بر بازار آزاد در تلاش کسب سود ( برای انباشت خصوصی ثروت و سرمایه ) دایماَ در تلاش و رقابت است .
۴ – آیا گسترش و حرکت سرمایه برپایه و منطق انباشت ( گلوبالیزاسیون ) از سوی نظام جهانی سرمایه ( امپریالیسم ) می تواند برای بشریت زحمتکش جهان به اضافه نیم میلیارد نفر انسان فرودست = فرو طبقاتی ، در زاغه ها ( گتوها )ی جهان ، نان ، مسکن و کار و نهایتاٌ صلح و امنیت و بالاخره رفاه بیآورد ؟ آیا دموکراسی سیاسی این نظام و دموکراسی حاکم بر بازار آزاد این نظام می توانند سازگار باشند ؟ جواب به این سئوالات از طرف مبلغان و حامیان نظام جهانی سرمایه نه تنها مطلقاَ مثبت است بلکه آنها با کمک رسانه های قوی و فرمانبر یک در صدی ها تبلیغ می کنند که یکی ( دموکراسی ) بدون دیگری یعنی حرکت بی مانع و آزاد سرمایه در سطح جهان ، قابل وصول نیست . آنها هم از طریق گسترش جنگ های مرئی و نامرئی ساخت آمریکا در اکناف جهان و هم از طریق تبلیغ شعارها و سیاست های " مداخلات بشر دوستانه " ، " مبارزه علیه تروریسم " ، " مبارزه علیه مواد مخدر " و .... تلاش می کنند که بر مردم جهان حقنه کنند که تنها با آشنائی و پذیرش قوانین حاکم بر بازار آزاد سرمایه داری است که دموکراسی ، توسعه و امنیت و رفاه در جامعه ها حاصل می شوند . اما بررسی تاریخ تکامل نظام جهانی سرمایه از یک سو و مسیر تکاملی دموکراسی و مضامین و مولفه های آن – تجدد طلبی ، سکولاریسم ، آزادی های دموکراتیک و توسعه و.... – از سوی دیگر عکس ادعاهای مبلغان و حامیان نظام جهانی را نشان می دهد .
۵ – بررسی تاریخ پانصد و اندی ساله سرمایه داری که در مسیر تکاملی خود و تسریع حرکت جهانی شدنش ( گلوبالیزاسیون ) از سه عصر عمده تاریخی – عصر مرکانتالیسم ( قرن شانزدهم ، هفده و هیجدهم میلادی از ۱۹۴۲ تا ۱۷۵۰ ) ، عصر رقابت آزاد = لیبرالیسم ، انقلاب و جنگ ( قرن طولانی نوزدهم ) و عصر انحصارات و جنگ های امپریالیستی و انقلاب ( از ۱٨٨۵ به این سو ) – عبور کرده است ، نشان می دهد که این نظام نیز مثل نظام های پیشاسرمایه داری ماقبل عصر جدید فقط در دوره کوتاهی در اوان رشد خود نقش مثبت و مترقی در پیشرفت مدنیت ، سکولاریسم ، آزادی های نسبی فردی ، رفاه و امنیت و... ایفاء کرده است . ولی این نظام تولیدی و جهانی شده نیز به مرور زمان به مانعی بزرگ و " هیولای سرطانی " خطرناکی در مقابل پیشرفت آزادی های دموکراتیک و برابر طلبانه بشریت تبدیل گشته و امروز( در عصر انحصارات مالی تر ، جهانی تر و متمرکز تر شده سرمایه ) نفس وجودش که قرن ها مشکل آفرین و بحران زا بوده است به بحرانی بزرگدر زندگی بشرتبدیل شده است.در اینجا بگذارید نیم نگاهی به تعارضی که گفتما ن جاری متعلق بحامیان نظام جهانی سرمایه ( رسانه های فرمانبر ، پست مدرنیست ها ، فرهنگ گرایان و... ) با واقعیت های معیشتی و اجتماعی در کشورهای جهان بویژه در کشورهای در بند پیرامونی جنوب وجود دارد ، بیاندازیم .
۶ – به نظر این حامیان ، دموکراسی و توسعه در جوامع زمانی میسر است که در آن جوامع فرهنگ پر تحرک و مدرن بورژوازی ( طبقه متوسط ) که مسلح به آخرین برنامه ها و وسایل برای تنظیم و مدیریت بازار آزاد و سرمایه داری است ، رشد و تقویت یابد . به نظر من این امر در تضاد با واقعیت ها و شرایط جاری هم در کشورهای توسعه نیافته پیرامونی دربند و هم در کشورهای خودی نظام است . روشن است که توسعه اجتماعی در این جوامع مستلزم سوادآموزی همگانی ، تامین بهداشت عمومی ، تامین غذا و مسکن برای همان توده های مردم است که طبق ادعای این حامیان هنوز به خاطر نبود و یا کمبود دموکراسی ( رشد بازار آزاد نئولیبرالی ) "عقب مانده " و " تاریک اندیش " هستند .
۷ – اما در چهارچوب نظام جهانی سرمایه که از طریق اهرم های نظامی ( جنگ های مرئی و نامرئی در سراسر جهان ) ، مالی ( صندوق بین المللی پول و.... ) و پیاده ساختن برنامه های فلاکت بار کالا سازی ، خصوصی سازی و " ریاضت کشی اقتصادی " در بخش بزرگی از جهان حاکمیت پیدا کرده است ، چگونه امکان دارد که این جوامع بتوانند به هدف خود یعنی توسعه یافتگی برسند ؟ مبرهن است که هزینه های اجتماعی لازم برای توسعه و ترقی اجتماعی مانع بهروز کار و تولید ( توسعه صنعتی و اقتصادی ) به نفع سرمایه داری حاکم است . در حالی که نظام جهانی با اعمال " تعدیل ساختاری اقتصادی " و برنامه های ریاضت کشی می خواهد هزینه های اجتماعی یعنی سرمایه گذاری برای آموزش و پرورش ، بهداشت و مسکن همگانی و ... را کاهش دهد تا با رشد تکنولوژی و انحصار آن سود بیشتری عاید صاحبان ثروت و قدرت یک در صدی ها ساخته و به پروسه جهانی شدن سرمایه نیز تشدید بخشد . این امر به تلاشی شدن پایه اجتماعی توسعه و ترقی منجر شده و در تعارض با دموکراسی می افتد . به عبارت دیگر ، نظام حاکم در روند جهانی شدن سرمایه موفق به تلاشی و فروپاشی پایه های اجتماعی و اقتصادی دموکراسی می شود . چرا که مردم محروم می خواهند از گسترش آزادی های دموکراتیک برای بهبود زندگی بویژه معیشتی خود و ارتقاء سطح زندگی خود استفاده کنند . در صورتی که برای نظام حاکم متعلق به یک در صدی ها این خواست مردم ( ۹۹ در صدی ها بویژه در کشورهای دربند پیرامونی ) یعنی متلاشی ساختن روند رشد و تشدید حرکت سرمایه ، خطر محسوب میشود . از این جا است که در چهارچوب نظام حاکم ، دموکراسی سیاسی ( مطالبات اکثر توده های مردم ) با توسعه فراملی های متعلق به یک در صدی ها در تضاد قرار میگیرد .
٨ – همانطور که وقایع تکان دهنده و اوضاع متلاطم دگردیسی ها در یک سال و نیم گذشته (از دسامبر ۲۰۱۰ به این سو) تا تابستان ۲۰۱۲ ، در کشورهای جهان (از بهار عربی و آفریقائی ، جنبش ایندیگنادو در اسپانیا ، فرانسه ، جنبش اوکسی در یونان تا جنبش های فتح و تسخیر در شهرهای آمریکا و اروپا ) نشان میدهند مردم جهان بویژه توده های رنجبر و فرودست به تدریج به پوچی و بی ربطی ارزش ها و وعده های جهانی شدن سرمایه پی برده و اعتماد خود را نسبت به رژیم سرمایه از دست داده و در یک روند طولانی و سرتاسری به مقاومت و مبارزه علیه یک در صدی ها برخاسته اند . عکس العمل و جواب صاحبان ثروت و قدرت چیزی غیر از اعلام جنگ های بی پایان علیه نیروهای کار و زحمت و دیگر قربانیان نظام در سراسر جهان نبوده است .
۹ – امروز جنگ های خانمان سوز مرئی و نامرئی ساخت راس نظام ، عروج بنیادگرائی های دینی – مذهبی ، گسترش اندیشه های شووینستی و پانیستی ، ازدیاد سرسام آور بیکاری و بی خانمانی و رواج بی امنی و احساس بی آیندگی برخلاف گذشته جهانی گشته وبرای اولین بار دامنگیر توده های عظیمی از مردم جهان ( چه در کشورهای دربند پیرامونی و چه در کشورهای مسلط مرکز ) گشته است . این بلایا و بحران ها آن طور که طرفداران سرمایه داری ادعا می کنند آن قدرها هم طبیعی ، خود به خودی نبوده و ناشی از ویژگی های فرهنگی مردم و به خاطر عقب ماندگی و عدم آگاهی آنان از ارزش های حاکم بر بازار آزاد سرمایه داری نیستند .
۱۰ – فرهنگ های محلی و کشوری با وجود داشتن ویژگی ها و ارزش های متفاوت خود به تنهائی آن طور که رسانه های دسته جمعی فرمانبر صاحبان ثروت و قدرت روایت می کنند نمی توانند عامل اصلی این جنگ ها ، بی خانمانی ها ، بیکاری ، بی امنی ها و... در سراسر جهان از افغانستان ، عراق ، لیبی ، کنگو ، اوگاندا ، نیجریه و... تا شهرهای کوچک و بزرگ یونان، اسپانیا ، آمریکا ، کانادا و.... ) باشند .
۱۱ – آن محمل ها و نیروهائی که قادرند این خصوصیت ها ، تفاوت ها و ناسازگاری های فرهنگی – تباری موجود را تجزیه و تحلیل کرده و در تغییر و تبدیل آنها به عنوان انگیزه های جنگ در جهان نقش تعیین کننده ایفاء کنند ، بدون تردید بیرون از مرزها و میدان های کارزار و حوزه های فرهنگی توده های مردم این جوامع عمل می کنند و رابطه تنگاتنگ و اگزیستانزیالیستی با رهنمودهای حرکت سرمایه دارند . به کلامی دیگر منطق حاکم بر حرکت جهانی سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) نه تنها کمکی به گسترش دموکراسی در کشورهای دربند پیرامونی نکرده و مردمان آن کشورها را یکی بعد از دیگری در منجلاب رژیم های مستبدتر ، عقب افتاده تر و تروریست تر فرو برده بلکه در کشورهای خودی ( مسلط مرکز ) نیز با اعمال سیاست های فلاکت بار ریاضت کشی ، کالا سازی و خصوصی سازی به مانعی بزرگ در مقابل مبارزات دموکراتیک و رهائیبخش نیروهای کار و زحمت تبدیل گشته است .
۱۲ – تاریخ سرمایه داری نشان می دهد که حرکت سرمایه در سطح جهانی بویژه در فاز فعلی اش از آغاز دهه ۱۹۷۰ به این سو همواره منجر به قطب بندی ( پولاریزاسیون ) هم در سطح محلی و هم در سطح منطقه ای و جهانی گشته است . یعنی منطق حاکم بر حرکت سرمایه ، ازدیاد سود برای انباشت سرمایه و ثروت همیشه شکاف بین فقر و ثروت را عمیق تر ساخته و امروز به اسم یک در صدی ها در مقابل ۹۹ در صدی ها ورد زبان توده های عظیمی از مردم در سراسر جهان منجمله در آمریکا و کانادا گشته است . به نظر این نگارنده نیز تا زمانی که جهان به قطب های شمال و جنوب ، مرکز و پیرامونی ، فقیر و ثروتمند ، توسعه یافته و توسعه نیافته ، یک در صدی ها و ۹۹ در صدی ها ، تقسیم شده است ، هیچ وقت تفاهم جهانی در زمینه دموکراسی و توسعه به وجود نخواهد آمد . زیرا این ارزش ها پیوسته می توانند توسط صاحبان ثروت و قدرت و حامیانشان تحریف گشته و به محمل هائی جهت تعمیق فقر ، استثمار و نابرابری به کار گرفته شوند . عملا در حال حاضر ما شاهد بروز و گسترش یک سری دموکراسی های دمُ بریده و توسعه های لومپنی در کشورهای جهان هستیم که نیروهای پیگیر دموکراسی و فعالان حقوق بشر را هم در کشورهای توسعه یافته مرکز و هم در کشورهای توسعه نیافته پیرامونی با بن بست سیاسی روبرو ساخته است . آن چه که باز و روشن است این است که پیشروی واقعی در جهت کسب دموکراسی و توسعه اجتماعی برآمده از آن هیچ وقت از طریق " مداخلات بشر دوستانه " ، صدور دموکراسی " و یا از طریق پذیرش قوانین حاکم بر بازار آزاد میسر نخواهد گشت .

نتیجه اینکه
۱ – به نظر من کسب آزادی های دموکراتیک ، مضامین مربوط به آن و دیگر ارزش های جهان شمول انسانی تجدد طلبی ، حق تعیین سرنوشت ، حاکمیت ملی و جسارت گسست از محور نظام امپریالیستی سرمایه و ... ، در جریان تاریخ پانصد ساله سرمایه داری در نتیجه مبارزات طولانی و تاریخی توسط اقشار مختلف توده های مردم بویژه کارگران و زحمتکشان زن و مرد علیه نابرابری ها و استثمار رژیم سرمایه میسر گشته است . پیشرفت پروسه دموکراسی در جوامع مختلف جهان منبعث از این مبارزات بوده و نه محصول طبیعی و خود بخودی ، دست نامرئی ، حاکم بر بازار آزاد در فاز فعلی گلوبالیزاسیون سرمایه . هم چنین من معتقدم که عامل اصلی بحران ها و جنگ ها ، رشد بنیادگرائی های دینی و مذهبی و رواج اندیشه های پان ایستی و ضد مهاجرین و... همانا تشدید حرکت سرمایه در سطح جهانی توسط اولیگوپولی های مالی تر ، عمومی تر و انحصاری تر شده صاحبان ثروت و قدرت است و نه کمبود و یا نبود دموکراسی و اقتصاد
۲ – استنباط من از اوضاع متلاطم جهان در پرتو عروج امواج خروشان بیداری در جهت رهائی از یوغ سرمایه داری جهانی در سراسر جهان ، این است که آن جنب و جوش و شور وشرقی که توده های عظیم مردم بویژه زنان و مردان جوان و کارگر (که اکثریت عظیمی از جمعیت ۷ میلیارد نفری کل جهان را تشکیل می دهند ) در عصیان گری ها از خود نشان می دهند ، عموماَ حول استقرار و تامین جهانی بهتر می چرخد : جهانی که در آن دموکراسی نه تنها به موازات سکولاریسم و تجدد طلبی به پیشرفت خود ادامه خواهد داد بلکه در مسیرش توسعه یافتگی را با مولفه های عدالت اجتماعی عجین خواهد ساخت . ریشه های این نوع دموکراسی توده ای که با دموکراسی های نخبگان در کشورهای مسلط مرکز و دموکراسی های دمُ بریده صادراتی در کشورهای دربند پیرامونی تفاوت کیفی دارد ، در حال حاضر بتدریج در اکناف جهان شکل می گیرد . در مسیر این پروسه تاریخی که در آن دموکراسی با تجددطلبی ، سکولاریسم و مولفه های عدالت اجتماعی همواره عجین می گردد ، خود دموکراسی نه هدف است و نه وسیله بلکه یک روند سیاسی – اقتصادی طولانی است که در آن انسان نه تنها خود را از وجود ویژگی های رژیم های استبدادی و دموکراسی های دمُ بریده از جمله فقدان و یا محدودیت های آزادی های فردی ، مدنی ، فرهنگی و سیاسی و ملی و..... ، رها می سازد بلکه با ژرفا بخشیدن پیگیرانه و بلند مدت به پروسه دموکراتیزاسیون ، خود را از ویژگی های فلاکت بار نظام نابرابر سرمایه ( فقر ، بیکاری ، بی خانمانی ، عدم امنیت ، و احساس بی آیندگی و... ) نیز نجات می دهد . این نوع دموکراسی را بشریت زحمتکش کشورهای جهان چگونه به دست آورده و تامین خواهند ساخت سئوالی است که بحث درباره آن به درستی در میان چالشگران جدی ضد نظام به " مادر بحث " ها معروف گشته و امروز در صدر برنامه های استراتژیکی مبارزاتی آنها قرار گرفته است.

منابع و مآخذ
۱ – امانوئل والرشتاین ، " دموکراسی ، سرمایه داری و دگردیسی " ، در سایت I waller @binghamtons.edu ، ۲۰۰۱ .
۲ – جیمس بیلینگتن ، " آتش در اندیشه های انسان " ، نیویورک ۱۹٨۰ .
٣ – سمیرامین ، " دموکراسی کاذب و آلترناتیو جهانی " در مجله "آماندلا "، ۹ می ۲۰۱۲ .
۴ – یونس پارسا بناب ، " امپریالیسم ، توسعه نیافتگی و دموکراسی " ، در نشریه" ایرانیان " چاپ واشنگتن ، ۶ ژوئیه ۲۰۰۷
۵ – هانس کوچلر ، " جهانی گرائی در تقابل با دموکراسی " ، چاپ وین ، به انگلیسی ,سال ۲۰۰۰ .
۶ – نوام چامسکی ، " جنبش تسخیر " ، نیویورک ۲۰۱۲