"تابستان است" و دو سروده ی دیگر


اکبر ایل بیگی


• تابستان است
در ساحل دریا بازی می کنم
با دست هایی چون دست های کودکان ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ٣۰ مرداد ۱٣۹۱ -  ۲۰ اوت ۲۰۱۲


 
 
• تابستان است                           

تابستان است
در ساحل دریا بازی می کنم
با دست هایی چون دست های کودکان
با ماسه ها
با موج هایی که کف به دهان مرا خیس می کنند
با سنگریزه ها.

من بازی می کنم
و باور نمی کنم
زندگی گاه چنان بی رحم است
گاه چنین مهربان.


• سهم من

سهم من
همین است که هر شب
پای این فیسبوک آن فیسبوک لایک بزنم
و قبل از خوابیدن مست شوم
تا او نگوید: های نسناس، چه زود تمام کردی.


سهم من همین است که دیگر
فرق بهار و زمستان را ندانم
و بی خیال باشم
با هر که دیو هر که فرشته است
در سرم.

سهم من همین شب است
همین حرف های خنزرپنزری


• عشق


تو را دوست می دارم
هر چند عشق فراتر از این حرف هاست
و حرف های دیگر که در هوا گم شد
از پس که از های و هوی مرگ
تاریک بود.

حالا دوباره می خوانم
تو را دوست می دارم
شاید که حرف های گم شده پیدا شود
عشق تازه شود.

ما تازه، می گوید، از درخت پریده بودیم
مثل دو سیب تازه رسیده بودیم به تازگی
به رقص پوست روی پوست، تازه....
و باز گم می شود حرف هایش در شب.