سه سروده


اکبر ایل بیگی


• نزدیکتر بیا، نفس گرم مرا احساس کن، می بینی
که دیوانه توام، که دور از تو در چشم های توام.
(از: من اینجایم) ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۶ آبان ۱٣۹۱ -  ۲۷ اکتبر ۲۰۱۲


 من اینجایم

نزدیکتر بیا، نفس گرم مرا احساس کن، می بینی
که دیوانه توام، که دور از تو در چشم های توام.

من اینجایم، در نزدیکتر بیا، در نفس گرم مرا
احساس کن، در می بینی که دیوانه توام، و در
که دور از تو در چشم های توام، در همین نقطه.



مردی با سگ

مردی با سگ، با عشق به بازی ایستاده است
هر چند سگ را، هوس بازی و عشق نیست.

سپس می پیچد گرد کمر، او را بلند می کند
و با مهربانی رها می کند در آب: ساسکیا!
به یاد تو، که بازی می کردیم با هم با عشق.



می بینم و می نویسم


می بینم، در پیاده رو زنی ایستاده است، و به درزها می نگرد

به درز سنگ هایی، که زیر پاها، سبزه هایی را پناه داده است

و می نویسم، 
سنگ ها نیز، خسته از سرکوب، دهان گشوده اند.


اکبر ایل بیگی