رضا خندان نیست


فروغ طیاری


• خاموش نباشیم، صدای زندانیان دربند بخصوص زنان زندانی و مادران دربند باشیم. و صدای نسرین مادری که فرزندانش به همان ملاقات های حضوری کوتاه مدت خوشحالند. برای برگشت حرمت و کرامت انسانی دست در دست هم گامی در راه رسیدن به آزادی برداریم ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۴ آبان ۱٣۹۱ -  ۴ نوامبر ۲۰۱۲


هم اکنون مدتهای زیادی است که رضا دیگر قهقه سرنمیدهد، مدت زمانی است که هر روز صبح که سر از بستر بر میدارد، رختخوابش از حضور پرمهر نسرین خالی است. نسرین که اگرچه شخصیتی آرام و پرصلابت دارد، ولی در دلش جوششی است که نسبت به مسائل روز بی تفاوتش نمیگذارد، چگونه میتواند آرام بماند در حالی که او خود یک زن است و نه یک زن بیسواد و تسلیم قوانین ولائی, که زنی است آشنا به حقوق اجتماعی و حقوق قضا، راهش را انتخاب کرده است. نمیشود سکوت کرد و بعد بر مرگ آزادی مرثیه سرود، نمی توان با هر سازی که حکومت میزند رقصی مناسب میل آنها کرد و عمر کوتاه که حتی اگر صدسال هم باشد ناچیز است، در مرداب خاموشی دست و پا زد و برای خود و خانواده آسایش و آرامش غیرواقعی آماده ساخت. همین دیروز بود که در سر چهار خیابانی جنازه های آویزان در باد آن چهار جوان را بچشم دیده است. مگر می توان بعد از این ماجرا در کنار رضا، مهراوه و نیما خوشحال و شاد زندگی کرد. اینها برای جان یک انسان از جان یک کبوتر کمتر ارزش قائلند.
نسرین فعال کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، مدافع زندانیانی که جرمی جز مبارزه برای دستیابی جامعه به حقوق بشر ندارند و حمایت از کودکان قربانی کودک آزاری در تاریخ سیزدهم شهریور هشتاد و نه پس از احضاربه دادسرای اوین بازداشت شد. چند روز قبل در ششم شهریور هشتاد و نه مامورین امنیتی منزل و دفتر خانم ستوده را تفتش نموده و پروندهای موکلان ایشان، کامپیوتر و بخشی از وسایل شخصی او، همسر و فزرندانش را ضبط نموده و احضاریه ای هم تسلیم او نموده بودند که در آن اتهامات اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام ذکر شده بود.
کانون وکلا که بایستی صدای وکلا در چنین مواردی باشد، متاسفانه به دلیل فقدان استقلال در مقابل آزار و محاکمه و محرومیت از شغل اعضاء اش سکوت اختیار می کند و درحقیقت معلوم نیست که کار این کانون چیست و حضورش برای چه کسانی مفید فایده است. نسرین ستوده پس از بازداشت پنج ساعته خانواده اش و ضرب وشتم خواهرش توسط ماموران زندان خود را از ملاقات با خانواده اش محروم کرد. او در اعتراض به این تجاوز و اجحاف اعلام نمود که تا قوه قضائیه از وضعیت بوجود آمده عذرخواهی نکند از ملاقات خودداری میکند. پس از بی عملی مقامات در مقابل این اعتراض، نسرین تصمیم به اعتصاب غذا گرفته زیرا معتقد است که این آخرین راه اعتراض است. ستم هائی که بر این بانوی اسیر رفته است نگرانی همه ایرانیان بخصوص زنان ایرانی را برانگیخته است. بانوئی بجرم نوشتن لایحه دفاعیه اش بر روی دستمال کاغذی که تازه آنرا هم مامورین زندان از او گرفته اند، از ملاقات حضوری با جگرگوشه گانش محروم شده است. بانوئی که مهراوه دختر دوازده ساله اش را با احضاربه دادگاه ممنوع الخروج کرده اند. درحالیکه در قوانین بین الملل احضار یک کودک به دادگاه و اعلام ممنوع الخروج بودن او غیرقانونی است. و ایران خود یکی از امضاء کنندگان حقوق کودک است. بر اساس این کنوانسیون هیچ محکمه ای حق احضار یک کودک زیر شانزده سال را به دادگاه ندارد. اصلأ یک کودک دوازده ساله چه جرمی مرتکب شده است که بایستی ممنوع الخروج شود؟ بعلاوه خانواده او درنظر نداشتند که فرزند خود را به خارج گسیل دارند و تقاضای خروج از کشور برای او نکرده بودند.
بیدادگاه قوه قضائیه برای نسرین حکم یازده سال حبس تعزیزی، بیست سال محرومیت از کار وکالت و ممنوعیت خروج از کشور را بریده است. برای نیما خندان فرزند نسرین که در هنگام بازداشت مادر زیر سه سال سن داشته است، کلمه یازده چه مفهومی میتواند داشته باشد، از اول مهرماه سال هزار و سیصد و نود و یک یعنی از بازشدن مدارس تاکنون مهراوه با تعویض روز ملاقات مادرش از یکشنبه به چهارشنبه و تلاقی روز درس ریاضی به روز ملاقات فقط یک دفعه توانسته مادرش را ملاقات کند. او در سنی است که نیاز به دیدار مادر از اکسیژن هوا برایش ضروری تر است. گناه برزگ این بانو دفاع از زنان تحت ستم چندگانه کشور است، زنانی که بهترین هدیه حکومت به آنها انتخاب بین روسری و توسری است، زنانی که حق حضانت بچه نه تنها در وقت طلاق بلکه در مرگ شوهر از انها سلب شده به پدر و یا ولی پدری منتقل میشود، زنانی که حق ارثشان نصف حق برادرانشان است، زنانی که دیه اشان نصف دیه یک مرد است، زنانی که شهادتشان نصف یک مرد بحساب میاید، یعنی بانوی فرزانه ای مانند خانم ستوده نصف آقایان حاکم در جمهوری اسلامی شعور و دانش و بینش دارد؟ زهی تاسف!!!
گناه دیگرخانم ستوده دفاع از بی پناهترین قشر جامعه یعنی کودکان است که جز خانوادیی که در آن چشم گشوده اند پناهی ندارند، و در این تنها پناهگاه زیردست خانواده بدترین شکنجه ها را تحمل میکنند ، و هر روز در خبرها مرگ و میرکودکی بعلت سوء رفتارخانواده به چشم میخورد. بله در جمهوری جهل و جنایت، اینها بزرگترین گناهان هستند، حقوق بشر؟ محمد جواد لاریجانی، رئیس حقوق بشر در ایران از کدامین حقوق بشر دفاع میکند؟ از حقوقی دفاغ میکند که برادرش صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه دفاع میکند که میگوید «اعدام جزء فرهنگ ماست»؟ حقوق بشری که دست دزدان، قاتلان و شکنجه گران زندانهای رژیم از جمله سعید مرتضوی قاتل هزاران زندانی از جمله زهرا کاظمی بانوی خبرنگار ایرانی - کانادائی را باز گذاشته و همه صداهای انالحق را در گلوها خفه کرده است؟ نه این حقوق بشر ارزانی همه سردمداران رژیم.
خاموش نباشیم، صدای زندانیان دربند بخصوص زنان زندانی و مادران دربند باشیم. و صدای نسرین مادری که فرزندانش به همان ملاقات های حضوری کوتاه مدت خوشحالند. درجمهوری اسلامی حرمت و کرامت انسانی زیرپای عده معدودی جنایتکارحاکم نیست و نابود شده است. برای برگشت این حرمت و کرامت دست دردست هم گامی در راه رسیدن به آزادی برداریم.