نوشدارو و دوسروده ی دیگر


اکبر ایل بیگی


• عصر یک شنبه است، ما در میدان ایستاده ایم، یکی فرود می آید
و با زبان اشاره فرمان می دهد، ما پیاله ها را شمشیر می کنیم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۱ آذر ۱٣۹۱ -  ۱ دسامبر ۲۰۱۲


 
 • نوشدارو



عصر یک شنبه است، ما در میدان ایستاده ایم، یکی فرود می آید
و با زبان اشاره فرمان می دهد، ما پیاله ها را شمشیر می کنیم
برای نوشدارویی دیگر، رستم و سهراب می شویم، و می جنگیم.

این جنگ روز آخر هفته است، در میدان، در میکده ی فرودافتادگان.


• تو سردت نیست


تو سردت نیست، با آن تن عریان، گیسوان خیس، در دل سرما

می شنوی، ما دل بسته ایم انگار، از چپ یا راست، به فصل رنج

به نجات دهنده، که نقب می زند مدام، از دیوساری، به دیوساری.


شکایتی ندارم، می گوید، چون کودک، همیشه خشنودم، ببین
چون درخت می شنوم هنوز، های و هوی بهار، نرم در دل سرما.


• ولایت زندان


از کنار درختی می گذریم، می گویم: چقدر خوب است
که این درخت نمی فهمد، پرستویی که بر شاخه است
نمی فهمد، ورنه چگونه از شرم، به تماشا می گذشتیم.

تو چون زندان، می گوید، پر می کنی مرا، از درد جانکاه.