مرگِ ساز زن - جهانگیر صداقت فر

نظرات دیگران
  
    از : لیثی حبیبی - م. تلنگر

عنوان : راوی شانکار! دیلم استه بیقرار، تع مرا، آنوشکا را، خیلیون ر ا، زُومُوستُون ده استیرا باهار! ۱
سلام بر صداقت فر و بر همه سلام

راوی شانکار! دلم بیقرار است. تو در زمستان برای من، آنوشکا و خیلی های دیگر بهار بودی!
بسیاری از شب های تنهایی غربت را با سیتار پدر و دختر گذرانده ام. بار ها از تک نوازی او، و دو نوازی شور آفرین پدر و دختر بهره برده ام.
می دانم، نیک می دانم؛ که اینک برای آنوشکا تک نوازی چه دشوار است.

در روز مرگ اش منظومه ای کوتاه به تالشی سرودم که شاید دیر تر در وبلاگ خود منتشر سازم.
آنجا از جمله چنین آمده:

آفتاوی آسبونی کو برونجی
وَری زمین
عشقی معبدی کو نشی
حوصله نَه اَی غوشه غوشه آکری
چمع دیلی دَکری
غمی کشی.

نالَه
اَ چند هَزار سالَه
غمی شعله دَکشی،
غم کشی!

چه سازی رباری نه
را دَلَکیم
هزار پیچَه هیندوستانی گردیم
گردیم
گردیم
گردیم
سیر آبیستیمه؛ آگردیم.

وقتی ساز ژنی
چه سازی ناله غمی کنی
سیاه زم ویگته دنیا
روشون آبیسته
مع پَر آگِته پیسته
زونی؟ پر آگِته!
چه پری اَی کو ویگریم
پَر آگِریم
پَر آگِریم
پَر آگِریم!
...

ترجمه:

آفتاب را از خانه ی آسمان بیرون می کشید
به زمین می آورد
در معبد عشق می نشست
و با حوصله خوشه خوشه اش می کرد،
در دلم می ریخت،
و غم کشی راه می انداخت!

ناله
آن چند هزار ساله
شعله ی غم را خاموش می کرد،
غم می کشت!

با رودِ سازش
به راه می افتادم
و هندوستان هزار پیچ را می گشتم
می گشتم
می گشتم
می گشتم
سیر که می شدم؛ بر می گشتم.

وقتی می نواخت
ناله ی ساز اش به غم می تاخت
زمین سیاه بیداد زده
ناگهان روشن می شد
و من دلم پرواز می خواست
می دانی؟ پرواز!

پرش را وام می گرفتم
پرواز می کردم!
پرواز می کردم!
پرواز می کردم
...

زیر نویس ۱ - دست مریزاد دوست عزیز. خوشحال شدم که تنها ایرانی ای نبوده ام که برایش سروده ام.
در سال ۱۹۷۰ در شیراز چنان نواخته غریب، که بعد از ده ها بار شنیدن، هنوز ناله ی سیتار اش برایم تازه و وَشتَن آور است!
البته به شنیدن سیتار باید عادت کرد؛ وگرنه ممکن است بر هر دلی ننشیند. یعنی همه کس در آن ناله ی غریب، راز هستی هندوستان کهن و پر پیچ نبیند.
۵۰۲۶۵ - تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱٣۹۱