امسال، با بهار نشاطِ بهار نیست
غزل


اسماعیل خویی


• امسال، با بهار نشاطِ بهار نیست:
گل هست و باده هست و دلی شاد خوار نیست.

شد لاله زار دشت و- دریغا!- به دیده، این
دلزارِ میهن است مرا، لاله زار نیست. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ٨ بهمن ۱٣۹۱ -  ۲۷ ژانويه ۲۰۱٣


 
 برای سبولی خانم خودم

امسال، با بهار نشاطِ بهار نیست:
گل هست و باده هست و دلی شاد خوار نیست.
شد لاله زار دشت و- دریغا!- به دیده، این
دلزارِ میهن است مرا، لاله زار نیست.
بغضی ام در گلوست و خوابیده دخترم:
رخصت که تا هوار کشم – ای هوار!- نیست.
دردا! که مادر و پدری نیست در وطن
کز مرگ پاره ی جگری سوگوار نیست.
گفتم به غم که: -"نیست دلی بی تو در جهان."
گفتا که: هست ،-" لیک در این روزگار نیست."
گفتم که : -"نیست هیچ کسی را قرارِ دل."
گفتا که:-" هست، لیک برون از مزار نیست!"
بامی به سر مراست ، ولی پایه های آن
بر خاکِ مهربانِ وطن استوار نیست.
بیدرکجاست این و ، پسِ پشتِ هر نگاه،
بیگانگی به جاست، و گر آشکار نیست.
در این بهشتشهر ، ز باشیدنِ دراز،
حاصل مرا جز این دلکِ داغدار نیست.
آهوست گله گله در این طرفه مرغزار:
اما تورا چه سود که شورِ شکار نیست؟
وقتی که در تو شوقِ تماشا نمانده است،
فرقی میان بادیه با مرغزار نیست.
انگار در بهشت ام و دلتنگِ دوزخ ام:
اینک غمی که هیچ کس اش غمگسار نیست.
دوزخ همان بهشت بود، گر در آن تو را
دیدارِ یار و پرسه زدن در دیار نیست.
البته آبِ چاه نیارد خمار نیز:
کم گو میِ بهشتِ خدا را خمار نیست!
باید بهشتِ خویش بسازیم در وطن:
آنجا که همپیاله ی ما غیرِ یار نیست.
حالی ، دوای درد م دانم که غیرِ عشق،
عشقی به سبکِ شعرم دیوانه وار، نیست.


بیست و هشتم اسفند ماه ۱٣٨۹،
بیدرکجای لندن