ذهنیت و باور پناهگاهی رهبر جمهوری اسلامی


حمید آقایی


• سخنان او مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی قصد ساختن بمب اتمی ندارد نیز نمی تواند حقیقت داشته باشد زیرا راه و مرامی که او انتخاب کرده است و پیله ای که اطراف خود تنیده است، که هرروز در پیچ و خمهای آن بیشتر فرو میرود، باورها و ذهنیت های دشمن ستیز او را بیش از بیش تقویت کرده و می کند. این ذهنیت سرانجامی جز دفاع از خود با قوی ترین سلاحها که دشمن نیز از آن برخوردار است ندارد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲۹ بهمن ۱٣۹۱ -  ۱۷ فوريه ۲۰۱٣


اگرچه بیش از بیست سال از سقوط بلوک شرق و فروریزی دیوار برلین، که سمبل پایان جنگ سرد بود، می گذرد و با وجودیکه پناهگاهای زیرزمینی دوران جنگ سرد کاربرد خود را ازدست داده اند اما ذهنیت و پندار پناهگاهی (Bunker mentality) بویژه در نزد رهبرانِ مستبد و دیکتاتور همچنان زنده است و عمل می کند.
حفظ امنیتِ خود در برابر دشمنان داخلی و خارجی یکی از اصلی ترین انگیزه ها و علل شکل گیری ذهنیت پناهگاهی در نزد دیکتاتورها است. شک و عدم اطمینان، حتی نسبت به اطرافیان خود، بتدریج باعث می شود که اینگونه رهبران در دخمه هایِ پناهگاه خود بیشتر فروروند ومحبوس گردند، دخمه هایی که فقط اطرافیان مورد اعتماد حق ورود به آنها را دارند. دخمه هایی که هر قدر در آن بیشتر پیشروی کنی راه بازگشت مشکل و حتی امکان ناپذیر میگردد.
برخلاف کشورهای دمکراتیک، که ورود به نظام سیاسی و اداری کشور برای همه آزاد است، در نظامهای دیکتاتوری که رهبری آن دچار عارضه ذهنیت پناهگاهی است، تنها افرادِ خاصی حق ورود به پناهگاه رهبر پیدا می کنند. روانشناختی رهبران پناهگاه نشین نشان میدهد که اینگونه رهبران بتدریج ذهنیتی جدید را برای خلق میکنند که آنانرا بتدریج از عالم واقعیت دور می سازد. این دنیای ذهنی و پناهگاهی که دیکتاتورها بمانند پیله در اطراف خود می تنند، اما یک منطق بسیار ساده دارد. منطقِ ذهنیت پناهگاهی از یک دوالیسم بسیار ساده برخوردار است. آنانکه مورد اعتماد رهبر هستند و گوش به فرمان او آماده اجرای هرفرمانی می باشند در جبهه خودی ها و دیگران که مورد اعتماد رهبری نیستند در جبهه دشمنان انقلاب و یا عوامل آن قرار می گیرند.
در این میان تنها عاملی که معمولا دیکتارتورهای دخمه نشین را زنده نگاه می دارد، کینه ورزی عمیق نسبت به دشمنانِ خود و انتظار لحظه ای است که بتوانند برای جنگ با دشمنان از پناهگاه خویش خارج شوند. البته این حالات روانی و توهمات پناهگاهی دیکتاتورها در یک پروسه طولانی، که معمولا نیزشبیه به هم می باشند، بتدریج شکل می گیرند و آنان را اسیر خود می سازند.
نگاه کوتاهی به تاریخ انقلابهای سده های اخیر بخوبی نشان می دهد که رهبرانی که پس از یک انقلاب اجتماعی-سیاسی قدرت را در دست گرفته اند هموراه در معرض تهدید گرفتار شدن به این ذهنیت پناهگاهی قرار داشته اند. با توجه به اینکه این انقلابهاعمدتا علیه یک دشمن مشخص خارجی و یا داخلی متولد شده اند و سرانجام نیز پیروز گردیده اند، انگیزه حفظ انقلاب و تقویت انقلابیون در برابر دشمنانش هدف اصلی و حتی تنها هدف دولت های انقلابی پس از پیروزی انقلاب بوده است. این واقعیت باعث شده است که رهبران انقلابی روز به روز در پناهگاهای ذهنی و خود ساخته خویش فرو روند و راه های مسالمت آمیز و صلح جویانه خروج از پناهگاه و دوالیسم دوست و دشمن را بر خود تنگ و تنگتر کنند. این پروسه اما بدون حذف دشمنان داخلی، سرکوب مخالفین و خوردن و نابودی فرزندانی که همین انقلاب به بار آورده است امکان پدیر نبوده است. در واقع پس از یکدست شدن نظام سیاسی و حزبی و پس از سقوط حکومت پیشین و بدنبال سرکوب و اعدام مخالفین داخلی می توان گفت که تازه انقلاب به ثمر نشسته است و پیروز شده است. به سخن دیگر تمامی تنشهای سیاسی پس از سقوط نظام پیشین را باید جز جدایی ناپذیر پروسه انقلابی که تازه پس از سقوط نظام پیشین آغاز شده است دانست.
برای مثال پس از انقلاب فرانسه، رهبران آن برای حفظ انقلاب علیه ضدانقلابیون بسیج شده بودند. اگرچه آنان ذاتا قاتل و جنایتکار نبودند و بر عکس بسیاری از آنان روشنفکران این انقلاب بودند، اما بخاطر ترس از بازگشت ضدانقلاب حاضر به قتل و کشتار مخالفین خود شدند. انقلاب بلشویک ها در روسیه نیز به همین سرنوشت دچار شد و استالین سنت ایجاد پناهگاه عینی و ذهنی را برای حفظ انقلاب در برابر دشمانان داخلی و خارجی پایه گذاری کرد.
همچنین می توان گفت که سیاست و ذهینیت پناهگاهی روی دیگر سکه سیاست و استراتژی حفظ سرزمینهای اشغالی توسط دولت اسرائیل است. ذهنیت پناهگاهی دولت اسرائیل پس از اشغال سرزمینهای فلسطینیان بگونه ای ریشه گرفته و تعمیق یافته است که حتی می توان گفت که این ذهنیت جزئی از فرهنگ و زندگی روزمره مردم اسرائیل شده است و اسرائیلیان از بیم حملات فلسطینیان همواره در بیم و امید بسر می برند و وسائل دفاع از خود در برابر حملات گوناگون را هموراه به حالت آماده باش در منزل و در دسترس خود نگاه می دارند.
ذهنیت و باورِ پناهگاهی که بویژه پس از آغاز جنگ سرد و مسابقات تسلیحاتی شدت می گیرد، تقریبا بر ذهنیت اکثر رهبران بلوک شرق حاکمیت داشته است. در زمینه ریشه های تاریخی و روانی ذهنیت پناهگاهی فیلم بسیار جالب و دیدنی ای در سال ۱۹۹۵ در مورد دوران مارشال تیتو بنام زیر زمین (Underground) توسط امیر کاستاریکا ساخته شد. این فیلم بنحو بسیار هنرمندانه ای این ذهنیت و باور را همراه با یک طنز بسیار غم انگیز به تصویر می کشد. فیلمی که توجه بسیاری از منتقدین را بخود جلب کرد و جوایزی نیز دریافت نمود.
داستان فیلم از اشغال بلگراد توسط ارتش هیتلر آغاز می شود و نشان می دهد که چگونه مردم عادی بلگراد در مسیر مبارزه با اشغالگران نازی تحت رهبری مارشال تیتو به زندگی در پناهگاهایی که برای ادامه مبارزه و ساخت اسلحه ساخته شده بودند عادت می کنند؛ بطوری که حتی پس از پایان جنگ دوم جهانی به فرمان تیتو همچنان برای مبارزه با دشمن فرضی در پناهگاهای خود باقی می مانند و به ساخت و تولید اسلحه ادامه می دهند.
تازه پس از مرگ مارشال تیتو وآغاز پروسه از هم پاشیده شدن یوگسلاوی سابق است که مردم پناهگاه نشین از پناه گاه ها و راهروهای پیچ در پیچ و در هم تنیده آن که در طول زمان ساخته شده بودند نجات پیدا می کنند به کلاه بزرگی که مارشال تیتو بر سرشان گذاشته بود و به واقعیت بسیار غم انگیز زندگی در دوران جنگ سرد پی می برند. و چون در این سالها چیزی جز آمادگی دائم برای مقابله با دشمن نشنیده و ندیده بودند، با ذهنیت و باور پناهگاهی که دیگر جزئی از فرهنگ و مرامشان شده بود وارد جنگهای داخلی علیه ملیت ها و اقوامی که زمانی در دوران تیتو با هم در یک پناهگاه بسر می بردند می شوند. در واقع فیلم زیر زمین با به تصویر کشیدن زندگی پناهگاهی در دوران مارشال تیتو زمینه های فکری، فرهنگی و تاریخی جنگهای داخلی یوگسلاوی سابق را به نمایش در می آورد و از این زاویه ریشه های اختلافات داخلی این سرزمین را بررسی می کند.
در کشور خودمان نیز رهبر جمهوری اسلامی یک نمونه بسیار روشن از چنین رهبرانی است. او که زندانی باورهای خود و ذهنیت های خویش ساخته است، همچنان تصور می کند که در دوران آغازین انقلاب اسلامی بسر می برد و همچنان در خیال آن است که کشور درشرایط انقلابی و مبارزه با دشمنان انقلاب قرار دارد. از دیدگاه او هنوز انقلاب به پایان نرسیده است و دشمنان او نیز در کمینند که نظام او را هر لحظه سرنگون سازند؛ و در واقع نیز، در پناهگاهی که او برای خود ساخته است، انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد و هنوز به ثمره مطلوب خود نرسیده است، زیرا که نه جبهه خودی ها و معتمدین یکدست شده است و نه دشمنان این انقلاب نابود گشته اند.
سخنان او مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی قصد ساختن بمب اتمی ندارد نیز نمی تواند حقیقت داشته باشد زیرا راه و مرامی که او انتخاب کرده است و پیله ای که اطراف خود تنیده است، که هرروز در پیچ و خمهای آن بیشتر فرو میرود، باورها و ذهنیت های دشمن ستیز او را بیش از بیش تقویت کرده و می کند. این ذهنیت سرانجامی جز دفاع از خود با قوی ترین سلاحها که دشمن نیز از آن برخوردار است ندارد.
تجربه های مشابه نیز نشان داده است که اگر چنین رهبرانی امکان دست یابی به سلاح های مخرب را داشتند مسلما از ساخت آنها کوتاهی نمی کردند. در واقع این صحبت های رهبر جمهوری اسلامی که ایران قصد ساختن سلاح های اتمی را ندارد به این دلیل است که جمهوری اسلامی علی رغم همه ادعا ها و تبلیغات خود خوب می داند که هنوز امکانات و دانش رساندن اورانیوم تصفیه شده به درصدهای بسیار بالاتر از ۲۰ درصد، که لازمه بمب اتم است پیدا نکرده است و به احتمال زیاد نیز به دلیل انزاوی بسیار جدی و محاصره اقتصادی به آن دست پیدا نخواهد کرد.
اما یک تفاوت بسیار مهم با دوران امثال مارشال تیتو که مردم خود را نیز دچار ذهنیت پناهگاهی و دشمن ستیزی کرده بود - که سرانجام آن جنگهای داخلی منطقه بالکان شد - با مردم کشورمان وجود دارد. مردم ما با وجود بمباران های روزانه تبلیغاتی از یکسو و سرکوب عریان از سو دیگر صف خود را مدتهاست که از اطرافیان و معتمدین دیکتاتور جمهوری اسلامی جدا کرده اند و او را روز به روز منزوی تر و حلقه یاران او را تنگتر کرده اند. انزوای رهبر جمهوری اسلامی و تنها شدنش در پناهگاه خویش اکنون به حدی رسیده است که حتی اطرافیانش نیز برای سخنان و فرامین او اعتبار قائل نیستند او دیگر حتی قادر به کنترل تضادهای داخلی حکومتش نیست.
مردم ما در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی بتدریج آموخته اند که چگونه خود را از آسیبهای فرهنگ بسته و دخمه ای دیکتاتور جمهوری اسلامی، که تنها از آن سرسپردگان و مداحان او است در امان نگاه دارند و با استفاده از امکانات دنیای آزاد و باز، که هیچگاه تحت کنترل جدی جمهوری اسلامی در نیامده است، به زندگی و بقای خود در ایران استبداد زده ادامه دهند. در شرایط کنونی این رهبر جمهوری و اطرافیان نزدیک و مداحانش هستند که در پناهگاه و پیله خویش محبوس شده اند بگونه ای که دیگر راه گریزی جز نوشیدن جام زهر برای آنان باقی نمانده است.   

http://haghaei.blogspot.com