اهمییت تاریخی جنبش زنان ایران


حمید شیرازی


• در باره جنبش زنان ایران به ویژه در سه دهه اخیر بسیار گفته شده و گفته خواهد شد تا ایندگان بدانند که در این سه دهه چگونه شیر زنان ایران در مبارزه ای نفس گیر و نابرابر لحظه ای از تلاش خود برای احقاق حقوق خود درنگ نکردند. زنان ایران در این مدت علیرغم همه محدودیت های تحمیل شده بر انها در تمام عرصه های اجتماعی از زندان ها تا خانه ها تا دانشگاه ها و.. همواره حضوری تعیین کننده داشته اند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۱٨ اسفند ۱٣۹۱ -  ٨ مارس ۲۰۱٣


در باره جنبش زنان ایران به ویژه در سه دهه اخیر بسیار گفته شده و گفته خواهد شد تا ایندگان بدانند که در این سه دهه چگونه شیر زنان ایران در مبارزه ای نفس گیر و نابرابر لحظه ای از تلاش خود برای احقاق حقوق خود درنگ نکردند. زنان ایران در این مدت علیرغم همه محدودیت های تحمیل شده بر انها در تمام عرصه های اجتماعی از زندان ها تا خانه ها تا دانشگاه ها و.. همواره حضوری تعیین کننده داشته و با متانت و درایت برجسته ای زنجیرهای نامرئی فرهنگی که قرن ها دست و پا و افکار انان را بسته بود پاره کردن و میراث مبارزاتی عظیمی برای زنان سایر کشور هایی که زنان تحت تبعیض های گوناگون هستند باقی گذاشتند. عظمت این جنبش به پایه ای است که از محدوده خود بسیار فرارفته تا حدی که به جرات میتوان گفت که جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران نیز به شدت مدیون ان است.
تاریخ جنبش های فکری-اجتماعی تاریخ ساز نشان داده که جنبش هایی که در پی دست یافتن به اهداف انسانی و پیشرو هستند در طولانی مدت از ظرف زمانی و مکانی خود لب ریز شده و توانسته اند اثرات مهمی در تاریخ بشریت و یا منطقه خود بگذارند. معمولا در زمانی که این جنبش ها در حال رشد و شکوفایی هستند، حتی خود کنشگران این جنبش ها شاید اگاه نباشند که چه نقش تاریخی بزرگی برای ایندگان خواهند داشت، این فقط گذشت زمان است که نشان میدهد تونلی که انان در بدنه کوه تابوها و عقاید غیر منطقی که حتی خود کنشگران نیز به ان برخی از ان ها معتفدند حفر کردند تا چه حد در اینده راه گشا خواهد بود. بی شک جنبش کنونی زنان ایران در زمره این جنبش هاست. هر چند مسئله ازادی زنان از سال ها قبل در جهان شروع شده و در کشور ما نیز حداقل یک قرن سابقه دارد، لذا از جهت تاریخی این جنبش دنباله حرکت پیشروانه دیگران است ولی در منطقه خاورمیاته و جهان اسلام بسیار پیشروانه ونو است و توان ان را دارد که بتواند منشا تحولات بسیاری در کشور ما و جهان اسلام باشد. این نوشتار سر ان دارد که از منظر کلان ودر یک مقایسه تاریخی نظری به این جنبش اندازد و به ارزش های فرازمانی ان پردازد.
برای روشن شدن بیشتر بحث باید تاریخ را کمی به عقب ورق زنیم و جنبش های فکری-اجتماعی را که تعداد ان ها کم هم نیستند را مطالعه کنیم. جهت محدود کردن بحث فقط به چند نمونه از ان ها در چند قرن گذشته اشاره میگردد. زمانی که کپرنیک ابطال نظریه مرکزیت زمین در جهان را اعلام کرد، زمانی که مارتین لوتر اعلامیه خود علیه کلیسای کاتولیک و اموزه های انرا با میخ بر درختی کوبید، زمانی که دکتر جنرانگلیسی فرزند خود را بر علیه ابله مایه کوبی کرد، زمانی که گالیله اعلام کرد زمین میچرخد، زمانی که متفکرین روشنگری اساس نگاه بشریت به زندگی اجتماعی و سیاست را تعییر دادند، زمانی که مارکس مانیفست کمونیست را انتشار داد، زمانی که زنان کارگر امریکا برای اعتراض به وصع ناهنجار خودبه خیابانها ریختند، و.... شاید هیچ کدام نمیدانستند که در حال ایجاد مقدمات چه حرکت های تاریخ سازی برای ایندگان میباشند . این مثال ها نشان میدهد که تابو شکنی در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی وجود داشته و منحصر به عرصه سیاست نیست. تمام این افراد و یا جنبش ها صرف نظر از این که در چه عرصه ای اقدام به تابو شکنی کرده اند همواره با مقاومت بسیار شدید پاسداران اندیشه کهن و تابو پرستان روبرو بوده اند و بسیاری از ان ها در این راه جان شیرین از کف داده اند. ان چه ادامه داشته مبارزه این تا بو شکنان به صورت فردی و یا متشکل در یک جنبش با پاسداران دخمه های پوسیده عقاید کهن است. پاسدارانی که فکر میکنند ان دخمه ها جایگاه مقدساتی است که اگر مورد بی احترامی قرار گیرند عالم مسکون زیر و رو خواهد شد و حتی میتواند ان ها را از لذات وعده داده شده در عالم دیگر نیز محروم کند، لذا تا پای جان سعی میکنند این دخمه ها را حفظ کنند و تابو شکنان نیز سعی دارند که این دخمه ها را ویران کنند تا هم خود را نجات دهند و هم پاسداران ان ها را. خوشبختانه تجربیات تاریخی فراوان و پیشرفت علوم انسانی دانش ما را به جایی رسانده که از قبل بدانیم برنده و بازنده این بازی کیست و این همیشه تابو شکنانند که پیروز بوده اند و نه تنها خود را رها کرده اند بلکه فرزندان پاسداران عقاید کهن را نیز رهایی بخشیده اند.
در میان رویداد هایی که ذکر شد حرکتی که گالیله شروع کرد و محاکمه او به خاطر نظرات جسورانه اش و این که عملا حوزه درگیری در سه حوزه علم و دین وسیا ست بوده برجستگی ویژه ای دارد که تا کنون بسیار مورد بررسی قرار گرفته و سوالات بسیاری را مطرح کرده. این حرکت با توجه به برجستگی ان، اثراتی که در اینده بشریت داشته، و همخوانی هایی که با شرایط فعلی ما و جنبش زنان دارد جهت یک مقایسه تاریخی معنی دار بین ان و جنبش کنونی زنان انتخاب شده. با اگاهی از این که هیچ مقایسه ای بطور کامل نمیتواند صد درصد درست باشد.
مهمترین سوالات مطرح شده در باره محاکمه گالیله این است که چرا واکنش کلیسا در برابر ان تا ان حد شدید بود ، دلایل این واکنش چه میتوانست باشد و بالاخره ایا این شدت عمل در مورد یک مومن واقعی ضروری بوده؟ برای یافتن جواب این سوالات باید از زوایای گوناگون به این رویداد نگریست. اگر از منظر گالیله نگاه کنیم مسلما هدف گالیله هدفی سیاسی نبود، قصد تغییرات رادیکال در جامعه را نداشت، در پی ان نبود که ناروایی به خداوند نسبت دهد، سر ان نداشت که به ایمان مردم خللی وارد کند، خود او مومنی صادق به اصول کاتولیک بود، سودای رهبری به سر نداشت، و.. هدف اوبیان یک یافته علمی در راه ازاد اندیشی فکری بود و طبیعی بود که فکر کند با این همه نرمش دلیلی بر مخالفت با او نباید وجود داشته باشد. از دیگر سو چرخیدن یا نچرخیدن زمین نمیتوانست خسارت عمده ای به کلیسا وارد کند. کلیسا قرن ها بود که کار خود را با فرص این که زمین ساکن است میکرد، دانستن این که زمین میگردد هیچ تعییری نمیتوانست در روابط حاکم و نامطلوب ان زمان ایجاد کند و در باز برهمان پاشنه میچرخید. بنابراین چرا کلیسا به سمت خشونت حداکثری رفت؟ بهترین جوابی که به این سوال داده شده این است که دران زمان عقاید بسیاری رایج بود که از دید یک انسان معمولی مبانی ان سست و غیر منطقی بود ولی مردم تحت فشار کلیسا ان ها را زیر سوال نمیبردند. یکی از عقایدی که بسیار بدیهی بود و تقریبا هیچ کس در درستی ان شک نداشت ثابت بودن زمین بود که کلیسا نمیباست حتی زحمتی به خود دهد وان را اثبات کند. در حالیکه برای دیگرعقاید غیر منطقی خود باید زحمت حداقلی را میکشید و یا ا گر اعتراضات بالا میگرفت از نیروی امنیتی استفاده میکرد. حال شخصی پیدا شده بود که این حقیقت مطلق و انکار ناپذیر را زیر سوال برده بود. از نظر پاسداران عقاید کهن اگر اجازه میدادند این حقیقت مطلق زیر سوال رود، بسیار بدیهی بود سایر عقایدی که در درستی ان ها شک ها بود نیز به راحتی بیشتری زیر سوال رود و در نتیجه ریزش قدرت کلیسا که عمدتا متکی بر یک سری عقاید منجمد بود شروع شود. بنابراین مقابله با ان بهترین کاری بود که کلیسا میتوانست انجام دهد. گذشت زمان نشان داد که بعد از زیر سوال رفتن ساکن بودن زمین، ریزش عقاید پوسیده دیگر روز به روز بیشتر شد تا به امروز که شاهد انیم که کلیسا به خاطر ان محاکمه از مردم عذرخواهی کرده. با این وجود نمیتوان گفت که ان هایی که گالیله را محاکمه کردند اشتباه کردند، ان ها بدرستی اینده را میدیدند که اگر این اصل بدیهی زیرسوال رود تکلیف سایر اصول غیر بدیهی چه خواهد بود. به این جهت بیرحمانه تاختند تا از تحقق این اینده وتلاش قدرت ظالمانه خود جلوگیری کنند. ، از ان زمان هر چند که کلیسا قدرت خود را در زمینه امور اجتماعی و قانونی به تدریج از دست داد ولی این بدان معنی نبود که نابود شد وتوانست قدرت خود را در در حد محدودتر و متناسب با زمانه حفظ کند، قدرتی که تفاوت بنیادی با قدرت پیشین داشت. امروزه نیز کلیسای کاتولیک از قدرت فراوانی برخوردار است تا حدی که وقتی پاپ قبلی به کوبا سفر کرد فیدل کاسترو در فرودگاه شخصا از او استقبال کرد.
حال برگردیم به جنبش کنونی زنان در ایران. جنبش کنونی زنان در ایران و سایر نقاطی که زنان تحت فشار هستند دنباله حرکت های تاریخ سازی است که از قرن ها قبل در زمینه های گوناگون علمی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی شروع شده و همچنان ادامه دارد وبخشی از حرکت بشریت برای ساختن جهانی انسانی تر است. از این منظر این حرکت کاملا قابل مقایسه با سایر حرکات گذشته در زمبنه های شکستن تابو ها و ازاد اندیشی فکری است لذا با اطمینان و بدون شک میتوان انتظار داشت که در طولانی مدت به نتایج مشابهی دست یابد که سایر حرکت ها بدست اوردند.
جنبش زنان ایران فزون بر یک قرن است که سابقه دارد و مانند تمامی جنبش های اجتماعی دیگر از زمان شروع علیرغم مشترک بودن هدف، کنشگران ان روشهای گوناگونی برای دستیابی به هدف خود داشته اند. برخی کنشگران روش های محافظه کارانه را تشویق میکردند و میکنند، برخی دیگر در حد اعتدال ولی جسورانه تر از گروه قبلی درپی یافتن اهداف خود بوده اند، و برخی دیگر روشهای رادیکال را بر گزیده اند که نمود ان در سال های اخیر را میتوان برهنگی در انظار عمومی دانست. امروز قوی ترین بخش این جنبش از جهت کمی کنشگرانی هستند که در خط میانه فعالییت میکنند. خواست های این بخش از ابتدای جنبش بسیار خواستهای منطقی بوده و با گذشت زمان به میزان ان ها افزوده شده. از اولین خواست های مطرح شده بوسیله جنبش زنان درخواست سواد اموزی برای زنان بود که در سال های بسیار دور مطرح شده. علیرغم مقاومت های فراوان وخشن نظیر اتش زدن مدارس دخترانه و غیره این خواسته اکنون تحقق یافته ولی بنیاد گرایان اگر بتوانند در برابر ان سنگ اندازی کنند کوتاهی نخواهند کرد. به عنوان مثال وقتی که تعداد دختران دانشجو به حدود شصت و پنج درصد در ایران رسید، ان ها چون نمیتوانستند با اصل قضییه مخالفت کنند با استفاده از ابزار قانون سعی کردند که این حد را در حد پنجاه درصد نگه دارند. در سه دهه گذشته مطالبات این جنبش بسیار فرا رفته و با تشدید قوانین تبعیض امیز خواست های حقوقی فراوانی از جانب جنبش مطرح شده که مهمترین ان ها عبارتند از لغو قانون چند همسری، لغو قانون اسلامی انحصار حق طلاق در دست مردان، تغییر قانون حضانت فرزندان، تعییر اصول مربوط به ارزش زن در اموری مانند شهادت و ارث، تغییر قانون در مورد احراز پست هایی نظیر ریاست جمهوری و قضاوت، تغییر قوانین مربوط به صیغه، و تا حد کمتری لغو حجاب اجباری.
جنبش زنان کنونی در ایران امروز همانطور که همه میدانند نه در پی سرنگونی رژیم است، نه در پی ضربه زدن به اسلام است، نه مسول سست شدن ایمان مردم است ( مسئله ای که به کرات از سوی مومنان واقعی اعلام شده که اعمال ج.ا مسول سست شدن ایمان مردم است)، نه خواهان تسلط بیگانگان بر کشور است، نه در پی نهادینه کردن فرهنگ غربی در کشور است ( بسیاری از کنشگران ان نه تنها شیفتگان فرهنگ غربی نیستند بلکه امروزه بخشی از بدنه اصلی ان زنان معتقد به اسلام هستند ودر میان انها کم نیستند دختران و خواهران و همسران بسیاری از روحانیون بلند پایه)، نه در پی اخلال در امنیت ملی است، ونه درپی عملی کردن دهها اتهام دیگری است که بر ان وارد میکنند. ان چه میماند درخواست مطالبات حقوقی وانسانی در متمدنانه روشی است که میتواند در شرایط فعلی اجتماعی ایران کار کند و امر مبارزه را پیش برد. حال در برابر این حد اکثر منطق، شعور، انسانی بودن مطالبات چرا بنیادگرایان ج.ا اسلامی در برابر ان ها تا این حد مفاومت نشان میدهند؟ این همان سوال اصلی است که در زمان محاکمه گالیله نیز به صورت مشابهی مطرح بوده، دلیل این همه خشونت در برابر این همه نرمش و انسانیت چیست؟
برای یافتن جواب این سوال باید نظری به کل جهان اسلام انداخت. امروز در واقع چیزی به نام اسلام وجود ندارد ان چه به نام اسلام در مناطق گوناگون ارائه میشود در واقع فقه مذاهب گوناگون اسلامی است که به شدت با یکدیگر تضادند که حاصل ان کشته شدن روزانه صدها مسلمان طرفدار مذاهب گوناگون اسلامی از طریق بمب گذاری و غیره در کشورهای اسلامی است. این مذاهب تقریبا در تمام اصول در حد کشتن و تخریب مساجد یکدیگر با هم اختلاف دارند ولی به عنوان اصول دین در سه اصل توحید ، نبوت،و معاد ظاهرا اختلافی ندارند. افزون بر این سه اصل در یک اصل دیگر نیز با یکدیگر توافق کامل دارند و ان اعتقاد به فرودستی طبیعی زنان به عنوان یک حقیقت مسلم و غیر قابل انکاراست. همچنین در قوانینی که بر مبنای این تفکر در جوامع اسلامی نهادینه شده نظیر حجاب و سایر تبعیضات نیز توافق کامل در بین انان برقرار است. این اعتقاد به صورت یکی از اصول اصلی اسلام در فقه مذاهب اسلامی در امده و امری بدیهی فرض شده و متاسفانه تا ان جا گسترده بوده که بسیاری ار زنان نیز ان را پذیرفته بودند. از نظر فقه این مذاهب فرودستی زنان چنان بدیهی و غیر قابل تغییراست که میتوان ان را مهمترین پایه زمینی اسلام در برابر در سه اصل دیگر که پایه های اسمانی ان هستند قلمداد کرد. تجربیات تاریخی و نحوه زندگی روزمره در بسیاری ار مناطق مسلمان نشین نشان داده که بنیادگرایان مذاهب مختلف به راحتی بسیاری از اصول اعتقادی خود را زیر پا کذاشته و یا میگذارند، به عنوان مثال چنان دست به جنایت و فساد میزندند که به نظر میاید که اساسا اصلی به نام معاد وجود ندارد، ولی کوچکترین نرمشی در مورد زنان ندارند. روشن است که برخلاف چرخیدن زمین که در زمان گالیله بی هیچ شکی بدیهی بود، فرودستی زنان چندان هم بدیهی نبوده و، مبازرات زنان در طول تاریخ اسلام و نقش ان ها نشان داده داده که از ابتدا بدیهی بودن ان تحت سوال بوده. بنابراین اگر این اصل بدیهی از نظر بنیادگرایان زیر سوال رود تکلیف بسیاری از اصول دیگر که در بدیهی بودن ان ها شک ها است معلوم خواهد بود. بسیار طبیعی است که بنیاد گرایان در ایران و سایر کشور های اسلامی تا پای جان در حفظ این پایه زمینی اسلام بکوشندو از هر گونه قساوتی در این راه خودداری نکنند. همانطور که سلف ان ها در زمان گالیله دقیقا همین راه را برگزیدند زیرا راه دیگری برای حفظ این بنا که در معرض زلزله های اجتماغی است وجود ندارد. بنیاد گرایان بدرستی میدانند که حل مسئله زنان مهمترین قدم در راه حذف قدرت انهاست، قدرتی که هیچ مبنای عقلی ندارد و چیزی نیست به جز میراث شومی که گذشتگان برای ان ها باقی گذاشته اند.
برای روشن شدن کنه این مسئله که تا چه حد نگهداشتن وصع فعلی زنان ضامن ادامه حیات اسلام از دید بنیاد گرایان است کافی است نظری اعملا بنیاد گرایان به کشور خود اندازیم. به باور بسیاری از دست اندرکاران امروزی ج.ا و بسیاری از مومنان واقعی که از زوایای دیگر به اسلام نگاه میکنند ایران امروزهر چیزی هست به غیر از اسلامی در برابر نیز برخی از مخالفان دو اتشه نیز معتقدند که اسلام در حقیقت همین چیزی است که هست. خشونت، فساد، دروغ گویی، بی عدالتی اقتصادی گسترده که در تاریخ ایرن بعد از ورود اسلام سابقه نداشته، مرگ اخلاقیات عادی و نه در حد متعالی ان، زور گویی، بی قانونی، دستگاه قضایی فاسد (علیرغم این که قضا اهمییت ویژه ای در اسلام دارد و کل نظام قضایی در دست مومنین است)، و...سکه های رایج زندگی روزمره در ایران است. این اوضاع نشان میدهد که در واقع تمام اصولی که سالیان دراز پایه های اسلام تصور میشده اند به راحتی زیر پا گذاشته شده. تنها سمبلی که نشان دهد ایران یک کشور اسلامی است همانا وضعییت زنان و حجاب اجباری و ظاهری است که میتوان ان را به زور و صرفا به منظور این که نشان داد کشور اسلامی است نگهداشت. در ایران امروز چیزی از خوانش اسلامی که در زمان قبل از انقلاب و سال های اولیه انقلاب ارائه میشد که عمدتا به مسایلی نظیر عدالت اجتماعی میپرداخت و فقه در ان خوانش جایگاهی نداشت باقی نمانده. ان چه باقی مانده چیرگی فقه است با تمام اصول متحجر خود و در راس ان مسئله فرودستی زنان وحجاب. در حدی که میتوان گفت امروز از دیدگاه بنیادگرایان ج.ا، اسلام مساوی حجاب و برخی دیگر از اداب است و بس و نه چیز دیگری. در جوامعی که سایر مذاهب اسلامی در ان قدرت دارند و یا بنیاد گرایان درحال قدرت گیری هستند نیز وصع به همین ترتیب است. در این شرایط است که حل مسئله زنان بسیار برای بنید گراین خطرناک است و باید تا ان جا که ممکن است در برابر ان ایستاد.
در این جا ست که میتوان به ارزش تاریخی و فرا زمانی جنبش زنان ایران به عنوان یکی ازقویترین جنبش های اعتراضی علیه بنیادگرایی اسلامی نه تنها در ایران بلکه در کل جهان اسلام پی برد. پیروزی محتوم این جنبش در واقع بزرگترین ضربتی است که به بنیاد گرایی اسلامی وارد میشود وقدم بسیار مهمی در خارج کردن بنیاد گرایان از حیات اجتماعی کشور های اسلامی است. مبارزات این جنبش صرف نظر از رسالت های کنونی و بسیار با ارزش ان مثل برابری حقوقی، رفع تبعیض، و... در ذات خود حامل رسالت های تاریخ سازی است که امروزه ممکن است چندان مشهود نباشد ولی اینده نشان خواهد داد که تا چه حد این جنبش راه گشای حل بسیاری معضلات دیگر در ایران و سایر کشور های اسلامی خواهد بود. پیروزی این جنبش در تحقق خواسته هایش به معنای از بین رفتن اسلام نیست همان طور که با کاهش قدرت بنیاد گرایان کلیسای کاتولیک، ان مذهب ار بین نرفت بلکه در جایگاه واقعی و نه تحمیلی خود قرار گرفت.
جهت بی طرفانه بودن گفتار ذکر این نکته لازم است که حل مسئله زنان حتی در جوامع دیگری که خارج از قلمرو اسلام بوده اند و در گذشته ای نه چندان دور به هیچ وجه اسان نبوده. برای نشان دادن صعوبت و زمان طولانی لازم برای حل این مسئله کافی است توجه کنیم که زنان در فرانسه در سال ۱۹۵۶ حق رای بدست اورند یعنی ۱۵۶ سال بعد از انقلاب فرانسه. تجربه حل مسئله زنان در جوامع دیگرنشان داده که حل این مسئله شتاب حل مسایل دیگر حقوقی در این جوامع را افزایش داده و دموکراتیزه شدن این جوامع را به صورت تصاعدی تسریع کرده. بی شک درجهان اسلام نیز شاهد این پدیده خواهیم بود، در زمانی که مسئله زنان حل شود راه این جوامع برای دموکراتیک شدن بسیار هموار تر میشود. گزافه نخواهد بود اگر بگوئیم جنبش زنان در ایران و سایر کشور های اسلامی نوک پیکان جنبش دموکراسی خواهی این جوامع است.
با توجه به رسالتهای کنونی و تاریخ ساز جنبش زنان ایران، این جنبش شایسته حمایت و پشتیبانی بی دریغ تمام نیروهای ترقی خواه ایران است، این حمایت را سخاوتمندانه و بدور از هرگونه تنگ نظری عقیدتی و سیاسی باید نثاران کرد. در حمایت از این جنبش باید توجه داشت که بزرگترین سرمایه طبیعی این جنبش در داخل کشور وجود کنشگرانی است با عقاید گوناگون که برای هدف مشترکی مبارزه میکنند، بنابراین نباید گذاشت اختلافات رایج نطیر سکولار و غیر سکولار، مذهبی و غیر مذهبی، بی حجاب و با حجاب، چپ وراست و....خللی در استحکام و توان طبیعی این جنبش وارد کند.