صندوق رأی یا حجرالاسود
تعمّقی بر "انتخابات، عروج و افول یک سیاست" سرمقاله ی "اخبار روز"


مارال سعید


• می انگاری که صندوق رأی برایمان حجرالاسود شده است. نه جان برادر، این تنها روزن باقیمانده برای رخنه در لانه ی ظلم است. گفتمت؛ ما ضعیف و ناتوان و ناآگاه هستیم اما ابله نیستیم. ما میدانیم که از درون این صندوقها معجزه ای بر نخواهد خاست. ما بر آنیم که در حد توانمان از این صندوقها دودی هوا کنیم ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲۶ فروردين ۱٣۹۲ -  ۱۵ آوريل ۲۰۱٣


جان برادر، تاب نیاوردم منتظر بخش سوم نوشته ات بمانم. با خود گفتم تا پیشتر نرفته، جا دارد کمی ما مردم را بهتر بشناسد تا از ما در حد توان و آگاهیمان انتظار داشته باشد نه معجزه!
ما مردمی هستیم ضعیف و ناتوان و ناآگاه، مردمی که شاهان مستبد بیش از ۲۵۰۰ سال تسمه از گرده ی نحیف مان کشیده اند و چیزی در همین حدود اسیر تارهای عنکبوتی ی مغان و شیخان بوده و هستیم. ما مردمی هستیم که در دوران شکوفائی مدرنیته در اروپا هنوز مدرسه نداشتیم و تا همین یکصد سال پیش تحصیلکرده های ما به یکصد تن نیز نمیرسیدند. ما مردمی هستیم تقدیر گرا و هر اتفاق را بر اساس "قسمت این بود" می پذیریم. ما مردمی هستیم قلبا ً ظلم ستیز و عدالتخواه، ولی نمیدانیم چگونه بایست به این مهم دست یافت. راست آنکه، ما خود نمیدانیم که خود خصم خویشتنیم!
در طول قرون و اعصار آنقدر بر سر ما کوفته اند که امر بر ما مشتبه گشته که صاحب حقی نیستیم، و اگر فرصت بیابیم بر سر زیر دستمان نیز خواهیم کوفت. چون جز این نیاموخته ایم.
در طول قرون و اعصار آنقدر مغان و شیخان در گوشمان خوانده اند که حق خواهی برایمان در حد یک آرزوی کمرنگ گشته و فقط وظیفه باقیمانده است، و امروز که میخواهیم از شیخان، حق خویش مطالبه کنیم، لرزه بر زانوانمان می افتد که در مقابل فرزندان رسول خدا ایستاده ایم.
اینها که تو رهبرشان خوانده ای یکی از میان مایند، با تمام کمی و کاستیها. شاید به من خرده بگیری که چرا بر خون روی دستان بعضی چشم بسته ام.
نه جان برادر، نبسته ام! لیک مرا یاری نمانده است، ما سی و اندی سال است که سیاه از تن بدر نکرده ایم، چه انتظار داری؟ اینها بسیار جوان از ما ستانده اند، اینها تعزیه گردان میدان زر و زور و تزویرند. چه کنیم؟ برایمان راهی نمانده است جز آنکه بجان هم اندازیمشان.
می انگاری که صندوق رأی برایمان حجرالاسود شده است. نه جان برادر، این تنها روزن باقیمانده برای رخنه در لانه ی ظلم است. گفتمت؛ ما ضعیف و ناتوان و ناآگاه هستیم اما ابله نیستیم. ما میدانیم که از درون این صندوقها معجزه ای بر نخواهد خاست. ما بر آنیم که در حد توانمان از این صندوقها دودی هوا کنیم.
جان برادر، ما خوشحالیم که فرزندان برومندی چون تو داریم که مردمش را از یاد نبرده اند و به بهروزی هم میهنان خویش می اندیشند. اما یادت باشد، ما مردم با بیشتر گفته هایت هم دلیم، لیک از ما در حد توان و آگاهیمان و با توجه به شرایط انتظار داشته باش.
امیدمان را از زبان "صدیق تعریف" بشنو:   
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره ی رهایی، رهایی، فرا می رسد

این شب پریشان، پریشان، سحر می شود
روز نو گل افشان، گل افشان، به ما می رسد