چرا افغانستان به صلح و ثبات نمی رسد


اردشیر زارعی قنواتی


• مسیر تحولات افغانستان بعد از سقوط حکومت طالبان با حمله نیروهای بین المللی در سال ۲۰۰۱ میلادی، پس از ۱۲ سال جنگ و صرف هزینه های سنگین مادی – انسانی هنوز بر همان مداری می چرخد که از ابتدا چرخش آن آغاز شده بود ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۶ مرداد ۱٣۹۲ -  ۷ اوت ۲۰۱٣


مسیر تحولات افغانستان بعد از سقوط حکومت طالبان با حمله نیروهای بین المللی در سال ۲۰۰۱ میلادی، پس از ۱۲ سال جنگ و صرف هزینه های سنگین مادی – انسانی هنوز بر همان مداری می چرخد که از ابتدا چرخش آن آغاز شده بود. این سیکل معیوب محصول یک واقعیت عینی و پارادوکسیکال است که تمامی اجزای آن در وضعیت "رانشی" در جهت یک عدم تجانس ماهوی حرکت کرده و حوزه ملی و منطقه یی نیز بر اساس همین عدم تجانس در چارچوب تنازع "اجزای منفرد" با "کلیت واحد" مفهوم می یابد. از آنجا که موقعیت بحران در افغانستان به لحاظ چارت سازمانی حکومت مرکزی (دولت، مجلس، قوه قضایی و نهادهای نظارتی) فاقد وحدت نیروهای عمل کننده است. در وضعیت اپوزیسیونی مشتق از گروه های سیاسی – قانونی در قالب ائتلاف موسوم به شمال در بر گیرنده مجاهدین سابق و گروه های شورشی مسلح به رهبری طالبان می باشد. در فاز توسعه و زیرساخت های سیاسی – اجتماعی نافی عنصر ملی و فورماسیون دولت – ملت مدرن بوده و از "دنبالگی قومی" نیز رنج می برد. نبود زیرساخت های با ثبات و مولد اقتصاد ملی و نقش تعیین کننده کشت و تجارت مواد مخدر به عنوان اصلی ترین منبع تولید ثروت و ارتزاق بخش عمده از جمعیت انسانی تلقی می شود. هم چنین در حوزه منطقه یی نقش کاتالیزور و "عمق استراتژیک" کشورهای همسایه به خصوص برای هند و پاکستان را در آرایش نوین ژئوپلتیک بازی می کند. از طرف دیگر و مهم تر از همه به دلیل اینکه اراده سیاسی نیروهای خارجی حاضر در بحران متمرکز بر کسب منافع خود و برون رفت از تصویر شکست در این باتلاق است، فعلا هرگونه راه حل و طرح صلح نتیجه یی به غیر از ناکامی و شکست نخواهد داشت. به همین دلیل در این کشور تمامی اجزای شکل دهنده بحران وارد یک بازی حذفی و تک محوری شده اند که تنها به منافع یکسویه خود نگریسته و کوچک ترین فرصت های موجود برای مصالحه ملی، منطقه یی و بین المللی تحت الشعاع نتیجه بازی حذفی به هرز می رود. اینکه در مقاطع مختلف و مراحل متفاوت بحران، معمولا بازیگران اصلی از خود انعطاف ناپذیری در کنار معاملات پشت پرده و نافی اصل مصالحه بزرگ را از خود به نمایش در می آورند دقیقا ناشی از همین موقعیت پارادوکسیکال، رانشی و حذفی خواهد بود. این وضعیت پیچیده و بغرنج با توجه به نزدیک شدن به پایان دوره زمامداری "حامد کرزای" رئیس جمهوری کنونی و تصمیم به خروج نیروهای نظامی ائتلاف بین المللی از افغانستان در سال ۲۰۱۴ در شرایطی که هیچ گونه بستر مساعدی برای مصالحه ملی ایجاد نشده است به یقین در آینده دامنه بحران موجود را تشدید و تعمیق خواهد کرد.
در حالی که موعد خروج نیروهای نظامی خارجی در حال نزدیک شدن است، حامد کرزای نیز برای حفظ حلقه اطرافیان خود در قدرت و برای جلب توجه پشتون ها و جناح هایی از شورشیان طالبان چهره یک سیاستمدار آمریکایی ستیز را به خود گرفته است. رئیس جمهوری افغانستان حتی زمانی که متوجه گردید آمریکایی ها به کمک پاکستان قصد معامله با طالبان را از طریق دفتر تازه تاسیس طالبان در دوحه قطر دارند، آن چنان برآشفت و با ایراد اتهامات سنگین به طرف های خارجی "بازی بزرگ" واشینگتن – اسلام آباد با طالبان را بر هم زد. در چنین شرایطی تازه ترین گزارش پنتاگون به کنگره آمریکا نشان می دهد که نیروهای ارتش ملی و پلیس افغانستان هر چند نسبت به گذشته از موقعیت بهتری برخوردار شده اند اما در صورت خروج کامل نیروهای خارجی توان حفظ امنیت را نخواهند داشت. این در حالی است که به جهت تنش در روابط بین کرزای و واشینگتن به نقل از نیویورک تایمز احتمال اینکه "باراک اوباما" دستور خروج کامل نظامیان آمریکایی را بدهد، بسیار زیاد خواهد بود. تضاد دولت مرکزی با نیروهای آیساف در ماه های اخیر به مرحله یی رسید که افغانستان به بهانه سواستفاده تجاری ناتو از ارسال محموله های نظامی به خاک این کشور به واسطه عدم پرداخت مالیات، مانع از تردد کامیون های حامل تجهیزات آنان گردید و ناتو بعدا با امضای "موافقتنامه فنی نظامی" متعهد شد که فهرست مرسولات قبلی را به دولت کابل تحویل داده و مالیات هرگونه محموله تجاری زیر پوشش ترانسپورت ناتو پرداخت شود. این موافقتنامه در شرایطی امضاء گردید که در واکنش به آن سناتورهای آمریکایی گفته اند در ازای هر دلار مالیات از اموال نیروهای ناتو توسط دولت کابل، واشینگتن چهار دلار از کمک های وعده داده شده به افغانستان را کم خواهد کرد. درست زمانی که فرماندهان ناتو و نمایندگان وزارت مالیه افغانستان بر سر پرداخت مالیات چانه می زدند روزنامه بریتانیایی ایندپندنت گزارشی را منتشر کرد که نشان می دهد واشینگتن قراردادهایی به حجم ۱۵۰ میلیون دلار با شرکت ها و موسسات وابسته به طالبان منعقد کرده است. در ادامه این گزارش آمده است که آمریکا در طول پنج سال گذشته قراردادهایی به ارزش صدها میلیون دلار با ۴٣ شرکت ساخت و ساز، احداث راه و شبکه اینترنتی مرتبط با طالبان که به طور مستقیم و غیرمستقیم در تجهیز و تامین شبه نظامیان شورشی دست دارند، زیر پوشش برنامه بازسازی افغانستان منعقد کرده است. همیشه این سوال برای کسانی وجود داشته است که چرا در یک مقطع خاص کاروان تدارکاتی ناتو از پیشاور پاکستان تا عمق جغرافیایی افغانستان به یک باره مواجه با حملات گسترده شبه نظامیان طالبان در دو سوی "خط دیورند" قرار می گیرد و پس از مدتی بار دیگر آرامش به جاده ها باز می گردد. هر چند که قبلا نیز مستنداتی در خصوص باج دهی و معامله کشورهای غربی با طالبان منتشر شده بود اما هم اکنون با گزارش دقیق ایندپندنت پیچیدگی امور و عمق مشارکتی دشمنان "میدان عملیات" در پشت جبهه "میدان معاملات" موقعیت شفاف تری را به دست می دهد. در این میان نقش پر رنگ ناسیونالیسم پشتون به موازات بنیادگرایی دینی در چارچوب وضعیت "آنارشیک" ساخت سیاسی – اجتماعی افغانستان در کنار نقش این حوزه بحران در تامین امنیت و منافع بازیگران منطقه یی و بین المللی نشاندهنده مفهومی است که تنها می توان تعریف "فاجعه" را برای آن به کار برد. از آنجا که هر کلیتی تابع اجزای شکل دهنده آن است، تا زمانی که اجزای بحران افغانستان در وضعیت پارادوکسیکال کنونی به روند اخلالگرایانه خود ادامه می دهند به یقین کلیت بحران نیز هم چنان به حیات فاجعه آمیز خویش تداوم خواهد بخشید.