دوری و چهار سروده ی دیگر از "جان موکش"


اکبر ایل بیگی


• دوری اما به من آموخت
بودن را چگونه باید تمرین کنم
برای نبودن. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۷ آبان ۱٣۹۲ -  ۲۹ اکتبر ۲۰۱٣


 Mukesh
برگردان پنج سروده از جان موکش، متولد سال ۱۹۵۹، آفریقای جبوبی.
او از سال ۱۹٨٨ در بلژیک و سپس هلند زندگی می کند و به زبان هلندی (گویش فلاندری) شعر می نویسد. شعر او زندگی اوست و آینه ای از انسان هایی که به هر دلیلی تن به مهاجرت داده اند.               

اکبر ایل بیگی



دوری

دور شدیم
بی آنکه نزدیکی را تمرین کرده باشیم.

دوری اما به من آموخت
بودن را چگونه باید تمرین کنم
برای نبودن.



روزگار



با آهنگی غریب
ما تا زانو در تاریکی مانده بودیم
در دور تاریکی های مسلح روشن می شدند.

یکی گفت:
زمین دیگر
تختخوابی بزرگ است
که همه در خواب
یا بیداری
به عشق تجاوز می کنند.

ما پاها را از تاریکی بیرون کشیدیم
و تسلیم شدیم.



در زبان


من بودم
چون در زبان بودم
شهری که همیشه آفتاب
آشکار بود
اینک زیر سایه ی سایه
غایب گشته است
چون پرنده
پروازی در ظلمت.

اکنون
محل سکونتم
مثل زبانم لکنت می زند.



مادر



آرزوی دیدار تو
خسته و درهم و گرفته
چون گوشت و استخوان من است.

مرگ تو خوب بود
خاک برای تو خوب بود
برای آنکه در این آرزو غرق شوم
دوباره کودک می شوم.

من از تو می نوشم
برای همیشه در این شعر
از تو می نوشم.



پاپ الکساندر ششم(۱۴٣۱ – ۱۵۰٣)


مادر مرد
خوب مرد

پدر
و بسیاری از مردم
با هزار درد و مرض مردند
خوب مردند

اما پاپ الکساندر ششم
که مثل همه پاپ ها
همیشه عادل بود
و از بی دردی مرد
بد مرد.