"مش عباد"
("قهرمان ستیز" مشکوک یا مشوش)


الف. ع. خ


• اما آنها که مشکوک هستند، از کالای تشویش (پریشانی ذهنی) بسی سود می برند، تا جایی که فرد معتقد را روانی می کنند و آن را به شرایط انتحاری می رسانند. اینان وقتی بخواهند در مقابل اراده مردم قرار بگیرند، زمین و زمان را به هم می دوزند، به سراغ دلهای پاک وساده می روند و برای آنها خوراک ذهنی می پزند و از هر چه خوب و بد استفاده می کنند، لازم باشد همه چیز را خوب می دانند، اگر نه همه را بد. کفایت کند خوب را بد و بد را خوب می دانند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
آدينه  ۲۴ شهريور ۱٣٨۵ -  ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶


البته وظیفه خود نمی دانم به تناقضات فکری "سیاسیون دینی" یا "دینداران سیاسی" بپردازم و آنها را در رهایی از "پریشان حالی ِنظری" و "تشویش فکری" کمک کنم! چرا که موثرترین عامل تحول در "متعبدین" را علاوه بر "مرور زمان"، عدم مقابله با اعتقادات آنان می دانم. معتقدم هر تعبدی با مقابله و ضدیت تشدید می شود. چون فرد "متعبد" تصور می کند که طرف مقابل هیچگونه حس و لمسی از دنیای شناخته شده و کشف شده او ندارد. شاید در بسیاری موارد همراهی و همدلی با فرد "متعبد" تاثیر "خواست تحول" در او را بیشتر می کند .
همه متعبدین معتقدند به دلیل آنکه برخی ها سعادت "تجربه" پیوند با "معبود" را در زندگی شان نداشته اند، جاهل مانده اند، و به دلیل همین جهل است که "معبود" را نمی شناسند یا نسبت به آن توجه ای نشان نمی دهند. البته شاید این افراد ندانند، تجربه هایی که منجر به "تعبد" انسانها می شود، کمابیش برای همه آدمیان وجود دارد. معمولا چنین تجربه هایی را "تجربه های دینی" می گویند. برخی ها، از پس تحلیل عینی چنین تجربه هایی بر می آیند و به جای "تعبد" به "تعقل" می رسند، اما برخی دیگر از پس هضم عقلی آنها بر نمی آیند و کلیه امور مربوط به چنین تجربه هایی را به "معبود" نسبت می دهند و "متعبد" می شوند. این مسئله در انسانهای مختلف و در زمانهای گوناگون درجات متفاوتی دارد. شاید دکارت، انیشتین یا "بقال سر کوچه ما" و یا هر عالم و عامی دیگری نیز به چنین حالت و وضعیتی دچار شده باشد و امور غیرقابل درک را به "معبود" نسبت دهد... تا اینجا مرا با "متعبدین" کاری نیست چرا که خود در این وادی یک پا "متعبد" متعهد هستم!
اما بحث هایی که"عبدگرایان" سیاسی در جامعه به راه می اندازند، به دلیل ارتباط مستقیمی که اینگونه بحث ها با حقوق اجتمایی "من" ایرانی دارد، واکنش های لازم پیرامون چنین موضوعی را ضروری می نماید. خصوصا بحث هایی   که این روزها بر سر "قهرمان سازی کاذب" میان "سیاسیون مذهبی" یا "مذهبیون سیاسی" جریان دارد .
برای "من" ایرانی و یا "ما" ایرانیان، این موضوع از چند منظر قابل تامل است .
بطور کلی سه گروه از متعبدان در جامعه ما قابل شناسایی هستند، گروه اول متعبدانی هستند که با معبود خود خلوت می کنند و هیچ ربطی بین تعبد خود و جامعه پیرامونشان ایجاد نمی کنند. بسیاری از دینداران   معمولی، عارفان و صوفیان از این دسته اند. گروه دوم متعبدانی هستند که ربط وثیقی بین تعبد خود و جامعه پیرامون شان قائل اند. نمود عینی اینگونه متعبدان در قالب "اصول گرایان" و "اصلاح طلبان" درجامعه نمایان هستند. این گروها علی رغم تبعات زیانباری که از عملکرد هر یک از آنان نصیب جامعه شده و می شود، انگیزه و هدف مشخصی را تحت الگوهای معینی پیگیری می کنند. گروه سوم که من آن را گروه "مش عباد" (عابد مشکوک یا مشوش) می دانم، نمود روشنی در جامعه ندارند، اما بطور شگفت انگیز، نفوذ قابل توجهی دارند. در گروه "مش عباد" برخی متعبدند اما مشوش! برخی نیز متبدلند ولی مشکوک! به دلیل آنکه گاهی تشویش ابزار مشکوکان قرار می گیرد و گاهی شک امراض مشوشان می گردد! تشخیص میان آندو برای افراد جامعه کاری دشوارمی شود! (البته نه چندان دشوار )
درنگاه متعبدان ِمشوش بسیاری از دستاوردهای بشر درحالت معلقند. حتی بسیاری از نگره های اعتقادی آنها نیز به حال تعلیق بسر می برند. در نگاه اینان معلوم نیست که "قهرمان" خوب است یا بد است. پیامبران در رسالت شان موفق بوده اند یا موفق نبوده اند! دستاورد تاکنون بشر مثبت بوده است یا منفی بوده است! انسان از خدا دور شده است یا نزدیک شده است! (البته متعبدان مشوش بسیار اندکند )
اما آنها که مشکوک هستند، از کالای تشویش (پریشانی ذهنی) بسی سود می برند، تا جایی که فرد معتقد را روانی می کنند و آن را به شرایط انتحاری می رسانند. اینان وقتی بخواهند در مقابل اراده مردم قرار بگیرند، زمین و زمان را به هم می دوزند، به سراغ دلهای پاک وساده می روند و برای آنها خوراک ذهنی می پزند و از هر چه خوب و بد استفاده می کنند، لازم باشد همه چیز را خوب می دانند، اگر نه همه را بد. کفایت کند خوب را بد و بد را خوب می دانند. از هر چیز خوب و بد استفاده می کنند تا بتوانند اراده های ملی و میهنی را نا کارآمد کنند. هرچه بد را نیز خوب می دانند و آن را برای مقابله با اراده مردم بکار می گیرند. اصولا خوب و بد آنها بنابه رویارویی شان با یک خواست ملی و مردمی تعیین می شود. "قهرمان" را خوب می دانند اما این قهرمان فقط باید "حسین" باشد، آنهم نه "حسینی" که در مقابل ظلم قد علم می کند، بلکه تجسد غمناکی از او که لازم است بقیه درعزایش بر سر بکوبند، و از خود بی خود شوند. برای "مش عباد" اگر نام اکبر گنجی مطرح شود قطعا "قهرمان سازی کاذب" صورت گرفته است، اما اگر " خمینی " باشد، قهرمان خدامحور است، که در "قبله اعمال" او هیچ مناقشه ای نیست و از فرهنگ ِکلان "ناب محمدی" نشات گرفته است .
در نگاه "مش عباد" اگر قهرمان منصور اصانلو یا منوچهر محمدی باشد، دوستدار او "انسان وابسته و خودآزاری   می شود" که " اکثراً به طور ناخودآگاه احساسی از حقارت، ناتوانی و تنهائی دارد" که از بیماری جامعه و خرده فرهنگ ِخودشیفته ِامتش ناشی می شود. از نظر "مش عباد" نظریات علمی اریک فروم در مورد "قهرمان پروری" فقط برای "گنجی" و امثال او صادق است اما برای "خمینی" قطعا هذیان است، چون "قبله اعمال" آندو متفاوت است و اریک فروم ِ کافر چنین امر مهمی را در تحقیقات علمی اش مورد توجه قرار نداده است. از منظر "مش عباد" نظریات اریک فروم تا آنجا ارزش دارد که گنجی، باطبی، محمدی، جهانبگلو و... را بی اعتبار کند، از آن به بعد غلط زیادی است. برای "مش عباد" تنها انسانی مورد تایید است که یا سکوت کند و یا در خاک باشد. مثل "حاج داود کریمی"! حتی "مرحوم دکتر محمد مصدق" نیز چون مرده است شرش از "امت خاتمی" کمتر است. "مش عباد" قهرمان مرده و قدیمی را بیشتر دوست دارد چون می تواند با آن الگوهای مناسبی (کاذبی) را برای اهدافش طراحی کند .
از نظر"مش عباد" قبله اعمال آقای کنجی آمریکا و غرب است و قبله اعمال آقای منتظری مردم و تاریخ است، که هر دو آنها از مصادیق شرک هستند. این تنها "خمینی" است که قبله اعمالش "خدا" است. بدین ترتیب است که جنس قهرمان "مش عباد" از دیگران متمایز می شود. "مش عباد" وقتی به تاریخ دین و دین داران می رسد، خود را به کوچه علی چپ می زند. همان تاریخی که سرشار از فجایعی است که به نام دین و خدا صورت گرفته است. "خدا" و "دین" نامهایی هستند که همواره دستاویز ماران روز و خفاشان   شب بوده اند. در اینجا است که دیگر فیلسوفان اومانیست و تاریخ گرایان برای نظریات بوالعجب "مش عباد" دردسرساز می شوند .
  " مش عباد" در یک جا به قصد کوبیدن مبارزان آزادی دست به انتقاد "دلسوزانه" از قوه قضائیه می زند. در جایی دیگر آن را بیماری جامعه می داند. در یک جا برای برائت و تحسین حاکمان ظالم، ایران را قابل قیاس باعربستان نمی داند، اما در جایی دیگر برای کوبیدن مبارزان، ایران را با عربستان مقایسه می کند. "مش عباد" به خود حق می دهد از ضمیر "ما" به نمایندگی از یک ملت برای عنوان کتاب "ما چگونه ما شدیم" استفاده کند، اما گنجی را به خاطر استفاده از آن مورد شماتت قرار می دهد !
" مش عباد" در خاک آمریکا با آمریکا دشمنی می کند. اما از خاک ایران برای آمریکا طلب آشتی دارد. در یک نظر نمک را می خورد نمکدان را می شکند در یک نظر گوشت را می خورد استخوانش را جمع می کند. این "مش عباد" بیش از آنکه مشوش باشد مشکوک است! او قشنگ لفاظی می کند، یک بار فردوسی، حافظ و مولوی را نقطه ضعف ملتی می داند یک بار همانها را نقطه قوت آن! عناصر استدلال را بسته به اهدافی که دارد کماکان جابه جا می کند. گاهی "رنجنامه" می نویسد. گاهی گنجنامه می خواند. گاهی دستوربه ادب کردن دیگران می دهد. گاهی در وصف امیر کبیر کتاب می نویسد، گاهی به او یورش می برد. بطور کلی خود "تشویش اذهان عمومی" می کند، اما قبل ازهرچیز تحت همین عنوان چماقی ساخته که بر سر دیگران می کوبد. "مش عباد" چیز خوبی مثل روزنامه را آن زمان که هست تشویق نمی کند، اما به محض آنکه پا را از گلیم خویش دراز می نماید، از یک طرف به مسئولان امر "چشمک توقیف" می زند، از طرف دیگر تحمل دیدگاههای مختلف و مطبوعات متنوع را برای یک جامعه ضروری می داند. "مش عباد" با اعمال خود حتی نخبگان جامعه را خام می کند تا برایش ستاد تبلیغ راه بیندازند. معلوم است که مش عباد با مردمان ساده چه ها که نمی کند! "مش عباد" رفاه، آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و هر چیز خوب دیگر را بسیار عالی و نازنین می داند، اما نه برای ایرانیان بلکه اینها نعماتی هستند که برای خودش و همسایه خوبند. "مش عباد" دم از اعتدال می زند اما منحنی اعتدال او همواره در صفحه مختصات سیاسی جامعه می رقصد، چون وضعیت این صفحه را سیاست های "مش عباد" تعیین می کند. از نظر "مش عباد"، "مباحثه و کارهای اقنائی فقط در سیاست خارجی بسیار مهم است". مش عباد آنهایی را که به ابتکارات فرهنگی خود، مانند "گفتگوی تمدن ها" یا "نفی هلوکاست" می نازند به "سعه صدر اسلامی" دعوت می کند تا موفقیت ها یکی پس از دیگری حاصل شود. میزان "سعه صدر اسلامی" و هر چیز "اسلامی" دیگر تنها در تشخیص مصلحت "مش عباد" است. وقتی نفت قیمتی مفت و ارزان و با ثبات داشته باشد، همه دنیا با "مش عباد" کنار می آیند و حتی در قتل مخالفانش با او همکاری اطلاعاتی می کنند. اما همینکه نفت قیمتی صعودی به خود می گیرد، کار "مش عباد" مشکل می شود. مش عباد با هذیان پراکنی باید جامعه ایران و منطقه را درحالت ایستا نگه دارد و گرنه ....
با توجه به اینکه گفته اند: برای دستیابی به نتایج ساده و آسان، نباید "امور سیاسی" را ساده کرد، البته سخن درستی گفته اند. اما در اینجا ضرورت دارد که امور به شدت ساده شوند، چرا که "مش عباد" قصد پیچیده نشان دادن امور ساده را دارد. باز هم قصد کرده است که سوژه های سرکاری درست کند. "مش عباد" امور غیر ضروری را ضروری جلوه می دهد. مرده را بر زنده ترجیح می دهد "امت" حامی خمینی را "ملت" و ملت   حامی خاتمی را   "امت" می خواند .
در پایان برای "مش عباد" مشوش آرزوی سلامتی می کنم و برای "مش عباد" مشکوک آرزوی هدایت به راه راست!