خرده نابرابری ها: سد رشد زنان در دنیای سیاست
زنان پشت درهای شیشه ای


سهیلا وحدتی


• زنان در گروه های سیاسی، از هیات موتلفه گرفته تا اصلاح طلبان و نواندیشان دینی، و از ملی مذهبی ها گرفته تا سکولارها و نیروهای غیرمذهبی، هنوز نقش مدیریتی ندارند. نقش زنان حاشیه ای است و حداکثر در حد کنشگری در زمینه مسائل زنان باقی مانده است. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ٣ آذر ۱٣۹۲ -  ۲۴ نوامبر ۲۰۱٣


 
۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است. خشونت و تبعیض علیه زنان گاه به شیوه های آشکار سنگسار و قوانین تبعیض آمیز توسط رژیم جمهوری اسلامی صورت می گیرد، و گاه به شیوه های پنهان و نادیدنی توسط گروه های سیاسی که مخالف جمهوری اسلامی هستند.
زنان در گروه های سیاسی، از هیات موتلفه گرفته تا اصلاح طلبان و نواندیشان دینی، و از ملی مذهبی ها گرفته تا سکولارها و نیروهای غیرمذهبی، هنوز نقش مدیریتی ندارند. نقش زنان حاشیه ای است و حداکثر در حد کنشگری در زمینه مسائل زنان باقی مانده است. تعداد زنانی مانند ملیحه محمدی که نظر سیاسی مستقل دارند و در زمینه سیاسی فعال هستند و از نظرات خود دفاع می کنند، انگشت شمار است. اینگونه زنان در بسیاری موارد نه تنها تشویق نمی شوند بلکه به چالش کشیده می شوند. گاه زنان فعال در دنیای سیاست به جاه طلبی و خودنمایی و کارشکنی و ... متهم می شوند چرا که با خواست و تلاش خود برای وارد شدن به گود سیاسی، آرامش سنتی گروه های مردانه را به هم می زنند.

چرا گروه های سیاسی هنوز گره جنسیتی دارند؟ این گره جنسیتی از کجا سرچشمه       می گیرد؟
در گروه های سیاسی هیچ مانع عمده ای بر سرراه ورود زنان وجود ندارد. بلکه مجموعه از خرده نابرابری ها * (MICRO-INEQUITIES) وجود دارد که در پیوستگی با هم به شکل یک سد جدی عمل کرده و فرصت برابر را از زنان می گیرد. پیش از آنکه به برخی از این خرده نابرابری ها بپردازیم، نگاهی به جایگاه زنان در میان گروه های سیاسی داخل و خارج ایران بیاندازیم.
یک خانه سنتی را در نظر بگیرید که در آن جمع کوچک خانواده زندگی می کند. امور داخلی خانه مانند آشپزی و رفت و روب را زن به عهده دارد. امور بیرون از خانه به مرد مربوط است. اتاق مهمانخانه جایی است که پذیرایی از مهمان و مذاکره با بیگانه و رتق و فتق امور بیرون از خانه در آنجا انجام می گیرد. زن غذا می پزد و برای مرد و مهمان آماده می کند، اما به ندرت در مهمان خانه و اتاق پذیرایی حضور می یابد. گاه زن غذا را می آورد و حتی سفره را هم می اندازد اما در پذیرایی از مهمان نقش دیگری ندارد. مرد از خانه بیرون می رود و در معاشرت با مردهای دیگر امور اقتصادی را راه می برد.
در برخی از گروه های سیاسی، نقش زنان بازتاب همان نقش سنتی زن در خانه است: زنان امور اجرایی را به عهده دارند و به خوبی از پس این امور بر می آیند. همه چیز خوب و مرتب پیش می رود و جلسه ها و گردهمایی ها برگزار می شود، اما کمتر زنی به عنوان کنشگر سیاسی بطور جدی به بازی گرفته می شود و نظرات سیاسی اش مورد توجه قرار می گیرد. در بهترین حالت زنان گرداننده جلسه هستند. زنان در حاشیه نقش مادرانه ی مراقبت از امور و نگهداری از گردهمایی را دارند، ولی این مردان هستند که نقش های اصلی سیاسی را به عهده دارند و نظرات خود را ابراز می کنند و به بحث می نشینند و به تصمیم گیری سیاسی می پردازند.
این روند به قدری عادی شده است که حضور کمرنگ و بیرنگ زنان حتی به چشم کسی نمی آید. یک نمونه را می گویم به روال مشت نمونه خروار. شاید به خاطر داشته باشید که در مطلبی با عنوان "همه آمده بودند"* در روزآنلاین، صحبت از آمدن ۵۵ نفر بود که "به صفت سیاسی شان دعوت شده بودند" و مهمان افطاری عبدالله نوری بودند. جالب اینکه همه این ۵۵ نفر مرد بودند و نام یک زن هم در میان آنها دیده نمی شد. آقای عبدالله نوری که مهمان هایش را به "صفت سیاسی" دعوت کرده بود، گویا هیچ زنی را دارای صفت سیاسی نیافته بود که در مهمانی اش حضور یابد. زن و سیاست در ذهن این آقایان هنوز دو مقوله ناپیوستنی هستند. نویسنده مقاله در روزآنلاین حتی به این نکته توجه ندارد که "همه" نمی تواند فقط شامل مردان باشد. مردان بدون حضور زنان نمی توانند "همه" را تشکیل دهند. ذهنیتی که بازتاب دنیای مردسالارانه است، فقط و فقط مردان را می بیند و زنان در چنین ذهنیتی جایی ندارند و جای خالی آنها احساس نمی شود.
نکته در اینجا سلیقه در برگزاری یک مهمانی نیست که مردانه بوده باشد و زنان حضور نداشته باشند. مهمانی مردانه شیوه مردهای مجرد است. مردی که ازدواج کرده و زن او بخشی از زندگی اوست، بطور معمول زن خود را به مهمانی هم می برد و در هنگام پذیرایی از مهمان، زن او در اتاق پذیرایی هم حضور می یابد. در امریکا نامزد رئیس جمهوری به همراه زنش روی صحنه می رود و در هنگام جشن پیروزی یا پذیرش شکست در انتخابات، زن او در کنارش ایستاده است. زن بخشی از واقعیت زندگی است و نباید او را پنهان کرد. نگاهی که زن را از واقعیت زندگی اجتماعی جدا می کند، بدانجا می انجامد که نقش سیاسی هم برای زن قائل نیست. آنجا که صحبت از سیاست است و کنش سیاسی مطرح است، مساله دیگر انتخاب و سلیقه در شیوه برگزاری مهمانی نیست بلکه معیارها و ارزش های حقوق بشرو دمکراسی مطرح می شود. مساله حضور زنان و مشارکت دادن زنان در سیاست، پایه و اساس دمکراسی و رعایت حقوق بشر است.
جامعه سنتی بسیار شبیه خانه سنتی است. زن ها در خانه می نشینند و نقش مادری و پرورش نسل آینده را دارند. مردها در صحنه اقتصادی و سیاسی حضور دارند و به رتق و فتق امور مملکت می پردازند. گروه های سیاسی دست راستی و اصلاح طلب هنوز در مرحله سنتی هستند که زن فقط و فقط نقش مادرانه در اندرونی را به عهده دارد ولی کم و بیش ناپیداست و حضورش نامحسوس است.
نقش های جنسیتی در گروه های سیاسی بازتابی از واقعیت جامعه است، اما نه همه جامعه. بلکه این بازتاب بخشی از جامعه است که خواستگاه اجتماعی آن گروه سیاسی است. هر گروه سیاسی نگاه ویژه ی قشر اجتماعی و سیاسی خود را به زن دارد که بازتاب نقش جنسیتی زن در آن قشر اجتماعی است. از این رو، همه این نگاه ها و نقش های جنسیتی در یک جامعه یکسان نیست و در گروه های سیاسی گوناگون متفاوت است. مثلا در یکی از دوره های پیشین انتخابات ریاست جمهوری در امریکا، ما در یک سو هیلاری کلینتون را داشتیم به عنوان زنی فعال و کارآ و با عرضه در عرصه سیاست که خود را نامزد نمایندگی ریاست جمهوری کرده بود. از سوی دیگر سارا پالین بود که به عنوان زنی زیبا و جذاب و سمبل یک مادر موفق و دلسوز از سوی یک مرد نامزد ریاست جمهوری به عنوان معاون برگزیده شده بود. دمکرات ها زنی را داشتند که به خاطر کارایی و تجربه فعالیت های سیاسی اش، و نه زیبایی یا نقش مادرانه اش، نامزد شده بود. جمهوری خواهان محافظه کار زنی را با ظاهری زیبا و خوشایند که ثابت کرده به عنوان مادر خیلی موفق است و البته وارد سیاست هم شده، به عنوان نامزد معاون ریاست جمهوری داشتند. نقش های این زنان در این انتخابات، تا حد زیادی بیانگر نگاه جنسیتی از سوی قشرهای اجتماعی یی است که این نامزدها بدنبال رای آنان هستند.
نقش زنان در میان اصلاح طلبان بازتابی از نقش زنان در یک جامعه سنتی است. اما این نگاه سنتی لزوما همخوان با نگاه غالب در جامعه ایرانی نیست. جامعه ایران دیگر یک جامعه سنتی نیست و زنان ما دیگر به نقش سنتی قانع نیستند. قانون تبعیض آمیز و دولتمردان خودکامه جلوی پیشرفت زنان را گرفته و گرنه زنان براحتی در انتخابات مجلس رای می آوردند همانگونه که فائزه هاشمی رفسنجانی نماینده اول مردم تهران شد. مردم ایران با نمایندگی سیاسی زنان و پیشرفت اجتماعی آنها مشکلی ندارند. زنان آماده به کار و شایسته فعالیت سیاسی هم کم نداریم. متاسفانه گروه های سیاسی ما چند گام از واقعیت اجتماعی و سیاسی امروز ایران عقب تر هستند. این ناهماهنگی ویژه گروه های مذهبی نیست. گروه های غیرمذهبی هم گره جنسیتی دارند گرچه یک گام جلوتر هستند.
نقش زنان در گروه های سیاسی غیرمذهبی شاید بازتابی از پیشرفت جامعه سنتی باشد که زنان وارد جامعه شده و نقش های آموزشی و پرستاری را به عهده می گیرند ولی هنوز وارد سیاست نشده اند. در این مرحله پیشرفته تر اجتماعی پس از جامعه سنتی، زن ها تا حدودی از خانه بیرون می آیند، وارد جامعه می شوند و اشتغال می یابند، ولی هنوز به نقش هایی که من نام آنها را با استفاده از این تشبیه "نقش های مادرانه" می گذارم، می پردازند. یعنی در امور آموزش کودکان و نگهداری از بیماران اشتغال می یابند و آموزگار و پرستار و پزشک می شوند و در بخش خدمات مشغول بکار هستند. در گردهمایی های گروه های سیاسی غیرمذهبی، حضور زنان در برگزاری مراسم و گردهمایی به خوبی محسوس است و کارشان را به خوبی انجام می دهند و همه چیز به خوبی و مرتب برگزار می شود. ولی نقش آنها به طور عمده محدود به همان نقش مادرانه ی گرداندن امور بدون وارد شدن به بحث های اصلی دنیای سیاست است.
جامعه مدرن شاهد ورود زنان به اشتغال صنعتی و بازرگانی و حرفه های دیگر است. در ادامه این روند، زنان نقش های مدیریتی را به عهده می گیرند و از پله های مدیریت در جامعه بالا می روند. بالاترین مرحله برابری جنسیتی در یک جامعه ورود زنان به مدیریت سیاسی جامعه است.
پرسش اینجاست که این سازمان های سیاسی که ادعای پیشرو بودن دارند، چرا در زمینه برابری جنسیتی پیشرو نیستند؟ طبیعی است که انتظار ما زنان از این مردان سیاسی و گروه های فعال سیاسی بسیار بیشتر از اینهاست. ولی هرگاه با این پرسش روبرو می شوند که چرا زنان کنشگر سیاسی در میان آنها حضور ندارند، پاسخ می دهند "نداریم!" به این معنا که زن فعال سیاسی نداریم که او را به دایره تصمیم گیری راه بدهیم.
برخی زنان که توانایی فعالیت سیاسی را دارا هستند، از فعالیت سیاسی اکراه دارند زیرا برای خود آینده ای در گروه های سیاسی نمی بینند. دلیل عمده آن اینست که مردان چنین چشم اندازی ندارند و هیچ وقت به آینده یک زن در دنیای سیاست اعتباری نمی دهند. آنها داشتن زن در جمع را به عنوان زن نماد (TOKEN WOMAN) می پذیرند، و حتی از این امر خوشحال هستند که زن هایی در گروه آنها مسائل زنان را مطرح می کنند. مسائلی که به گمان آنان بیشتر اجتماعی است، و نه سیاسی، و بطور مستقیم به آنها مربوط نمی شود. در عین حال می توانند ادعا کنند که گروه سیاسی آنها به مسائل زنان هم می پردازد. ولی اگر زن فعال سیاسی هم وجود داشته باشد، نه تنها پشت او را خالی می کنند، بلکه او را جدی نمی گیرند.
هم اندیشی و بحث های مردان محدود به جلسه های حضوری نیست. آنها مرتب از طریق تماس های دوستانه و تلفن و ایمیل با هم تبادل نظر و مشورت می کنند. اما چند بار شده که زنان هم به دایره تماس های غیررسمی تلفنی و ایمیلی برای مشورت و تبادل نظر راه یافته باشند و وارد دایره هم اندیشی سیاسی شده باشند؟ جالب اینکه در عمل مهمترین بخش هم اندیشی و تصمیم گیری های سیاسی در همین تماس ها و محفل های دوستانه و غیررسمی انجام می گیرد.
وقتی که زنی وارد سیاست می شود، به خاطر نداشتن پشتیبانی دیگران، مسئولیت موضع گیری سیاسی کاملا فردی می شود و به خود آن زن بر می گردد، نه به گروه همفکر وی. در حالیکه هر مرد سیاسی همواره یک محفل سیاسی دوستانه دارد که در کنار او قرار می گیرد و از وی دفاع می کند.
زنی که خواهان پیشرفت و بالا رفتن از پله های مدیریت سیاسی است، نه تنها تشویق نمی شود بلکه به جاه طلبی و خودنمایی و کارشکنی و ... متهم می شود. بیایید نگاهی به این صفت ها بیاندازیم و ببینیم از نگاه مردسالارانه این صفت ها از کجا ریشه می گیرند.
جاه طلبی از آن رو که از نقش مادرانه خود فاصله گرفته است و به میدان دیگری که جایگاه او نیست وارد شده است.
خودنمایی چرا که او شاید تنها زن خواهان پیشرفت فردی باشد و پیشرفت او خیلی به چشم می آید.
کارشکنی از این رو که جلوی پیشرفت یک مرد را گرفته است! و اگر او انتخاب شود و یا نقش مدیریتی را به عهده گیرد، مردی کنار گذاشته می شود که می توانست کارها را راحت تر با بقیه مردها جلو ببرد و وجود یک زن در جمع مردانه وصله ناجوری است که به گونه ای کارشکنی است.
ولی اگر مردی خواهان پیشرفت و بالارفتن از پله های مدیریت سیاسی باشد، با صفت های باعرضه، پرکار و مرد میدان از او استقبال می شود. مردی که داوطلب به عهده گرفتن نقش های سیاسی مهمتر می شود، توان رهبری و عرضه سیاسی خود را نشان می دهد.
ریشه این "نداریم!" اینست که در فضای سیاسی کنونی، جمع مردان سیاسی از اصلاح طلب مذهبی گرفته تا رفرمیست و سکولار غیرمذهبی، فقط خود را می بینند و زنان به چشم آنها نامرئی هستند. از این نگاه، زنان وزنه سیاسی نیستند، حتی نمایندگی سیاسی زنان را هم ندارند چرا که مسائل زنان را اجتماعی می بینند و نه سیاسی. دنیای سیاست مردانه است، همه نقش ها توسط مردها ایفا می شود. زن در صحنه سیاست جایی ندارد و جزو بازیگران جدی به حساب نمی آید و سیاهی لشگر است، و در جمع آنها ناپیوستنی است. مردان با نگاه مثبت به زن سیاسی نگاه نمی کنند و او را جدی نمی گیرند. پیوندهایی را که مردان سیاسی با هم دارند، نمی توانند با زنها برقرار کنند. زنی که بخواهد وارد جمع مردان سیاسی شود، درست مانند این است که از بیرون وارد جایی شده که جمعی درآنجا نشسته و جاخوش کرده اند و او می خواهد برای آنها نمایش ایفا کند. حالا طبیعی است که جمع مردان سیاسی به نمایش فردی یک زن توجهی نمی کنند، از آن پشتیبانی نمی کنند، و اصلا آن را جدی نمی گیرند. بلکه همانطور که گفته شد، زن تازه وارد را به جاه طلبی و خودنمایی و کارشکنی متهم می کنند.
از حق نگذریم، گاه مردان سیاسی با مهربانی زنان را مورد تشویق قرار می دهند. بارها در جمع های مجازی مردان سیاسی شاهد آن بوده ام که زنی مثلا مقاله ای نوشته و مردان با نامه الکترونیکی (ایمیل) از آن مقاله با واژه های گزاف گونه تعریف و تمجید کرده اند. این تعریف و تمجید شاید مهربانی باشد، اما تشویق نیست. بلکه نمادی از خشونت ظریف و بیانگر تبعیض پنهانی است که علیه زنان وجود دارد. چرا که اینگونه مهربانی و تعریف از یک مقاله معمولی که به هیچ بحث سیاسی هم نمی انجامد، به گونه ای بیان این است که این مردان از یک زن انتظار نداشته اند که اصلا مقاله ای با محتوای جدی یا سیاسی بنویسد. تعریف وتمجید آنها در حقیقت جلوه ای از سطح پایین توقع شان از زنان است و اینکه نوشتن یک مقاله سیاسی توسط یک زن باعث حیرت و تعجب آنها شده است. آنها از روی لطف تعجب خود را بیان کرده و به تعریف و تمجید می پردازند. اما اگر انتظارشان این بود که زن هم مقاله سیاسی بنویسد، لزومی به بیان تعریف گونه تعجب شان نبود. آنها هرگز از مرد دیگری اینگونه با مهربانی تعریف و تمجید نمی کنند، بلکه نظر سیاسی او را به چالش می کشند یا از آن دفاع می کنند. در این مورد هم مردان می توانستند با قلم زدن و ادامه بحث سیاسی در همان راستا بحث آن زن را ادامه داده و نکته او را پیش ببرند. اما به ندرت می بینید که مردان سیاسی در بحث یا همرایی نظری با یک زن به قلم زنی بپردازند. بیاد دارم حتی یک مرد سیاسی ساکن غرب پس از آن که از مقاله های سیاسی شوهرم تعریف کرد، بی پرده به من گفت که مقاله ای را که نویسنده اش زن باشد، نمی خواند.

چرا زنان جدی گرفته نمی شوند؟
آیا این از این روست که هنوز نرخ مشارکت زنان در سیاست به اندازه جمعیت موثر (CRITICAL MASS) نرسیده و باید صبر کنیم تا این جمعیت موثر شکل بگیرد؟
اکنون در جوامع غربی صحبت از سقف شیشه ای است، یعنی موانع ناپیدا که مانع از دسترسی زنان به موقعیت های بالای مدیریتی می شود. در جامعه ایران بحث ما هنوز بر سر درهای شیشه است که مانع ورود زنان به حوزه فعالیت سیاسی می شود. این درهای شیشه ای در همه گروه های سیاسی وجود دارد، از هیات موتلفه گرفته تا اصلاح طلبان و گروه های سکولار و چپ.
این درهای شیشه ای در عمل مانع عمده ای برای ورود زنان به فعالیت و مدیریت سیاسی است. اما واقعیت وجود درهای شیشه ای، مجموعه ای از خرده نابرابری هاست که بدانجا می انجامد که اعتماد به نفس زنان را کاهش می دهد، فرصت برابر به آنها نمی دهد، آنها را جدا می سازد و مانع ورود آنها به جمع مردانه ی سیاست می شود. این خرده نابرابری ها گاه زبان تبعیض آلود جنسیتی است، گاه رفتاری است که جنسیت زن را بطور مرتب به رخ او می کشد، گاه بی محلی است، گاه تنها گذاشتن زن و پشت او را خالی کردن است، گاه توقع بیش از اندازه است، و بسیاری شکل های دیگر. هر یک از این خرده نابرابری ها به تنهایی ناچیز است و شاید اصلا جای بحث نداشته باشد و کمتر زنی با یک خرده نابرابری از میدان بدر می رود. اما هنگامی که مجموعه ای از این خرده نابرابری ها جمع می شود و دست به دست هم می دهد، محیط را چنان منفی و زن ستیز می سازد که زنان عطای فعالیت سیاسی را به لقایش می بخشند.
قضیه این خرده نابرابری ها محدود به جامعه سیاسی ایرانی نیست، بلکه واقعیتی است که در هر جامعه ای با پیشینه مردسالاری وجود دارد و ما زنان در امریکا نیز آن را به خوبی احساس می کنیم. من به عنوان یک مهندس زن در محیط کار در امریکا همواره با آن روبرو بوده ام. این مساله به اندازه ای جدی است که به شکل سدی برسر راه رشد و پیشرفت زنان و اقلیت های نژادی و دیگر اقلیت ها عمل می کند. اگر چه اصطلاح خرده نابرابری را یک استاد انستیتو تکنولوژی ماساچوست (MIT) درسال ۱۹۹۰ بکار گرفته، اما هنوز در جامعه امریکا به شکل مانع جدی در همه عرصه های پیشرفت و رشد مدیریتی وجود دارد.
این خرده نابرابری ها اهمیت دارد چرا که خرده فرهنگ ها به شکل موثری عمل می کند. هر جمعی یک فضای فرهنگی و روانی ویژه خودش را دارد که لازمه فعالیت در آن جمع، آشنایی با این فرهنگ و راحت بودن با آن فضاست. این فضای فرهنگی جایی نوشته نشده و قواعد یادگیری آن تدوین شده نیست. بلکه همراهی آن جمع و خواست جمع برای پذیرفتن تازه وارد به میان خود و روند آشناسازی تدریجی تازه وارد با این خرده فرهنگ دارای اهمیت فراوان است. اگر این خواست وجود نداشته باشد، و یا آگاهانه وجود نداشته باشد، پیامد آن تبعیض و خشونت هایی است که گاه پنهان می ماند.
گاه بسیاری از این رفتارها و گفتارهای تبعیض آلود ناخواسته است. اندکی دقت روی جزئیات و آگاه شدن از مکانیزم عمل خرده نابرابری ها کافی است که دیگر تکرار نشوند. اما گام نخستین اهمیت دادن به این قضیه است. شناختن تک تک این خرده نابرابری هاست که جا را برای زنان تنگ و ناخوشایند می سازد. و کاش زنان در بیان موانع بی پروا و گویا باشند، بدون ترس از آنکه دیگران بگویند "همین نکته کوچک شما را آزار می دهد!؟" یا اینکه آنها را مورد قضاوت قرار داده و "ظریف" و "ضعیف" و "نازنازی" بنامند، تک تک خرده نابرابری ها را که در عمل با آنها مواجه شده یا شاهد بوده اند گزارش دهند. و مردان هم کاش در قضاوت هایشان عجله نکنند، گوش شان شنواتر باشد، و صبورانه تر آنچه را که شاید به ظاهر "غرغر" و "نق زدن" به نظر آید، گونه ای از بیان خرده نابرابری ها بدانند و به عملکرد زیان آور آنها آگاه شوند و برای رفع آنها بکوشند.
این خرده نابرابری های ناچیز و جزئی در مجموع سد بزرگی را تشکیل می دهند که برداشتن آن از سرراه زنان گامی جدی در راه گذار به سوی دمکراسی خواهد بود.

توضیح: چکیده این صحبت به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در ۲٣ نوامبر ۲۰۰٣ در اتاق پالتاکی سازمان فدائیان اکثریت ایراد شد.
*این اصطلاح برگرفته از این مقاله است:
سدهای برابری: قدرت تبعیض ظریف در تثبیت فرصت های نابرابر- دکتر مری رو
web.mit.edu
**همه آمده بودند – آرش بهمنی
www.roozonline.com