نئولیبرالیسم چکش و سندان له سازی نظام آموزش


اردشیر زارعی قنواتی


• جهان سرمایه داری با تمام توانمندی کنونی خود به واسطه بحران های ذاتی خویش که در طی سال های اخیر دیگر نهادینه شده و خروج از آن چندان ممکن نیست، در بخش آموزش باید با حریف جوانی مبارزه کند که چندان به توصیه های احزاب سنتی لیبرال و سوسیال دمکرات وقعی ننهاده و بیش از پیش به چپ رادیکال نزدیک می شوند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۰ آذر ۱٣۹۲ -  ۱۱ دسامبر ۲۰۱٣



 بررسی نظام آموزشی و پیوند آن با سیستم سرمایه داری یک موضوع چندوجهی است که بدون در نظر گرفتن دوره های تاریخی و ذات تاثیر "سودمندگرایی" در بطن این سیستم به درستی امکان پذیر نمی باشد. نظامی که ستون های آن بر مبنای منفعت فردی و کارکرد بازار بر اساس کسب منافع در چارچوب "ارزش افزوده" بنا شده است در ماهیت وجودی خود و شرایط عینی، مطلقا بر این موجودیت عام تظاهر بیرونی می یابد. به همین دلیل برخورد سیستم سرمایه داری با نظام آموزشی که یکی از مولفه های دمکراسی محسوب می شود در دوره انتقالی حذف "فئودالیته" و ورود به نظم سرمایه داری به همان اندازه که مترقی و تا حدودی انقلابی جلوه می کند، در شرایط کنونی که نئولیبرالیسم اقتصادی ذات و ماهیت افسارگسیخته خود را در چارچوب برنامه های "ریاضت اقتصادی" به بهای خانه خرابی توده های کارگری و حتی اقشار متوسط جامعه دنبال می کند، به درستی می تواند در قالب معکوس و ضدیت با آموزش همگانی قابل تعریف باشد.
از طرف دیگر تاثیر تعیین کننده موجودیت بلوک سوسیالیستی بعد از انقلاب ۱۹۱۷ شوروی را در امتیازدهی سیستم سرمایه داری در قالب دولت "رفاه کینزی" به شهروندان جوامع به اصطلاح آزاد نباید در این خصوص نادیده گرفت. در شرایطی که جوامع سوسیالیستی بسیاری از حقوق بنیادین توده ها را به عنوان ارکان نظام جدید به رسمیت شناخته و به صورت عینی آن را تحقق بخشیدند، جهان سرمایه داری نیز ناگزیر به حداقل هایی از این حقوق بنیادین از جمله حق آموزش همگانی گردن نهاد. چنانچه بعد از فروپاشی بلوک سوسیالیستی به صورت گام به گام و در سیر تکوینی سیستم سرمایه داری کلاسیک به نئولیبرالیسم در طی دهه های اخیر هم اکنون جهان شاهد بازپسگیری این حقوق اساسی از جامعه شهروندی و به خصوص طبقات زیرین اجتماعی بوده است که آموزش همگانی رایگان یا حتی کم هزینه یکی از قربانیان اصلی این روند واپسگرایانه می باشد.
با توجه به این شرایط در طول چند قرن حیات سیستم سرمایه داری رابطه بین این سیستم و نظام آموزشی از یک الگوی چندوجهی پیروی کرده است (نیاز دوران گذار به آموزش همگانی برای عبور از مرحله فئودالیته به سرمایه داری، سودمندگرایی نظام آموزشی با کسب سود مستقیم و کسب تکنولوژی های جدید در روند بازار، حرکت از ضرورت آموزش همگانی به سمت آموزش نخبه گرایی برای تربیت مدیران سیستم و دستیابی به تکنولوژی تولید – تجارت، برخورداری از توان رقابت با نظام بدیل سوسیالیستی و در نهایت در مرحله کنونی عقبگرد برای جبران هزینه های دولتی و انباشت سرمایه در موسسات آموزش خصوصی) که زیگزاک های سیستم سرمایه داری در قبال نظام آموزشی را باید در تمام مراحل و رابطه دیالکتیکی آن در نظر گرفت. به همین دلیل می توان نظام آموزش در سیستم سرمایه داری را در مرحله اول مترقی و حتی انقلابی تلقی کرد، در مرحله دوم حیات و بقای آموزش رایگان و حداقل قابل دسترس برای همگان را تا دهه هشتاد قرن بیستم میلادی حاصل ضرورت رقابت بین دو بلوک بدیل جستجو کرد و در مرحله فعلی با سلطه کامل نئولیبرالیسم و تحمیل کامل سودمندگرایی سرمایه بر نظام آموزشی می توان این مرحله را به نوعی تضاد اجتناب ناپذیر سرمایه داری با آموزش همگانی رایگان یا حداقل ارزان مورد قضاوت قرار داد.
نئولیبرالیسم هم اینک چنان افسارگسیخته به میراث بشری در خصوص آموزش، بهداشت، اشتغال، بیمه های تامین اجتماعی، قوانین مترقی کار،سندیکاها و به طورکلی امتیازهای کسب شده توسط توده های زیرین اجتماعی در طول مبارزات طبقاتی خود یورش می برد که تعبیر "فاشیسم اقتصادی" برای این مرحله از تکامل سیستم سرمایه داری چندان دور از واقعیت نخواهد بود. به همین دلیل نظام آموزش همگانی و قابل دسترس برای طبقات زیرین هم اکنون به یکی از عرصه های اصلی مبارزه ی طبقاتی تبدیل شده است. از لندن تا شیلی، از آتن تا واشینگتن و از آنکارا تا پاریس جنبش های خیابانی و مدنی صف آرایی خود را در مقابل سیاست های ضدآموزشی دولت ها که به بهانه سیاست "ریاضت اقتصادی" دنبال می شود، انجام داده و در استمرار یک مبارزه بی امان طبقاتی مرزهای مرسوم و انتزاعی حقوق شهروندی و جامعه دمکراتیک را دستخوش تغییر و دگرگونی قرار داده اند.
در طی یک توهم پراکنی لیبرالیستی ذات دمکراسی تنها معطوف به آزادی بیان و انتخابات آزاد محدود می شود در صورتی که دمکراسی به عنوان یک مولفه و پروسه فراگیر ابعاد متفاوت تری چون توان دستیابی به آموزش، بهداشت، اشتغال، بیمه های تامین اجتماعی، حفظ محیط زیست، ریشه کنی فقر، امکان دسترسی به مسکن مناسب و به طورکلی تامین حداقل های عدالت اجتماعی را شامل می شود. با این تعریف از دمکراسی و جامعه دمکراتیک است که حقوق شهروندی سطوح گسترده تری از زیست بشری را در حوزه وظایف و مسئولیت های خود تعریف می کند. در این تعریف مفهومی هرگونه نقض حق انسانی توسط دولت های حاکم برای کسب آموزش به عنوان یکی از ابتدایی ترین عرصه های دمکراسی می تواند مترادف با نقض حقوق دمکراتیک به معنی عام تلقی شده و سیاست های ضدآموزشی کنونی با رویکرد نئولیبرالیستی را مترادف یک سرکوب ضددمکراتیک به حساب آورد.
اینکه در طول سال های اخیر حجم عظیمی از جنبش ها و اعتراضات خیابانی توده های محروم اجتماعی مربوط به اعتراضات دانش آموزان و دانشجویان علیه سیاست های ریاضتی بوده است دقیقا در چارچوب همین تضاد سیستم نئولیبرالیستی با حق آموزش خواهد بود. آمدن نوجوانان و جوانان به صفوف اول اعتراضات خیابانی در جنبش های مدنی و معترض به همان نسبت که این عدم تجانس را نشان می دهد از طرف دیگر موجب شادابی و بالندگی بیشتر جنبش های اعتراضی در سال های آینده خواهد شد. از آنجا که سوسیال دمکراسی اروپایی ده ها می باشد که اصلی ترین شعارهای خود را در پای نئولیبرالیسم قربانی کرده است، الزام یک نوع رادیکالیسم توده یی بیش از پیش ضرورت وجودی خود را نشان می دهد و سطوح گسترده آموزش در راس این جنبش ها در کنار چپ رادیکال توان مضاعفی را برای مبارزه واقعی علیه نئولبیرالیسم به میدان خواهد آورد. این دقیقا به نوعی تکرار تجربه جنبش دانشجویی فرانسه در دهه ۶۰ میلادی را می تواند بازآفرینی کند که تا به امروز یکی از تاثیرگذارترین جنبش های اعتراضی معاصر در جوامع غربی بوده است.
جهان سرمایه داری با تمام توانمندی کنونی خود به واسطه بحران های ذاتی خویش که در طی سال های اخیر دیگر نهادینه شده و خروج از آن چندان ممکن نیست، در بخش آموزش باید با حریف جوانی مبارزه کند که چندان به توصیه های احزاب سنتی لیبرال و سوسیال دمکرات وقعی ننهاده و بیش از پیش به چپ رادیکال نزدیک می شود. این پروسه عینی بهترین فرصت را در اختیار جنبش چپ قرار می دهد تا با یارگیری و اتحاد با جنبش های دانشجویی و دانش آموزی بنیان خانواده سنتی را دستخوش یک دگرگونی اساسی کرده و مبارزات طبقاتی را به درون خانواده های غیرکارگری نیز گسترش دهند. در این مبارزه بدون شک اقشار متوسط و میانی جامعه به ضرورت و تحمیل شرایط با جنبش های چپ واقعی در یک انطباق منافع قرار گرفته و به تبع در طی مبارزه، این دو نیرو در کنار هم از پتانسیل و توان مانور بسیار بالایی برخوردار خواهند شد. تنها خطری که هم اکنون این نرم مبارزاتی را تهدید می کند سرخوردگی خرده جنبش های جوان و کم تجربه و فروافتادن آنان در دام راستگرایی افراطی و احزاب مهاجرستیز است که هشیاری این جنبش های موازی را جهت عدم انحراف از مسیر درست مبارزه طبقاتی طلب می کند.

منبع: مجله ی مهرگان