صبح بخیر زاگروس!


لقمان تدین نژاد


• یارِ دیرین . . . !
چنان که می نگری
از عمقِ اِنزوایِ تلخِ خود،
این فصل از آن زمستان هایی نیست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۹ دی ۱٣۹۲ -  ٣۰ دسامبر ۲۰۱٣


 یارِ دیرین . . . !
چنان که می نگری
از عمقِ اِنزوایِ تلخِ خود،
این فصل از آن زمستان هایی نیست
که بازو در بازوی یاران
به گردِ شعله ها به رقص در آیی
و پِژواکِ «آری، آری، زندگی زیباستِ» تو
در دلِ شب بر دامنه های برفی بلغزد
و آنسوتر از گوسفند سرا
در گوشِ آبتین بنشیند و فریدون
در کُنجِ‌کلبه‌ی دهقانیِ خُردِ خود در انتظار
و بی آنکه بدانی
پوزخند اندازد بر لبهای دیوی اساطیری،
قرنها در چارمیخ
پایِ صخره های تختِ فریدون،
در این اندیشه که آهنگری رهایش سازد
تا بر سریر خون نزولِ اِجلال فرماید
سوار بر شانه های پیشه وران،
بازرگانان،
اوقیانوسی از خوشباوران،
همه تکبیر زن، لبیک گو
شانه به شانه‌ی پیشاهنگانی،
با فانوس های دود گرفته‌ی کم سو
زود باشد تا که در هم ریزد
دیوارِ بنای خیالیِ تو و یارانت را
و به جهنمی تجلیل یافته تبدیل کند

در این زمستان،
قرار چنین است که زانو زنی
رو به آتشگاهِ خُردِ کُنجِ ِ انزوایِ خود
در اتاقِ تنگِ دوده گرفته،
به شعله هایِ لرزان خیره ور گردی
تامل کنی بر رقصِ مرگِ زودرسِ اخگرانِ آن
و سر تکان دهی غمگنانه
که جهان را امروز،
صدای دِکلمه‌ی کودکانه‌ی شاعره‌ای پر کرده است
در محضرِ حقیرانه‌ی یک هالو،
سرودهایِ لوسِ میهنی،
و معرکه‌گیری های سالخوردِ کهنه کاری
که با عبای عاریتی در کوچه و بازار می گردد
و پس از اینهمه سال
همچنان به تظاهر تزویر می کند
واز شب هنوز مانده دو دانگی
چاووشی سر می دهد برای یک فجرِ موهوم
برای چند تن بی امید،
چند تن خوش باور،
چند تن درمانده

آتلانتا، ۱۲ نوامبر ۲۰۱۳

* به یاد اعدام شدگان کُرد از بهار ۱۳۵۸، تا شیرکو معارفی در آبان ۱۳۹۲، تا . . . .
** با عباراتِ مشخص و فضاهای خاصِ شعرهایی از کسرایی، شاملو، و نیما