سه سروده


اکبر ایل بیگی


• زن یک پرنده است، فکر می کنم و دست می کشم
بر پشت گرم زنم، کویر همیشه آفتابی، عطش شعرم
پرنده ای که هیبت خیال من است، مادر هزار واژه ام.
"از: زن یک پرنده است." ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۶ اسفند ۱٣۹۲ -  ۱۷ مارس ۲۰۱۴


 
در پارک تو را دیدم

در پارک تو را دیدم، مثل درخت ایستاده بودی
سایه انداخته بودی، روی تن خشکیده ام در خاک
نگاه کردم، لبخند زدی، خیره شدم به چشم هایت.

یادت هست هنوز، گفتی، که تو کودک من بودی
بازی می کردی، با هرچه بود، در باغچه آغوش.


زن یک پرنده است


زن یک پرنده است، فکر می کنم و دست می کشم
بر پشت گرم زنم، کویر همیشه آفتابی، عطش شعرم
پرنده ای که هیبت خیال من است، مادر هزار واژه ام.

حالا، می گوید، دستی دراز کن، مرا در آسمان بنویس.



عقاب


عقاب اول تیر خورد، دوم گم شد، این سوم است
دارد آی آزادی را با ناخن بر سنگ حک می کند.

آدم باید چون عقاب با ناخن بر سنگ بنویسد
تا آنکه می آید و قلم می شکند، این نشکند.

..............................
اکبر ایل بیگی