پنج سال «جنگ با تروریسم»*
اتحاد صوری شیعیان عراق


پیتر هارلینگ - حمید یاسین - مترجم: بهروز عارفی


• استراتژی ایران نه بر واکنش دنباله روانه، بلکه بر فهم جمعیت شیعه ای تکیه میکند که گوناگونی اش را که از هویت های اجتماعی مختلف تشکیل یافته می پذیرد. چند دستگی عمیق اجتماعی از جمله محافل شیعه محافظه کار (روحانیون نجف، کسبه اماکن مقدس، طبقات متوسط شهری و غیره) را در برابر توده های «انقلابی» پیرو صدر قرار میدهد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۷ مهر ۱٣٨۵ -  ۹ اکتبر ۲۰۰۶


پاره ای از رسانه ها در جستجوی مفاهیم جدید، از وجود یک «محور شیعه» در عراق صحبت می کنند. به عقیده آنان این محور از جمهوری اسلامی ایران و متحدینش در لبنان و عراق تشکیل شده است. اما مذهب برای تعریف یک پدیده همگون کفایت نمیکند، نه در سطح خاورمیانه و نه حتی در هیچکدام از کشورهای نامبرده .
دلیل این امر، گوناگونی شیعه گری در عراق است .
 
هر روز در عراق، در جریان حملاتی که ریشه های فرقه ای داشته، عادی تلقی شده و سنی ها را در مصاف شیعیان قرار میدهد،   ده ها تن کشته شده و صدها تن زخمی میگردند. دامنه این خشونت ها   حتی از عملیات نیروهای اشغالگر نیز بسیار وسیع تر است. بدین ترتیب که در بغداد پایتخت عراق، جریان رود دجله خط شکافی است میان ساحل غربی که عمدتا شیعیان (الرصافی) ساکنند و کرانه شرقی (دجله) با اکثریت سنی (الکرخ). درهر دو طرف محلات بسته ای وجود دارند مانند کاظمیه (شیعه) و ادهمیه ( سنی).   اما، روند قطبی شدن که بر شکل گیری خطوط حقیقی جبهه ناظر است، از «پیکارهای خشونت بار و بنیادی تر» حکایت میکند. گفته های نماینده یک گروه مسلح سنی «جنبش انصارالسنه» نیز آن را تایید میکند (١ ).
 
بنابر تفاسیر رایج در عراق و خارج از آن، دو «جامعه» [شیعه و سنی] برای قدرت مبارزه میکنند. در یک سو، «جامعه » عرب سنی قرار دارد که وابسته به رژیم پیشین فرض میشود که احتمالا انحصار صد ساله بر موسسات مرکزی را از دست داده است؛ و از طرف دیگر، «جامعه» عرب شیعه، که بطور سنتی در صحنه سیاسی منزوی شده بود، با استفاده از فرصت تاریخی که تهاجم آمریکا بدست داد، ظاهرا توانسته است بمثابه اکثریت جمعیت، صدای خود را به گوش برساند. امتیاز این بینش در سادگی آنست، اما این امر چندگانگی و تنوع اهدافی را که بازیگران صحنه سیاست در عراق در مقابل خود قرار داده اند، را بازتاب نمیکند. این دیدگاه با «عمده کردن و یک دست کردن» جوامعی که در واقعیت امر به هیچ وجه یکدست نبوده و متشکل از ذوات مختلفند، پیش از همه، موجب تداوم پویائی   میشود که می بایست محار و محصور شود و نه تغذیه و تقویت. (٢ )
 
این تمایل که شیعیان را موجودیتی همگون تلقی میکند، در بحث های مربوط به سرسپردگی شیعیان عراق   نسبت به ایران کاملا محسوس است. ملک عبداله دوم پادشاه اردن در دسامبر ٢٠٠٤، فرمول «هلال شیعه» را ابداع کرد تا شیعیان خلیج فارس، عراق، سوریه و لبنان را «ستون پنجم» ی معرفی کند که برای منافع سنی ها خطرناک بوده و از طرف تهران هدایت میشود. حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر با تاکید بر این که شیعیان در جهان عرب از نظر تاریخی به همسایه ایرانی شان وفادارترند تا کشور خود، خواست دست بالا را بگیرد. پژوهشگران مدروز، از این کلی بافی یک مفهوم ساختند. از جمله میتوان به شیوه نظریه پرداز مقبول آمریکائی، ولی نصر اشاره کرد که پیروزی انتخاباتی شیعیان عراق را در انتخابات سال   ٢٠٠٥، عاملی برای بسیج مجدد همه شیعیان منطقه حول یک هویت مشترک و مطالبات یکسان می بیند. او معتقد است که این عامل به خودی خود به بلندپروازی های ایران خدمت خواهد کرد. (٣ ).
 
مکتب دیگری با رد و افشای این فرضیه، «ناسیونالیسم عراقی» دائمی را در برابر آن قرار میدهد. یک ناظر مطلع ایرانی به ما گفت «همبستگی های میان شیعیان از شکاف بنیادی میان اعراب و پارسی ها فراتر نخواهد رفت. ظاهرا همه فراموش کرده اند که شیعیان عراق به مدت ٨ سال در جریان جنگ طولانی ایران-عراق، یکی از خونین ترین جنگ های نیمه دوم قرن بیستم،   با شیعیان ایران به پیکار پرداختند. اخباری که از عراق میرسد حاکی است که عراقی ها، حتی آن هائی که در مهاجرت، در ایران زندگی کردند، نفوذ ایران در کشورشان را نمی پسندند ».
 
این مباحثه، بی اهمیت نیست. قصد از طرح والقای احیای شیعه این است که سیاست های اعمال شده از سوی آمریکا، رژیم های عرب و ازجمله امارت خلیج [فارس] را تحت تاثیر قرار دهد. سیاست هائی که بلندپروازی های ایران را لزوما اقدامات دشمنانه ارزیابی میکند. این برداشت بویژه در محافل سنی اعم از محافظه کار و غیرآن، به پراکندن نفرت از شیعیان می پردازد. در عراق، از این پس، بسیار نادرند   واعظین سنی که شیعیان را مرتد (رافضی) معرفی نکنند. این اصطلاح تحقیرآمیز مدت ها برای جهادیست هائی نظیر ابومصعب الزرقاوی (رهبر کشته شده القاعده در عراق) بکار میرفت .
 
واقعیت اینست که استناد به «ناسیونالیسم» بهیچوجه برای توضیح رفتار شیعیان عراق به هنگام کشمکش با ایران کافی نیست، هر چند که این یکی از عواملی است که باید در نظر داشت. در آن هنگام، روند ساختار ملی   که در نیمه نخست قرن بیستم شکل گرفت،   کاملا با ناکامی مواجه نشده بود. در سال های ١٩٧٠ هنوز رژیم بصورتی فعال درآمدها را درجنوب تقسیم میکرد. بهمین علت شهرهائی نظیر الدیوانیه یا ناصریه، تعداد زیادی داوطلب به پلیس و ارتش اعزام کردند. اصلاحات ارضی   پرقدرتی که پس از کودتای بعثی براه افتاد، هنوز از خاطر کشاورزان زدوده نشده است. این سیاست های «مترقی» حمایت بسیاری از شیعیان فقیر از رژیم را برانگیخت. در همان زمان، منش استبدادی رژیم به حذف محافل مذهبی نجف، ریشه کنی سیاست های رقبای بعثی ها یعنی کمونیست ها و اسلام گرایان منجر شد. بالاخره زور و فشاری که ارتش توده ای بیش از ٥٠٠ هزار نفری حاکم کرده بود، در بسیج شیعیان علیه ایران نقش کلیدی بازی کرد .
 
جنگ ١٩٩١ و شورش های پس از آن نقطه عطفی بود. از آن پس مرحله ای آغاز شد که تمایز کننده فزاینده هویت جمعی بود: نظیر کسب خودمختاری، جنگ داخلی و سپس شکوفائی (اقتصادی) در کردستان؛ در نقاط دیگر، با انصراف از الگوی دولت فرصت طلب، به سود اقتصاد چپاولگرانه و «حقوق ویژه» ای روبرو بودیم که بر شبکه های خانوادگی و سرسپردگی کور نسبت به رژیم تکیه میکرد. این بازگشت به طور ویژه به محافل شیعه ای آسیب رساند که از امکانات رشد اجتماعی عرضه شده از سوی رژیم – کارمندان، سربازان و خرده بازرگانان - بیش از همه استفاده کردند. ولی رژیم، اعراب سنی و مسیحی را هم فراموش نکرد، هرچند که عموما آن ها از شرایط نسبتا بهتری در دسترسی به ثروت از طریق شبکه های خانوادگی در عراق و خارج از آن برخوردار بودند. باوجوداین، در جنوب،   سیاست تلافی جویانه اقتصادی علیه محلات شیعه نشین که در سال ١٩٩١ بر علیه رژیم قیام کرده بودند، بر فقر افزود .
 
با وجود این، مفهوم «جامعه شیعه» قربانی شده، بطور واقعی پس از سقوط رژیم در ٢٠٠٣ بود که خود را بمثابه دگرگونی نظم سنی تحمیل کرد. تقسیم مقام ها   برپایه خصوصیت فرقه ای در روند سیاسی،   که ساخته و پرداخته دولت آمریکا بود به صورت «رقابت قربانیان» متبلور شد و هر بازیگری میزان   سهم بری خود از قدرت را   به اندازه رنجی که کشیده بود، طلب کرد. طرفداران مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به رهبری عبدالعزیز حکیم نیز امتیاز داشتن شهید در خانواده رهبرشان و نیز ایفای نقش کلیدی در شورش   ١٩٩١ را به رخ می کشند. برعکس، رزمندگان وفادار به مقتدا صدر، به آنان ایراد میگیرند که مهاجرت کرده و برای خوش خدمتی به ایران، زندانیان جنگ عراق راشکنجه داده و شورشیان سال ١٩٩١ را با عقب نشینی زودرس خود به ایران، به حال خود رها کرده اند. طرفداران صدر، به نوبه خود متهم اند که در خدمت منافع رژیم بوده و از میان ماموران رژیم ، عضوگیری کرده اند .
 
باید در نظر داشت که بازخوانی تاریخ عراق در ارتباط با ثنویت سنی-شیعه تیر خلاص را به «ناسیونالیسم عراق» وارد آورد. عراقی هائی که از   ریشه و تبار متفاوتند حالا دیگر مرجع مشترکی ندارند. ملاک تاریخ جمعی آنان – نظیر پایان سلطنت (١٩٥٨)، رسیدن حزب بعث به قدرت (١٩٦٨)، جنگ خلیج (١٩٩١) یا مداخله انگلیسی-آمریکائی (٢٠٠٣) -   منشاء مشاجرات تلخ فرقه گرایانه است؛ ثروت های ملی   تقسیم نمیشوند ولی، بی شرمانه احتکار شده و خصوصی سازی شان ادامه دارد.   نهادهای اداری تکه تکه شده و به تیول گروه های هوادار جریانات سیاسی تبدیل شده اند   . به یقین در گفتارها، اشاره مبهمی به عراقی   میشود که پراکندگی و جدائی ها را افزایش داده است ولی تعریف دقیقی از آن بعمل نمیآید. در عمل، واکنش های انتخاباتی ، خشونت های مستبدانه، قوم و خویش بازی و فساد بی سابقه اهمیت سرسپردگی های غیر ملی را برملا میسازد .
 
با تمام این حرف ها، این شرایط از ایران برای شیعیان عراق چه «به اختیار» یا «به ضرورت» یک ملت نساخته است. در جنوب کشور با احساسات متفاوت نسبت به همسایه پارسی روبرو میشویم. برای مثال، صدر، تبار ایرانی آیت اله سیستانی را بهانه ای برای بی اعتبار ساختن وی کرده است. ساکنین شهر العماره به کنایه اهالی الکوت را «عجم» (واژه ای بسیار منفی بدیده آنان) مینامند. اگر تصاویر آیت اله روح اله خمینی و جانشین اش علی خامنه ای فراوان به چشم میخورد، تنها بخش های نادری از دنیای سیاسی شیعه ، مفهوم ایرانی ولایت فقیه (رکن جمهوری اسلامی) را قبول دارند. مواضع آیت اله سیستانی نسبت به همقطاران ایرانی اش، در عین حال   سیاستمدارانه بوده – از گذار از برخی خطوط قرمز احتراز کرده – و شدیدا مستقل است. چنین پیداست که در ایران ،او   به عنوان مرجع مذهبی ، حتی بیشتر از شخص «رهبر» آیت اله خامنه ای مورد توجه باشد .
 
با وجود این، ایران، با گسترش نفوذش از مسیرهای مختلف،   با ظرافت کامل ورق هایش را در عراق رو میکند. تهران شرکت متحدین خویش را در روند سیاسی تقویت میکند تا آنان بهتر بتوانند به آن جهت بدهند. در عین حال، این کشور به برقراری ارتباط با کل بازیگران سیاسی از جمله صدر   که دشمن قسم خورده «مجلس اعلای انقلاب اسلامی»   متحد ایران است،اقدام میکند . در سطحی محلی تر، ایران گروه های کوچک وابسته به خود نظیر ثاراله در بصره   را یاری میدهد، بی آنکه خود را در معرض   دید قرار دهد. این کشور بصورت گسترده از حملات علیه ائتلاف حمایت نمیکند و برای مثال از تحویل تسلیحات ضدتانک به شورشیان خودداری میکند (نظیر آن چه به حزب الله لبنان داده است). در نجف، موسسه خامنه ای ارائه بورس تحصیلی و اهداء کتاب را افزایش داده است. کانال ماهواره ای ایرانی العالم با بهره جوئی از تجربه و مهارتش توانسته است تماشاگران زیادی در میان شیعیان عراق کسب نماید .
 
روش دیگر برای کسب وجهه و   تصویری باارزش برای ایران، فعالیت های انساندوستانه و سرمایه گذاری های اقتصادی است. بالاخره، برخلاف امارت نشینان خلیج [فارس]،   جمهوری اسلامی بطور گسترده ای مرزهایش را به روی جهانگردان و زوار باز کرده است. آرامش و فراوانی نسبی این کشور، اینان را شدیدا تحت تاثیر قرار داده و ایران   به آنها   چهره ای گشاده روتر و مهمان نوازتر از آن چه انتظارش را داشتند، ارائه داده است .
 
بصورت متناقضی، استراتژی ایران نه بر واکنش دنباله روانه، بلکه بر فهم جمعیت شیعه ای تکیه میکند که گوناگونی اش را که از هویت های اجتماعی مختلف تشکیل یافته می پذیرد. چند دستگی عمیق اجتماعی از جمله محافل شیعه محافظه کار (روحانیون نجف، کسبه اماکن مقدس، طبقات متوسط شهری و غیره) را در برابر توده های «انقلابی» پیرو صدر قرار میدهد. (٤ )
 
هر کدام از شهرهای جنوب، خصوصیات خاص خود و مسائل کلیدی ویژه خود را دارد. الکوت شهر کوچکی از یک استان بدون مسئله است که میخواهد از تمایلات فدرال جنوب بزرگ سرپیچی کند. شهر مقدس نجف که تحت نفوذ آیت اله سیستانی و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق قرار دارد، همچنان موجب تیز شدن دندان طمع بازیگران دیگر است.   بالاخره در بصره، مبارزه تا مرگ برای نظارت بر ثروت ها از جمله منابع قاچاق نفت، جریانات مختلف «اسلام گرا» و میلیشیای آن ها را به چالش واداشته است .
 
خلاصه کنیم، هرقدر از پایتخت دور میشویم، جائی که   درگیری های میان شیعیان و سنی ها به سود اتحاد صوری هر کدام از دو جناح تمام میشود، به همان نسبت، احتمال خشونت میان شیعیان نمایان تر میگردد. همین امر است که اصلاحات پایان نیافتنی و ابتکارات مورد بحث در بغداد را بی ثمر میسازد .
--------------      
 
 
 
  *Cinq années de "Guerre au Terrorisme"
  Unité Façade des chiites irakiens
   Peter Harling et Hamid Yasin
  
  International Crisis Group    **
 
پاورقی ها :
 
١ -   برای گونه شناختی گروه های عمده اپوزیسیون مسلح عراق، به مطلب زیر مراجعه کنید :
International Crisis Group, "In Their Own Words": Reading the Iraqi insurgency", Middle East Report, n° 50, USA 15/02/2006
٢ – به مقاله «فراز و فرود ولایت فقیه» نوشته احمد سلامتیان، لوموند دیپلماتیک، ژوئیه ٢٠٠٥ مراجعه کنید .
٣ –Vali Nasr, " When the shiites rise", Foreign Affairs, Vol.85, n° 4, New York, July-Agust 2006
٤ – International Crisis Group, "Iraq's Moqtada Al-Sadr : Spoiler or Stabiliser?", Middle East Reporrt, n° 55, Hopewell (USA), 11 July 2006.
 
پیتر هارلینگ (مسئول بخش عراق، سوریه و لبنان در گروه بحران بین المللی* * ) و حمید یاسین (دانش پژوه دوره دکترا در انستیتوی علوم سیاسی پاریس )
لوموند دیپلماتیک ، سپتامبر ٢٠٠٦