گزارشی از یک تابستان استثنایی:
جنگ های خونین و سردرگمی های سیاسی


حمید آقایی


• سرگذشت آدم در این فصل سرگردانی و سردرگمی مشابه سرگذشت آدمی، در کتاب جزیره سرگردانی خانم سیمین دانشور، است در راه دور و درازی که با وجود ره گم کردگی باید قدم برداشت و رفت. اما کجا باید رفت وقتی که حافظه تاریخی وجود ندارد و یک دفعه سربلند می کنیم و می‌بینیم که دنبال سراب و دلقک های سیاسی هستیم ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۵ شهريور ۱٣۹٣ -  ۲۷ اوت ۲۰۱۴


زمانی که نسیم آزادی در بهار عربی وزیدن گرفت برای هیچکس قابل تصور نبود که این بهار بسیار زودگذر باشد و نسیم ملایم و باطراوت آن بزودی به طوفانهای داغ در یک تابستان گرم و جانکاه تبدیل گردد. در فصل تابستانی که ماه آخر آنرا می گذرانیم، آتش جنگ و خشونت در خاورمیانه شعله می کشد و هنوز پیکر جان باختگان بر زمین و ویرانه ها تعمیر نشده اند که آتش جنگ از گوشه ای دیگر از این سرزمین، سرزمین بظاهر نفرین شده، زبانه می کشد.

ملت عراق سالها پس از سقوط رژیم صدام حسین می رفت که افتان و خیزان روی آسایش و صلح ببیند که به یکباره مواجه با طوفان های سوزنده نیروهای داعش گردید. گردبادی که در اثر آن زخمها و دمل های کهنه تضاد شیعه و سنی باردیگر دهان گشودند و می رود که عراق ویرانه را کاملا متلاشی سازد.

حوادث اخیر در عراق، ظاهرا بحران سوریه را به حاشیه برده است، اما در این کشور نیز همچنان جنگ و کشتار بیداد می کنند و هر روز که از تلاش جامعه جهانی در سال ۲۰۱۱ برای آغاز راه صلح می گذرد، چشم اندازهای آینده صلح و آرامش، بویژه با ورود آمریکا به جنگ با داعش، تیره تر می گردند. دیگر از قیام مردم علیه دیکتاتور سوریه بشار اسد نیز خبری نیست؛ و با حضور نیروهای داعش در شمال این کشور، مردم سوریه عملا تبدیل به نظارگران حیرت زده ی جنگِ میان اشرار در سرزمینشان شده اند.

همچنین در تابستان امسال باردیگر شاهد اوجگیری جنگ زمینی و هوایی بین حماس و ارتش اسرائیل بودیم، جنگی که اینبار محدود به راکت و حملات هوایی نماند و پس از سالها، نیروی زمینی اسرائیل نیز مرزهای زمینی نوار غزه را در هم شکست. حدت و شدت جنگ و میزان بالای کشتار فلسطینیان توسط ارتش اسرائیل بگونه ایست که بنظر می رسد بیش از هر زمانی صلح و همزیستی مسالمت آمیز در این منطقه به سرابی دور در تابستان گرم صحراهای عربی تبدیل شده اند.

در شمال افریقا و در مناطق همجوار با خاورمیانه نیز، که اتفاقا گهواره بهار عربی بودند، طوفانهای داغ تابستانی آغاز به وزیدن کرده اند، در طرابلس و بنغازی جنگ شهری در جریان است و ساکنین آنها سعی می کنند بهر طریق ممکن خود را به آنسوی دریای مدیترانه برسانند. در لیبی وضع بگونه ایست که مجلس تازه تاسیس این کشور مجبور شده است هزار چهارصد کیلومتر دورتر از پایتخت تشکیل جلسه دهد.

این تابستان اما فقط یک فصل سوزنده و جنگ زده نبود، فصل سرگردانی و سردرگمی نیز بود. فرار مردم بیگناه مناطق جنگی به کوه و بیابان و بازگشت به غارنشینی، برای نجات از دست آدمکشان داعش، عدم اطمینان اهالی غزه و یا اسرائیلیان که آیا روزشان به شب ختم خواهد شد؟ و یا اینکه همچنان در پناهگاه های زیرزمینی و یا در بیابانهای اطراف محل سکونت خود باید شب را بسر کنند؟ همه و همه سرگردانی مردم این مناطق را به نمایش می گذارند.

این سرگردانی ها اما محدود به کوه و دشت نمی شوند، به تمام معنا بیانگر سردرگمی و ره گم کردگی در فضای مه آلود و پر گرد وغباری هستند که دیگر به گامهای بعدی نیز نمی توان اطمینان کرد که سرانجام ما را به چه سوی رهنمون می شوند. حتی سرگردانی و سردرگمی از نوع سیاسی و اعتقادی که دیگر مرز بین حقیقت و باطل قابل تشخیص نیستند و مهمتر از آن، اعتماد به خود -به شخص خویش بعنوان یک انسان که تاریخ و جهان امروز را بنا نهاده است- از دست رفته است؛ سردرگمی که نتیجه مستقیم و بلافصل آن، از دست دادن قدرت تصمیم گیری و تفکر منطقی است.

چرا برخی از جوانان مسلمان تحصیل کرده در غرب به منحط ترین و عقب افتاده ترین گروههای تروریست القاعده و داعش روی می آورند؟ و چرا مردمی که ماهها در میدان تحریر در آروزی آزادی بسر کردند، خطر ظهور اخوان المسلمین را ندیدند و اکنون ظاهرا راضی از امنیتی که یک ژنرال بر قرار کرده است به خانه های خود بازگشته اند. گویی که دوران کوتاه بهار عربی یک رویا، اما با سرانجامی آشفته، بیش نبوده است.

چرا خشم و نفرت نسبت به حکومت ولایت فقیه و اسلام سیاسی حاکم بر ایران بسیاری از ما را واداشته است که عرب ستیز شویم و جنایات اسرائیل در نوار غزه را بدیده غمزه بنگریم؟ گویی که عصبانیت بیش از حد از باند خامنه ای–سپاه ما را از یک تحلیل واقعبینانه و ریشه یابی منطقیِ وقایع عاجز ساخته و همانطور که در گذشته همه چیز زیر سر انگلیسی ها بود، اکنون زیر عبای علی خامنه ای و اعوان و انصارش جمع و پنهان شده اند. و بسیاری چراهای دیگر که اگرچه برای همه آنها پاسخ جامع و کاملی نمی توان یافت اما بجرات می توان گفت که نشان از سرگردانی و ره گم کردگی مردمان ساکن این مناطق غم زده و جنگ زده دارند.

این سرگشتگی اما فقط به مردم محدود نمی شود، ظاهرا رهبران سیاسی نیز، در شرایط بسیار پیچیده کنونی، فاقد یک چشم انداز روشن و خط مشی مشخص هستند. دشمنان سابق علیه یک دشمن جدید با یکدیگر متحد می شوند، در حالیکه منافع استراتژیک متضادی دارند. سیاست های بین المللی قدرت های جهانی و طرف های درگیر نیز صرفا محدود به خاموش کردن آتش جنگ -که هردم از گوشه ای از این سرزمین پوشیده از خاکسترِ جنگ های پیشین شعله می کشد- و حل موقت اختلافات شده اند. درواقع رهبران و دولت های درگیر در جنگ های خاورمیانه خود را گرفتار پارادوکسی ساخته اند که در درجه اول توسط خودشان ایجاد گردیده است؛ پارادوکسی که آنان را وادار به تناقض گویی می کند. باراک اوباما در هنگام آغاز حملات هوایی اسرائیل به نوار غزه، بلافاصله و بدون تردید این حملات را تائید و حق مسلم اسرائیل در دفاع از خود می دانست؛ و اکنون با مشاهده ابعاد وسیع کشتار فلسطینیان به تلاش برای برقراری آتش بس و بازگرداندن آرامش به این منطقه برخاسته است. علی خامنه ای از روند مذاکرات اتمی ناراضی است و امیدی به موفقیت آن ندارد، اما در عین حال اعلام می دارد که از تیم خود و ادامه مذاکرات پشتیبانی می نماید.   

متخصصین و روانشناسان برای سرگردانی و سردرگمی دلایل روحی و روانی بسیاری برشمرده اند، از مشکلات مربوط به تربیت های عاطفی در دوران کودکی، حسادت و حتی مشکلات جنسی. اما در رابطه با توده های مردم، بدون اینکه خواسته باشیم به جنبه های فردی و شخصی بپردازیم، می توان دلایل این سرگردانیها را در نداشتن حافظه تاریخی، خشم و کینه کور نسبت به مستبدین و حکومت های ستمگر و حتی حسادت و احساس حقارت نسبت به ملل دیگر جستجو کرد.

در زمینه روانشناسیِ سرگردانی (confusion) دکتر برایانت ولچ (Bryant Welch) تحقیقاتی مهمی در زمینه جنبه های سیاسی و اجتماعی موضوع سرگردانی انجام داده که نتایج آن در کتابی تحت عنوان:
State of Confusion: Political Manipulation and the Assault on the American Mind
به رشته تحریر درآمده اند. وی معتقد است زمانی که امریکایی ها اعتقادات غیرمنطقی را پذیرفتند و به آن عادت کردند، بتدریج فضای مه آلود و پر ابهامی در اطراف آنان ایجاد می شود که دیگر برای آنان کمتر امکان پذیر است این اعتقادات غیرمنطقی را مورد بازبینی قرار دهند؛ حتی اگر نتایج واقعی و عملی چنین اعتقاداتی بسیار مصبیت بار، حتی برای کشور خودشان، باشند. وی در این رابطه به باور امریکائیان به دروغِ وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق اشاره می کند و آنرا نمونه ای از عادت کردن به اعتقادات پوچ و بی پایه و سرگردانی در فضای مه آلودی که قدرت تصمیم گیری منطقی را از انسان می گیرد، می داند. فضایی که به اعتقاد وی آگاهانه توسط رهبران سیاسی ایجاد می شود.

وی معتقد است که اصولا ذهن انسان به سختی می تواند همزمان به دو موقعیت پیچیده از یکطرف و نامطمئن از طرف دیگر بپردازد، بویژه زمانی که این شرایط انسان را در تضاد با باورهایش که با احساس او نیز پیوند خورده اند قرار میدهند. به همین علت زمانی که مه غلیظ و هاله ای از ابهام پیرامون انسان را فرا گرفت، وی قدرت تفکر منطقی را از دست می دهد و به آسانی به اعتقاداتی که توسط رهبران سیاسی و رسانه های وابسته به آنها تبلیغ می شوند چنگ می اندازد، زیرا تنها از این طریق است که می تواند تکیه گاه مطمئنی بیابد.

موضوع اصلی مورد توجه او رهبران سیاسی و اتاقهای فکر آنان که با شرایط روحی و روانی مردم بازی می کنند، می باشد. وی در کتاب خود به نمونه های فراوانی از ایجاد شرایط پر ابهام و سرگردان کننده، توسط مشاوران و استراتژیست های احزاب درگیر در انتخابات امریکا، بویژه جناحهای راست، اشاره می کند و معتقد است که این شرایط بطور آگاهانه ایجاد می شوند تا قدرت تصمیم گیری مستقل و منطقی از مردم گرفته شود، وی این وضعیت را شرایط سرگردانی (state of confusion) می نامد. در چنین شرایطی آنچه که بیش از هر چیز عمل می کند احساس و باورهای بی پایه اند و آنچه که کمتر حضور دارد، قدرت تجزیه و تحلیل منطقی می باشد.
وی با وجودی که شرایط روحی بر خاسته از احساسات انسانی، مانند حس حسادت، احساسات جنسی و حتی افکار پارانویی را شرایطی طبیعی میداند، که هر فردی ممکن است دچار آن شود و تحت تاثیر آن تصمیمات غیرمنطقی بگیرد؛ اما معتقد است زمانی که از این شرایط بصورت گسترده و در سطحی وسیع استفاده شد، می تواند یک جامعه و یا بخشی از آنرا در فضایی پر ابهام و مه آلود فرو برد که سرگردانی های ناشی از آن، قدرت تفکر منطقی را از انسان می گیرد. وی در این رابطه به فرهنگ جنگ (the culture war) در امریکا که توسط رسانه ها تبلیغ و دامن زده می شد اشاره می کند و می نویسد که این فرهنگ همراه با باورهای پوچی مانند جنگ با مستبدین برای آزادی مردمان تحت سلطه، انگیزه های واقعی دخالت نظامی امریکا در عراق را پشت پرده ای از ابهام و دروغ می پوشاند.

بریانت ولچ در ادامه تجزیه و تحلیل عوامل ایجاد کننده سرگردانی به موضوع مذهب نیز می پردازد و می نویسد که ما برای اولین بار در تاریخ آمریکا گروهی از رای دهندگان را می بینیم که با انگیزهای طبقاتی و یا نژادی رای نمی دهند، بلکه بخاطر اعتقادات مذهبی اشان پای صندوق رای می روند. وی این بخش از رای دهندگان را راست مذهبی و بنیادگرا مینامد. نویسنده مزبور علت رجوع به اعتقادات مذهبی در هنگام انتخابات و اصولا مسایل سیاسی را در این واقعیت می بیند که ذهن انسان بطور طبیعی و خودکار سعی می کند از ورود به شرایط پیچیده و نامطمئن پرهیز نماید؛ شرایطی که اتفاقا آگاهانه توسط رهبران سیاسی و رسانه ها و از طریق پروپاگاندا ایجاد می گردند، تا بخاطر سرگردانی ناشی از آن مردم عملا چاره ای جز پناه بردن به همان باورهایی که تبلیغ می شده اند، نداشته باشند. زیرا در یک فضای پرابهام و در میان مه غلیظ ناشی از آن مهم این است که هر چه زودتر انسان به یک چیز اطمینان بخش پناه آورد، حال مهم نیست که عواقب این پناه آوردن و انتخاب کردن چه باشد.

صحبت های اخیر خامنه ای در انتقاد از مذاکرات اتمی و ابراز ناامیدی از آن و در عین حال حمایت از تیم ایرانی مذاکره کننده حتی اگر آگاهانه و برای ایجاد شرایط پر ابهام و سرگردان کننده صورت نگرفته باشند، اما عملا طرفداران وی را دچار تناقض کرده اند. در این رابطه هفته نامه همت نیوز می نویسد: "اینکه ایشان ضمن تأیید صحبت های رئیس جمهور مبنی بر لزوم تعامل با همه دنیا، از دو استثنای آمریکا و اسرائیل نام می برند، جای هیچ شک و شبهه ای را بر جای نمی گذارد. حتی اگر در ادامه سخنرانی، از تیم مذاکره کننده حمایت شود. چه اینکه اگر بپذیریم رهبری، هم تعامل با آمریکا را نفی می کند و هم حامی تیم مذاکره کننده است، به نوعی یک پارادوکس را پذیرفته ایم."

هفته نامه مزبور با اشاره به ابهامات ایجاد شده پس از سخنان علی خامنه ای اضافه می کند: "در عالم واقع مضحک است که هم بر دوستی با شخصی خط بطلان بکشیم و هم به دنبال دوستی وی باشیم! ممکن است که برخی بگویند مذاکره با تعامل، دو مقوله جدا هستند و می توان هم مذاکره کرد و هم به دنبال تعامل نبود. در پاسخ باید گفت که اتفاقا رهبری در ادامه همین جلسه، اصل مذاکره را نیز نفی کردند: «رابطه با آمریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی منفعت برود؟!»"

در واقع امر، دریک فضای پرابهام و در هنگامه سرگردانی و ندانستن، بهترین کار رجوع به همان اعتقادات ثابت و همیشگی از جمله استثنا بودن آمریکا و اسرائیل در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، به این معنی که با همه دول می توان وارد تعامل شد اما با امریکا و اسرائیل هرگز.

از دیگر نمونه های ایجاد فضای پر ابهام که ممکن است موجب سرگردانی بسیاری شده باشد، اعلام موجودیت حزب جدید "ندای ایرانیان" در صحنه سیاسی ایران می باشد. عیسی سحرخیز در این رابطه می نویسد: "گفته شده است که این حزب به "نسل دوم اصلاحات" تعلق دارد و با محوریت سید محمد خاتمی (رئیس جمهور اسبق که ممنوع الخروج است و ممنوع التصویر و ممنوع البیان و ... و از همه مهمتر مورد خشم رهبر جمهوری اسلامی) در آستانه دریافت مجوز از وزارت کشور دولت روحانی است." ... برای این حزب چند شاخص دهان پرکن و مردم پسند نیز معرفی شده است که همه را خوش آید: "آرمان‌گرایی، عملگرایی، میانه‌روی، پرهیز از فرصت‌طلبی و رادیکالیسم، اخلاق‌گرایی، اصلاحات تدریجی و گام به گام، اقدامات مسالمت‌جویانه و ضدخشونت‌گرایی، محوریت عقل جمعی و خواست اکثریت جامعه، گفت‌وگو با همه جریان‌های سیاسی در چارچوب قانون و توجه به قانون اساسی".

پس از انتشار این خبر، حتی برخی از شخصیت های سیاسی اپوزیسیون در خارج کشور، قبل از اینکه اسامی سازماندهان اصلی این حزب آشکار شده باشد، اعلام موجودیت این حزب جدید را به فال نیک گرفتند و آنرا نمونه از اعتلای جامعه مدنی ایران برشمردند، که بنظر من این حمایتِ عجولانه نیز ناشی از سردرگمی و ابهامی است که بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی دچار آن شده است، که برای نجات از آن چاره ای جز پناه بردن به باورهای پوچ از جمله امکان پذیر بودن "جامعه مدنی" در ایرانِ تحت حاکمیت ولایت فقیه ندارد و ناتوان از دیدن واقعیت های پشت پرده شده است، از جمله نقش محوری صادق خرازی در این حزب، که قصد دارد با عبور از اصلاح طلبان نسل اول جوانان و بقول خودش نسل دومی ها را به صحنه بیاورد.

سرگذشت آدم در این فصل سرگردانی و سردرگمی مشابه سرگذشت آدمی، در کتاب جزیره سرگردانی خانم سیمین دانشور، است در راه دور و درازی که با وجود ره گم کردگی باید قدم برداشت و رفت. اما کجا باید رفت وقتی که حافظه تاریخی وجود ندارد و یک دفعه سربلند می کنیم و می‌بینیم که دنبال سراب و دلقک های سیاسی هستیم که خود نیز سردرگم و سرگردانند و بازیچه قدرت های اقتصادی و سیاسی پشت پرده می باشند.

http://haghaei.blogspot.com