دشواری های مردم روسیه و راه های پیش روی پوتین


اردشیر قلندری


• روسیه امروز روسیه الیگارشی – حزب متحد روسیه است. همه دیدگاه ها باید از همین زاویه مورد بررسی قرار گیرد و بس! در رویارویی با غرب، روسیه در یک حالت انتظار قرار گرفته است. رئیس جمهور پوتین بر سر دو راهی انتخاب رسیده و وامانده، یا باید با غرب آشتی کند، یا اینکه غرب توسط اطرافیان - الیگارشی روسیه، وی را سرنگون خواهد کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۹ آذر ۱٣۹٣ -  ٣۰ نوامبر ۲۰۱۴


 اگرچه درمورد روسیه نوشتن بطور کامل جذابیت خود را به عنوان یک مساله مهم و حیاتی ازدست داده است، اما شاید نباید فرصت را ازدست داد و ناگفته ها را نانوشته گذاشت.
بحث پیرامون روسیه برای ما ایرانیان شاید از جنبه های گوناگون حایزاهمیت باشد، چراکه روسیه مقاطع زیادی نقش بسیار بزرگی به تناسب زمان و دوره، مثبت و منفی در فرایندهای سیاسی ایران بازی کرده و بدین خاطر در دوره حکومت شوروی برای برخی از افراد و جریانات چنان علقه هایی بوجود آورده که شاید به جرعت بتوان گفت زمان زیادی لازم است تا این افراد و جریانات فراموش کنند که اینجا روسیه است، آن اردوگاه که زمانی حامی حقیقی زحمتکشان بود، نیست ، بلکه دشمن غدار آنان نیز می باشد.
از قدیم غرب روسیه را دشمن خود می پنداشت؛ چه این روسیه تزاری بود و چه شوروی. درهر دوصورت روسیه نیز دارای اهداف مختلف بود، اولی دارای هدف مشارکت در تقسیم منابع جهان در راستای غارت آن، دومی در راستای عقب راندن سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم.
روسیه امروز متعلق به هیچ کدام از این دوران ها نمی باشد. روسیه امروز روسیه الیگارشی – حزب متحد روسیه است. همه دیدگاه ها باید از همین زاویه مورد بررسی قرار گیرد و بس!.
همین الیگارشی حاکم شرایط اقتصادی کشور را به مرز فاجعه رسانده است، بطوریکه در یک نظر سنجی از سوی "لوادا سنتر" ٨۰% شهروندان روسیه وضع اقتصادی کشور را وخیم می بینند. مطابق این آمار ٨۰% مردم در مورد رشد قیمت ها و کاهش سطح زندگی هم نظر می باشند. مردم، دلایل عمده وخامت اقتصادی کشور را: کاهش بهای نفت (۴۵%)، تحریم کشورهای غربی (٣٣%) مخارج مربوط به پیوستن کریمه به روسیه (٣۰%) می دانند.
رشد الیگارشی همراه با تبیین خواسته های امپریالیستی، هیئت حاکمه و افراد ذی نفوذ و ذی نفع روسیه را واداشت تا در مورد بازتقسیم جهان، به رویارویی با غرب به هژمونی آمریکا روی آورد.
غرب به سرکردگی آمریکا پس از فروریزی شوروی خود را یکه تاز جهان دید، سیمای ضد انسانی و غارتگرانه خود را هرچه بیشتر عیان نمود. همه آنچه را که زیر سایه بیم پیشروی سوسیالیسم به شهروندان خود واگذاشته بود، اینک پس گرفته است، کسب سود مبنا و به اصول زندگی کردن تبدیل شده، خاورمیانه، تا افریقا و اروپا در آتش جنگ میل به سود هرچه بیشتر سوخته یا در حال سوختن است. مجریان سیاستهای نئولیبرالیسم و یا رقابت "بازار آزاد" و "جهانی سازی" مسئول مستقیم همه این دشواری های مردم می باشند. تازمانی که سرمایه داری بر شریانهای اقتصادی و سیاسی جهان حاکم است وتا زمانی که حکومت های عدالت محور [سوسیالیستی] استقرار نیابند، درِ برهمین پاشنه خواهد چرخید.
درمساله رشد اقتصادی روسیه که برخی آن را دربوق کرنا کرده اند، بخش عمده آن مقدار ناچیزرشد، ناشی از افزایش بهای نفت می باشد. فرصتی بدست آمده و وانمود شد که کشور در دوران شکوفایی اقتصادی بسر می برد، پرواضع است که دولت الیگارشی، با مجلس الیگارشی قوانینی در راستای حمایت در باز گذاشتن دست بازارآزاد به تصویب رسانند، که دارای برخی مساله از نوع افزایش حقوق که خود بخود سبب افزایش قدرت خرید مردم در کوتاه مدت گردید. این امر سطح زندگی مردم نسبت به دوران یلسین و دوران پوتین را بشدت متمایز ساخت. مساله دیگر این که رشد آتی سرمایه داری در روسیه نیازمند برخی ثبات چه اجتماعی و چه امنیتی بود و دولت الیگارشی روسیه در این زمینه کارایی فوق العاده ای کرد. شرایطی برای سرمایه گذاری در رشته های سود آور اقتصاد غیر حقیقی ایجاد شد، روبل مدت زیادی بابت بهای فزاینده نفت و گاز از ثبات برخوردار شد، قسمت عمده درآمد فروش منابع طبیعی به صورت تسهیلات نقدی به خارج از کشور ارسال گردید، ویا اصولا به بازار داخلی نرسید و در غرب در اشکال گوناگون ماند.
آنچه که مربوط به مساله رویاروی روسیه با غرب می گردد، دود این بلبشو بدون هر شک و شبهه ای به چشم مردم ساده خواهد رفت. مردم روسیه که در هیاهوی فروریزی شوروی با وعده بهشت پسا سوسیالیستی به یلسین و امثال او دلخوش کرده بودند، بزودی زیر آوارغارتگری های لجام گسیخته، گسترش بی سابقه فقر، بیکاری، جنگ و آوارگی، اینک به گذشته بیست سال پیش غبطه می خورند. با اینهمه، این کاروان با بسیاری از پیش زمینه ها حالا به پایان راه خود نزدیک میگردد، تا شاهد یک جهش بزرگ شود.

پیش زمینه ها:
در رویارویی با غرب، روسیه در یک حالت انتظار قرار گرفته است. رئیس جمهور پوتین بر سر دو راهی انتخاب رسیده و وامانده ، یا باید با غرب آشتی کند، یااینکه غرب توسط اطرافیان - الیگارشی روسیه، وی را سرنگون خواهد کرد.

سناریوی آشتی: پس از بازیهای بسیار حساب شده و بقول ما ایرانیان مهندسی شده در اغتشاشات اکرائین و استفاده از آن، با باز پس ستاندن کریمه - درمورد کریمه باید این مسئله را ناگفته نگذاشت که خروشچف این منطقه را بخاطر حمایت حزب کمونیست، یا بسیاری مسائل، درمبارزه با کیش سخصیت به اکرائین واگذار نکرد، در این برهه امکان آب رسانی و برق از سوی روسیه با هزینه های گزاف روبر بود و شوروی پس از جنگ امکان اجرایی این امر را نداشت، اکرائین از لحاظ منطقه ای و مالی با مخارجی کمتر توانست آب و برق را به این منطقه برساند- و تحریک حس ملی مردم، پوتین در اوج فقدان اعتبار از بابت ادامه یافتن سیاستهای ضد مردمی دولت مدویدوف و حمایت همه جانبه از وی، بده بستان با امپریالیستهای غربی، واگذاری پایگاه به ناتو در الیانوفسک، ویرانی همه سیستم های مزایای اجتماعی... ناگهان به بالاترین رتبه و محبوبیت در میان مردم رسید که قابل قیاس با هیچ دوره ای نمی باشد. بدین سان، اگر تادیروز مردم نسبت به عملکردهای وی بی تفاوت بودند و او [پوتین] اعتباری نزد رای دهندگان نداشت، اما حالا هر شهروند با یک ذره بین به دنبال وی و "کارهای نیک" ایشان می باشد. مردم گسترش لجام گسیخته غرب به شرق که از دیر زمانی مناطق روسیه تزاری بوده و پس از آن به شوروی تعلق داشته را می بینند، و همصدا می پذیرند که غرب در این زمینه گناهکار اصلی است، اما مردم همزمان جنگ بر تقسیم ثروت منطقه را نادیده گرفته، تحت تاثیر تبلیغات شدید ناسیونالیستی نمی توانند بپذیرند که آنچه می گذرد نبرد طبقاتی بین یک دولت ملی با دول امپریالیستی نیست. به همین خاطر، به حمایت از دولتی ورئیس جمهوری پرداخته اند که دشمن طبقاتی شهروندان خود می باشد. از سویی، نه منافع و نه پایگاه طبقاتی الیگارشی روسیه ایجاب می کند تا رویارویی با غرب که بمعنای سرنکونی برای پوتین است، پیچیده تر از حال گردد. همه شواهد دلالت برآن دارد که طرف های درگیر در مسیر یافتن راه حلی بنفع طرفین ذینفع هستند. در چنین شرایطی هرگونه عقب نشینی و یا سازش با غرب جهت تداوم حکومت خود و الیگارشی باعث سرشکستگی مردم و فرصتی برای اپوزیسیون در راستای کشاندن مردم به خیابانها خواهد شد، و از انجایی که غرب در مهار جنبش های خیابانی و تغییر مسیر سازنده آنها تجربیات لازمه در لیبی، مصر و کی یف ... درچتنه دارد، خطر این نیز وجود دارد، که در کمترین فاصله به اهداف خود برسد، در این صورت در مدت بسیار کوتاه کشوری بنام روسیه، شامل آنچه که امروز میشود، در نقشه جهانی نخواهد ماند، که خوشبختانه بسیاری از نیروهای چپ میهن پرست به این امر واقفند.
در فرآیند رویارویی غرب با روسیه، اتفاقات عجیب و غریبی نیز در حال شدن است. مثلا برخی از تحلیل گران اردوگاه مخالفان سرمایه داری از پوتین چنان چهره ضد غربی ساخته اند که انگار پوتین رسالت تاریخی بزرگی در راستای رهبری طبقه کارگر برعهده گرفته، با تمام توش و توان در راستای انقلاب سوسیالیستی و استقرار آن پا به میدان گذاشته است. بدین منظور حتی، رابطه سازی با احزاب افراطی و فاشیستی غرب با واگذاری تسهیلات منجمله به "جبهه ملی" فرانسه به مبلغ ۹ میلیون یورو (هم اکنون صحبت بر وامهای بمراتب بیشتر از سوی بانکهای روسیه به این جریانات در جامعه می باشد) نادیده و ناچیز شمرده میشود. چرا و به چه دلیل پوتین بر روی احزاب افراطی و فاشیستی سرمایه گذاری می کند، پاسخ روشن و بدیهی است. سرمایه داری ذاتا و ماهیتا با راست و با فاشیست همراه است و این دو پدیده ای جدایی ناپذیر در روند فرگشت نظام سرمایه داری بوده اند. سرمایه گذاری بر احزاب و سازمانهای چپ درآینده خطری برای طبقات حاکم بر اروپا خواهد داشت، پوتین تا این حد دشمن نظام سرمایه داری نیست، و نمی تواند باشد.

سناریوی شورش اطرافیان – الیگارشی: بهترین سناریو برای آمریکا حذف پوتین از صحنه سیاسی روسیه می باشد. در این مورد آلکساندر دوگین (دوگین لیدر جنبش بین المللی اُروآسیا، ایدئولوک تاسیس امپراتوری روسیه در تناسخ جدید آن است و همزمان با احزاب راست افراطی و فاشیست اروپای غربی رابطه بسیار تنگاتنگی دارد) چشم انداز گسترده ای را ترسیم می کند: آمریکا قصد بازنگری جایگاه خود در هژمونی جهانی و پروژه استقرار نظم نوین جهانی را نداشته ، روسیه در این مورد همچون استخوانی است که در گلوی آمریکا گیر کرده است. از همین جا "میدان" آغاز می شود، وظیفه اش نیز بردن اکرائین و کریمه از روسیه ، توقف "پروسه انتیگراسیون کشورهای آسیای" است. اما پوتین این برنامه را ناتمام گذاشته، کریمه را به روسیه بازگرداند، و در کنار آمریکا و "متحدین ژئوپلیتیک آنها از جمله الیگارشی مالی جهانی " دو دشمن دیگر – کی یف و ناسیونالیستهای –خائین در روسیه برای خود بدست آورد. دوگین در ادامه می نویسد: ولی دراین آواخر، با تقبل توافق نامه مینسک -"برنامه برژنسکی-کسینجر- پریماکوف" اوضاع ناگهان دگرگون گردید. پوتین مجنون وار جنگ را متوقف نمود. آقای دوگین از توافق نامه فوق ابرازنگرانی کرده و در ادامه می نویسد: پیش بینی او خوشبینانه نیست. پوتین در محاصره افرادی است که مجری برنامه های مراکز خارجی می باشند. او دچار سردرگمی و اطلاعات غلط است، زیر نوعی شانتاژ، شانتاژ ژئوپلیتیکی از سوی این محافل گسترده و شبکه های آنان، که درواقع، توانستند بصورت بنیادی سیاست اطلاعاتی داخلی روسیه را دگرگون نمایند، قرار دارد. از آنجایی که پوتین – میهن پرست و لیدر جهان روس و مبتکر بهار روسی است، به عقیده من [دوگین] توطئه ای در راستای سرنگونی وی درحال اجراء است.... واگذاری نووُروسیه ضرورتی برای سرنگونی پوتین است. دوگین خطاب به پوتین می نویسد: خودت را نزد ٨۵ % مردم بی هویت نکن!. دوگین، این نویسنده و فیلسوف ناسیونالیست روس یا به عمد نمی بیند و یا نگرش تنگه نظرانه ناسیونالیستی سبب بسته شدن چشمهای وی گشته است. آنچه که برای پوتین و الیگارشی حاکم مطرح نیست، همان ٨۵% مردم روسیه است که در فقر وبیکاری دست و پا می زنند و در شرایط موجود از آینده نامعلوم خود بسیار نگران هستند .      
میخائیل خودورکوفسکی که اینک در سوئیس زندگی می کند در مصاحبه با "ویدوموستی" نیز در این وانفسا وارد میدان تقسیم قدرت در روسیه می شود و می گوید ، که "دوره سوم ریاست جمهوری پوتین" نشان از کهنگی سیستم دارد که انعطاف خود را ازدست داده و قابل اصلاح نمی باشد. و این سبب افزایش ریسک (خطر) مردن در زیر آوار می گردد. البته در این مورد نه تنها فیلسوف و تئوریسین ناسیونالیست دوگین هشدار می دهد بلکه سیاستمداران نیز به کرات سخن می گویند. ازجمله، سرگئی استی پاشین نماینده سابق پارلمان از"حزب متحد روسیه"نوشت، که هدف تحریمات جدید کمک به اکرائین نیست، هدف تغییر حکومت در کرملین است، "هدف نهایی [تحریمات] – تغییر رژیم است".
فیئودر لوکیانوف یکی دیگر از دست اندرکاران سیاسی در این مورد می گوید: "هدف دراز مدت، اگرچه کسی دراین مورد چیزی نمیگوید و نخواهد گفت، فکر می کنم، تغییر وضعیت سیاسی داخل روسیه باشد، یعنی تغییر رژیم، پس از همه این اتفاقات بهار و تابستان، روابط عادی بین مسکو و واشنگتون در سطح بالا به نظرم، غیرممکن خواهد شد. نه تنها برای اوباما بلکه قبل از هرچیز برای جانشین وی. کرملین نیز مشخصا آمریکا را دشمن خود می بیند. بدین خاطر بهترین سناریو برای آمریکا – رفتن رئیس جمهور پوتین است... مسلما سخن بر دخالت مستقیم نمی باشد، اما وخامت اوضاع روسیه در نتیجه تحریمات بمثابه وسیله ای دراز مدت جهت تضعیف گروه حاکم مدنظر می باشد".
در صحنه سیاسی داخل کرملین شرایط به مراتب پیچیده تر از آنچه که به بیرون درج می کند می باشد، معمول است که هرچه واضاع سیاسی در کشورها نابسامانتر گردد، منابع نقدینگی کشورها به خارج برده شده تا در شرایط امن تری قرا گیرند. خروج گسترده پول از روسیه به غرب افسانه نیست حقیقت محض است. در این مدت، اززمان مساله اوکرائین حدود صدمیلیارد دلار ازروسیه خارج شده و درآمریکا و اروپا متمرکز گشته است. در داخل کشور [روسیه] جهت آرامش جامعه تبلیغات برپایه اینکه کسی پولهای هنگفت راخارج نمی کند دروغ بزرگی است، دراین مورد مجله "FOREIGN POLICY" می نویسد، این یک افسانه است که روسها از نگاهداری پولهای خود درآمریکا دست برداشته اند. در آمریکا میلیاردها دلار خوابیده است. آیا صاحبان بانفوذ این پول ها دست روی دست خواهند گذاشت؟.
گربرد مایر معاون اسبق مدیر سازمان سیا افزود: "ما باید به الیگارش ها و به مدیران ارشد روسیه تفهیم کنیم، که پوتین مساله آنها است، نه ما... برای آنها زمان زیادی لازم نیست، تا جهت توطئه ای درجایی بطور مثال دردفتر مسکو یا، احتمالا، در کوته دآسو، جهت حل اینکه چه چیزی برای روسیه بهتر است، جمع شوند".
پروفسور اقتصاد سیاسی دانشگاه وارویک WARWICK )) بریتانیا روبرت اسکیدلسکی (SKIDELSKY) عضو مجلس لوردها می نویسد: "رهبرانی که، ماجراجویی های شان درسیاستهای خارجی به شکست آنجامد، معمولا مدت زیادی بر سمت خود باقی نمی مانند. آنها را یا رسما سرنگون میکنند، یا به طریق غیر رسمی... براو [پوتین] فشار خواهند آورد تا به حاشیه رود، لازم نیست کشور نیز به همراه او به ته چاه رود.این سناریو را چند ماه پیش نمی شد تصور کرد، اما اینک، زمانی که درام اکرائین به پایان خود نزدیک میشود، هماکنون قابل تصور گشته است. عصر پوتین می تواند زودتر از آنچیزی که ما تصور می کردیم تمام شود".
والیریا کارووینا نماینده پارلمان روسیه معتقد است که غرب در روسیه با کمک "ستون ششم" همان سناریوی میدان را به بازی خواهد گرفت، که در اکرائین، هنگ گنگ، مصر... اجراء نمود، تکنولوژی میدان یک بار تجربه شده است. قوانین اجتماعی تعریف شده، آئین نامه ها تدوین و آزموده شده، نخبگان ناراضی، که پولهای خود را ازدست می دهند، شبکه های جاسوسی غرب که میتوانند به موتور انقلاب تبدیل گردند". به گفته یوگینی شابایف مدیر شورای ضد فاشیستی و ضد میدان گفت: آمریکا برای انقلاب در روسیه آماده است تا ۱۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری نماید.
در برابر این مساله پوتین آماده است با دراختیار گذاشتن منابع، وفاداری و کنترل الیگارشی روسیه را بدست آورد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که در محافل نزدیک پوتین انشعاب رخ داده است. مطابق نظر «Bloomberg»: یکی از گروه هایی که بخشی از سیستم مالی بزرگ را نمایندگی می کنند پیرامون نخست وزیر مدویدوف جمع شده اند که نگران وضعیت فعلی میباشند. گروه دیگری منجمله، رئیس شرکت دولتی "روس نفت" و برخی سران نیروهای امنیتی، که کنترل اقتصاد کشور را دردست دارند می باشد. گویا وزیر دفاع، رئیس نیروهای امنیتی فدرال و معاون اول رئیس جمهور نیز در گروه فوق قرار دارند. ولی موضوع اصلی این است، که نخست وزیر مردد است و توان اتخاذ تصمیم نهایی را ندارد. دعوا بر کنترل دارایی ها آغاز شده- جنجال اخیر پیرامونAFK سیستم و "باش نفت" می تواند گواهی بر این نظر باشد: یوتوشنکو با مدویدوف رابطه تنگاتنگی دارد، اطرافیان وی چندی پیش در مورد اختلافات اخیر نیروهای امنیتی با سیاست معاون اول رئیس جمهور اطلاعاتی را به رسانه ها رساندند. اختلافات بر کنترل محدود منابع آغاز شده، و پوتین جهت واگذاری این منابع خواستار وفادارای و فرمانبرداری الیگارشی از وی می باشد. زمانی که اثربخشی اقتصادی و عقلانیت وارد نبرد جهت کنترل حکومت می گردد، پوتین همه جا دومی را برگزیده است.
اقتصاد دان مشهور میخائیل دلیاگین اصرار دارد، که عدم اعتماد پوتین به مدویدوف براین پایه است، که پشت سر وی دعوا بر تقسیم دارایی هاست، بدین خاطر مدویدوف در انجام تعهدات خود فاقد کارایی می باشد. از این روی، پوتین به اجبار مسئولیت کمیسیون صنایع-نظامی را برعهده گرفت. این اقتصاد دان می نویسد: تصور کنید که، رفیق پوتین چگونه میتواند، زمانی که مسئولیت کمیسیون فوق را عهده دار است، به مساله راهبردی (استراتژی) مدرنیزه کردن ارتش و برنامه ریزی در ۱۵-۲۰ سال آینده، زمانی که مساله اکرائین، درهم ریختگی اقتصادی و اجتماعی، وبسیار مساله دیگر موجود است، بپردازد.
در وضعیت آچمز کلاسیک، پوتین حرکت بهتری ندارد. در این رابطه باید گفت که پوتین شخصا عجله ای برای یک تصمیم بنیادی نداشته، از دولت مدویدوف یکی از ضد مردمی ترین دولت های دو دهه اخیر حمایت می کند تا به دست "نیروهای امنیتی " و یا حتی بدست میهن پرستان نیافتد. منتقدان سیاستهای پوتین براین باورند که: وی علجه ای برای تسلیم اراده مردم شدن ندارد، میداند که، آنگاه، با خوردن اردنگی (اگرچه در آغاز تشویق خواهد شد)، باید به اعدام برخی ها، به کنترل قیمت ها، بازنگری سیاست خصوصی سازی، محاکمه الیگارشی بپردازد. که همه اینها تازه پایان کار نیست، باید نگاهی هم به "دوستان" بیاندازد، کسانی را دورسازد، کسانی را نزدیک و کسانی را به زندان افکند. دراینجا حق انتخاب یکی است: یا با مردم یا با دوستان. با دوستان علیه مردم نیز ممکن نیست، چراکه دوستان تشنه به خون هستند و سیری ناپذیر. نجات دوستان مترادف با از دست دادن مردم است. تازه مساله تحریمات هم مصیبت دیگری است.
از طرفی با سرنگونی پوتین برخی از موازنه های جهانی نیز دستخوش دگرگونی می گردد، بدون روسیه، کشورهای بریکس دچار شکنندگی می گردند، اتحادیه گمرکی سه کشور، و بسیاری دیگر از سازمانها و اتحادیه ها که بر نقش روسیه بنا شده باشد، فرو خواهد ریخت.
پوتین آخرین سرباز برگشت به امپراتوری تزاریست که اینچنین در مخمصه سیاسی قرار گرفته و راهی برای خود باقی نگذاشته است. البته، کسی راه تسلیم در چنین مواردی را نبسته است، ویا راه روکردن به سمت مردم، طبقه گارکر روسیه، با برکناری دولت ضد مردمی مدویدوف، قانونی کردن ایجاد اتحادیه ها و سندیکاهای مستقل کارگری، کشاندن مردم علیه الیگارشی حاکم به خیابانها، چشم پوشی از منافع شخصی، درنهایت نزدیکی به حزب کمونیست روسیه از جمله راه هایی است که پیش روی پوتین می باشد. ولی، آیا پوتین به این سمت خواهد رفت یا آن سمت؟.