هفت خوانِ بامدادی


مجید نفیسی


• رستم را بگو که یک بامداد
با من به راهنوردی بیاید،
هفت خوانِ خود را واگذارد
و به هفت خوانِ من درآید: ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱۶ بهمن ۱٣۹٣ -  ۵ فوريه ۲۰۱۵


 رستم را بگو که یک بامداد
با من به راهنوردی بیاید،
هفت خوانِ خود را واگذارد
و به هفت خوانِ من درآید:

یکم، باریِ بازیافت
با چراغِ خاموش از کنارم می گذرد.

دوم، درختی راهزن
پیشانی مرا نشان می گیرد.

سوم، سگی خاموش
پای مرا به دندان می گیرد.

چهارم، خفته ای در پاگرد
راه مرا می بندد.

پنجم، پیام آوری بر پل
پایانِ جهان را اعلام می کند.

ششم، تیر چراغ برقی در مِه
دیوِ سفیدِ من می شود.

هفتم، ابر تاریکی
چشم مرا می پوشاند.

آی! رستم را بگو که با خود
نوشدارویی بیاورد،
باشد که چون کیکاوس
بینائیم را بازیابم
و از خوانهای بامدادی
با سبکباری بگذرم.

۱٨ اکتبر ۲۰۱۴