آیا جهانی شدن اشاعه مصلحت عمومی است؟
مرزهای ناپیدای جهانشمول


آنتونی گیدنز - مترجم: مسعود شکیبا


• خطر اکولوژیکی و گسترش نابرابری مهم ترین مسأله جامعه جهانی است. بحث اصلی من این است که امروزه جهانی شدن مصادف با غربی شدن است. اگرچه دولتهای غربی و کشورهای صنعتی هنوز بر کل جهان سیطره ندارند. اما آیا جهانی شدن اشاعه مصلحت عمومی است؟ جواب این سوال به غایت دشوار است ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱ آذر ۱٣٨۵ -  ۲۲ نوامبر ۲۰۰۶


آیا جهانی شدن، کشورهای پیرامونی و در حال توسعه را مدد خواهد رساند یا این که بر معضلات و گرفتاری های این جوامع، خواهد افزود؟ این سوالی است که عموم متفکرانی را که درباره این حوزه و عوامل موثر بر آن تدقیق می کنند به تأمل واداشته است.
آنتونی گیدنز، جامعه شناس نامدار معاصر، در مطلب حاضر کوشیده است تا به نحو گذرا، این پرسش ها را محل تأمل قرار دهد. نگاه گیدنز ضمن آن که واقع بینانه است، انتقادی هم هست. او در عین حال که جهانی شدن را پدیده ای واقعی و موجود می داند، مخاطرات ناشی از این پدیده را بخصوص برای کشورهای در حال توسعه، گوشزد می کند. برای کشور ما که در موقعیت تصمیم گیری بحرانی قرار گرفته است،
شناخت ضروری و بایسته است.

 
دوستی داشتم که زندگی روستایی در آفریقای مرکزی را مطالعه می کرد چند سال پیش در ناحیه ای دورافتاده برای میهمانی به خانه ای محلی دعوت می شود. انتظار او این بود که در آن خانه با سرگرمی های سنتی جامعه ای منزوی روبه رو شود، اما برعکس، به دستگاه ویدئویی برخورد با فیلمی که حتی تا آن موقع سینماهای لندن هم نمایش نداده بودند. چنین رویدادهایی نکاتی را درباره دنیای «مدرن» ما گوشزد می کند - چیزهایی که جزئی و پیش پا افتاده نیستند. ما در دنیای انتقالات تأثیرگذار بر جنبه های زندگی به سر می بریم. خوب یا بد، به درون نظم اجتماعی کشانده می شویم که هیچ کس به طور کامل از آن باخبر نیست، اما بر تمامی زندگی ما تأثیر می گذارد. جهانی شدن، بحث روز محافل است. در فرانسه، اسپانیا، آمریکای لاتین و... گستره دارد و گویی هیچ گفتار سیاسی بدون مراجعه به آن، کامل نیست. حدود ۱۰ سال پیش در کنفرانس ها، سخنرانی ها یا در گفت وگوها این اصطلاح به ندرت به کار می رفت و در سال های گذشته متفکران مختلف تقریباً نظرات متضادی درباره جهانی شدن داشته اند. از این رو، پاره ای از این متفکران درباره چیزهای کلی اظهار نظر می کنند و من آنها را «شکاکان» می نامم. شکاکان نسبت به پدیده جهانی شدن، به دیده تردید می نگرند و معتقدند اقتصاد جهانی، از چیزی که در دوره های پیشین بوده متفاوت نیست.
بیشتر کشورها فقط میزان اندکی از درآمدشان را از طریق تجارت خارجی کسب می کنند. علاوه بر این، مطالعات اقتصادی به جای این که در سطح وسیع انجام شود، بین مناطق صورت می پذیرد. مثلاً کشورهای اروپایی در جمع خودشان به تجارت می پردازند و لاجرم چنین است که بلوک های تجاری اصلی، همچون اروپا یا آسیا و آمریکای لاتین، به وجود آمده است.
گروه دیگری نیز هستند که من به آنها لقب رادیکال ها را می دهم. رادیکال ها بر این باورند که جهانی شدن امری واقعی است و نیز نتایج آن در هر جایی قابل لمس است. آنها می گویند بازار جهانی بیش از اندازه نسبت به دو سه دهه قبل توسعه پیدا کرده است و از این رو نسبت به مرزهای ملی بی اعتناست و سبب شده که حاکمیت آنها به خطر بیفتد. در این میان، سیاستمداران نیز نفوذ خود را درون مرزهای ملی شان از دست داده اند. دولت ها چنان که - اومائه (تحلیلگر اقتصادی ژاپنی) می نویسد به «افسانه» بدل شده اند. تحلیلگرانی از جمله اومائه مشکلات اقتصادی سال های اخیر را ناشی از فرایند جهانی شدن می بینند. رادیکال ها به چپ سیاسی متمایل شده اند، خصوصاً چپ سنتی. گرچه دولت ها به هیأت افسانه درآمده اند، اما حکومت ها هنوز می توانند به مثابه میانجی زندگی اقتصادی و دولت رفاه، سالم باقی بمانند.
آنچنان که شکاکان می پندارند، جهانی شدن به ایدئولوژی بازارهای آزاد دامن زده است. آنها آرزو دارند دولت های رفاه کنار گذاشته شده و هزینه های دولت کاهش یابد. در اواخر قرن ۱۹ اقتصاد باز جهانی، سود با میزان بالای تجارت را در پی داشت. در این وضع و حال حق با چه کسی است؟ من با رادیکال ها موافقم. سطح تجارت امروز در جهان بیش از پیش است و این شامل عموم کالاها و خدمات می شود. اما نیک می دانیم که بیشترین و بزرگترین تفاوت در سطح چرخش سرمایه است. در عصر حاضر پول الکترونیکی به چرخش افتاده است. در اقتصاد الکترونیکی جهانی مدیران بانک ها و شرکت ها، همچون میلیون ها افراد سرمایه گذار دیگر، می توانند با فشار دادن یک دکمه کامپیوتر مبلغ کلانی از سرمایه را از یک نقطه به نقطه دیگری در جهان انتقال دهند و همان قدر نیز توانایی متزلزل کردن اقتصاد جهانی را دارند - آنچنان که در آسیای شرقی همین اتفاق افتاد. باری، مقدار معاملات اقتصادی دنیا معمولاً با دلار آمریکا سنجیده می شود. یک میلیون دلار برای مردم عادی پول هنگفتی است، اما اندازه اش هشت اینچ مربع بیشتر نیست.
هر روز افزون بر یک تریلیون دلار در بازارهای معاملاتی در گردش است. ارزش آنچه که ما پول می نامیم و در دست داریم، با پولی که در بانک داریم از لحظه ای تا لحظه دیگر بر مبنای نوسانات بازار در حال تغییر است. بنابراین، جهانی شدن آنچنان که ما تجربه می کنیم نه فقط جنبه های نوآورانه و ابداعی، بلکه ابعاد انقلابی نیز دارد.
به هر تقدیر، من با نظرات شکاکان و رادیکال ها موافق نیستم. هر دو گروه پدیده ها را فقط در قالب اصلاحات اقتصادی درک می کنند. چنین نوع نگاهی درست نیست. جهانی شدن هم جنبه های سیاسی، فناوری و فرهنگی دارد و هم جنبه اقتصادی. چنین ایده ای که تاریخ آن نیز به اواخر دهه ۱۹۶۰ می رسد، در تمامی نظام های ارتباطی توسعه یافته، رسوخ کرده است.
در اواسط قرن نوزدهم، ساموئل مورس نقاش اهل ایالت ماساچوست آمریکا، نخستین پیام را با تلگراف منتقل کرد. او با این کار مرحله جدیدی را در تاریخ جهان به ثبت رساند. قبل از او هیچ کس چنین پیامی را نفرستاده بود، اگرچه ظهور ارتباطات ماهواره ای نیز نشان داد که تلگراف به سرعت در حال کهنه شدن است. نخستین ماهواره ارتباطی در۳۰سال گذشته به فضا پرتاب شد، اما اکنون افزون بر ۲۰۰ ماهواره در فضا وجود دارد که اطلاعات را منتقل می کند و برای نخستین بار، ارتباط لحظه ای از یک طرف دنیا به طرف دیگر امکان پذیر شده است. این در حالی است که انواع دیگر ارتباط الکترونیکی با پخش ماهواره ای بیشتر و بیشتر انسجام پیدا کرده و در مقایسه با سال های گذشته سریعتر هم شده است.
ارتباطات الکتریکی، فقط به شیوه ای که اخبار و اطلاعات سریع را می رساند قابل اطلاق نیست، بلکه در کلیت زندگی ما نیز تغییرات بی شماری ایجاد می کند. برای نمونه، تصویر نلسون ماندلا برای ما از همسایه مان آشناتر است. ماندلا شهرت جهانی دارد و این شهرت را در سطح گسترده مدیون فناوری ارتباطاتی جدید است. در جهان معاصر، دسترسی به فناوری های ارتباطی رو به افزایش است. در ایالات متحده ۴۰ سال پیش، رادیو، ۵۰ میلیون شنونده داشت، اما تنها ۱۵ سال بعد از تولید کامپیوتر، همان تعداد یعنی پنجاه میلیون نفر از این وسیله استفاده می کردند.
با گذشت چهار سال از اختراع کامپیوتر، ۵۰ میلیون آمریکایی به طور منظم از اینترنت استفاده کردند. این دیدگاه که جهانی شدن فقط مربوط به نظام های بزرگ است، مثل نظم مالی و اقتصادی، تصوری از اساس باطل است. جهانی شدن فقط شامل جریانات سیاسی و اقتصادی نیست. به عنوان مثال، درباره ارزشهای خانواده می توان چنین عنوان کرد که بیشتر کشورها در صدد بیرون آمدن از نفوذ جهانی شدن هستند، اما این امر قابل حصول نیست. نظام های سنتی خانواده تغییر شکل و ماهیت داده و در اکثر نقاط جهان ادعای برابری می کنند، درحالی که قبلاً چنین جامعه ای نبوده است. ما می دانیم که زنان در تاریخ به ندرت، برابر با مردان پنداشته می شوند.
جهانی شدن مجموعه فرآیندهای پیچیده ای است نه امری واحد. در جهانی شدن، ملتها بخشی از قدرت اقتصادی شان را از دست می دهند. جهانی شدن، ممکن است سکوی پرتاب باشد، اما می تواند به سقوط هم منجر بشود و یا عامل خلق فشارهای جدید برای استقلال محلی و منطقه ای باشد. دانیل بل، جامعه شناس آمریکایی، می نویسد: ممکن است ملتی بسیار کوچک مسائلی بزرگ را حل کنند و ملتی بزرگ مسائل ناچیز را سامان بخشند. جهانی شدن دلیلی برای احیای هویتهای فرهنگی محلی در قسمتهای مختلف جهان است. به عنوان مثال، اگر کسی بپرسد چرا اسکاتلندیها می خواهند وابسته به ممالک متحده بریتانیا نباشند یا چرا جنبش جدایی طلبان در «کبک» فعال هستند، ناگفته پیداست که جواب این سوالها در تاریخ فرهنگی آنها موجود است.
جنبش ناسیونالیستی یا محلی، واکنشی است در مقابل گرایش های جهانی سازی. افزون بر این که در جهانی شدن فشار از دو ناحیه اقتصادی و فرهنگی وارد می شود و این امر با ایجاد فرصت های اقتصادی و فرهنگی جدید در درون دولتها عمل می کند. مثلاً منطقه اقتصادی هنگ کنگ، منطقه شمال ایتالیا یا منطقه ای در کالیفرنیا، یا منطقه ای که در شمال اسپانیا، اطراف بارسلونا (کاتولونیا) توسعه یافته است. این تغییرات از سوی عواملی خاص انجام می گیرد .
پس برخی از این تغییرات، ساختاری هستند و برخی تاریخی. تأثیرات اقتصادی، بویژه نظام مالی جهانی، از میان عوامل دیگر نقش موثرتری را ایفا می کنند. این تغییرات از سوی فناوری و اشاعه فرهنگی شکل می گیرند. فروپاشی کمونیسم شوروی، اهمیت و قدرت چنین فاکتورهایی را مجدداً به اثبات رساند. جهانی شدن، چرایی و چگونگی پایان کمونیسم شوروی را بیان کرد. اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی در دوره هایی از رشد و توسعه یعنی تا اوایل دهه ۷۰ قابل مقایسه با کشورهای صنعتی دیگر بودند. بعد از آن زمان، به سرعت عقب ماندند. شوروی با تمرکز بر صنایع سنگین، توازن مقابله و برابری با اقتصاد الکترونیکی جهانی را نداشت و سیستم کنترل فرهنگی و ایدئولوژیکی همراه با اقتدار سیاسی کمونیسم عملاً نتوانست در مقابل گستره جهانی ارتباطات مقاومت کند. از این رو، رژیمهای شوروی و کشورهای اروپای شرقی قادر به جلوگیری و منع مردم از دیدن برنامه های رادیو تلویزیونی غرب نبودند. در واقع، تلویزیون نقش بسیار مهمی در تحولات بنیادی ۱۹۸۹ بازی کرد که برای نخستین بار و به طور صحیح، «انقلاب تلویزیونی» نامیده شد. ناگفته پیداست که جهانی شدن فقط در سطحی خاص توسعه نیافته است و به عبارت دیگر، پیامدهای یکدست و یکسانی را در بر نداشته است. زندگی عموم مردم خارج از اروپا و آمریکای شمالی به نظر سخت می آید و بیشتر نوعی غربی سازی یا شاید آمریکایی سازی است .
بیشتر شرکتهای قابل توجه در زمینه جهانی شدن، آمریکایی هستند، که در این میان بیشتر شرکتهای چندملیتی عظیم نیز آمریکایی هستند. بی تردید این شرکتها اگر از کشورهای ثروتمند نیستند، از مناطق فقیر هم نیستند، اما به غیر از دو نگرش پیشین، نظرگاه دیگری نیز وجود دارد و آن بدبینانه نگریستن به جهانی شدن است. نظر بدبینانه، جهانی شدن را دستاورد کشورهای صنعتی شمال می داند. بر مبنای چنین باوری، فرهنگهای محلی در حال نابودی هستند و نابرابری جهانی بیشتر و وضعیت فقیران وخیم تر شده است. جهانی شدن دنیای برنده ها و بازنده ها را رقم می زند. عده ای مسیر پیروزی و خوشبختی را طی می کنند و عده زیادی هم محکوم به زندگی ناخوشایندند. آمارها رقت انگیز شده اند. چرا که ، سهم فقیرترین جمعیت دنیا از درآمد جهانی از ۲۳ درصد به
۴۱ درصد در طول ده سال گذشته کاهش یافته است. در مقابل، این نسبت در مورد ثروتمندان از ۷۰ درصد به
۸۵ درصد افزایش یافته است. در صحرای آفریقا، ۲۰ کشور پایین ترین درآمدها را نسبت به درآمدهای واقعی در دو دهه گذشته داشته اند. در بیشتر کشورهای توسعه نیافته، متأسفانه مقررات حفاظتی رعایت نمی شود یا با کم توجهی مواجه است. بیشتر شرکت های چندملیتی کالاهایی - از جمله سیگار با نیکوتین بالا - را که در کشورهای خودشان کنترل و یا تحریم می شود با کیفیت پایین، در کشورهای در حال توسعه پخش می کنند و گویی این همان دهکده جهانی است که بیشتر به غارت و چپاول جهانی شبیه است. از این رو، خطر اکولوژیکی و گسترش نابرابری مهم ترین مسأله جامعه جهانی است. بحث اصلی من این است که امروزه جهانی شدن مصادف با غربی شدن است. اگرچه دولتهای غربی و کشورهای صنعتی هنوز بر کل جهان سیطره ندارند. اما آیا جهانی شدن اشاعه مصلحت عمومی است؟ جواب این سوال به غایت دشوار است. کسانی که چنین سوالی می پرسند، جهانی شدن را عامل نابرابری مردم جهان می دانند. معمولاً جهانی شدن در ذهن مردم معنای اقتصادی دارد و در درون آن، تجارت آزاد لحاظ می شود. تجارت آزاد برای یک کشور و یا مناطق پیرامون آن، موجب ضعف تدریجی اقتصاد معیشتی محلی می شود .
تجارت همیشه نیازمند چارچوبی است که در حکم شیوه توسعه اقتصادی است. بازارها با ابزارهای اقتصادی کهنه، خلاق نخواهند بود. مخالفت با جهانی شدن اقتصاد و انتخاب راهبرد حمایت از محصولات داخلی تاکتیک غلطی برای کشورهای ثروتمند و فقیر است. حمایت از محصولات داخلی ممکن است نیازمند راهبردی در زمانهایی و در تعدادی از کشورها باشد. برای نمونه کشور مالزی کنترل هایی که در سال ۱۹۹۸ با سد کردن جریان سرمایه انجام داد، کار مناسبی بود، اما شیوه های همیشگی حمایت گرایی کمکی به توسعه کشورهای توسعه نیافته نمی کند و در بین یکی از بلوک های تجاری متخاصم درگیر می شوند. بحث دیگر ما درباره جهانی شدن بر روی دولت - ملت متمرکز است. آیا دولت - ملت ها و رهبران سیاسی ملی هنوز قدرتمند هستند و یا در مقابل نیروهای شکل دهنده جهانی به بحثی نامربوط بدل می شوند؟ دولت - ملت ها و رهبران سیاسی هنوز قدرتمند هستند و نقش بزرگی در جهان بازی می کنند، سیاست اقتصاد ملی در حال تغییر و تحول است. ملت ها در حال بازسازی هویت های خویش از شیوه های قدیمی هستند. اگرچه این امر موضوع بحث برانگیزی است و با پایان جنگ سرد به راه افتاده است. دولت ها مدت زمانی است که دیگر دشمنانی ندارند. چه کسی دشمن بریتانیا، فرانسه یا ژاپن است؟ امروزه دولت ها در ظاهر بیش از دشمنانشان خطر می کنند و آن تغییر گسترده در ماهیت خودشان است. این امر تنها شامل ملت و دولت ها نمی شود، بلکه به هر جایی که نگاه کنیم، به ظاهر دست نخورده مانده، ولی از درون دگرگون شده است؛ دولت، خانواده، کار، سنت، طبیعت و... دیگر مانند گذشته نیستند و فقط پوسته بیرونی آنها باقی مانده و درون آنها به طور کامل تحول یافته است. این امر هم در کشورهای بزرگ صنعتی مثل آمریکا، بریتانیا، فرانسه و تقریباً در دیگر کشورها نیز چنین شده است. این تغییرات سبب ساز چیزی می شوند که پیشتر سابقه نداشته است: جامعه جهانشمول جهانی. ما نسل اول این جامعه جدید هستیم که وضعیت بغرنجی دارد. این رویداد مطابق با اراده جمعی انسانها نیست. عموم آدمیان احساس می کنند تحت تسلط نیروی مافوقی قرار دارند که هیچ کنترلی بر آن ندارند، ناتوانی ما از عیوب شخصی مان نشأت نمی گیرد، بلکه بازتابی از ناتوانی نهادهای ماست. ما نیازمند تغییر و تحول و ایجاد عصر جدیدی هستیم. ما می توانیم و باید زمام دنیای عنان گسیخته را به دست بگیریم. ناگفته پیداست که جهانی شدن - که شرایط زندگی ما را دگرگون کرده - جزو زندگی امروز ماست و ما باید با این فرآیند آشنا شویم .
 
منبع: روزنامه ایران