و باز انتخاباتی دیگر - مارال سعید

نظرات دیگران
  
    از : خواننده

عنوان : جناب سعد ح گرامی
ببخشید. من اشتباه می کردم. با خواندن این کامنت آخری شما فهمیدم که اتفاقاً به رشد و بلوغ بسیار خوبی رسیده اید. من زود قضاوت کرده بودم. توضیح شما در باره «افتخار» موضوع را روشن کرد. اتفاقاً افرادی مثل شما خیلی کم هستند. اکثر بچههای آن دوران هنوز منجمد هستند و خیلی خشک فکر می کنند.
سپاس از شما
۷۲٣٣۵ - تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱٣۹۴       

    از : البرز

عنوان : همه گز نکرده هم بریده ایم و هم دوخته ایم...
خواننده ی گرامی، مثلی است معروف که می گوید، "عطر آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید". اما با اینهمه جای شکرش باقی است، که حداقل مثل من خودت را نماینده ی تام الاختیار مردم نمی دانی!!!.
باری به هر جهت، وقتی می گویی یا مینویسی «... مردم کاری به نوشته های سیاسی این مدلی ندارند و نمی خوانند...» مثل آن است که شما خانه ی تک تک اهالی قریه، روستا، شهر و استان محل اقامتت بوده، و ادعای مورد نظرت را "مشاهده" کرده ای!!!

خلاصه ی مطلب اینکه چیزی بگو که توی پوست گردو بگنجد. در سی و هفت ساله ی گذشته از بی بی محله ی ما گرفته، تا خان محله ی شما بیراه زده اند. و همه گز نکرده هم بریده ایم و هم دوخته ایم، هم از این روست، که همه ی لباسها کمی اینوری یا آنوریند، و درست زیپ تن هیچیک نیستند.
پس بجای لغز پرانی، یا آیه ی یأس خواندن توی گوش هم، شاید بهتر باشد ، کمی هم نظر البرز خطاب به بانو مارال سعید را بخوانیم، خیلی هم بیراه یا بد نگفته...
۷۲٣٣٣ - تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خواننده

عنوان : آقای البرز محترم
۱- متنی که بقول شما مهندسی نشده باشد، می شود خزعبلات و پرت و پلا. مثل خیلی از متن های دوستان انقلابی ما از همان سالهای پنجاه و هفت تا امروزه. همه متنها باید مهندسی بشوند. بنابراین این ایراد که نیست، خیلی هم بجاست.
۲- وقتی کسی می گوید «مردم» هیچوقت معناش این نیست که یعنی این فرد نماینده مردم است. معنایش این است که نظر و مشاهده این فرد از مردم، او را به این نتیجه رسانده است.
۳- مردم بیایند نظر بدهند؟ برادر موضوع همین است. مردم کاری به نوشته های سیاسی این مدلی ندارند و نمی خوانند. همه داستان همین است. خسته هستند. زده شده اند. از ۳۷ سال تحلیل غلط و یکنواخت. شما انگار متوجه عرایض بنده نشدی دوست عزیز.
۷۲٣۲٣ - تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱٣۹۴       

    از : سعید ح.

عنوان : دوباره برای جناب
خواننده‍ی گرامی: من برخلاف شما باور ندارم که مردم هیچگاه نمی توانند سرنوشت خود تعیین کنند. برخلاف روشنفکران و کنشگران سیاسی، مردم با درگیری مستقیم با مشکلات و موانع، دائماً در حال کوشش، در حال مبارزه برای تحمل پذیر کردن شرایط زندگی خود اند. این کوشش ها می تواند در یک روند نه چندان ساده یا خطی، بلکه در یک روند پیچیده و پر از فراز و نشیب، حتی ساختار ها ی یک جامعه را دگرگون کند. این تلاش ها و مبارزات هم، در بسیاری از فاز های اجتماعی و تاریخی خود، فرای ایدئولوژی ها و خط مشی های از پیش فرموله شده رخ میدهید، یا بدون توجه به وجود یا عدم وجود آنها انجام می گیرد. این بحث را در اینجا نمی توان شکافت. منظور من همان بحثی است که در جامعه شناسی سیاسی به آن "سیاست های خیابانی" می گویند.
اینکه من هنوز افتخار می کنم که پنجاه و هفتی هستم را، دلیل بر "هنوز کودک" بودن من یا "هنوز به بلوغ فکری" نرسیدن من دانسته اید. ناشی از یک کژ فهمی مرسوم در جامعه ایران است . افتخار کردن به شرکت در یک رخداد تاریخی، در عین حال به معنی پذیرفتن مسئولیت و سنجش خردمندانه‍ی آن رخداد و نقش خود یا نسل خود در آن رخداد است. این معنی مدرن و شهروندی از "افتخار کردن" است که با معنی قبله ای و عشیرتی که در ایران و نزد بسیاری از ایرانیان رواج دارد، کاملاً متفاوت است. در بهمن پنجاه هفت یک دیکتاتور بتوسط مردم سرنگون شد، پس از سرنگونی این "دیو" تاجدار، "دیو" عمامه دار جایگزین شد. اما این رخداد تلخ هیچگاه، از مشروعیت تاریخی و سیاسی انقلاب ایران و از راستی مبارزات برای سرنگونی رژیم دیکتاتور ی شاه نمی کاهد.
نوشته اید: "بلوغ فکری یعنی پنجاه هفتی خراب کرد و باید برود ته چاه بشیند و حرف هم نزند". متأسفانه باید بگویم که این حرف شما، پیش از آن که معنی "بلوغ فکری" یک فرد یا نسل باشد، نشان از واپسماندگی فکری است. تعبیر شما از "بلوغ فکری" حکمی مستبدانه است، گرفتن حق بیان از گروهی از شهروندان است. علاوه بر این حکمی فله ای است؛ حتی گرفتن حقوق دمکراتیک ازآن بخش از پنجاه و هفتی ها که در ساختن رژیم اسلامی شریک بودند و هنوز هستند، یک عمل و نظر کاملاً غیر دمکراتیک است - این هم یکی از درس هایی است که من از انقلاب پنجاه هفت گرفته ام. مقایسه نسل پنجاه هفت با "نسل نازی ها"، با عرض معذرت، نشان از حواس پرتی تاریخی شماست. بخشی از نسل پنجاه هفت که من به آن تعلق دارم ، پس از انقلاب در مقابل رژیم اسلامی ایستاد،به زندان افتاد، کشته شد و آواره گردید،زماینکه بسیار از به "بلوغ فکری رسیده گان"، شرط عقل را در سکوت و همرنگ شدن با جماعت می دیدند. این بخش از پنجاه و هفتی ها، هیچ مسئولیتی در برابر جنایات و ویرانی و خرابی های پس از انقلاب ندارد. این البته به معنی فرار از انتقاد از خود نیست.
۷۲٣۲۱ - تاریخ انتشار : ۵ بهمن ۱٣۹۴       

    از : البرز

عنوان : آیا بهتر، سنجیده تر و معقول تر نیست...
خواننده گرامی، بی آنکه قصد جسارت و یا احیاناً بی ادبی باشد، گمان می کنم، نظرت خطاب به آقای سعید ح. را چنان متین مهندسی کرده ای که به جمله ی«...ولی عرض کردم مردم هم اینها را می شناسند و پشیزی برایشان دیگر ارزش قایل نیستند...» برسی.

حال فرض را بر این می گذارم که شما از جمله ی راستگویانی، این مردمی که شما نمایندگی اشان را داری، چگونه و کجا چنین اختیاراتی را به شما محول کرده اند؟

آیا بهتر، سنجیده تر و معقول تر نیست، که شما در باره ی نظر خودت بنویسی، و اجازه دهی مردمی که از ایشان نام برده ای، خود قضاوت کنند؟
۷۲٣۰۵ - تاریخ انتشار : ۴ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خواننده

عنوان : آقای سعید ح
آقای «سعید ح» گرامی،
خب خدا را شکر که نسبتاً با یکدیگر هم نظر هستیم. نسبتاً.
مردمی که بقولِ شما تا این حد اسیر جهل هستند، پس کی و چطور می توانند سرنوشت خود را بهتر کنند؟ هیچ وقت. بنابراین تا ابد هم یا دول خارجه و یا روشنفکران بیسواد برای آنها راه را آماده می کنند. تاریخ و تجربه هم نشان داده است که هر دو با هم. یعنی هم دول خارجه و هم روشنفکران بیسواد. در ۱۰۰ - ۲۰۰ سال گذشته جز این بوده است؟

در باره پنجاه و هفت به نتایج خیلی خوبی رسیده اید. باز جای شکرش باقی است. ولی چون هنوز افتخار می کنید، پس هنوز کودک هستید. ناراحت نشوید. این توهین نیست. نظر است. یعنی هنوز به بلوغ فکری نرسیده اید. بلوغ فکری یعنی پنجاه هفتی خراب کرد و باید برود ته چاه بشیند و حرف هم نزند. عین نسل نازی ها در آلمان. ولی نخیر. هنوز تز می دهند و رهنمود می دهند. تا توی قبر هم می دهند. ولی عرض کردم مردم هم اینها را می شناسند و پشیزی برایشان دیگر ارزش قایل نیستند.

همه شما ها هم که این مطالب را می خوانید و هنوز هم اگر فرخ نگهدار و فرج سرکوخی چیزی بنویسد می خوانید، روی هم از ۸۰ میلیون نفر مردم ایران ۴ هزار نفر هم نیستید. بیدار بشوید.

با احترام
۷۲۲۹٨ - تاریخ انتشار : ۴ بهمن ۱٣۹۴       

    از : peerooz

عنوان : اثرات و بهای ویران کننده انتخابات پولی
رالف نادر (به انگلیسی: Ralph Nader) (متولد ۱۹۳۴ در کانتیکت) سیاست‌مدار، نویسنده و وکیل دادگستری آمریکایی است که زمینه اصلی فعالیت او در زمینه حقوق مصرف‌ کننده، دفاع از محیط زیست است. وی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا در سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۰ به عنوان کاندیدای حزب سبز و در انتخابات ۲۰۰۴، و ۲۰۰۸ به عنوان کاندیدای مستقل حضور یافت. پدر و مادر وی از لبنانی‌های مسیحی مارونی مهاجر به آمریکا بودند و زبان اصلی خانواده او عربی بود.[۳] وی دانش آموخته دانشگاه پرینستون و دکترای حقوق دانشگاه هاروارد است. ( ویکیپدیا ).

رالف نادر در مقاله اخیر خود مفصلا دلایل فساد و گندیدگی میوه انتخابات آمریکا را توضیح میدهد که از لحاظ تاکتیکی و تفاوت نحوه انتخابات در آمریکا و ایران ذکر جزئیات آن مشکل و شاید نامفهوم باشد ولی محور اصلی آن تاثیر و نفوذ پول در آمریکاست. مبارزه با این دیو در بسیاری از کشورها من جمله ایران کار رستم دستانی ست که عملا وجود خارجی ندارد. دست روی دست گذاردن در قبر خود کنده تحریم, دردی را دوا نخواهد کرد. اگر هنوز در آرزوی رسیدن به " دمکراسی " هستیم, در میان جای لحاف خوابیدن و مبارزه منفی بهترین گزینه است مگر آنکه بتوان رژیم را سرنگون کرد و با عدم تجربه و تمرین دموکراسی, رژیمی مشابه رژیم کنونی " انتخاب " کرد, که کردیم.

اثرات ویران و بهای کننده انتخابات پولی
http://www.counterpunch.org/۲۰۱۶/۰۱/۲۲/the-devastating-cost-of-monetized-elections/
۷۲۲۷۹ - تاریخ انتشار : ٣ بهمن ۱٣۹۴       

    از : سعید ح.

عنوان : برای جناب "خواننده"
خانم یا آقای "خواننده" نوشته اید: "... مردم از خواندن این قبیل نوشتجات رویائی و بخصوص اهل پنجاه و هفتی خسته هستند". مگر مردم ایران اصلاً چیزی می خوانند؟ نرخ متوسط خواندن در ایران برابر به یک درصد است - کمی بیشتر از بنگلادش. اگر مردم می خواندند که تیراژ کتاب در ایران به پانصد نسخه نمی رسید. نه، مردم "بسیار متمدن و با قرهنگ" ایران بیشتر می بینند و گه گاهی هم گوش می دهند. آنها بر اثر تجربه، یا با کم و زیاد کردن ترازوی خود در انتخاب شرکت می کنند یا نمی کنند. در اینجا حق باشماست.
اما درباره‍ی "اهل پنجاه و هفتی"؛ خانم مارال سعید را نمی دانم، اما من افتخار میکنم که یک پنجاه وهفتی هستم. چرا؟ چون تجربه پنجاه و هفت و سالهای پسین آن به من یاد داد که دنبال مردم نیافتم. حرف خودم را بزنم، از حق بشر و شهروند هواداری کنم، حتی اگر همان بشر و همان شهروند، با من همراه نباشد، هنوز عقل اش به حق اش نرسیده باشد.
اما نکته‍ی آخر که البته مربوط به کامنت شما نمی شو د،و آن موضوع موضع خانم ملیحه محمدی است: در این باره فقط باید گفت:ببین که جامعه اپوزیسیون ایرانی (چه در داخل و چه درخارج) چقدر به پیسی خورده است که رفرنز های آن، این خانم به اصطلاح "کنشگر مدنی" و "تحلیلگر سیاسی" است. هواداران پابرجایی نظام، لزوماً و تنها ذوب شدگان در ولایت نیستند.اگر از جنس زن اند، لزوماً لچک بسر و چادری هم نیستند.
موفق باشید
۷۲۲۷۶ - تاریخ انتشار : ٣ بهمن ۱٣۹۴       

    از : البرز

عنوان : اتحاد حول عامترین مشترکات...
خرمی گرامی، در ارتباط با نظرم یا بقول شما "کامنت" می نویسی، «.البرز، اینجا و آنجا موضوع هر چه باشد او داغ "اتحاد حول عامترین مشترکات" دارد...»
از محتوای این بخش از نظرت، میتوانم احساس کنم، که شما نظراتم را " اینجا و آنجا " دنبال کرده و عموماً موضوع اتحادِ مطرحه از جانب مرا، چندان در ارتباط با موضوع مقاله ندانسته ای. تعجبم این است که چرا "همانجا" پیگیر سئوالت نشده ای. اما "اینجا" پای این نوشتار بوضوح در رابطه با چرایی لزوم اتحاد نوشته ام، که به یقین با مطالعه ی دقیقتر نظرم" پی به این لزوم خواهی برد.

در بخش دیگر نظر خود می نویسی، «...لیک هرگز نمی گوید کدام خواست مشترک را سراغ دارد که درش اما و اگر نیست.»
بی هیچ شک و تردیدی، حتی در باره ی بدیهی ترین اعمال مربوط به زندگی، همیشه اما و اگر هست، لذا بواسطه ی وجود اما و اگر نمیتوان و نباید بحثهای پیرامون خواستها و مطالبات مشترک را متوقف و یا انجام نداد. در مقاله ی ذیل قدری مشخص تر به موضوع پرداخته ام.
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=۷۱۴۴۹
۷۲۲۷۵ - تاریخ انتشار : ٣ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خرمی

عنوان : حکایت همچنان باقیست
در نگاه ممیز، طنز نیز جا ندارد! بی نیشخند می نویسم
خانم محمدی در نشست انجمن سخن حجت را تمام کرد "در تفکر من جز شرکت در انتخابات شقوق دیگر جائی ندارد" نقل به معنی
البرز، اینجا و آنجا موضوع هر چه باشد او داغ "اتحاد حول عامترین مشترکات" دارد، لیک هرگز نمی گوید کدام خواست مشترک را سراغ دارد که درش اما و اگر نیست
پیروز، به شادی خفتن در میانه ی لحاف دیگران را به بی عملی دعوت می کند
خواننده، میخواند و میگوید ما بیزاریم از اینگونه نوشتنها. کیست که بپرسد خب چرا میخوانی؟
برایم حکایت کی، کجا، چرا همچنان باقیست
۷۲۲۶۹ - تاریخ انتشار : ٣ بهمن ۱٣۹۴       

    از : امیر ایرانی

عنوان : دائی ولی
در رابطه با رای دادن یا ندادن، گروهی کار خودشان را می کنند به صغرا کبرا چیدن دیگران کاری ندارند وآنان نیز درصدی را می سازند و مهندسی کنندگان نظام هم درصدی را به آنان اضافه می کنند وآنرا هم می توانند بخورد بعضی از جهانیان نیز بدهند. اما گروهی که تحولخواهی را پی می گیرند [که اصلاح طلبی می تواند مقدمه آن نیز باشد]به انتخابات بانگرشی مبارزاتی نگریسته و می نگرد و در صورت شرکت در آن، شرکت را بخشی از همان روند مبارزاتی می دانند آنهم به دلایلی که نتیجه داده است وآنهم مشروعیت زدائی از نهادی بنام ولایت فقیه که یکی از نهادهای مستبد پرور و رواج دهنده ی روحیه استبدادپذیر در کشور است. "دائی ولی" این را خوب درک کرده است و فهمیده. و این حداکثر گوئی و حداکثر خواهی او دروغی بیش نبوده ونیست.چون او پی برده هروقت انتخابات حداکثری شده او مجبور بوده شیوه ی استبدادی ویا حقه بازی هایش را علنی کند. پس این حداکثر گوئی حداکثرخواهی او بکار توجیه گری گروهی می آید که همیشه ساز تحریم را نواخته اند و می نوازند. امادر رابطه با پرت وپلا گوئی های اخیر دائی ولی میتوان گفت:خامنه ای سیاستهایی را با تاختن های خاصی در دوره ای هشت ساله به پیشبرد، وآن سیاستهای محکوم به شکست ،شکستشان هویداگردید وبگونه ای شد که او همه چیز را در مقابل رقبای درون نظامیش باخته یافت وحتی درمقابل همان عمامه بخشان ولایت مدارش هم دچار سرشکستگی گردید،و این شرایط براو چنان می کند که او دیگر بصورت یک مرده متحرکی می ماند.ودر بیشتر حرافی هایش نوعی پاسخگوئی به پرسشهایی که در موردش مطرح است می پردازد. و شرایط بر دائی ولی بگونه ای شده که او خود را بر سر یک دو راهی خطرناک می بیند. واین شرایط اورا به پرت وپلا گوئی های علنی وا میدارد. واو متوجه شده است؛یکی از راهها، راهی خواهد بودکه درصورت تحقق آن، این مسیر، تحولات بعدی را در کشور چنان رقم می زند که دیگر هیچ شرایطی برای تحقق آرزوهایش فراهم نخواهدشد. و راه دیگر راهی است که او می تواند امیدوار باشد بعضی از سیاستهایش را تا مدتی ادامه یافته ببیند که پلیدانه درپی تحقق آنست. که توجه به این دو راه وپرداختن به آنان ضروری است. نکته ایکه نیازبه توجه است اینست: دائی ولی از عکس العمل مردم وهمراهی آنان با سیاستهای رقبایش در درون نظام وحشت دارد برهمین اساس است که هنوز که هنوز است فتنه فتنه می گوید.
۷۲۲۵۹ - تاریخ انتشار : ۲ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خرمی

عنوان : بدنبال پاسخ
بدنبال پاسخی اندک همه ی کامنتها را پی می گیرم.
البرز عزیز اینجا و آنجا می بینم که با پشتکار بدنبال "اتحاد" هستی واصرار داری که دیگران بروند و بدنبال عامترین اشتراکات بگردند، اما نظر خودت را بیان نمی داری که این عامترین از نظر تو کدامند که درش اما و اگر نیست.
خواننده گرامی لطفا ً بگو چرا دماغت مثل پینو کیو گشته؟ چون کامنتت را بعد از خوانندن این مقاله نوشته بودی! پس بعضی چون خودت حرفهای ۵۷ ها را میشنوند میخوانند و اگر پسندیدند بکار می بندند.
پیروز جان البته تو مختاری اگر دلت میخواهد پند دخو بشنوی و در میانه ی لحاف گاهی به چپ و گاهی به راست کشیده شوی و خوش باشی اما نمیتوانی همه را به بی عملی به میانه ی لحاف دعوت کنی.
و چون خانم محمدی در انجمن سخن به درخواست من لبیک گفتند جای تشکر دارد. ایشان گفته اند که در تفکر ایشان صرفا ً شرکت در انتخابات مفهوم است و شقوق دیگر جائی ندارند. حال اگر کسی پاسخی برای سوآل عدم شرکت در انتخابات دارد لطفا ً بنویسد.
۷۲۲۵۵ - تاریخ انتشار : ۲ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خواننده

عنوان : اتفاقاً اشتباه می کنید ...
به این جملات شما ارجاع می دهم:
«باور کنید بسیار جُسته ام و کمتر یافته ام نوشته یا گفتاری را از این دوستان که در آن همین "شرکت در انتخابات" را بسط و توضیح داده و به چند سوآل پایه ای پرداخته باشند».

اتفاقاً اشتباه می فرمائید. ازاین دست نوشتار بسیار زیاد هستند. در همین نشریه هم زیاد هست. ولی مردم از خواندن این قبیل نوشتجات رویائی و بخصوص اهل پنجاه و هفتی خسته هستند. همه کسانی که من می شناسم، خیلی روشن یا تحریم میکنند، و یا شرکت می کنند و دیگر این داستان بافی های طولانی و تکراری را نمی بافند. دوستان ۳۷ سال است این مطالب را می نویسند و ۳۷ سال آینده هم خواهند نوشت. مردم هم شما را می شناسند.

با احترام
۷۲۲۴٨ - تاریخ انتشار : ۲ بهمن ۱٣۹۴       

    از : peerooz

عنوان : فلسفه دخو !
آمریکا میراث خوار میراث خوب و بد انگلستان است. درست ۸۰۰ سال پیش در انگلستان دمکراسی با تصویب قانون منشور کبیر و یا Magna Carta زائیده شد. در اکثر این مدت دمکراسی با افت و خیزهایی ظاهرا موفق بوده است. از زمان ریاست جمهوری ریگان و سقوط شوروی به تدریج و تحت فشار " پول, " دموکراسی از درون فاسد شده و آلت دست پولداران گردیده است. یعنی دمکراسی به خودی خود سیستم ضد ضربه و Waterproof ی نیست. دمکراسی در ایران از ابتدا " مشروط " بود که هنوز هم هست. بنا براین در اینکه دمکراسی آن هم در این مرحله از تاریخ, داروی جمله علت های ما باشد جای سوال بسیار دارد؛ ولی بهر حال این چیزیست که از کودکی به ما آموخته و با آرزوی آن بزرگ شده ایم.

با این مقدمه سوال اینست که آیا باید به این رویا ادامه داد و در انتخابات شرکت کرد و یا از خواب بیدار شد و فکر چاره دیگری نمود. فکر میکنم بهترین گزینش در این دوراهه آنست که به قول هم ولایتی ها در میان جای لحاف خوابید و کاری کرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب. یعنی در انتخابات شرکت کرد و به همه رای منفی داد.
۷۲۲٣۶ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣۹۴       

    از : خرمی

عنوان : کاش
ای کاش خانم ملیحه محمدی این نوشته را می خواند و پاسخی به پرسشهای آن میداد
۷۲۲٣۴ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣۹۴       

    از : البرز

عنوان : کنار کشیدن داوطلبانه اپوزیسیون از همایشاتی از قبیل انتخابات...
بانو مارال سعید گرامی، اول از هر مطلبی باید بگویم، مثل همیشه لذت بردم از شیوه ی نگارش کلامت، و از کارتهای زرد و قرمزی که نشان آقای سید علی خامنه ای داده و به ایشان یادآور شدی که هر تیم فوتبال یازده نفر است، و همه باید در بازی شرکت داشته، و "آ. سید علی" مجاز به توپ بپا بودن جاودان و الخصوص گل زدن به دروازه ی خودی نیست.

شما و من با هزار جادو و جَنبل توانسته ایم کمی تا قسمتی از ورطه ی استبداد خلاص شویم. اما، "دائی جان ولی" بواسطه ی بودن در جوار نشانه خدا (آیت الله) احمد جنتی، نه تنها قصدی برای خلاصی از استبداد ندارد، بل در حال گذراندن دوران فوق دکترای استبداد در محضر نشانه های دیگر خداست.

در مبحث انتخابات با توجه به اینکه آقای سیدعلی خامنه ای در معیت نشانه ی خدا آقای احمد جنتی رویای رقابتهای انتخاباتی را هنوز طلوع نکرده به غروبش کشانده، و نیز نظر به اینکه واگذاری همه ی میدان سیاست و انتخابات به صورتی کاملاً مجانی به جبهه ای که خود را نشانه های خدا در روی زمین می دانند، خلاف منطق و عقل سلیم است، پیشنهاد می کنم، اگر نیروهای مختلف اپوزیسیون خود را دموکرات تر از حاکمان مستبد می دانند، می توانند با اتحاد خود پیرامون فراگیرترین خواستها و مطالبات واقعی و عملی مردم، مردم را دعوت به رأی دادن به نمایندگان رد صلاحیت شده ای کنند، که در برنامه و یا سوابق ایشان نشانه هایی از اشتراک وجود دارد. و از این راه خواستها و مطالبات را مشترکاً فریاد زنیم.

در مجموع کنار کشیدن داوطلبانه اپوزیسیون از همایشاتی از قبیل انتخابات، کمک مستقیمی است به سیاست حذفیی که مستبدین حاکم در سی و هفت ساله ی اخیر بر کشورمان تحمیل کرده اند.
۷۲۲٣٣ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣۹۴       

    از : کیا

عنوان : نوشتار حرفی‌ ندارد
نوشتار حرفی‌ ندارد بجز "حمله به راه رشد غیر سرمایه داری"!!

این نکته اگر در گذشته قابل بحث بود اکنون از دایره بحث خارج است!

سعی من به جواب سوالات نسبتان خوبت:

۱: آری

چرا: چونکه انتخابات فرمایشی و غیر دمکراتیک است.

کی‌: آنهایی که به این نتیجه رسیده اند و مصمم میباشند و حاضرند برایش هزینه بدهند.

کجا: خارج کشوری‌های که یک پایشان ایران و پای دیگرشان خارج است با کمی‌ گذشت.

داخل کشوریهایی که حاضرند از مزایای حاکمیت"عدم ترس ... " صرف نظر کنند و مهری در شناسنامه نداشته باشند.

۲.رای سفید در صورت شفافیت انتخابات قابل سوال است که این را از مهندسان انتخابات نمیتوان انتظار داشت!

۳.جواب سوال سوم کمی‌ اگر مگر دارد عزیزم!

در هر حال میتوان تصور کرد که در هر انتخاباتی بخصوص در ایران مبارزه تنگی بین بد و بدتر موجود است و از این اختلافها و وقاع بعد از انتخابات علیه حاکمیت میتوان سود جست.
۷۲۲٣۱ - تاریخ انتشار : ۱ بهمن ۱٣۹۴