طنز
راهنمای خودکشی برای اهلِ قلمِ ایرانی


خسرو ثابت قدم


• اساساً مقایسه کیفی و آماریِ جامعه ای نظیرِ ایران با جامعه ای نظیرِ آلمان غلط است (یعنی بنده غلط کردم که چنین مقایسه ای کردم). چرا؟ چون در جامعه ای مثلِ آلمان حتی الکلی ها و بی خانمان ها و دیگر طبقاتِ «پائینِ» جامعه لااقل همان روزنامه «بیلد» را می خوانند (که نخوانند بهتر است)، در حالیکه در ایران، حتی دانشگاه رفته ها و «طبقاتِ بالا» هم چیزی نمی خوانند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲۵ مرداد ۱٣۹۵ -  ۱۵ اوت ۲۰۱۶



(این نوشتار در سالِ 2000 میلادی تهیه شده است. آمارِ ارائه شده در آن قدیمی اند. جامعه آلمان به دلائلِ گوناگون در حالِ دور شدن از مطالعه است. برخی آمارِ آورده شده، امروزه به تَه درّه سقوطیده اند)

این متن در واقعِ برای سردبیران و نویسندگان و شاعران و مترجمانِ ادبی - بویژه در خارج از کشور - نگاشته شده است و برای ایشان نه تنها تفریح آور نیست، بلکه احتمالاً سکته آور و دِق آور باشد (حقشان است).

ثابت شده است (خودم ثابت کرده ام) که هر آدمی، در ذات و نهادش مقداری سادیسم دارد و از اذیت و آزارِ دیگران لذت می بَرد (البته این مقدار در موردِ بعضی ها از حدِ «مقدار» گذشته است). برای همین است که می گویند «در انتقام لذتی هست که در عفو نیست». حالا من هم برای اذیت و آزارِ اهلِ قلمِ ایرانی (شاید هم برای انتقام)، این آمار را تهیه کرده ام تا حضرات بخوانند و از زورِ غصه و دِق، هر چه سریعتر دارِ فانی را بسوی دیارِ باقی تَرک کنند و جهانی را از وجودِ بی مصرفشان آسوده سازند.

بعله؛ قضیه از اینقرار است: همه می دانیم که ایرانیان - که هنر نزدِ آنان است و بس - بشدت اهلِ مطالعه اند. چون بشدت اهلِ مطالعه اند، دیگر نیازی به مطالعه نیست (دوستانی که اهلِ فلسفه هستند می دانند من چه می گویم). اینست که نه می خرند و نه می خوانند. و به همین دلیل هم هست که تیراژِ کتاب در ایران، در آینده ای نزدیک به 200 - 300 نسخه خواهد رسید. و این هم به این معناست که فقط خودِ نویسنده و فک و فامیلش کتاب را خواهند خرید و خواهند خواند. تیراژِ نشریاتِ فارسی در خارج از کشور هم که حتماً دستتان هست.

خُب؛ حالا زیرین را بخوانید و دِق کنید و بشتابید (انشالله به عالمِ باقی):

در بلادِ امپریالیستی و کافر خیزِ ژرمنی، شمارِ نشریات و تیراژِ آنها بدینقرار است:
- در این ولایت کلاً 9000 عنوان نشریه، یعنی روزنامه و هفته نامه و گاهنامه و مجله و امثالُهم ثبت شده است. 9000 .
- حدودِ 200 نشریه کوچکِ محلی و داخلی و صنفی و گروهی و امثالِ اینرا باید به رقمِ بالا افزود. چون این «کوچولو موچولوها» در منبعِ اصلیِ آماریِ بنده ثبت نشده و نمی شوند (1). یعنی مثلاً مجلاتِ داخلیِ دانشگاه ها، نشریاتِ داخلیِ وزارتخانه ها، نشریاتِ داخلیِ غولهای صنعتی نظیرِ «زیمنس» و غیره، که خودشان برای خود هزاران خواننده دارند.
- از این رقمِ کلی، 337 عدد روزنامه هستند. یعنی هر روز در می آیند. اعم از سراسری و ناحیه ای. هر کدام بینِ 1000000 تا 20000 خریدار دارد. بسته به کوچکی و بزرگیِ شهر (دقت کردید؟ خریدار، نه خواننده).
- از این رقمِ کلی، 25 عدد هفته نامه خبری هستند. یعنی قطع و شکلِ روزنامه دارند، ولی هفته ای یکبار در می آیند. تیراژِ آنها هم بینِ 1200000 تا 20000 نسخه است.
- مجله معروفِ «اشپیگل» که مُعرفِ حضورتان هست؟ فکر می کنید تیراژش چقدر است؟
هر شماره، یعنی هر هفته، بینِ 1000000 تا 1200000 نسخه. منظور در اینجا هم نسخه های بفروش رسیده است. رقیبِ «اشپیگل»، یعنی «فوکوس»، هم در همین دور و حوالی سیر می کند. کمی کمتر، اما در همین حدود. «اشترن» هم در همین حدود است. گاهی کمتر و گاهی بیشتر. یعنی بطورِ کلی بگوئیم، هر شماره حدودِ 1 میلیون نسخه (خریدار، نه خواننده).
- مجله ادبیِ جدیدِ «لیتراتورِن» (Literaturen) که تازه 4 شماره از آن درآمده است و بسیار تخصصی است و لایه باریکی از جامعه آنرا می خواند، ظرفِ همین مدتِ کوتاه به تیراژی معادلِ 60000 تا 70000 نسخه رسیده است.

اگر تا اینجای متن هنوز سکته نفرموده اید پس این ضربت را هم نوشِ جان بفرمائید تا کار تمام بشود:

- تیراژِ روزانه روزنامه مبارکه «بیلد» (Bild) 5.6 میلیون نسخه است.
- تیراژِ هفته نامه «ولت آم سونتاگ» (Welt am Sonntag) که فقط یکشنبه ها در می آید، در همان یک روز 1.07 میلیون است.
- تیراژِ مجله تخصصیِ «لیستن» (Listen) که مجله تخصصیِ ادبیات و نقدِ ادبی ست، 11000 نسخه است (اشتباه نکنید: 11 هزار نسخه برای یک مجله کاملاً تخصصی کم نیست).
- چهار پنجمِ آلمانیونِ بالای 14 سال، یعنی 78.3 درصدِ جمعیت، مرتباً حداقل یک روزنامه را می خوانند. این یعنی جمعیتی حدودِ 50 میلیون نفر. چیزی حدودِ 1 میلیون نفر، بیش از 3 روزنامه را مشترک هستند. تعدادِ جوانانِ بینِ 14 تا 19 سال که روزنامه می خوانند رو به افزایش است.

حالا اگر جنابعالیِ سردبیرِ ایرانی فکر کرده اید که روزی روزگاری درآمدهای 10-15 هزار مارکی همکارانِ آلمانی تان را خواهید داشت، بنده به شما اطمینانِ خاطر می دهم که ملتِ ما آگاه است و از این پولها به جیبانِ شما نمی ریزد. به عبارتِ دیگر «شتر در خواب بیند پنبه دانه» (البته این شتر در ایران از بدوِ پیدایشِ چاپ همین پنبه دانه را در خواب می دیده است. حالا کی از خواب بیدار شود، خدا داند).

خب؛ هنوز هم که دِق مرگ نشده اید و دارید می خوانید؟! (ماشالله به این پوستِ کُلُفت). پس ضربتِ آخر را هم نوشِ جان بفرمائید تا شاید از شرِّ همدیگر خلاص شویم:      

در شهرِ ما در آلمان، حدودِ 2000 ایرانیِ شریف حضورِ فیزیکی دارند. با حومه می شود حدودِ 3000 نفر. دو جایِ این شهر آن هفته نامه معروفِ لندنی را می آورند (2). یکجا هم آن هفته نامه دیگرِ لندنی (3) را می آورد. اولی را این دو فروشگاهِ عرضه کننده هر کدام بینِ 5 تا 7 عدد می فروشند. دومی را آن فروشگاهِ عرضه کننده بینِ 10 تا 12 عدد می فروشد. این یعنی چه؟ یعنی مجموعاً حداکثر 14 نسخه از اولی و 12 نسخه از دومی خریده می شود. این باز یعنی چه؟ یعنی جمعاً حدودِ 26 هفته نامه بفروش می رسد. البته می بینید که بنده دستِ بالا را گرفتم و اغراقِ آسیائی کردم. خداوکیلی اش مجموعاً بینِ 15 تا 20 عدد بزور بفروش برسد. و این یعنی چه؟ یعنی از هر 100 نفر، یکنفر، آنهم گاهی، یکی از این هفته نامه ها را می خَرَد. یعنی 1 درصد.
خب؛ حالا مگر چی شده؟ هیچی. کسی هم نگفت چیزی شده.
البته ناگفته نماند که اولاً از این 2000 نفر، خیلی هایشان بچه هستند و معاف المطالعه. دوماً چون کتابخانه شهر یکی از این دو جریده محترم را می آورد، بسیاری از هموطنانِ شریف آنرا نمی خرند و در کتابخانه مجاناً قرائت می فرمایند. البته باز هم اغراقِ شرقی کردم. منظورم از «بسیاری از هموطنانِ شریف»، به گفته مسئولِ کتابخانه، بطورِ میانگین چیزی حدودِ 15 نفر بود.

حالا می فرمائید که خدا را شکر که همین تعداد هم می خرند و می خوانند؟ خب بنده هم از اول همین را عرض کردم. راستی: پرفروش ترین روزنامه ایرانی، پارسال، یعنی قبل از خدا بیامرز شدنش، تیراژی برابرِ 400 هزار نسخه در روز داشت. حالا شما پیدا کنید پرتقال را.

بقولِ یکی از استادانم: «فقرِ فرهنگیِ ایرانیان تنها از کمبودِ نشریات یا پائین بودنِ کیفیتِ آنان نیست. بلکه از آنست که این نشریاتِ نسبتاً زیاد و نسبتاً خوب، خوانده نمی شوند».

واقعیت چیست، من یکی نمی دانم. فقط می دانم که بعضی انسانها، ظاهراً بطورِ ژنتیک، نه تنها در مقابلِ فرهنگ و پیشرفت و اعتلا بی تفاوتند، بلکه در مقابلِ آن با تمامِ قوا مقابله می کنند. نتیجه؟ حلِ مشکل در دستِ متخصصانِ ژنتیک است، نه در دستِ روشنفکران. البته باید اذعان داشت که بسیاری از هموطنان که چیزی نمی خرند و چیزی نمی خوانند، همان چیزها را در اینترنت می خوانند. دسته بزرگِ دیگری که نمی خرند و نمی خوانند، بخاطرِ ضعفِ مالی ست. البته فقط محضِ اطلاع عرض کنم که در آلمان، قیمتِ دو تا قوطی آبجو تقریباً برابر است با بهای یک روزنامه. حالا شما پیدا کنید واقعیت را.

البته اینرا هم عرض کنم: اساساً مقایسه کیفی و آماریِ جامعه ای نظیرِ ایران با جامعه ای نظیرِ آلمان غلط است (یعنی بنده غلط کردم که چنین مقایسه ای کردم). چرا؟ چون در جامعه ای مثلِ آلمان حتی الکلی ها و بی خانمان ها و دیگر طبقاتِ «پائینِ» جامعه لااقل همان روزنامه «بیلد» را می خوانند (که نخوانند بهتر است)، در حالیکه در ایران، حتی دانشگاه رفته ها و «طبقاتِ بالا» هم چیزی نمی خوانند.

مجله خوبی نظیرِ «کِلک» یا خیلی های دیگر، بخصوص در بلادِ خارجه، باید بدلیلِ کمبودِ (نبودِ) خواننده تعطیل کنند و روزیِ ادبی و فرهنگی شان را جای دیگری بجویند. تاریخِ ادبیاتِ ایران پُر است از نشریاتی که در شناسنامه آنها می خوانیم «دوره دوم، دوره سوم، و غیره». اغلبِ این دوره - دوره شدن ها بدلیلِ ضعفِ مالیِ ناشی از کمخوانیِ جامعه بوده است (در کنارِ عللِ دیگر).

این هم فراموش نشود که این آلمانی ها که اینقدر هم می خوانند، باز هم خوشبخت نیستند. شاعر گفته است: بدبخت آنکه گرفتارِ عقلش شد / خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت.
تازه خیلی هایشان هم اصلاً نمی دانند ایران کجاست. تا میگوئی ایران، می پرسند ایراک؟ (یعنی همان عراق). گاهی هم که کلاً قاطی می کنند و می گویند ایرلند؟


توضیحات و منابع:
اگر می بینید که در متن، آمار با عباراتی نظیرِ«حدوداً» و «چیزی حدود» و امثالِ آن ذکر شده است به این دلیلِ ساده است که در موردِ نشریات، آمار روزانه تغییر می کند.

1- منبعِ اطلاعاتیِ بنده با آنکه مخفی ست، آنرا ذکر می کنم:
«اتحادیه سراسریِ ناشرانِ روزنامه و مجله در آلمان - برلین»
Bundesverband der Zeitungsverleger / Zeitschriftenverleger, Berlin
باور نمی کنید خودتان به آدرس های زیر مراجعه کنید:
WWW.vdz.de
WWW.pz/online.de
WWW.bdzv.de
2- «کیهان لندن»
3- «نیمروز»