به جای تسلیم به شرایط امروز فردا را رقم بزنیم (۲)


علی رضا جباری (آذرنگ)


• آنچه در درباره ی تثبیت بورژوازی در ایران و امکانپذیر نبودن حکومت فقرا و منسجمتر شدن مجلس و اصلاح طلبان آمده است رویایی است که تحقق یافتن آن در حد آرزو می ماند. به ظاهر دوستمان فراموش کرده است که شورای نگهبانی هم هست، رد و تأیید صلاحیتی هم هست ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱۹ مهر ۱٣۹۵ -  ۱۰ اکتبر ۲۰۱۶


...سپس نگارنده ی محترم به بحث درباب پنجره ی جمعیتی پرداخته و گفته است: "وقتی جمعیت یک کشور به لحاظ سنی ۱۵ تا ۶۵ سال شد و از نیروی پیرش یعنی ۶۵ سال و از نیروی جوانش یعنی زیر ۱۵ سال آن بیشتر شد آن کشور وارد یک فرصت طلایی برای توسعه ی همه جانبه و اشتغال نیروی کار فراوانش و رشد نیروهای نوساز می تواند بشود. به این وضعیت می گویند پنجره ی جمعیتی. ایران از سال ۲۰۰۴ میلادی تا سال ۲۰۴۰ میلادی در این پنجره ی جمعیتی به سر می برد و این طلایی ترین فرصت برای رشد و توسعه ی متوازن است که اگر از کف برود ایران محکوم به فنا و نابودی است و حالا دوباره کی جامعه زنده می شود و این فرصت را به دست می آورد دیگر به دنیای ما و اپوزیسیون همیشه تحریمی وصال نمی دهد... ."
    نگارنده ی محترم بدون توجه به اهداف و مقاصد کسانی که این تعریف را مطرح کرده اند، و شاید هدفشان افزایش شمار ازدواج ها و فرزندان هر خانوار باشد، و بدون توجه به جامعه ی تک فرزندی چین، که با همین وضعیت توانسته است دومین اقتصاد بزرگ جهانی شود، و تنها درهمین امسال گرایش از خانواده ی تک فرزندی به خانواده ی دو فرزندی را پذیرفته است این تعریف را اصل قرار داده و نابودی و فنا را در سیمای جامعه ی میهنمان پس از سال ۲۰۴۰ یافته است. دراین نکته هیچ تردید روا نیست که "اگر جامعه، نظام و نیروهای کنشگر سیاسی و اجتماعی بتوانند نیروهای جویای کار متخصص را بسیج کنند و دانش فنی به دست آورند و شرایط مناسب سرمایه گذاری داخلی و خارجی به وجود آید... کشور ایران یک خیزش اجتماعی- اقتصادی معناداری رو به جلو درش اتفاق می افتد... خُب، البته بسیاری از سخنانی که در اینجا به میان آمده، به استثنای ضرورت سرمایه گذاری محدود و مشروط خارجی، که از آن سخنی به میان نیامده درست است؛ اما توان بسیجگری جامعه و نظام و کنشگران اجتماعی و سیاسی چه ربطی به تعریف پنجره ی جمعیتی دارد که موضوع اصلی این قسمت از بحث نگارنده ی محترم است؟ آنچه به دو دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد در ایران مربوط است نیز درست است و اینکه در همین ٨ سال به اندازه ی ۱۵ تا ۲۰ سال از قافله ی توسعه ی جهانی عقب افتادیم نیز درست است و اینکه روحانی نیز در دوره ی ۴ ساله ی حکومتش جز آواربرداری تخریب های پیش از آن و مشغول شدن به کار امضای توافقنامه ی برجام که آن نیز در نیمه راه مانده و با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا امکان بدتر شدن وضع دراجرای آن وجود دارد البته درست است؛ اما به موضوع پنجره ی جمعیتی مربوط نیست و به شرایطی بحرانی که هم اکنون جامعه ی ما در آن به سر می برد وابسته است. بخش بعد این پاراگراف که نگارنده باز در آن به پنجره ی جمعیتی اشاره کرده است ربطی ندارد، بلکه به حساب احتمالات درباره ی آینده و گذشته ی ایران و برنامه ی بیست ساله ی خاتمی- ستاری فر مربوط است؛ اما درباره ی طیف همیشه تحریمی که در همین پاراگراف به آن اشاره شده است لازم است بگویم که تحول در ایران، به دلیل نفوذ نیروهای راست افراطی در سرنوشت کشور، تا زمانی که قانون اساسی کنونی و ملحقات آن در جریان باشد، پشتوانه ی مدنی و نهادهای مدنی نخواهند توانست گامی در راه تحول در جامعه ی ایران بردارند. تعیین سی درصد قدرت نیروی اجرایی در تحولات ایران نیز در چنین شرایطی دقیق و درست نیست. به عنوان نمونه لازم است دوستان به مسائلی که امام جمعه ی مشهد و جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم در باب ناروا بودن برگزاری کنسرت در شهرهای مذهبی مطرح کردند و نیز به موضوع برگزاری مسابقات فوتبال در روز تاسوعا توجه کنند که حکومتیان از حمایت آن دست کشیدند و عقب نشینی کردند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اما آنچه به قدرت ٨۰ تا ۱۰۰ درصدی احمدی نژاد به عنوان عامل سرسپرده ی جناح راست افراطی مربوط می شود درست است و نمونه ی عمده ی آن را می توان در سرکوب تظاهرات سال ٨٨ و کنار گذاشتن برنامه ی ۲۰ ساله ی خاتمی- ستاری فر دید.
    آنچه در پاراگراف بعد درباره ی طرح افزایش زاد و ولد در جمهوری اسلامی و اصلاحات در وضع آموزش و ... جوانان آمده درست است؛ اما با هر آنجه در باب وضعیت چین یادآوری کردم همخوانی دارد. قسمت پایانی این پاراگراف نیز درست و درخور تأیید است.
    بحران افسردگی و خمودگی نیز چندان ربطی به پنجره ی جمعیتی ندارد؛ ریرا ما پیرانی را می بینیم که چند برابر نیروهای نسل جوان فعال اند و از سوی دیگر جوانانی را می بینیم که اغلب در خواب ناز به سر می برند و کاری کارستان نمی کنند. سالخوردگان در عین حال در طول سالهای فعالیتشان تحربه های بسیار اندوخته اند که می توانند آنها را در اختیار نسل های بعد بگذارند. نمی دانم که نگارنده ی محترم چگونه به این نتیجه رسیده است که جامعه ی ایران دیگر جامعه ای نیست که انقلابی یا حتی جنبشی شود؛ اما توان مدنی شدن را دارد؟ بخشی از کسانی که نگارنده ی محترم از آنان به عنوان طیف همیشه تحریمی نام می برد بر این باورند که انقلاب تابع دیالکتیک شرایط عینی و ذهنی است و هر گاه که این دیالکتیک با موفقیت برقرار شود جامعه، بدون توجه به فرمان این یا آن نیرو به حرکت انقلابی میل می کند.
    دوست گرامیمان چگونه خود را مجبور می یابد که با مسئله ی فساد بوروکراتیک، علیرغم مخالفت با آن با غمض عین برخورد کند. آیا مسئله ی کمیت برایش مطرح است، نه کیفییت؟ آیا نام این فساد فساد نیست و چیزی دیگر است. نگارنده ی محترم فساد بوروکراتیک را قابل تحمل می داند و حال آنکه همین فساد هم می تواند به مثابه ی دستاویزی برای شبه دولتی ها از کار درآید که هر دم در انتظار آن اند که از این باغ بری برسد و آنان این نوع فساد را توجیهی برای سوء استفاده های کهکشانیشان قرار دهند.
    در پاراگراف مربوط به فساد بار دیگر به نکته های گذشته راجع به پنجره ی جمعیتی و اینکه جامعه ای که از پنجره ی جمعیتی بگذرد نه انقلابی می شود و نه جنبشی، بلکه فقط می تواند مدنی شود سخن به میان آمده است که من از آن می گذرم.
    آنچه در همین پاراگراف در باره ی دکتر حسن روحانی و وظایف اجباری او گفته شده است بیشتر از اینکه به تحلیل شباهت داشته باشد به رویا می ماند و من امیدوارم این رویای نگارنده ی محترم تعبیر شود و ما شاهد بهروزی مردم میهنمان باشیم.
    در پاراگراف بعد مسئله ی زاد و ولد و چندزنه بودن و ازدواجهای خانوادگی پیش آمده است و همین موضوع با وضع موجود اتحاد شوروی پیش از فروپاشی نظام شوروی مقایسه شده است. من می پرسم: مگر همه ی این زاد و ولدها و... به حضور چند نفر در صفوف آمادگان برای آموزش و تصدی کارها در حاکمیت می انجامد که ملت پرجمعیت ایران نتواند در مقابل اقدامهای آنان از خود دفاع کند. دوم اینکه، مقایسه شرایط امروز ایران با اتحاد شوروی و سپس با کشورهای آسیای میانه قیاس مع الفارق است و به هیچ رو جوابگو نیست.
    آنچه درباره ی سر بر زدن حاکمیت فاشیستی و سرکوبگر از درون شرایط فروپاشی در ایران گفته شده است، تا اندازه ای درست است؛ زیرا در وهله ی نخست آماده شدن مردم ایران برای مقاومت در برابر آن (شرایط عینی انقلاب) نادیده گرفته شده است و دوم اینکه وجود آلترناتیو های بالقوه ی وابسته به نیروهای خارجی که با حمایت آنها امکان در دست گرفتن حاکمیت ایران را فراهم می بینند در نظر گرفته نشده است.
در پاراگراف بعد باز موضوع فروپاشی و نبود مقاومت در برابر نیروهای فاشیستی و سرکوبگر و در گرفتن چند شورش که به انفعال می انجامد آمده است. من بر این باورم که تا وقتی که نیروهایی در صفوف مردم هستند که سیاست تسلیم و رضا را ترویج می کنند و به تفرق در صفوف مردم دامن می زنند، گریزی از آن واقعیت که دوستمان به آن اشاره می کند نخواهد بود؛ اما مردم هم موجوداتی بی دست و پا و منفعل نیستند، و جز در شرایط وجود تفرق و نبود سازمان (نبود عامل ذهنی همساز با عامل عینی) و حالت تسلیم و رضا، تن به مقاومت خواهند داد.
    سوالی دیگر در اینجا به پیش می آید: آیا دوستمان می تواند نمونه ای از تثبیت قدرت خرید مردم در شرایط حکومت روحانی بدهد؟ آیا خود او تثبیت قدرت خرید را درباره ی خود و خانواده اش احساس می کند؟
    تا به حال هرچه شنیده ایم درباره ی مهاجرت از روستا به شهرهای بزرگ بوده است که امکان کار و تحصیل در آنها بیشتر فراهم است. و اکنون به ناگهان می شنویم که به سبب خشکسالی ده ساله ۱۰ میلیون و تا پایان این دوره (کدام دوره) ۵۰ میلون نفر بخواهند از داخل ایران به اقصا نقاط ایران (ایران یا جهان؟) مهاجرت کنند. در همینجا درمی یابیم که اقصا نقاط ایران یعنی کلانشهرها. در اینجا نگارنده ی محترم واژه ای را در باره ی انتخابات به کارگرفته است که با دیدگاهش درباره ی این موضوع زمین تا آسمان فاصله دارد: شو انتخاباتی. این نیز که مسئله ی نان اگر حل نشود دمکراسی کشک است، خیلی حرف دارد. بخشی سازنده از دمکراسی حقوق دمکراتیک است که به حق مردم برای داشتن نان، مسکن، آموزش رایگان و... مربوط می شود. بنا براین، به راحتی می توان فهمید که اگر مسئله ی نان حل نشود دمکراسی کشک نیست، بلکه به مثابه ی تأمین همان حقوق دمکراتیک است که گفتم. اشاره به انتخابات شوراها و زوم کردن روی برنامه ها و لیستها خود با "شوهای انتخاباتی تفاوت فاحش دارد. گذشته از این، انتخابات شوراهایی که از آن آقای مرتضی چمران در می آید و رئیس شورا هم می شود و انتخابات مجلس خبرگانی که از آن پور محمدی ها، رئیسی ها، محمدی ری شهری ها، علم الهداها، خاتمی ها و غیر انها بیرون می آید و جنتی از هیچ چیز به ریاست می رسد چگونه انتخاباتی است که نگارنده ی محترم سنگش را به سینه می زند.
    آنچه نگارنده در اینجا درباره ی مخالفت رادیکالی با حاکمیت، بزنیم و سرنگون کنیم و نظام سوسیالیستی و حکومت دمکراتیک ایجاد کنیم... نوشته مصداق همان لاف در غریبی و آروق در بازار مسگرهاست که نگارنده ی محترم بارها به آن اشاره کرده است.
احزابی که خود در این دولت محلی از اعراب ندارند و هر دم به دلایلی در معرض اتهام مسئولان قضایی قرار می گیرند چه برنامه ای برای ایجاد تحول در سرنوشت کشورمان می توانند ارائه دهند. البته، اینکه برای روشنگری افکار عمومی برنامه ای بدهند که می دهند بسیار خوب است؛ اما آقایان از این گونه برنامه ها ککشان هم نمی گزد. اینکه ۴۰ در صد قدرت جامعه ی مدنی در ده سال بعد شکل بگیرد، ٣۰ درصد هم پول نفت؟ و ٣۰ در صد هم گروه قدرتمندان را چه کسی می تواند تعیین کند. آیا نگارنده ی محترم از چنین قدرتی برخوردار است؟ آنچه در دو پاراگراف آخر درباره ی تثبیت بورژوازی در ایران و امکانپذیر نبودن حکومت فقرا و منسجمتر شدن مجلس و اصلاح طلبان آمده است باز همان رویایی است که پیش از این به آن اشاره کردم و تحقق یافتن آن در حد آرزو می ماند. در دو پاراگراف آخر به ظاهر دوستمان فراموش کرده است که شورای نگهبانی هم هست، رد و تأیید صلاحیتی هم هست و سرانجام ضرورت شناخت نیروهایی که داوطلب می شوند، و قطعأ نهادهای حاکم بیشتر از حال و وضع آنها آگاه اند نیز هست که مانع شرکت این گروه از نامزدهای دمکرات در انتخابات شود.