فقدان «استراتژی» در رویکرد همیشه تحریمی ها


حمید آصفی


• بگذارید واقعیت را عریان تر بگویم آنها (همیشه تحریمی ها) در عمل و نه در تئوری منتظر «حل خودبخودی» مسائل اند و این تنه به تنه وضعیت سنتی ای می زند که منتظر ظهور منجی ای است که بیاید مشکلات را حل کند. این رویکرد نیز در انتظار منجی است ولی این منجی نامی دیگر دارد: توده ها و خلق و طبقه زحمتکش و هر اسم دیگری که قرار است به صورت خود به خودی در آینده ای نامعین و مبهم ظهور و بروز کند و همه چیز را تغییر دهد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۲۵ مهر ۱٣۹۵ -  ۱۶ اکتبر ۲۰۱۶


گفتگوی کتبی با جناب آقای جباری عزیز تاکنون چندین بار صورت گرفته است. به نظر می رسد این چرخه به حدی از کفایت و به اصطلاح تکافوی ادله رسیده است. آنچه مهم است این نیست که طرفین همدیگر را قانع کنند بلکه در این است که سخنانشان برای یکدیگر روشن باشد. و مشخص شود نقاط اشتراکشان کجا و نقاط افتراقشان کجاست وگرنه بین نزدیکترین افراد از نظر دیدگاه نیز نمیتوان به اشتراک رسید. مهم همسویی است.
براین اساس به نظر میرسد نیازی نباشد دوباره به تکرار چندباره مدعیات طرفین و استدلالهای هریک پرداخت. تنها باید برخی نقاطی که موجب بدفهمی و سوء تفاهم شده را روشن کرد و بیشتر از آن باز به خطوط کلی توجه نمود و نقاط مشترک و نقاط مرزی و نیز تفاوت ها را مشخص کرد.
از مسئله اول شروع میکنم یعنی مطالبی که دچار ابهام و احیانا سوء فهم بوده است. منظور نگارنده از جامعه محوری و نیز مسئله مطالبه محوری با آنچه جناب جباری برداشت کرده اند متفاوت است. همانگونه که ایشان نیز گفته اند جامعه محوری توجه و تاکید بر جامعه به جای نگاه انحصاری به بالا و حکومت و فعل و انفعالات آن، برای پیشبرد تحول در ایران است. اما این به معنایی که بعد و بلافاصله افزوده اند یعنی «تسلیم» جامعه بودن و احیانا دنباله روی از آن نیست. بلکه بدان معنی است که در تحلیل نهایی این جامعه است که میتواند تغییرات را به انتها برساند چون اصلاح از بالا نیز حد و حدود و محدودیت هایی دارد که مانع به فرجام و سرانجام رسیدن تغییرات خواهد شد و این گره جز با نیرو و توان جامعه گشوده نخواهد شد.
اما این اعمال نیرو از چه طریقی مورد نظر و یا حداقل برای نگارنده مرجح است؟ در اینجاست که موضوع مطالبه محوری مطرح میشود. مطالبه محوری در برابر نگاه کلاسیک «انقلاب» قرار دارد. پس مطالبه محوری باز برخلاف آنچه از نظر جناب جباری که گفته اند مورد نظر ایشان هم هست به معنایی نیست که ایشان مراد کرده. گفته اند «باید، با تکرار و پیگیری دائم مطالبات، آن را دو چندان ساخت» یعنی گویی روشنفکران و فعالان سیاسی تنها باید مطالبات جامعه را مطرح و مرتب بر آن بیفزایند و جامعه را با خواسته های شان آشنا کنند. اما همان طور که خود تصریح کرده اند گویی این مطالبه محوری «تنها در خود توده ها تاثیر دارد». منظور نگارنده از مطالبه محوری نه صرفا نگاه به پایین و آموزش و آشنا کردن مردم به حقوق و خواسته های شان بلکه این مسئله یعنی مطالبه محوری نوعی نگاه به رابطه مردمان و حاکمان و به عبارتی نحوه و نوعی از سیاست ورزی و مبارزه سیاسی است که مردم به جای یا تسلیم حاکمان بودن و یا انقلاب کردن علیه آنان که هر دو نگاهی کل گرا به سیاست ورزی است به حرکت مطالبه محور دست بزنند یعنی هر طیف و صنف و قشری با ورود به عمل سیاسی خواسته های مشخصش را از حاکمان طلب خواهد کرد. این طلب می تواند در اشکال مختلفی صورت بگیرد از حرکت های صرفا صنفی گرفته تا حرکت های مدنی و... و بالاخره در شکل انتخاباتی آن. اجازه بدهید از اینجا وارد بحث اصلی بشوم و از دیگر موضوعات پلمیک که بارها نیز تکرار شده و گاه نزاع بر سرتعاریف است صرف نظر کنم.
مسئله اصلی و داعیه اصلی مقاله ای که جناب جباری به نقد آن پرداخته اند در اینجاست که نگارنده میبیند تعریف عده ای از سیاست و سیاست ورزی و مبارزه به گونه ای است که آنها همیشه تحریمی هستند و نباید در هیچ انتخاباتی شرکت کنند.
در همین ابتدا تصریح کنم که ما در مباحث نیاز به فهم دقیق مدعای اصلی یکدیگر داریم و نه برخورد جمله به جمله و احیانا غلط گیری انشایی و املایی از مقالات هم. هر نوشته ای میتواند ابهامات و اشکالات و حتی تناقضاتی داشته باشد به آنها نیز باید پرداخت اما این اهمیتی پلمیک و در رابطه با کشف حقیقت و در اصل اهمیتی حاشیه ای دارد مسئله اصلی پرداختن به موضوعات و مدعیات محوری یکدیگر است و درآوردن نقاط اشتراک و تفاوت و احیانا تعارضاتی که با آن داریم. این موضوع مهم نیازمند ان است که در ابتدا صورت بندی و شناخت دقیقی از مدعای طرف دیگر داشته باشیم و از هرگونه ساده سازی و اغراق و احیانا تحریف بپردازیم.
من موضع طرف مقابل از بحث را به روشنی ترسیم کرده ام و گفته ام منظورم نقد کسانی است که همیشه تحریمی هستند. اما به نظر میرسد طرف دیگر تصویر روشنی از نظر و موضع من ندارد و گاه چیزی را نقد می کند که ربطی به نظر نگارنده ندارد. من هیچگاه نگفته ام که همیشه باید در انتخابات شرکت کرد. در سه انتخابات مجلس هفتم و هشتم و نهم نیز دوستان ما نگاه شان عدم شرکت بوده است.
باز من هیچگاه نگفته ام که تغییر و تحول در ایران تنها از طریق انتخابات و یا صرفا با تغییر و تحول در درون و بالای قدرت پیش خواهد رفت. اساسا تیتر مقاله جناب جباری بر اساس سوء فهم از نظر مقاله ای که نقدش می کنند استوار شده است «به جای تسلیم به شرایط امروز فردا را رقم بزنیم». چه کسی گفته که باید «تسلیم» شرایط کنونی و امروزین بود؟ از قضا مدعای مقاله این است که «دائم التحریمی» ها «تسلیم» و بلکه مقهور شرایط روزند و جز رویا نمی پرورند و دست به هیچ عملی نمی زنند. بگذارید واقعیت را عریان تر بگویم آنها در عمل و نه در تئوری منتظر «حل خودبخودی» مسائل اند و این تنه به تنه وضعیت سنتی ای می زند که منتظر ظهور منجی ای است که بیاید مشکلات را حل کند. این رویکرد نیز در انتظار منجی است ولی این منجی نامی دیگر دارد:توده ها و خلق و طبقه زحمتکش و هر اسم دیگری که قرار است به صورت خود به خودی در آینده ای نامعین و مبهم ظهور و بروز کند و همه چیز را تغییر دهد. البته میدانم بلافاصله گفته خواهد شد خیر ما بارها تاکید کرده ایم که «تحول اجتماعی با تلاش بی وقفه، بلندمدت، صبورانه و پیگیرانه حاصل می شود و تنها در این صورت است که ممکن است کارساز ازکار درآید». اما خود جناب جباری بهتر از من می دانند که این جمله برای بسیاری در عمل جز شعار مخدر و آرامبخشی نیست و تنها به بیان یک آرزو می ماند و حتی در حد برکشیدن یک آه تاثیری ندارد! بگذریم از استثنائاتی مانند خود جناب جباری که همیشه در تلاش بوده و هستند و به وسع خود برای رسیدن به اهداف و آرمانهای شان صادقانه تلاش کرده اند. اما مسئله فرد نیست بلکه مسئله نوع رویکرد به سیاست ورزی است.
سوء برداشت دیگر این است که گویی نگارنده معتقد به تسلیم شدن به یک جناح حکومت و دنباله روی از آن است. نه در تئوری و نه در عمل چنین نیست. ساده سازی یک نظر نقد آن را ساده تر می کند و حتی موضع را طلبکارتر که چرا اینقدر میگوییم نمیفهمی و باز حرف خودت را تکرار میکنی!
نه دوست عزیز مسئله نه نافهمیدن است و نه تکرار لجبازانه و بیهوده مواضع قبلی، مسئله عدم امکان مفاهمه است. مفاهمه نقاط اشتراک و نقاط افتراق. بگذارید از همینجا شروع کنیم.
در این مسئله اشتراک وجود دارد که سیاست ورزی و بخش مهم اما تدریجی و درازمدت و دیربازده آن که اهمیتی فراوان و تاریخی نیز دارد در فعالیت با نگاه جامعه محورانه است. جمله ای که در بالا از شما نقل کردم و شعار مخدرش نامیدم اگر با نگاه دیگری ترکیب شود از یک ماده مخدر (نه الزاما برای همه بلکه برای بسیاری ها که بدرد راحت کردن وجدان و استمرار تنزه طلبی سیاسی در عین بی عملی شان میخورد)، می تواند به یک ماده محرک و نیروبخش تبدیل شود. و آن نگاه ترکیبی به استراتژی و راهبرد تغییر در ایران است یعنی نگاه پیشبرد تحولات هم از پایین (که در اینجا اشتراک وجود دارد) و هم از بالا، که نقطه نزاع در همینجاست. اگر نگاه موازی و ترکیبی نگارنده به سیاست ورزی ساده سازی شود و به نوعی نگاه انتخابات محور تقلیل داده شده و در واقع تحریف شود آنگاه همه نقدهای شما و یا بیشترشان، درست و وارد خواهد بود . اما مسئله به این سادگی نیست. مسئله آن است که چگونه جامعه محوری با مطالبه محوری (یعنی برخورد مطالبه محور با ساخت قدرت) ترکیب شود. ظرافت و هنر سیاست ورزی راهبردی و اثر گذار و استراتژیک اینجاست.
اما من آنچه را که نقد کرده ام، نه تقلیل داده ام و نه تحریف کرده ام. همیشه تحریمی ها مواضع روشنی دارند. برخی از نظراتشان در مقاله شما نیز تکرار شده است. نقطه اوجش آنجاست که گفته میشود «تا زمانی که قانون اساسی کنونی و ملحقات آن در جریان باشد، پشتوانه ی مدنی و نهادهای مدنی نخواهند توانست گامی در راه تحول در جامعه ی ایران بردارند.» همه بحث سر این است که تا این قانون اساسی و ملحقات آن و سامان و صورت بندی کنونی قدرت وجود داشته باشد آیا واقعا نمی توان «گامی» در راه تحول برداشت؟
در اینجا دو بحث وجود دارد: یکی ظرفیت های خود قانون اساسی به خصوص فصل سوم آن است. نمیخواهم فعلا روی این موضوع بحث تفصیلی بکنم (در حالی که بحثهای توضیحی و استراتژیک بسیاری قابل طرح است). چرا که شاید بحث متقابل در نقد آن در وضعیت کنونی ما برای طرف مقابل چندان میسور و میسر نباشد و این زمین بحث را یکطرفه خواهد کرد که من نمیخواهم چنین شود.
اما مسئله دوم که شاید در عمل و راهبرد مهم تر باشد این است که فرض بگیریم قانون و یا هر پدیده و نهاد دیگر مانع رسیدن به مقصدی خاص و تحولی موردنظر باشد. آیا موضوع و مسئله فعالیت و مبارزه سیاسی فقط تبیین و توصیف مانع است (که تا اینجا میشود توصیف گری و تحلیل و نویسندگی) و یا مسئله اصلی طرح و تدبیر و مرحله بندی چگونگی تغییر آن است (از اینجاست که تازه سیاست ورزی و استراتژی شروع میشود). مدعای اصلی رویکرد تغییرخواهی موازی و ترکیبی که نگارنده از آن دفاع می کند این است که باید به راه حل های عملی و مرحله به مرحله برای رسیدن به هر مقصودی فکر کرد. وگرنه با حلوا حلوا گفتن (یعنی مسئله شناسی و طرح آرزو) دهان شیرین نمیشود.

در این رابطه باید بر دو نکته تاکید کرد:
اول اینکه تجربه نزدیک به یک قرن تلاش و مبارزه نوجویان و آرمانگرایان در جامعه ایران (و نیز سطح جهان) نشان داده است که نمی توان و نباید رسیدن به مطالبات اقشار مختلف اجتماعی را یکسره و همگی موکول به تغییر اساسی در قانون و ساخت قدرت و ... کرد. نمیتوان مسئله بیکاری و فقر و آسیب های اجتماعی و ترافیک و هزاران مشکل ریزو درشت را همگی معطل و موکول بدان کرد که تا کل تغییر نکرده هیچ چیز نمی تواند درست شود و همه باید منتظر تغییرات کلی باشند و یا در آن راه تلاش کنند. منطق زندگی روزمره انسانها خلاف این است. انسانها نمی توانند زندگی شان و مشکلاتش را تعطیل کنند تا زمان تغییر کلی فرابرسد! مطالبه محوری دقیقا برهمین واقعیت و تجربه زندگی و مبارزه استوار شده است. یعنی میتوان خواستها و مطالبات را مرحله بندی کرد و برخی را نیز در همین ساخت قانونی و سامانه قدرت مطرح و پیگیری کرد و حتی بعضا به نتیجه رسید. البته درست است که این روند با موانعی اساسی (از جمله برخی موانعی که جناب جباری ذکر کرده اند مانند دیواره شورای نگهبان)، مواجه است و بنابراین تا حد و حدود و محدوده هایی پیش خواهد رفت. اما همین حد و حدود و محدوده ها نیز بسیار مهم است و نباید از اهمیت شان کاست. همین حد نیز برای اکثر مردم و زندگی روزمره شان بسیار اساسی و حیاتی است. برای مردم و اقشار مختلف آن از کارمند و کارگر گرفته تا هنرمند و نویسنده و تا فعال صنفی و قومی و مدنی و دانشجویی و زنان و... ؛ زندگی در مثلا دوران خاتمی با دوران احمدی نژاد اگر از کل گرایی های همیشه تحریمی ها فاصله بگیریم بسیار متفاوت است.
پس نکته اول این است که تجربه تاریخی و دوران سیاسی کل گرایی های کلاسیکی که در فضای سیاسی و مبارزاتی میهن ما تا دهه شصت نیز استمرار داشته به نظر میرسد که به پایان رسیده است و اکثر مردم و فعالان سیاسی از آن فرهنگ کل گرا فاصله گرفته اند و اگر نگوییم به قطب مقابل آن یعنی نوعی مطالبه محوری خرد و افراطی پناه برده اند لااقل میتوان گفت به حرکتی ترکیبی رسیده اند یعنی پیگیری مطالبات تا سرحد قابل تحمل قدرت و آنگاه سعی در تعمیق و اعتلای آن با رویکرد جامعه محورتر و فشار مدنی برای اصلاحات اساسی تر و تحول خواهانه تر در قانون و ساخت قدرت و...
نکته دوم و مهم تر اینکه حتی اگر این تغییر و تکامل نگاه راهبردی از کل گرایی و موکول کردن همه خواسته ها به تغییرات بنیادی را نپذیریم و هنوز از پشت عینک همان نگاه کلاسیک به سیاست ورزی و مبارزه سیاسی نگاه کنیم و نگاهی تک بعدی به پایین داشته باشیم و همه تغییرات در بالا را ناچیز و بی اهمیت و تسلیم شدن و دنباله روی از یک جناح حکومت بنامیم؛ چه راه حل جایگزینی داریم؟ آیا نمیتوان گفت که به جز شعارهای عموما (در عمل) مخدر و آرام بخش وجدان و انشاءهای بی حاصل و تکراری ای مبنی بر «تحول اجتماعی با تلاش بی وقفه، بلندمدت، صبورانه و پیگیرانه حاصل می شود و تنها در این صورت است که ممکن است کارساز ازکار درآید.» چه در چنته سیاست ورزی عملی باقی خواهد ماند؟
راهبردی که نگارنده از آن حمایت می کند کاملا مشخص است: هم کارهای مدنی و پیگیرانه ای که جناب جباری بر آن تاکیدی یکجانبه میکند و به همین سبب آن را از کارایی می اندازد و هم پیگیری مطالبه محوری در حوزه سیاست از بالا تا حد امکان از طرق مختلف مدنی و سیاسی و «از جمله» از طریق انتخابات. نگاه همیشه تحریمی چون یک بال و یک پای این پرواز با دوبال و حرکت با دوپا را قطع می کند مجبور میشود که به تقلیل و تحقیر و در بسیاری موارد تحریف واقعیت دست بزند. آیا تکرار مکرر این که این روش در این سی و هفت سال چه نتایجی داشته نوعی لجبازی با واقعیت نیست!؟ آیا سطح آزادی مطبوعات و حتی نحوه زیست زندانیان در زندان ها در شرایط پس از اصلاحات با مثلا سالهای مختلف دهه شصت یکی است؟ آیا به واقع برجام هیچ دستاوردی نداشته است؟ ندیدن این واقعیات مسلم که روند پرونده هسته ای و رویکرد مخرب و بی حاصل و غیرملی آن در ادامه قطعا به جنگ می رسید و اینک خطر جنگ که میدانیم تمامی تبعات ویرانگرش برای مردم و سرزمین ما خواهد بود، تاحد زیادی مرتفع شده و یا ندیدن اینکه اینک موانع فروش نفت برطرف شده و ارتباطات اقتصادی با جهان تسهیل شده جز دست برچشم خود گرفتن (اگر نگویم هم صدایی با راست افراطی) نیست. و البته این تبصره جناب جباری هم درست است که «تحریکات داخلی و خارجی» مانع اثرگذاری بیشتر شده است. اما این مسئله پاورقی مسئله است نه اصل آن. در همین شرایط و تحریکات میبینیم در همین ساخت و شرایط کنونی قدرت نیز قانون مبارزه و منع پولشویی نیز پذیرفته میشود.
یکسان کردن همه مولفه ها و عناصر سازنده شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در تمامی دولتهای متفاوت هر چند اشاره وار به تفاوت آن اشاره میشود اما به طور جدی وارد تحلیل شرایط و مباحث استراتژیک و راهبردی تغییر و تحول خواهی نمیشود، دقیقا نوعی ساده سازی و در واقع نوعی لجبازی با واقعیات است.
در پایان اذعان کنم که چه در رویکرد و راهبرد انتخابات محور و اصلاحی و نگاه به بالای صرف و چه در رویکرد جامعه محور و نگاه به پایین صرف و چه در نگاه ترکیبی ممکن است در شرح و بسط و دفاع از هر رویکرد اغراق هایی صورت گیرد. نوشته من نیز شاید در برخی از بخشها همچون نوشته خود جناب جباری از این آسیب بدور نباشد. «گفتگو» میتواند ما را واقع بین تر کند و اغراق ها و آرزو اندیشی هایی که در هریک از سه رویکرد یاد شده وجود دارد را اگر نه حل ولی کاهش دهد.
اما گفتگوی اصلی در جایی است که یکی از سه رویکرد دیگری را نقد می کند و از حقانیت رویکرد خود که در عرصه استراتژی ملاکش «امکان تحقق و موفقیت در عمل» است (و نه همچون عرصه اندیشه و ایدئولوی که ملاکش «صدق و حقیقت نظری» است)ِ، دفاع می کند. تجربه تاریخی حداقل سالهای طولانی دو دهه اخیر نشان میدهد که در «مقایسه با یکدیگر» و به طور «نسبی» دستاوردهای نگاه انقلابی و تحول خواه موکول کننده همه چیز به تغییرات بنیادی در قانون و صورت بندی قدرت، نسبت به دو رویکرد دیگر و به خصوص رویکرد ترکیبی (که تحولات بنیادی تری را دنبال می کند اما به دنبال ساختن راهی برای رسیدن به آن ضمن حل تدریجی مشکلات زندگی روزمره مردم و برآوردن مطالبات زیستی حیاتی شان است)، موفق تر و دارای دستاورد بیشتری بوده است. این درسی است که زندگی و تلاش و مبارزه سیاسی مستمر و مدنی و مسالمت جویانه به بسیاری آموخته است.

حمید آصفی - تهران