راهبرد متضاد کمونیست ها در انتخابات


سپهر جمشیدی


• چه تفاوت عمیق و ساختاری بین فرانسه و یونان وجود دارد که در یونان، کمونیست ها نه تنها حاضر نیستند با جریانی مثل (سیریزا) که دست کم در شعار خود را سوسیالیست و در تعارض کامل با حزب سوسیالیست پاسوک تعریف می کند، کنار بیایند و در فرانسه حزب کمونیست این کشور برای جلوگیری از رسیدن راست افراطی (جبهه ملی فرانسه) به قدرت حاضر است حتی آراء خود را به حزب راست سارکوزی سرریز کند. این اختلاف راهبردی ناشی از چیست؟ ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۲۷ مهر ۱٣۹۵ -  ۱٨ اکتبر ۲۰۱۶


 ۱ ) یکی از مهم ترین مباحثی که در بین کمونیست ها و احزاب کارگری کشورهای مختلف فارغ از موقعیت جغرافیایی آنان مطرح می باشد، رویکرد نسبت به انتخابات بورژوایی است. این در حالی است که در این خصوص در دهه های مصادف با برگزاری اجلاس احزاب کمونیست و کارگری ( کمینترن )، وحدت رویه ی بیشتری وجود داشت. اما در شرایط کنونی شاهد برخورد متفاوت کمونیست ها به انتخابات از جمله در فرانسه و یونان هستیم. درست در زمانی که در فرانسه حزب کمونیست این کشور، با هدف ایجاد مانع برای رسیدن جبهه ملی فرانسه ( راست افراطی ) به رهبری ماری لوپن به قدرت، تصمیم می گیرد از لیست حزب نیکلای سارکوزی به عنوان جریان کلاسیک راست در فرانسه در دور دوم انتخابات پارلمانی در بعضی مناطق پشتیبانی کند؛ در آتن، حزب کمونیست یونان وحدت با سیریزا به عنوان جریانی از چپ را رد می کند و حاضر نمی شود نسبت به اهداف مبارزاتی خود از جمله " نه تمام" به سیاست های ریاضتی اتحادیه اروپا و مطالبه ی به دست گیری قدرت توسط سازمان های کارگران، کوچکترین اغماض و انعطافی را داشته باشد. معلوم نیست که کمونیست ها در قبال انتخابات در دمکراسی های بورژوایی باید دستیابی به چه اهدافی را در برنامه ی اهداف مبارزاتی خود قرار دهند. آیا رسیدن به هدف سهل الوصولی مثل «نه به جنگ»، «نه به فاشیسم» و یا «نه به سیاست های ریاضتی» و... باید خروجی های حضور در انتخابات باشد یا اهدافی با امکان پذیری سخت و یا دور از دسترس مثل جایگزینی دولت کارگری و داشتن چشم انداز تغییرات در ساختارهای مالکیتی به نفع کارگران و زحمتکشان، باید مورد نظر کمونیست ها و احزاب کمونیست و کارگری باشد. در این صورت، عدم دسترسی به اهداف در ادوار انتخاباتی، باید با چه خرده پیروزی هایی جایگزین شود تا منجر به یاس و ناامیدی گردان های رزمنده کارگری در راستای حصول نتیجه ی مطلوب نگردد .
۲ ) فارغ از علل بالا رفتن آراء راست افراطی در بعضی کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و باز هم فارغ از ناکارامدی دولت های سنتی راست میانه و چپ میانه که منجر به جلب آراء طیفی ازشهروندان اروپایی به نفع راست افراطی بوده است، تمرکز روی راهبردهای انتخاباتی گوناگون و گاه متضاد احزاب کمونیست کشورهای مختلف اروپایی، از سویی بیانگر استقلال رای کمونیست ها در سرزمین ملی خود می باشد و از طرفی ناکارامدی اجلاس جهانی احزاب کمونیست وکارگری و یا اجلاس احزاب کمونیست و کارگری اروپایی را باز می نماید و نشان می دهد که این اجلاس ها از طرح بحث مهم و گرهی چون رسیدن به اتفاق نظر راهبردی نسبت به انتخابات بورژوایی و چگونگی مشارکت و نیز ائتلاف هایی که لاجرم مطرح می شود، همواره خالی بوده است. از چنین نظر گاههایی است که بسیاری از کمونیست ها جای خالی انترناسیونال ها و بعدها کمینترن را احساس می کنند.
چه تفاوت عمیق و ساختاری بین فرانسه و یونان وجود دارد که در یکی ( یونان )، کمونیست ها نه تنها حاضر نیستند با جریانی مثل ( سیریزا ) که دست کم در شعار خود را سوسیالیست و در تعارض کامل با حزب سوسیالیست پاسوک تعریف می کند، کنار بیایند و سیریزا را از سر ناچاری به هم سویی با حزب راست ملی گرای آنل سوق می دهند، و علیرغم تمایل سیریزا برای تشکیل دولت با حزب کمونیست یونان، این حزب با ارائه ادله ای کاملا قابل فهم از تشکیل دولت با سیریزا اجتناب می کند و با این استدلال که دولت کنونی نوعی دیگر از بسته حمایتی (ادامه سیاست ریاضتی ) اتحادیه اروپا را پذیرفته است، سیاست افشاگری و ادامه مبارزه علیه آن را پیش می گیرد و در فرانسه حزب کمونیست این کشور برای جلوگیری از رسیدن راست افراطی ( جبهه ملی فرانسه ) به قدرت حاضر است حتی آراء خود را به حزب راست سارکوزی سرریز کند. این اختلاف راهبردی ناشی از چیست؟ اینها چه تفاوت اساسی اقلیمی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند و اصولا با قبول حدی از تفاوت بین یونان و فرانسه در حوزه های بالا ، آیا تفاوت آنقدر هست که دو سیاست کاملا متضاد در دو کشور اروپایی اتخاذ می شود؟
چالش چپ و از جمله احزاب کمونیست در اروپا بسیار زیاد است. از جمله به گفته روژه مارتلی در اومانیته، اصولا جبهه ملی در فرانسه از زمینه اجتماعی که بطور سنتی از آن کمونیست ها بوده ، مثل مناطقی با عدم برابری بالاتر و یا با هجوم بیکاری بیشتر و ... که اتفاقا زمینه رای آوری بیشتر چپ ها را داشته ، هم اکنون عرصه کار و رای آوری راست افراطی (جبهه ملی ) شده ، امری که نیاز به آسیب شناسی جدی دارد و جای آن در بحث کمونیست ها در اجلاس ها و کنفرانس های ملی و بین المللی و نیز تئوریسین هایی که نتیجه کارشان تعیین رویکردهای سیاسی احزاب کمونیست است، خالی است.
اما دو روش ماهیتا متفاوت در رویکرد احزاب کمونیست به انتخابات، صرفا محدود به یونان و فرانسه نیست؛ این تفاوت رویکرد را در ترکیه هم شاهد بودیم. بعضی بررسی های دقیق آماری نشان می داد در بسیاری از حوزه های انتخابات مجدد پارلمانی در نوامبر ۲۰۱۵، اگر آراء کمونیست ها در سبد حزب دمکراتیک خلق ها در مناطقی و در سبد حزب جمهوری خواه خلق در مناطقی دیگر قرارمی گرفت، ضمن اینکه سیاست رای به خودی عملا هیچ اثری (عمل گرایانه ) برای حزب کمونیست ترکیه به بار نیاورده ، ولی می توانست حتی همان نتایج شکست مشابه اولین دور انتخابات در ژوئیه ۲۰۱۵ برای حزب عدالت و توسعه بوجود آورد. امری که به این حزب امکان داده به اعتبار کرسی هایی که به دست آورده است نسبت به تغییرات قانون اساسی ترکیه جهت کسب اختیارات ویژه برای رجب طیب اردوغان، عمل نماید .
همین وضعیت نبود استراتژی واحد را در اسپانیا و پرتغال شاهد بودیم. در اسپانیا درست است که حزب چپ گرای پودوموس برای اولین بار نظام سنتی آراء دو حزبی راست میانه و چپ لیبرال به یک وضعیت سه حزبی تبدیل کرده و خود مثل سیریزا، بدیلی در جامعه اسپانیا شده است، ولی همچنان راست میانه بالاترین آراء را از آن خود کرده است . امری که در صورت همگرایی بیشتر حزب کمونیست اسپانیا، می توانست شکست سنگین تری هم برای راست از جمله غلبه مجموع چپ بر راست را و امکان تشکیل دولت را برای چپ ایجاد نماید. کرسی های پارلمان به طریق ذیل در اسپانیا توزیع گردید: حزب محافطه کار مردم ( راست میانه ) به رهبری ماریانو راخوی ۱۲٣ کرسی / حزب چپ گرای پودوموس به رهبری پابلو ایگللسیاس ۶۹ کرسی / حزب سوسیالیست ( چپ میانه ) به رهبری پدرو سانچز ۹۰ کرسی / حزب سیردادانوس ( راست افراطی ) ۴۰ کرسی .
در باره مواضع متضاد در اهداف و راهبرد های انتخاباتی توسط احزاب کمونیست و کارگری در اقصی نقاط جهان نمونه های بازهم بیشتری می توان اشاره کرد، ولی تا همین حد نیز به نظر کافی می رسد .
سئوال این است که آیا کمونیست ها باید منزه بمانند. نتیجه سیاست ائتلاف با احزاب غیر کارگری و در جاهایی بورژوازی لیبرال، حتما پاکی کمونیستی آنها را به دلیل آلوده شدن به دستاویزهای سیاسی احزاب غیر کارگری موئتلف لکه دار می کند و بارسنگین گناه اخلاقی را برایشان به دنبال دارد؟ و یا خیر.
کمونیست ها ضمن پاسداری از آرمان ها و اهداف درازمدت کمونیستی و کارگری، وظیفه دارند در عرصه سیاست روز، گردونه راست افراطی و نو لیبرالیسم اقتصادی را با ائتلاف با همگنان اندیشه ای ضد ریاضتی و متمایل به رفاه اجتماعی متوقف سازند. آنها، ضمن دور نماندن از واقعیات و نقاط عطف گرهی روز، به مخاطبین پیامی واضح و روشن مبنی بر وفاداری به آماج ها و آرمان ها و مسئولیت کمونیستی خود در کنار ائتلاف های موضعی در جلوگیری از ارابه پر سرعت مرگ برای زحمتکشان یعنی نو لیبرالیسم اقتصادی و سیاست های ریاضتی و جلوگیری از حرکت شتابناک این مسیر غم انگیز را در دستور خود دارند . مهم داشتن یک راهبرد یگانه و واحد و قابل فهم برای هر کمونیستی در هر نقطه جهان می باشد .
٣ ) پیامد وحدت رویه ی برآمده از چالش نظری و جدال اندیشه در میان کمونیست ها می تواند منجر به ثبات سیاست های انتخاباتی در کشورهای پیرامونی از جمله ایران نیز باشد . واقعیت آن است که جریانات چپ و کمونیستی در ایران، در بازه های انتخاباتی ، ضمن اینکه هر جریانی متفرق از دیگر جریانات ارائه موضع می نماید، هر یک نسبت به شرایط به نسبت یکنواخت تاریخی ، مواضعی با گستره عظیم ، از حضور فعال تا تحریم فعال را اتخاذ می نمایند. امری که نشان می دهد که اخذ این سیاست های گونه گون بیش از هر چیز از فقر اندیشه و نظر یا دست کم، مرتبط با عدم اهتمام به مسائل بنیادی نظری می باشد.